Archive for the ‘مسئولین-مردم’ tag
آغوش گشودهی اسلام
اشاره: این متن را صبح پنجشنبه دو اردیبهشت نوشتم. عزیزی که بر گردن من حق استادی دارند توصیه کردند برش دارم، بنده هم امتثال امر کردم. منتها … منتها به این نتیجه رسیدم که گفتن این حرفها وظیفه است، همان وظیفهای که خدا بر عهده هر مسلمانی گذاشته است. بگذار همانی بشود که میگویی برادر؛ چه باک؟ لا حول و لا قوة الا بالله.
خون دل
بعد از انتخابات ریاست جمهوری و وزارت حضرت دکتر حسینی بر صدر مصطبهی ارشاد «اسلامی»، تشعشعات اسلام نابِ ضداسلامی شروع به تابیدن بر آفاق دین و دنیای مردم کرد. در ساحت سینما و زیر سایه هنرمند ارزشمند و فرهیخته، جناب شمقدری (انار الله دلیل وجوده)، فیلمهایی مجوز گرفتند که ساخته شدند! نیمنگاهی به جشنواره فجر ۸۸ طاعونزدگی کویرِ خشکِ سینمای بسته و ضدفرهنگ و ضددین را به وضوح عیان میکند. در حیطه جراید، دیکتاتوری سیاسی دکتر رامین چنان رعشه بر تارک منتقدین مستقل انداخته که برای انتقاد حتماً باید از یکی از آقایان آویزان بود. اگر از دزدی دزدان کارگزار دیروز بنویسی ملیجک و ایاز هستی و اگر از دزدی دزدان امروز دم بزنی، ضد انقلاب و ضد ولایت و لابد منافق و حتی سبز! حتی اگر تمامی زندگیات هم وقف انقلاب بودهباشد از دادستانی تماس میگیرند که: لطفا بس کن وگرنه عذاب خدا دردناک است. و البته که وعده خدا حق است و عذاب از آن ظالمان خواهد بود.
روزگار کثیفیست برادر! عقل را بسته و باء را رستهاند. بیحیایی و بیعفتی و پخش انواع و اقسام هالیوودیجات آزاد است، انجام هر عمل شنیع و منافی عفت در انظار عمومی آزاد است، ساختن هر فیلم و نوشتن هر داستان آزاد است، ترجمه هر خزعبلِ پورنِ مکتوب آزاد است، دزدی و رشوهگیری آزاد است؛ منتها به شرطی که سیاسی نباشد. حدیثی از معصوم وارد است که برو آنجایی که خدا نیست و افعل ما شئت. از آنجایی که دین ما سیاسی شده [عوض آنکه سیاست ما دینی شود]، خدا هم تنها در سیاست داخل است. وارد سیاست نشوید آنگاه راحت باشید. وارد سیاست نشوید آنگاه روزهخواری و زنا و شرب خمر آزاد است. افعلوا ما شئتم ایها الکلاب.
فرقی ندارد رضایی رئیس جمهور باشد یا احمدینژاد یا لاریجانی یا توکلی. فرقی ندارد چون هیچکدام اینان فرق جوهری با آنیکی ندارند. هیچ فرقی ندارد چون رجا و تابناک و الف و خبرآنلاین هیچ فرقی با هم ندارند، سر در آخور و ممدوح صاحب آخور و … . بگذار و بگذر برادر که این نیز بگذرد.
فرهاد جعفری و پیام فضلینژاد میشوند ایدئولوگهای شیعیان انقلابی و علمای عظام مجبور به سکوت و خون دل خوردن و صحبت در لفافه هستند. عالمی که مدح کند ممدوح است و آنکه نهی از منکر کند مذموم. منبریهای کم سواد بر تکیه و مسند ریاست میکنند و علمای اعلام مهجور. تا صحبت از نقد میشود و صحبت از بتهای امروز برافراشتهی پاستور و مجمع و مجلس و دارالقضاء، آیات قرآن میخوانند که «طاعت» واجب است و خروج از «جماعت» عین نقض بیعت. حبل الله متین هستند این آیات تفاخر و ما هم لابد میخواهیم اطفاء نور الهی کنیم و ناگزیرند خاموشمان کنند. تا وقتی آرمان خدا و پیغمبر باشد باید سکوت کرد اما آنجا که آرمان گشادتر میشود و دنیا را هم در خود جای میدهد، بخوانید دنیای آقایان، میشود نوشت و قلم زد و نقد کرد. ربنا اتنا فیالدنیا حسنه!
