جسد زنده » فلیس بمسلم http://jasadezende.ir/wp هزلیات یک مُرده‌ی زنده انگاشته شده Thu, 01 Jul 2010 19:28:22 +0000 fa hourly 1 http://wordpress.org/?v=4191 راه قدس جداست؛ ما درگیر کربلاییم http://jasadezende.ir/wp/1389/01/quds_is_not_our_business/ http://jasadezende.ir/wp/1389/01/quds_is_not_our_business/#comments Wed, 24 Mar 2010 09:47:59 +0000 م. ع. http://jasadezende.ir/wp/?p=1475 کدام قدس؟ کدام کربلا؟

وقایع قبل و بعد از انتخابات در تهران، بیشترین صدمه را به جبهه حامیان قدس زد. وقتی خاکریز نبرد با اسرائیل، نه کفرگلیعاد و حیفا و حتی بعلبک و ضاحیه که «ندا آقا سلطان» باشد [یعنی همین امیرآباد خودمان]، نمی‌توان نبردی برابر بین دو ابر قدرت [مستضعفین و مستکبرین] را شاهد بود.

کاسپین ماکین [نامزد ندا آقاسلطان] در کنار شیمون پرز

نامزد ندا آقاسلطان در کنار شیمون پرز، عکس از وب‌سایت روزنامه اسرائیلی هاآرتص

شیخ مهدی و مهندس موسوی با بهره‌گیری از پتانسیل‌های سکولار طبقه متوسط [خرده‌بورژوای تکنوکرات] چنان ضربه‌ای به پیکره‌ی جبهه جهانی مستضعفین وارد کردند که شاید بتوان در وصف آن ادعا کرد که : خاکریز از جنوب بیروت آمد شمال تهران. از نتایج «اردوکشی خیابانی مخالفین» و «عدم اقناع و کم‌کاری رسانه‌ها و شخصیت‌های نظام» این بود که پرز و نتانیاهو این چندماه سوار بر خر مراد بودند و ما پیاده مشغول کارزار، که باغ پدری دست اجانب نیافتد.

رسانه‌های امپریالیسم و مخصوصاً تلویزیون فارسی‌زبان دولت بریتانیا دولت تهران را در کنار دول افغانستان، اوکراین، سودان و … فاقد مشروعیت مردمی جلوه می‌دهند. و از آنجایی که در دیدگاه یقه‌سفید‌های وزارت خارجه امنیت ملی ما را  بی‌بی‌سی و العربیه تعیین می‌کنند، در شرایط کنونی ایران از چنان وجاهتی برخوردار نیست که سخن‌گوی وزارت خارجه‌اش حتی یک اعتراض خشک و خالی به تخریب اقصی نشان دهد. دستگاه پیر، فشل، تنبل و ترسوی سیاست خارجی ما یا پشت سر رهبری با احتیاط قدم برمیدارد یا دست بالا از مواضع دکتر احمدی‌نژاد آن هم به صورت ضمنی حمایت می‌کند!!

باید از امام‌صادقی‌های فخیمه که در این دستگاه مشغول به کارند پرسید: چه زمانی ما در برابر «جامعه جهانی امپریالیسم» وجاهت داشتیم؟ صلیبیان و یهودیان کجای تاریخ برای حرف ما بها قائل بوده‌اند؟ و مگر قرار است مخاطب جمهوری اسلامی نظام سلطه باشد؟ این همه تفاوت منظر بین رهبری و سامانه وزارت خارجه به چه معناست؟ اینها همه سؤالهایی است که همانند سؤالهای قبلی عدالت‌خواهان و فرزندان معنوی امام اگر امروز جواب داده نشود فردا گریبان نظام را خواهد گرفت.

تجربه‌ی ۹ دی و ۲۲ بهمن به ما فهماند هر آینه اگر مسئولین و رهبران جامعه، حرف و عمل‌شان یکی باشد و ایستادگی کنند، پشتیبانی مردم را خواهند داشت. نصرت الهی در قالب نصرت و پایمردی مردم مسلمان و مجاهد خود را نشان خواهد داد. در این شکی نیست که مردم  ـ اگر آگاه شوند و اگر شوریده شوند ـ تا پای جان در راه اسلام و رهبری و آرمانهای والای اسلامی خواهند ماند، بلکه شک این است: آیا مسئولین نظام هم خواهان دفاع از اقصی هستند؟

عملکرد این چندماهه‌ی مسئولین، مرد و نامرد ایشان را به خوبی به ما شناساند. عدم یقین به حقانیت اسلام و انقلاب و وعده‌های نصرت الهی گاه موجب میشود که «اعتدال در بی‌طرفی معنا شود» و گاه «گذشت از برخی از ارزشها را  تنها راه برون‌رفت از بحران می‌داند». آن دسته از والیان حکومت که برای عقیم‌کردن پتانسیل اعتراضات به رواج بی‌بندوباری و ابتذال [در رسانه‌های عمومی مخصوصاً صدا و سیما] متوسل می‌شوند، کجا می‌توانند هم‌پای رهبری از آرمانهای ناب اسلام دفاع کنند؟ کجا می‌توانند از قدس و فلسطین دفاع کنند؟

بد روزگاریست.

