جسد زنده

هزلیات یک مُرده‌ی زنده انگاشته شده

Archive for the ‘فرهنگ’ tag

فرهنگ؛ هم کلید و هم قفل

with 16 comments

تکمله‌ی بحث «چماق بنیادگرایی بر سر حجاب»

فرهنگ و قانون پشت به پشت یکدیگرند. چه؛ مرزهای فرهنگی پیش از دیوارهای قانون صیانت جامعه را بر عهده دارند. پس برای آسیب به یک جامعه و تحت سلطه درآوردنش نیاز است که علیه دو فراساختار فرهنگ[مجموعه‌ای از هنجارها] و قانون‌مداری ـ به طور همزمان ـ عملیات کرد.

برای مواجهه با مسائلی چون «اعتیاد»، «فرار از خانه»، «بدحجابی و بی‌عفتی»، «سستی بنیان خانواده» که مقولاتی فرهنگی هستند آیا باید از ابزارهای امنیتی بهره جست؟ هر چند هیچ‌کس مخالف استفاده از قوای قهریه برای برقراری نظم اجتماعی نیست، به نظر می‌رسد استفاده از ابزارهای نرم در این مواجهه ارجح باشد. سخن بر سر آن است که تا قانون نماینده‌ی هنجار اجتماعی نباشد جلوگیری از قانون‌شکنی هزینه‌های بالایی خواهد داشت که چه بسا هزینه‌ی بالا، «براندازی» باشد. لبّ کلام مطلب پیشین راقم این سطور و برخی مطالب بزرگواران دیگر این است که ایهاالناس: هنجار را ترمیم کنیم!

با قانون‌شکنی مبارزه کنیم اما صداوسیما، سینما، وزارت ارشاد، نویسنده‌گان دولتی و نفتی، مساجد و دیگر مؤلفه‌ها و نهاد‌های فرهنگی را رها نکنیم. «طلا و مس» نمونه‌ی بسیار خوبی از یک حرکت فرهنگی مثبت است که باید آن را ادامه داد. شاید یک مطلب در مورد «سینما و دانشگاه هنر» نوشتم. برای ارائه‌ی راه‌حل نباید به یکی دو خط بسنده کرد فقط به عنوان سرتیتر باید اشاره شود به

۱. مجموعه‌ی تلویزیونی ۲. فیلم سینمایی ۳. بازی رایانه‌ای ۴. برنامه رادیویی.

امروز جایی هستیم که فرهنگ خانواده‌های شهری متفاوت است از قرائت رسمی. باید به درون خانواده‌ها نفوذ کنیم و این کار جز از طریق رسانه ممکن نیست. و رسانه‌ای قوی‌تر از رسانه‌های متقابلی و چندرسانه‌ای سراغ نداریم، اغماض میکنیم از اینکه خودمان، وبلاگ‌نویسها، حل شده‌ایم در این برهوتِ‌ بزرگترین رسانه‌، اینترنت و بت عیار آن، وب ۲. اما وجود تعداد قابل توجه وبلاگ‌ها و سازمانهای مردم‌نهاد که با رویکردی فرهنگی،‌ گوی رقابت را از رقبای خمود دولتی (بخوانید نفتی) ربوده‌اند نشان می‌دهد خودمان باید آستین بالا بزنیم. البته با دستمال کثیف نمیتوان شیشه را تمیز کرد.

العاقل یکفیه الاشاره

توکل بر خدا

Written by م. ع.