***
اگر بیشتر نمینویسیم و کمتر میگوییم و خون دل را در کام تلخ فرو میخوریم، برای همان عهدیست که کردهایم، میثاقی که نقض نخواهد شد. اگر استخوان در گلو راحتیم، برای خاطر همان قلیل مؤمنانی است که جور تمامی مسئولین را میکشند با مجاهدتها و تقوایشان، برای خاطر شمشیرهای از نیامکشیده کفار و منافقین است که «الیوم یوم الاحزاب».
یا صاحبالزمان، الامان …
راه قدس جداست؛ ما درگیر کربلاییم
کدام قدس؟ کدام کربلا؟
وقایع قبل و بعد از انتخابات در تهران، بیشترین صدمه را به جبهه حامیان قدس زد. وقتی خاکریز نبرد با اسرائیل، نه کفرگلیعاد و حیفا و حتی بعلبک و ضاحیه که «ندا آقا سلطان» باشد [یعنی همین امیرآباد خودمان]، نمیتوان نبردی برابر بین دو ابر قدرت [مستضعفین و مستکبرین] را شاهد بود.
شیخ مهدی و مهندس موسوی با بهرهگیری از پتانسیلهای سکولار طبقه متوسط [خردهبورژوای تکنوکرات] چنان ضربهای به پیکرهی جبهه جهانی مستضعفین وارد کردند که شاید بتوان در وصف آن ادعا کرد که : خاکریز از جنوب بیروت آمد شمال تهران. از نتایج «اردوکشی خیابانی مخالفین» و «عدم اقناع و کمکاری رسانهها و شخصیتهای نظام» این بود که پرز و نتانیاهو این چندماه سوار بر خر مراد بودند و ما پیاده مشغول کارزار، که باغ پدری دست اجانب نیافتد.
رسانههای امپریالیسم و مخصوصاً تلویزیون فارسیزبان دولت بریتانیا دولت تهران را در کنار دول افغانستان، اوکراین، سودان و … فاقد مشروعیت مردمی جلوه میدهند. و از آنجایی که در دیدگاه یقهسفیدهای وزارت خارجه امنیت ملی ما را بیبیسی و العربیه تعیین میکنند، در شرایط کنونی ایران از چنان وجاهتی برخوردار نیست که سخنگوی وزارت خارجهاش حتی یک اعتراض خشک و خالی به تخریب اقصی نشان دهد. دستگاه پیر، فشل، تنبل و ترسوی سیاست خارجی ما یا پشت سر رهبری با احتیاط قدم برمیدارد یا دست بالا از مواضع دکتر احمدینژاد آن هم به صورت ضمنی حمایت میکند!!
باید از امامصادقیهای فخیمه که در این دستگاه مشغول به کارند پرسید: چه زمانی ما در برابر «جامعه جهانی امپریالیسم» وجاهت داشتیم؟ صلیبیان و یهودیان کجای تاریخ برای حرف ما بها قائل بودهاند؟ و مگر قرار است مخاطب جمهوری اسلامی نظام سلطه باشد؟ این همه تفاوت منظر بین رهبری و سامانه وزارت خارجه به چه معناست؟ اینها همه سؤالهایی است که همانند سؤالهای قبلی عدالتخواهان و فرزندان معنوی امام اگر امروز جواب داده نشود فردا گریبان نظام را خواهد گرفت.
تجربهی ۹ دی و ۲۲ بهمن به ما فهماند هر آینه اگر مسئولین و رهبران جامعه، حرف و عملشان یکی باشد و ایستادگی کنند، پشتیبانی مردم را خواهند داشت. نصرت الهی در قالب نصرت و پایمردی مردم مسلمان و مجاهد خود را نشان خواهد داد. در این شکی نیست که مردم ـ اگر آگاه شوند و اگر شوریده شوند ـ تا پای جان در راه اسلام و رهبری و آرمانهای والای اسلامی خواهند ماند، بلکه شک این است: آیا مسئولین نظام هم خواهان دفاع از اقصی هستند؟
عملکرد این چندماههی مسئولین، مرد و نامرد ایشان را به خوبی به ما شناساند. عدم یقین به حقانیت اسلام و انقلاب و وعدههای نصرت الهی گاه موجب میشود که «اعتدال در بیطرفی معنا شود» و گاه «گذشت از برخی از ارزشها را تنها راه برونرفت از بحران میداند». آن دسته از والیان حکومت که برای عقیمکردن پتانسیل اعتراضات به رواج بیبندوباری و ابتذال [در رسانههای عمومی مخصوصاً صدا و سیما] متوسل میشوند، کجا میتوانند همپای رهبری از آرمانهای ناب اسلام دفاع کنند؟ کجا میتوانند از قدس و فلسطین دفاع کنند؟
بد روزگاریست.