سکوت کن

مطالب مرتبط:

جمهوری اسلامی و نهضت‌های آزادی‌بخش

]]>
http://jasadezende.ir/wp/1389/01/quds_is_not_our_business/feed/ 13
موضوع انشاء: جشن نیکوکاری http://jasadezende.ir/wp/1388/12/nikookari_festival/ http://jasadezende.ir/wp/1388/12/nikookari_festival/#comments Fri, 12 Mar 2010 14:31:55 +0000 م. ع. http://jasadezende.ir/wp/?p=1389 به نام خدای گلهای صورتی

محیا فیروزفر – کلاس ستاره (سوم الف)

موضوع انشا جشن نیکوکاری می‌باشد. جشن نیکوکاری خیلی خوب می‌باشد. مادرم میگوید جشن نیکوکاری یعنی ما آن چیزی را که داریم با نیازمندان تقسیم کنیم. من میپرسم پس چرا هر چیزی که از خانه تکانی اضافه بیاید و کهنه باشد را کادو میکنیم و به نیازمندان میدهیم؟ برادرم میگوید خب بهتر از دور انداختن است که! من فکر میکنم جشن نیکوکاری خیلی مفید است چون کارگران شهرداری کمتر خسته میشوند.

دایی‌ام با جشن نیکوکاری مخالف است و میگوید گداپروری است. بابا میگوید این همان قطار تولید ثروت است که فقرا از بازمانده‌ی غذای ما باید بخورند و این همان تقسیم عادلانه ثروت است. دایی که شبیه عکسهای جبهه‌ی بابا هست میگوید این گداپروری است و باید برای فقرا زیرساخت تولید کنیم. من نمیدانم زیرساخت چیست، شاید شبیه همان زیرپله‌ای باشد که بابا برای اصغرآقا درست کرد. اصغرآقا سرایدار برج ماست و پدرم برایش در زیر پله یک اتاق ساخته است که آنجا راحت باشد. فکر کنم پدرم برایش زیرساخت تولید کرده است چون هم زیر پله است و هم ساخته شده است.

جشن نیکوکاری خوب است چون من این کفش قرمزهایم را دیگر دوست نداشتم و الان میتوانم بروم کفش نو بخرم. دایی میگوید سال اصلاح الگوی مصرف است اما ما نیکوکاری کردیم و کفش قرمز را دادیم به چادر کمیته امداد. بابا میگوید شاید یکی از همین مردم فقیر دختری داشته باشد و او کفش قرمز دوست داشته باشد. تازه کفش هم نو است و همین ماه پیش برایم کادوی تولد آورده بودند. بابا مرا بوس کرد که نیکوکاری یاد گرفته‌ام. من بابایم را خیلی دوست دارم.

مونا دخترخاله ام جشن نیکوکاری را دوست ندارد چون همیشه باعث دعوای مامان و بابایش می‌شود و خاله قهر میکند و میرود خانه بابابزرگ. بابا میگوید که این جشن اصلا آنقدرها هم مهم نیست و همیشه یک چک با چند تا صفر امضا میکند و میدهد به مامان تا نیکوکاری کند. پدرم خیلی خوب است و شبها نماز شب میخواند. دایی ام همیشه میگوید خدا در قرآنش گفته که کافران هم نیکوکاری میکنند، نیکوکاری کافی نیست. بابا چند بار با دایی دعوا کرده اما با گریه‌های مامان دعوا تمام شده و دایی با زن‌دایی پا شده‌اند رفته‌اند خانه‌‌شان. من یک بار یواشکی دیدم دایی‌ داشت به یکی نیکوکاری می‌کرد اما نمی‌دانم چرا با جشن نیکوکاری مخالف است. فکر کنم از لج بابا باشد.

نتیجه می‌گیریم که جشن نیکوکاری خیلی خوب است و همان عدالت است. فقط من ناراحتم چرا هر سال فقط یک جشن نیکوکاری است؟ اگر زیادترش کنند ما زود به زود میتوانیم لباسهای نو بخریم و مبلهایمان را عوض کنیم و مادرم هم مهمانی های قشنگ قشنگ بگیرد. بابا هم مثل همیشه سلام رساندند.