خرداد ۶م, ۱۳۸۹ at ۲:۰۶ ب.ظ

چماق بنیادگرایی بر سر «حجاب»

with 31 comments

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

یکم - بی‌حجابی ریشه در بی‌حیایی دارد، امری که وجوه آن را می‌توان در چند ساحت مختلف (فرهنگ، اعتقادات، شیوه زندگی) ردیابی کرد؛ فرهنگ خود به فرهنگ رسمی، خانوادگی، حلقه دوستان، و هم‌چنین فرهنگ رسانه‌ای قابل تفکیک است. اعتقادات و شیوه زندگی نیز یک‌روزه به وجود نیامده است. صور مختلفی که بر هر یک از این ساحات مترتب است بیش از آنکه ما را در شکافتن مسأله به چند زیرمسأله‌ی روشن‌تر یاری کند، اغماض و پیچیدگی کار را بر ما عیان می‌سازد.

دویّم – داشتن دید حداکثری به جامعه‌ی کنونی ایران که: همه‌گی مسلمان هستند و معتقد به ولایت فقیه و چه و چه و چه؛ چیزی جز فریب خویشتن نیست. ولایت فقیه یعنی ولایت فقاهت نه طرفداری از شخص رهبری و ملتی که ولایت فقاهت را قبول داشته باشد، ابتدائاً به فقه عمل می‌کند. نیازی به تحقیق‌های دامن‌گسترده‌ی میدانی نیست، بدیهیست که فقه در جامعه‌ی کنونی ایران غریب‌تر از آنیست که فکرش را بکنیم. تبعیت از فقه چه پیش‌نیازهایی دارد؟ آیا این پیش‌نیازها با جبر حکومتی تأمین می‌شوند؟

سیّوم – فرض کنیم شعار «مرگ بر بدحجاب» مشکلی اصولی نداشته باشد، در جامعه‌ای که درصد بالایی از بانوان پای‌بندی جدی به قواعد فقهی حضور زن در جامعه ندارند، سر دادن شعار مرگ بر بدحجاب چیزی جز جنگ همه علیه همه است؟ با فرض اینکه این شعاریست اصولی که با مبانی تبلیغی قرآنی و سنت و سیره تباین نداشته باشد [که خود این فرض باطل است] آیا با عقل سازگار است که نیم متدین جامعه علیه نیم دیگر دست به چنین خشونت کلامی بزنند؟ قدم‌های بعدی چیست؟ شورش‌های خیابانی؟ اردوکشی طرفداران و مخالفان حجاب؟ اگر طرف مقابل دست به اقداماتی چون «کشف حجاب سراسری» بزند چه باید کرد؟ حکومت نظامی و قطع پیامک و ارسال پارازیت و سپردن امنیت به قرارگاه ثارالله؟

چارم - با حسبه و انتظامات، می‌توان ظاهر جامعه را بزک کرد و آرایش اسلامی کرد، این کار دو اثر دارد: یکی اینکه عدم تبعیت از فقه، تبعیت از فقه محسوب می‌شود و مؤمنین به غفلت تاریخی‌شان برمیگردند که همه چیز خوب است. و دو اینکه در نسلِ اسیرِ چماق، نفرتی عمیق نسبت به فقاهت حکومتی پدید می‌آید. نفرت‌های تاریخی روزی خود را نشان خواهند داد و بالاخره روزی چُنان می‌شود که در شوروی و عثمانی و ایرانِ عصر ساسانی شد. اگر هم به سنن منصوصِ درازنای تاریخ ایمان نیاورده باشیم، آمار فروش غیرقانونی مشروبات الکلی را چه کنیم؟

پنجم - متخصص امر حجاب کیست؟ محتسب و داروغه که آموزشهای نظامی و رزمی دیده و خبره‌ی آفتابه‌گردن انداختن است؟ یا واعظ شهر که … سکوت کنم بهتر است. متخصص امر حجاب جز علما و فقها هستند؟ فقهایی که یا خود با گوشه‌نشینی متحجرانه، جامعه را از نور علم خویش محروم کرده‌اند یا جامعه با غفلت و بی‌نزاکتی خویش ایشان را منعزل از ساحت اجتماع کرده است. و در این میان مؤمنانی هستند که برای حل این معضل باید دست به دامان علم آل پیامبر شوند. جز این است؟