سکوت کن
مطالب مرتبط:
مشایی؛ بحران اصلی
سخنرانی یک کارشناس مسائل «بحرانی» در جمع همسنگریها
من خیلی فکر کردم، یعنی به مدت چند ماه. به این نتیجه رسیدم که «مشایی» کلید کار است. «مشایی» خیلی مهم است، به نظر من مهمتر از مشایی نیست: مشایی دوست مردم اسرائیل است و در دولت همهکاره است؛ عنقریب است که مشایی ایران را بکند یکی از استانهای اسرائیل. مشایی خیلی بد است و من فکر میکنم بهترین گزینه برای کاری است که باید بکنیم.
حاجآقا خیلی ناراحت است، نامه سرگشاده اش دایورت شد و دریغ از یک «های» یا «هوی» که فلانی نامهات دریافت شد، کارد بزنی خون حاجآقا در نمیآید. حاجآقا میگوید محسن ر. هافبک باش، بازیسازی کن. من فکر کنم علی م. هم باید نوک حمله باشد. حیف که بچهها زندان هستند وگرنه این علی م. را شوت میکردم بیرون از تیم، چند بار گل به خودی زده است. احمد ت. با اینکه با حاجآقا دعوای زرگری دارد خوب سانتر میکند. مثل «الف» ایستاده آن کنار میدان و موج مکزیکی راه میاندازد. دروازهبان هم داداش علی میایستد. تیم کامل است. با وجود مشایی در تیم مقابل «عبور از بحران» را کلید میزنیم.
مشایی خیلی مهم است، شیخ گفت دولت را مشروع میداند؛ مهندس هم که به دولت پیشنهاد داده برای بهبود اوضاع. سید محمد هم نامه نادمانه نوشته به بیت رهبری و معذرتخواهی کرده از فحشهایی که دوستانش دادهاند. هادی فالانژ هم گفته: «من گفتم مرده شور ترکیب ولی فقیه را ببرد؟ من؟ حرامزاده! من فدایی رهبرم!» من فکر میکنم همه چیز خوب است. مشایی بد است و اوست که منافقانه رفته توی پاستور. احمدی نژاد باید جواب پس بدهد که چرا مشایی کجاست؟
یک عده آدم – یک عده قلیل فریبخورده – ریختند توی خیابانها، یک عده دیگر هم نریختند اما نسبت به نظام و انتخابات بدبین شدند. من با همین چشمهای خودم خانم دکتر مذهبیای را دیدم که راه حل برون رفت از «بحران» را در برگزاری انتخابات زیر نظر اتحادیه اروپا میدانست. من فکر کنم خیلی بد است که ما بیاییم این عده را باز هم به نظام بدبین کنیم. باید با کسی که مسبب این بدبینی شد مماشات کنیم، حلواحلوا کنیم و باسنش را روی شانههای مبارک گذاشته و در شهر بگردانیم. ما باید به همهی سبزها کولی بدهیم، مهندس را هم بگوییم یک عذرخواهی بکند، بعدش احمدی نژاد را محاکمه و اعدام کنیم.