]]>
http://jasadezende.ir/wp/1388/12/nikookari_festival/feed/ 28
پاراچنار، غزه و وظیفه ما http://jasadezende.ir/wp/1387/11/parachenar_gaza_us/ http://jasadezende.ir/wp/1387/11/parachenar_gaza_us/#comments Thu, 05 Feb 2009 21:48:28 +0000 م. ع. http://jasadezende.ir/wp/?p=264 مدتی‏ست اسم جدیدی بر سر زبان‏ها افتاده است: پاراچنار. “پاراچنار از غزه مظلوم تر است. پاراچنار را دریابید ای نامسلمان‏ها!” و تعابیری از این دست. از آنجایی‏که حکومت در این باره سکوت کرده، این سوال در ذهن خیلی از ما ایجاد شده است که مگر خون مردم غزه از پاراچناری‏ها رنگین تر بود؟ همان دعوای چچن و فلسطین … . خب بنشینیم ببینیم اصلا قصه چیست و دعوا سر چیست؟

پاراچنار: زخمی کهنه

حدود اوایل تابستان سال گذشته بود که خبرهایی جسته و گریخته از پاراچنار به گوش میرسید. البته آن موقع بحث قیام الحوثی در یمن بیشتر داغ بود و ذهن‏ها کمتر درگیر پاراچنار. پاراچنار حدود یک سال است محاصره است. چه کسانی پاراچنار را محاصره کرده اند؟ ظاهرا عده ای از مردم منطقه در برابر سلاحهای خاموش ارتش پاکستان و قوای آمریکایی پاراچنار را محاصره کرده، منع آمد و شد را برقرار کرده اند و اگر از شیعه بودن کسی باخبر شوند او را مثله کرده و می‏کشند.

طالبان؟

با توجه به جنگی که بین قوای آمریکایی و القاعده برقرار است بعید است توانی برای این گروه مانده باشد تا بتواند برای کشتار مردم شیعه پاراچنار اقدامی انجام دهد. این را هم باید در نظر بگیریم که قرابت ذاتی طالبان و القاعده مانع از این می‏شود که طالبان زعما و نخبگان جهان‏وطنی خود را در برابر قوای کفر تنها بگذارد و به کشتار شیعیان – یا به تعبیر ابومصعب الزرقاوی شیاطین خاموش – بپردازد. این است که من صحبت از طالبان و نسبت دادن این اتفاقات به این گروه را درست نمی‏دانم. اگر با جغرافیای مردمی پاکستان آشنا باشید، حتما میدانید که قبایل پشتون پاکستان و افغانستان خاستگاه اصلی طالبان است. یعنی همان نسبتی که بین مردم ما و بسیجی‏ها برقرار است در پاکستان بین پشتون ها و طالبان برقرار است. پس اگر قبایلی خواستند شر شیعیان را کم کنند نباید به پای طالبان نوشته شود، هر چند طالبان از این جنایتها برائتی نجسته است و به صورت غیرمستقیم منافعش هم تامین میشود. من جایی به طور رسمی ندیده ام که طالبان حوادث پاراچنار را به گردن گرفته باشد اما نه تنها محال نیست که محتمل هم هست طالبان از کشته شدن شیعیان رضایت‏مند باشد.

اشتباه آمریکایی! مردم یا تروریست‏ها؟

ما نباید حوادث پاراچنار را با نسبت دادن به یک گروه و در نظر نگرفتن علقه ها و عصبیت‏های مذهبی موجود، تفسیر کنیم. واقعیت این است که مردمی در پاراچنار مردم دیگری را می‏کشند! جنگ همان جنگ قدیمی شیعه و سنی ست. عده ای ناصبی – آنچه ما آنها را بدان می‏نامیم – عده ای رافضی – آنچه آنها ما را بدان می‏نامند – را می کشند تا به بهشت روند و زمین را از فتنه خلاصی بخشند. این جنگی بین پیروان دو مذهب است، نه یک گروه یا ارتش متجاوز علیه یک ملت! ما نباید با تقلیل مقصران به گروهی خاص و جداپنداشتن آن گروه از مردم بومی منطقه مسئله را تحلیل کنیم. این اشتباهی ست که غربیها میکنند و تجارب عراق و افغانستان به آنها فهماند با مردم طرف هستند نه یک اقلیت رادیکال! و چه زشت است که ما غرب مآبانه با این قضیه‏ی کاملا بومی برخورد کنیم.

شیعیان، دشمن مشترک

همه قدرتمداران پاکستانی از قلع و قمع شدن جماعت شیعه پاکستان و یکی از مهمترین خاستگاههای آن یعنی پاراچنار نفع می‏برند. حتی بازماندگان حادثه مسجد لال هم بدشان نمی‏آید همان بلایی را که دولت پاکستان سرشان آورد خود بر سر شیعیان پاراچنار بیاورند. کشتار شیعیان برای دولت و دوستان غربی‏اش هم مطبوع است: مملکت اسلامی باشد اما شیعی نباشد! حکومت هر چه میخواهد باشد اما ربطی به حسین (ع) و مهدی (عج) و حزب فرامرزی ولایت فقیه و خمینی (ره) نداشته باشد. این است که ارتش آمریکا، ارتش پاکستان، قوای القاعده، نیروهای طالبان و تمامی احزاب سیاسی پاکستان (غیر از جماعت معدودی از شیعیان داخل در سیاست ) از مثله شدن جریان شیعی نفع می‏برند. پس مردم پاراچنار ناچارند بمیرند!