ششم - نسلی که انقلاب کرد و جنگید نتوانست یا نخواست که هنجارهای ارزشی‌اش را به نسل بعد منتقل سازد. امروز جایی ایستاده‌ایم که همان پدر و مادر انقلابی خود نیز پای‌بندی چندانی به کسب مال حلال و پرهیز از لذت حرام ندارد. اولْ نتیجه‌ی شهود این طاعون، دست‌پاچگی است. دست‌پاچگی در سطح مسئولین موجبِ صدورِ‌ بخش‌نامه‌های مهندسی فرهنگ (ولو به زور سُمبه) می‌شود و در سطح جوانانِ پرشورِ هیئتی موجبِ صدورِ شعارِ مشعشعِ «مرگ بر بدحجاب». اگر به عقلانیت و فقه بازنگردیم امیدی نیست.

هفتم - طنز روزگار بودجه‌های فرهنگی مملکت است که ریخته می‌شود در حلقوم صداوسیمای حیازدا و سینمای کاشف عورت و بخش‌نامه‌های نظامی که طرح می‌شود برای گشت فرهنگی. طنز تلخیست دیدن نهادهای عریض و طویلِ بودجه‌سوز که بدل شده به محفلی برای لاس بانوان محجبه و آقایان ریشو که: با بدحجابی مبارزه کنند.

مرا هر آینه خاموش بودن اولی تر

دیگران نوشته‌اند:

مستوری – وبلاگ آینه‌ها

مبارزه با حجاب – دنیای راه‌راه

اللهم صلی علی محمد و ال محمد

Written by م. ع.

اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۹ at ۶:۵۳ ق.ظ

احیای حیا در حوزه عمومی

with 20 comments

هیچی دیگه. حیا خیلی وضعش خرابه. ما هم باید دنبال راهکار باشیم. این دو صفحه آ۵ که توی اتوبوس نوشتم که بیام اینجا تایپ کنم هم حرف جدیدی نداره. چهارتا حدیث هست و دو سه تا نکته. یکیش اینکه بی‌حیایی مثل کرایه تاکسی هی پیشرفت میکنه و پسرفت نمیکنه! دومیش هم اینکه این قضیه چند تا علت داره: دنیازدگی، مال حرام، سوراخ شدن خانواده، زندگی بدون معنویت، سست‌شدن عزم و تحت تأثیر جو قرارگرفتن، دنبال محبت گشتن توی سطل آشغال. بعدشم اضافه کرده ام که بعضی از اینها در طول همدیگه ست.

خب حدیث و اینها هم اینکه حیا کل دین هست و هر کس حیا نداره هیچ خیری نداره و کلا بی‌حیا از آب دهن سگ خیس نجس ارمنی دزدی که ایدز داره هم نجس‌تره. بعدشم گفتم یک علت دیگه هم بی‌حیایی دیگرانه. یعنی بی‌حیایی خودش بی‌حیایی میاره. پس مبارزه ظاهری و نهی از منکر، خودش نوعی مبارزه ریشه‌ایه به شرطی که نخواد جای مبارزه فرهنگی (یعنی اونی که بخواد هنجارسازی کنه) رو بگیره و اون ضابط محترم بدونه که تا کجا باید دخالت کنه. یه وقت نزنه لج ملت رو در بیاره که ملت از سر لج با مأمور ناجا به رسول‌الله خیانت کنند که میدونیم میکنند.

بعدشم این تهدید رو اشاره کردم که وقتی ملت به خاطر یک هنجار، بخون عرف، نمیان کار بد بکنن تا وقتی اون مانع هست کار رو ترک میکنند. حالا اگه به خاطر زور گزمه و محتسب مست نکنند، تا محتسب یک روز نیاد تو خیابون ملت مست میکنند. گرفتی چی میگم دیگه، توضیح ندم.