ببینید من دلم برای مملکت میسوزد. این همه گیر میدهید به سبزها که چرا ضدولایت موضع میگیرند. این آقای مشایی را نمیبینید هنوز هم به «دوستی با مردم اسرائیل» اعتراف میکند؟ ما دوستدار ولایتیم، اصلا تا ولایت هست زندهایم، بعد از آن رزمندهایم. من فکر میکنم باید از ولایت فقیه حمایت کنیم؛ شاید بعد از حمایت ما او هم کمی کوتاه بیاید – ولی فقیه را میگویم – بالاخره «هل جزاء الاحسان الا الاحسان»؟
این مشایی خیلی کارهای مهمی میکند! چرا با نوامیس سینمای ایران جلسه میگذارد پدرسوخته؟ خب لابد فردا برود دیدار مریلین مونرو. من فکر میکنم اصلاحطلبان لیبرال نیستند و مشایی لیبرال است. به نظر من مشایی نجس است و از هر چه ضدانقلاب بدتر است. اصلا دکتر علیمحمدی را هم مشایی کشت. نه سید محمد لیبرال است و نه مهندس، اینها فرزندان باتقوای امام هستند و شیخ متغیر هم که مشروعیت را قبول کرد بالاخره. من فکر میکنم این مشایی است که لیبرال است و ضدانقلاب است و خطرش از اسرائیل بیشتر است و بد است و باید او را کشت و با بقیه صلح کرد.
ما که میدانیم قضیهی آژانسهای مسافرتی چیست. یکی از تولهخرسها – وای ببخشید این اصطلاح مال وقتی است که برای اصولگراها منبر میروم – یکی از بچههای حاجآقا کلید این کار را زد: ده سال پیش. این آژانسها باید با استاندارد روز کار کنند: بدن خانمهای ویزیتور باید کأن آنجلینا باشد، مردهایشان اندازه ی آنتونیو باندراس بیناموس باشند و همه هم به زبان انگلیسی حرف بزنند. اما چه باک؟ من فکر میکنم اگر مشایی نمیآمد بالاخره این آژانسها هم درست میشدند. نه؟ خب مشایی آمده که اینها همچنان بیناموس و بیعفتند دیگر! نه؟
مهمتر از اعتبار بینالمللی دولت و مشروعیت انتخابات، جلسهی مشایی با مهناز افشار است. اصلا چه معنی دارد؟ خوب است من بیایم بروم مجلس – اوه نباید مشخص میشد که من نماینده هستم – و با فلان خانم که جای خواهرم هست «لاس» بزنم؟ من فکر میکنم این مشایی دارد «مسئولین» را بدنام میکند. مردم، نگران وجههی «مسئولین» هستند. من هم از مردم هستم. ما از مردم هستیم و به مردم برمیگردیم. حاجآقا هم همین را میخواهد. این «مشایی» هم خوب است؛ احمدینژاد را کلهپا میکند و ارزشیها را هم سرخورده، نصف انرژیشان را میگیرد.
این وبلاگهای ارزشی را جدیداً دیدهای؟ واقعاً مشایی عطیهی الهی است. همهشان داشتند علیه ما مطلب مینوشتند که مشایی آمد شد سپر بلا. من فکر میکنم مشایی خیلی مهم است، حتی مهمتر از «تولهخرس»ها و «معاندان». اه اه! این «معاند» چه بدعت بدی بود وارد واژههای سیاسی شد؟ ما نباید همدیگر را به بهانهی «عناد» حذف کنیم. درست است که من راست هستم و شما چپ، اما بالاخره همه «مسئولیم». از یک خانواده هستیم. توی خانواده دعوا بشود چه ربطی به «مردم» دارد؟ خودمان حل میکنیم. این «معاند» و «منافق» چیست؟
این مردک – دکتر را میگویم – از وقتی آمد و خانوادهی ما «مسئولین» را به رسمیت نشناخت باعث شد این همه بدبختی به بار بیاید. به مردم چه ربطی داشت کسری بودجه و شورای پول و اعتبار و صندوق ذخیره ارزی؟ آمد همه چیز را لوث کرد. جلوی حاجآقا هم دست کرد توی دماغش. بالاخره با استفاده از شاهکارهای این «مشایی»، آن مردک بوگندو را از خانواده مسئولین میاندازیم بیرون. نوکیسههای جنگندیدهی انقلابنچشیدهی تازه به دورانرسیدهی لیبرال خائن منافق!
خب فکر کنم جلسه علنی شروع شد. با اجازه شما و اجازهی حاجآقا. التماس دعا
![کاسپین ماکین با شیمون پرز دیدار کرد کاسپین ماکین [نامزد ندا آقاسلطان] در کنار شیمون پرز](http://www.haaretz.com/hasite/images/iht_daily/D220310/neda.jpg)