پاراچنار یا غزه؟ مسئله این است

آیا اساسا مقایسه پاراچنار و غزه درست است؟ خیر! این دو موضوع از یک سنخ نیستند! پرواضح است که در دیدگاه کلان، با محوریت وحدت امت واحده رسول اکرم (ص) در برابر تمام قوای کفر، غزه به مثابه خط مقدمی است که اگر از دست برود، دشمن ضربه سهمگینی به کل موجودیت “اسلام” وارد کرده است. حال آنکه پاراچنار مسئله ایست بین دو قوم. بازمانده ای از یک جهالت تاریخی. که متاسفانه پرداخت ناصحیح به آن میتواند کینه، دشمنی و عداوت بین مسلمانان را افزونتر کرده و کل موجودیت “امت واحده” را خدشه دار کند. اگر بخواهم مثال بزنم میگویم غزه شلمچه است و پاراچنار سیستان! دشمن اصلی صدام است و یاغیان در سیستان دشمنان فرعی و البته مهم!

آیت الله العظمی صافی: “پاراچنار از غزه مظلوم‏تر است”

با مطرح شدن موضوع پاراچنار اولین جمله ای که زبان به زبان نقل شد و همه شنیدند این بود که “پاراچنار از غزه مظلومتر است”. خدا حضرت آیت الله صافی را حفظ نماید، آیا منظور ایشان این است که از غزه حمایت نشود؟ یا منظور ایشان این است که به جای حمایت از غزه از شیعیان پاراچنار حمایت کنیم؟ صد البته که نه! ایشان  برای نشان‏دادن عمق فاجعه، ناگزیر از چنین مقایسه ای بودند. معنای مستقیم این صحبت این است که ای مردمی که از غزه حمایت میکنید، به طریق اولی بر شما واجب است از پاراچنار نیز حمایت کنید!

به نظر شما، ای دلسوزان امت اسلام، و ای مدافعان تمام مظلومان و پابرهنگان عالم، از حدیث “الغیبة اشد من الزنا” باید این نتیجه را گرفت که غیبت نکنیم ولی زنا بکنیم؟ این تشبیه را بگذارید کنار این نتیجه ی مستقیم از بیانات حضرت آیت الله صافی که “بی اعتنایی به مظلومان پاراچنار ظلمی عظیمتر از بی اعتنایی به مظلومان غزه است”.

حجتیه و آب گل‏آلود

چرا پاراچنار الان مطرح شد؟ اخبار مثله کردن شیعیان – نمونه اش را اینجا ببنید – قبل از شروع جنگ غزه منتشر شده بود. آن موقع این سیل اخبار و مقایسه پاراچنار با غزه کجا بود؟ هدف عده ای از پیش کشیدن این مباحث مخصوصا هنگامی که جهان اسلام تازه از آزمایش غزه – سرافراز یا سرشکسته – بیرون آمده بود چیست؟ اساسا چرا به جای فریاد “وا پاراچنارا” میگویند ” پاراچنار لا غزه”! چرا با اولین فریاد به جای اثبات پاراچنار، غزه را نفی میکنند. ننگ بر عالمان مقصر و جاهلان قاصر!

آن کسانی که میگفتند فلسطینیان ناصبی هستند و اینگونه چشم بر ظلم ظالم و “یا للمسلمین” مظلوم می‏بستند، حق ندارند صحبتی از مردم پاراچنار کنند. لعنت بر این قوم منافق!

سکوت نظام

احتیاط شرط عقل است

با توجه به مطالبی که در بخش “پاراچنار: زخمی کهنه” گفته شد روشن است که موضع گیری راجع به پاراچنار حساسیت بالقوه ای دارد. کافیست یک اظهار نظر نابخردانه از جانب یکی از مسئولین نظام شیعی ایران صورت بگیرد، آنگاه گرگهای الازهر و مکه و مدینه، به جان وحدت امت اسلامی بیافتند و شکاف بین کشورهای اسلامی را بیشتر و بیشتر کنند. دعوای شیعه و سنی، شیعه و سلفی، شیعه و وهابی زهر مهلکی ست برای جهان اسلام. نگاهی به عراق بیاندازید. هر دو طرف – شیعه و سنی – دارند همدیگر را لت و پار میکنند. سلفی ها صحن امامان ما را منفجر میکنند، برادران شیعه ما مساجد سنی ها را خراب میکنند. این آشفته بازار اگر به کشورهای دیگر هم سرایت کند، آیا اثری از جهان اسلام میماند؟ و آیا جز این است که در چنین آشفته بازار، آمریکا و متحدانش میشوند فرشته نجات؟ آیا میخواهید رویای سلام تی وی و شیعه نیوز و سنی آنلاین تعبیر شود؟

احتیاط با سکوت متفاوت است

آیا میتوان از تکنوکراتهای وزارت خارجه انتظار داشت قبل از پیام محتمل حضرت آقا، تحرکی کنند؟ آیا میتوان از برادر ارزشی (!) قشقایی انتظار داشت صحبتی از تریبون رسمی وزارت خارجه ایران راجع به طرفهای متخاصم پاراچنار داشته باشد و به دولت پاکستان اخطار شدید اللحن بدهد که جلوی این نسل کشی را بگیرد؟ نظر شما چیست؟ آیا این انتظار به جایی ست؟ البته که الان همه آقایان سرگرم سیورسات بساط مذاکره با آمریکا هستند (یادم باشد مطلبی راجع به این مذاکره بنویسم). چه انتظاری‏ست از این دیپلمات‏های تنگ مزاج؟

مطالبه غیردولتی

نقش وبلاگ، رسانه و جریانات ایمیلی را در مطالبه غیردولتی از نظام برای تعیین موضع و کمک به شیعیان مظلوم پاراچنار نباید نادیده گرفت. حجتی برای سکوت نیست. بسم الله

ویرایش ۲۹ بهمن ماه ۸۷: نقل از اینجا

مردم پاراچنار اینک با ستم دو لبه روبرو شده اند. اولا آن را در عرض غزه قرار داده اند و ثانیا بدون توجه به واقعیت های این منطقه و با ایجاد یک جنگ رسانه ای – که به جای سرزمین پاراچنار در سایت های خبری راه انداخته شده است  – حساسیت ها را به مواردی غیر از موارد واقعی ایجاد کرده اند و مردم پاراچنار از این گونه بازی ها هرگز استقبال نمی کنند.  و هیچکس از چنین بازیهایی استقبال نمی کند و این سایت ها فردا – که همه با واقعیتها آشنا شوند – به کاربران خود چه پاسخی خواهند داد؟؟؟


پس نگاشت: من همین‏جا از مسئولان سازمان فخیمه صدا و سیما درخواست میکنم پاراچنار را پوشش ندهند! خودمان یک کاریش میکنیم، شما همان مشکل برنامه نود را حل کنید مملکت از دست نرود!

پس نگاشت ۲: برادر بزرگوار سید روح الله رضوی، در مطلبی قابل تامل، به خبررسانی هدفدار رسانه ها و بایکوت پاراچنار اشاره کرده اند. این مطلب را که تاریخ نگارش آن – تیرماه ۸۷- نیز قابل درنگ است در اینجا میتوانید بخوانید.

]]>
http://jasadezende.ir/wp/1387/11/parachenar_gaza_us/feed/ 21
راه غبار آلود http://jasadezende.ir/wp/1387/10/cloudy_way/ http://jasadezende.ir/wp/1387/10/cloudy_way/#comments Tue, 06 Jan 2009 11:15:40 +0000 م. ع. http://jasadezende.ir/wp/?p=174 حالا چه کنیم؟  یک هفته خلاف نظر حضرت آقا فکر میکردیم. امتحانها پیش روست. دهه اول محرم را از دست دادیم. سفارت که منتفی شد! چه کنیم؟ آخرش هر کار کردیم به نتیجه ای نرسید …

نخبه های جامعه

شوخی که نداریم برادر من. بدون داشتن جماعت نخبه و شورای رهبری نمیتوانیم حرکت کنیم. ما در دانشگاه، نخبه ایم. به این معنی که دانشگاه را می‏شناسیم. مشکلات و موانع پیش رو را می‏دانیم. برنامه برایش داریم و ان شاء الله فتحش میکنیم. هم از لحاظ تئوریک هم از لحاظ عملیاتی، قدرتمند و صاحب سبکیم. هم جماعت پیشرو داریم هم نیروی پاکار. اگر کاری نمی‏کنیم مشکل از جای دیگری ست که مقال بحثش اینجا نیست. در دانشگاه حجت بر ما تمام است.

اما وقتی از اِشل دانشگاه بالاتر می‏آییم دیگر دستمان بسته است. نه از لحاظ عملیاتی قدرتی داریم و نه از لحاظ نظری درک درستی از واقعیات جامعه مان داریم. ما نمی‏دانیم چگونه به پیام حسینی رهبر یک جامعه لبیک بگوییم که کنار صدای ما، چند میلیون صدای دیگر هم شنیده شود. ما نمی‏دانیم با چه شرایطی باید طرف شویم. طرف حساب مسئولین هستند یا توده مردم؟ ما باید رو به سرداران سپاه قدس بیاوریم و قصد اعزام کنیم یا برویم درون تکایا و مردم را با “کربلای ۱۴۳۰″ آشنا کنیم؟ ما برای مواجهه عقلانی با “جامعه” باید از “نخبگان جامعه” کمک بگیریم. اما حق داریم بگوییم “کدام نخبه ها؟” !

سالهاست دارالفنون به موزه تاریخ پیوسته و نخبه های مملکت دیگر مجبور نیستند ادبیات و افکار غربیها را قِرقره کنند، ادعا میشود انقلاب “نخبه ها”ی بسیاری پرورش داده ست. اما من از شما می‏پرسم این “نخبه ها” کجا هستند؟ چند نفر می‏شناسید همانند دکتر یعقوب توکلی سر از جهان اسلام در بیاورد؟ دکتر افروغ این یک هفته کجا بود؟ چرا سراغش نرفتیم؟ امثال دکتر رامین که فقط بلدند قبل از اسم حضرت آقا، “امام” بیاورند در این هنگامه ی بلا کجا بودند؟ دکتر حسن عباسی که قدر موهای سر من، دکترین صادر کرده است خفقان گرفته است؟ تئوریسین های “صاحب جنگ!” ای که فرمانده جنگ بودند، جز حمله به دولت چه کردند؟ واقعا امثال محسن رضایی الان باید راجع به وحدت ملی فکر کنند؟ آنهایی که از منابرشان “اوباما” و “اسرائیل” را توصیه اخلاقی میکنند واقعاً نخبه هستند؟ یا عده ای مردم سوار قدرت طلب سفیانی مذهب که از منبر پیامبر بالا پایین میروند؟

من نمیدانم “نخبه ها” الان کجا هستند! یک باره بگویید حضرت آقا خودشان بیایند هم رهبری کنند، هم هدایت تک تک اجزای جامعه، هم سلاح به دست بگیرند و بجنگند، هم بر منبر روند و عموم مسلمین را بیدار کنند، هم دوربین به شانه بگیرند و مستند بسازند، هم رمان بنویسند و فرهنگ سازی کنند، دست آخر هم خودشان عملیات استشهادی انجام دهند! تا ما رستگار شویم! بنده به جز حاجی پناهیان کسی را ندیدم پشت پیام آقا را گرم کرده باشد. حاشا به غیرت هر چه مدعی بی ایمان مسلمانی!

مسئولین

از انصاف نگذریم مسئولینی انقلابی داریم. این طبیعی‏ست که یک مسئول، هنگامه ی بحران باید مراقب خیلی از چیزهایی باشد که من و توی دانشجو نباید باشیم. مثال بزنم؟ شما میگویی مردم را اعزام کنید، فکر این را کرده ای مملکت وارد جنگ شود چه می‏شود؟ ناآرامیهای قومی و مذهبی از کردستان تا گنبد تا کاشمر تا طائبات و زاهدان و کرمان و اهواز را چه میکنی؟ نارضایتی های مدنی را چه میکنی؟ تحریم سنگین و عدم صدور نفت را چه میکنی؟ شوخی نکن دیگر، که قلبم ضعیف است!

مسئول حسب مسئولیتی که نسبت به تمامی حیطه مسئولیتش دارد، مجبور است جامع الاطراف فکر کند و تصمیم بگیرد. نتیجه مستقیم چنین امری این است که تصمیمات وی “محافظه کارانه” به نظر برسد. اینجا دو اشتباه ممکن است بکنیم: یکی اینکه مسئول را از دایره اسلام خارج شده بدانیم و وی را منافق بخوانیم ، و دیگری اینکه در تصمیم گیری از وی تبعیت کنیم. نمونه هر دو اشتباه را شاهد بودیم و متاسفانه دومی را زعمای جنبش دانشجویی مرتکب شدند. … بگذریم … لا اله الا الله …

آنچه به نظر میرسد این که مسئولین برای انجام کوچکترین حرکتی راجع به غزه نیازمند تایید مردمی هستند. موضع گیری رسمی حکومت نیازمند پشتوانه ولو ظاهری مردمی ست.

مردم

تصور کنید هشتاد درصد مردم، فلسطین را یک مملکت جدای از اسلام و ایران، و مردمش را ناصبی فرض کنند! در آن صورت کدام مسئولی میتواند اقدام کند و یا کدام رهبری میتواند پیام حسینی صادر کند؟

میگویی کدام مردم اینچنین فکر میکنند؟ مردم ونک به بالا؟ (شهرک های حزب الهی نشین در دامنه کوه را هیچ هم حساب نمیکنم، شرمنده! رگه هایی از کمونیسم دارم!) خیر! مردم پابرهنه ی صاحب انقلاب را میگویم! مردم خیابان انقلاب به پایین! (ونک تا انقلاب زیاد مسکونی نیست فرضاً!) چرا این صاحبان انقلاب اینقدر با انقلاب بیگانه شده اند؟ اندیشه حسینی که مردم را جلوی سربازان شاه، سینه سپر کرده میفرستاد کجاست؟

روراست باشیم. روی این ملت باید بیشتر از اینها کار کرد. بله! مادر من حاضر است بنشیند برای غزه گریه کند، مادر تو هم ایضا، اما کدامشان حاضر است پسرش برود غزه کشته شود؟ بماند که همین یک هفته هم که درس نخواندیم کلی عاق شدیم! درست است که باید به مردم خوش بین باشیم، اما واقع بینی را از بین نبریم برادر من. ما کجای کاریم و مردم کجا؟ عده ای از دانشجویان میگویند ما را اعزام کنید تا کشته شویم، حال آنکه عده ای از همین مردم که ضد انقلاب هم نیستند نمی دانند حماس مقصر است یا اسرائیل! (کاش میشد نظرات برخی خوانندگان را عمومی میکردم عمق فاجعه را بفهمی!)

هیئات ما، در بهترین حالت بویی ظاهری از اندیشه حسینی دارد و روحانی محترم، چند جمله ای راجع به غزه سخنرانی میکند، اما این سخنرانی ها کجا و سخنرانی های امثال شهید مفتح که مردم را آماده شهادت میکرد کجا!

حوزه

مدت زیادی‏ست دل خوش کرده ایم به تغییرات حوزه. اما حوزه چه میکند؟ این پیامهای چند خطی علما که نشد کارنامه حوزه! این همه فاضل و طالب و اندیشمند، در زمینه های مختلف کجا هستند؟ حوزه خوب میداند برای ارتباط برقرار کردن با مردم چه کند، این را در انقلاب ۵۷ ثابت کرده ست. اما در این دهه محرم چه کرد؟ یک عده هیئت با شمار میلیونی در خدمت این عزیزان، گوش من دانشجو به دهان این فضلا، چشم جوان دغدغه مند به نوشته های این طلاب، چه کردند؟ تکرار کلیشه ای سخنرانی های سی سال پیش، دقت کن سی سال پیش شهید مطهری هنر است؟ والله من بهتر از شما بلدم! به خدا ما بهتر از شما منبر رفتیم برای این بچه ها! آخر یک حرکتی بکنید! راهکار بدهید! برنامه بریزید.

خیر سرمان دلمان خوش است علمای حوزه مان به فقه السیاسة و فقه الاجتماع آشنا هستند، کو؟ نتیجه اش کجاست؟ در این موقع بحران، هر کسی انتظار دارد از پیام رهبری جامعه شیعی ایران، هزاران تفسیر و شرح و جزوه و سخنرانی فقط از خود قم که چندین مدرسه علمیه دارد خارج شود. کو؟ من نمیگویم و انتظار هم ندارم طلاب مانند ما اجتماع کنند و کتک بخورند، اینها باید برای فکر ما خوراک درست کنند، چه کردند؟ کجاست همایش دفاع عملی و نظری از حقانیت حماس؟ ژست بشر دوستانه گرفتن در حمایت از کودکان غزه را که مردم آرژانتین هم بلدند!

نخبه های حوزه کجا هستند؟ شاگردان زعمای بزرگ که نمیتوانند رسماً به مردم بگویند بروید جهاد کنید، چه کردند؟ چه کردید؟ والله مسئولید روز قیامت!

دانشجویان

تا اینجایش روضه شب عاشورا بود. حالا میخواهم برایت مقتل گودال را بخوانم. آخر به تو میشود گفت دانشجو؟ ای بی بصیرت! احساساتی! بدبخت! قشری نگر!

میخواهی لب مطلب را بدانی؟ استراتژی نداشتیم. یعنی داغ کردیم و گفتیم برویم مصر را بگیریم (راجع به فرودگاه بگذار خفقان بگیرم که  … ). یک هفته تمامی دانشجوهای حزب الهی فکر میکردند باید تعرض کنند، حال آنکه حضرت آقا مخالف صریح بودند. بنشینیم فکر کنیم چرا باید اینقدر توی آفساید باشیم. این هنر نیست که من الان بیایم بگویم فلان جا اشتباه کردیم. اگر راست میگویم برای هفته بعد و زمان امتحانات راهکار بدهم. این همه عزیزی که نظر میگذارند و سوال میپرسند و اعلام استیصال میکنند و میگویند عمومی اش نکن، چشم شان به من و تویی ست که ادعای نظریه سازی برای جنبش داریم، چه کرده ایم؟

ما نه تنها اشتباه کردیم بلکه هنوز هم داریم اشتباه میکنیم. ما از دوستان “علوم اجتماعی” و “علوم سیاسی” و علی الخصوص دانشجویان امام صادقی، همان انتظاری را نسبت به خودمان داشتیم که از حوزه نسبت به مردم داریم. این همه پول بیت المال را خرجتان نمیکنند که الان گیج و واگیج مانده باشید چه باید کرد! آن همه تئوری انقلاب و جنبشهای اجتماعی که به خوردتان دادند چه شد؟ نمیتوانید یک جنبش پایدار دو هفته ای بین دانشجوها سامان دهید؟ واقعا دوستان امام صادقی ما باید با یک نقل قول از حضرت آقا، همه فعالیتها را تعطیل کنند و بنشینند پشت کامپیوتر و یک گیگا بایت محتوا (عجب محکی!) تولید کنند، آنگاه در یو۸ راجع به بدیهی ترین مسائل صحبت شود؟ دوستان امام صادقی ما … بگذریم … لا اله الا الله …

یک عمر داشتیم از تحکیمی های ۵۸ تقلید میکردیم. خیالمان راحت بود در واکنش به هر اتفاقی، میتوانیم به مسئولین فحش بدهیم، مردم را هم “اکثرهم لا یعقلون” فرض کنیم، و برویم سفارت بگیریم. خدا را شکر که همه کاسه کوزه ها شکست و مجبور شدیم بنشینیم از صفر شروع کنیم. الان میدانیم که نیاز داریم واسطه مردم و مسئولین باشیم، میدانیم که نباید عصبانیتمان از اسرائیل و سران عرب را با دعوا با ناجا خالی کنیم و راحت شویم. الان میدانیم باید استراتژی و راهبردی برای آزادی غزه داشته باشیم، هم در کوتاه مدت، هم در میان مدت، هم در بلند مدت.  وای بر ما اگر دوباره بر زمین بخوریم …

برخی ناگفتنی ها

من سعی میکنم راجع به جنبش جهان اسلام دانشجویان هیچ نگویم! دیگر مُرده که لگد زدن ندارد! تقدیم با عشق به بچه های شریف!


پس نگاشت ۱: منظور از مسئولین در این صحبت، دولت و شورای عالی امنیت ملی بود. وگرنه نظام ما که پر است از طلحه و زبیر و عبدالله ابن عمر و …

پس نگاشت ۲: برخی اوقات احساس میکنم نخبه ها، جای خود را با مسئولین اشتباه می گیرند و دچار محافظه کاریهای آن چنینی میشوند!

]]> http://jasadezende.ir/wp/1387/10/cloudy_way/feed/ 51 برائت http://jasadezende.ir/wp/1387/10/beraat/ http://jasadezende.ir/wp/1387/10/beraat/#comments Mon, 29 Dec 2008 22:04:01 +0000 م. ع. http://jasadezende.ir/wp/?p=144 من اخلالگرم! از سرزمین رنج و حرمان! کوچه غم! زاغه های فقر! از ملک محرومان! پدرم را بی‏نانی کشت ولی میگفت:

خدا رزاق است.

***

ما از تحلیل شما برائت میجوییم، دکتر سراج رئیس سازمان بسیج دانشجویی

ما از شعار شما برائت میجوییم، آقای احمدی مسئول روابط عمومی سازمان، که میکروفون از دست شریعتمداری میکشی و به جای آرام کردن نیروی انتظامی بچه های خودی را آرام میکنی: که بخور برادر! ولی آرام باش!

ما از ناجا برائت میجوییم، که روحانی جیره خوارش را میفرستد تا برای ما پیام آقا را تحلیل کند.

ما با آن جوان لاغر اندامی هستیم که از شما خواست بلند گو را به او بدهید تا پیام آقا را بخواند، اما ندادید! چرا که پیام آقا باید از زبان شما گفته شود، چرا که مثل همیشه حقیقت ترسناکتر از آن است که وصف شود.

ما با آن جوانان بی ریایی هستیم که کتک خوردند، بیمارستان رفتند، برگشتند و با سری بانداژ شده به سربازان نیروی انتظامی خسته نباشید گفتند.

ما با آن جوانان غیوری هستیم که الان در همین هوای سرد تهران، روبروی گارد حفاظت شما نشسته اند، تا مگر دستگاه فشل دیپلماسی تان، این دفتر را ببندد.

ما با آن جوانانی هستیم که امشب به یقین رسیدند، باید خون داد تا حرف حضرت آقا زمین نماند، چرا که آقا تنهاست!

ما را بکشید، در بند کنید، به زنجیر کشید. ما دشمن شناس نیستیم آقای سراج! ما مثل شما نمیفهمیم هدف پیام آقا اسرائیل بوده نه مصر! ببخشید آقای سراج! شما که به اسرار و اطلاعات مخفی استناد میکنید، این دو سید معمم را هم ببخشید که بدون اطلاعات حرف میزنند و پیام صادر میکنند. آقای سراج! ببخشید که یکیشان حکم جهاد داد و آن یکی راهکار عملی. خدا را شکر آن یکی از دسترس شما خارج است وگرنه کوفیزاسیون بیروت را هم انجام میدادید.

ما پیرو اسدالله لاجوردی هستیم. ما پیرو محمد منتظری هستیم. یا ما را بکشید، یا کنار بایستید. ما منافق شناس و منافق کشیم. لطفاً کنار بایستید اتوی لباستان از بین نرود آقایان!

امروز مردم غزه تنها نیستند، سید حسن تنها نیست. امروز سید دیگری تنهاست. سید علی الحسینی الخامنئی. پیام صریحش را تغییر دادند. حکم جهادش را پوشاندند. گفتند اصلا حرفی از مصر نبوده. گفتند تا همین جا کافیست. درگیری موقوف! آقای متکی! نوش جانتان! دیگر انرژی نداریم به ازای معذرت خواهی فردای شما از مبارک، سر و صدا راه بیاندازیم. به توصیه جناب قشقایی پلیس دیپلماتیک کار خودش را خوب و به نحو احسن انجام داد.

آخر شبی یک تهدید هم بکنیم شور جوانی مان سرکوب نشود معتاد شویم:

حاشا به غیرت بسیجی که رهبرش را تنها گذارد.

]]>
http://jasadezende.ir/wp/1387/10/beraat/feed/ 32