آخرشم یک صفحه فحش دادم به وزارت ارشاد و وزیر ارشاد که نقش محترمش فقط امضا کردن دستورکارهای مشایی و شمقدریه و یک مقادیر معتنابهی لعن و نفرین فرستادم به صدا و سیما که خودش منشأ بی‌حیاییه و فرهنگ تهرانی‌های کثافت رو منتقل میکنه به باقی تهرانیها و همه شهرستانها. سازمانهای عریض و طویل فرهنگی هم یا آدم میسازن که بشه محسن نامجو یا میشن آخور یه عده بی‌شعور مثل نوری‌زاد. ببندنشون به جاش کلینیک ترک اعتیاد راه بندازن، صرفه اقتصادی هم داره. خیانتی که نهادهای فرهنگی کردند رو هالیوود نکرد. بگیر من چی میگم نمیخوام روضه باز بخونم.

وای گفتم هالیوود. ملت تو رو خدا سریال آمریکایی نگاه نکنید. به خدا ذره ذره بی‌حیا میشید. آقا به تو چه میشینی ببینی نقد کنی. برو گمشو کتابشو بخون نقد کن حتما باید بشینی فلانی و بهمانی رو نیمه برهنه ببینی که فرهنگ غرب رو نقد کنی؟ ارواح عمه‌ت. بدبخت داری خودتو به کشتن میدی، داری نسلتو خراب میکنی، اگه فهمید.

در مورد سوراخ دعا هم عرض کردم که ما کلا بتونیم یکی دو تا فیلم بسازیم از هزارتا مقاله و منبر و کوفت و زهرمار بهتر و بیشتر کاردش می‌بُره. چرا؟ چون جامعه مدرنی شده ایم. این خودش جای بحث داره و من نه سوادشو دارم نه حالشو.

اینها رم اینجا نوشتم که بگم مرداب نشده ام، دعا کنید همه‌مون یاد بگیریم که خدایی هم هست.

Written by م. ع.

اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۲۸ ب.ظ

آغوش گشوده‌ی اسلام

with 31 comments

اشاره: این متن را صبح پنج‌شنبه دو اردی‌بهشت نوشتم. عزیزی که بر گردن من حق استادی دارند توصیه کردند برش دارم، بنده هم امتثال امر کردم. منتها … منتها به این نتیجه رسیدم که گفتن این حرفها وظیفه است، همان وظیفه‌ای که خدا بر عهده هر مسلمانی گذاشته است. بگذار همانی بشود که می‌گویی برادر؛ چه باک؟ لا حول و لا قوة الا بالله.

خون دل

بعد از انتخابات ریاست جمهوری و وزارت حضرت دکتر حسینی بر صدر مصطبه‌ی ارشاد «اسلامی»، تشعشعات اسلام نابِ ضداسلامی شروع به تابیدن بر آفاق دین و دنیای مردم کرد. در ساحت سینما و زیر سایه هنرمند ارزشمند و فرهیخته، جناب شمقدری (انار الله دلیل وجوده)، فیلم‌هایی مجوز گرفتند که ساخته شدند! نیم‌نگاهی به جشنواره فجر ۸۸ طاعون‌زدگی کویرِ خشکِ سینمای بسته‌ و ضدفرهنگ و ضددین را به وضوح عیان می‌کند. در حیطه جراید، دیکتاتوری سیاسی دکتر رامین چنان رعشه بر تارک منتقدین مستقل انداخته که برای انتقاد حتماً باید از یکی از آقایان آویزان بود. اگر از دزدی دزدان کارگزار دیروز بنویسی ملیجک و ایاز هستی و اگر از دزدی دزدان امروز دم بزنی، ضد انقلاب و ضد ولایت و لابد منافق و حتی سبز! حتی اگر تمامی زندگی‌ات هم وقف انقلاب بوده‌باشد از دادستانی تماس می‌گیرند که: لطفا بس کن وگرنه عذاب خدا دردناک است. و البته که وعده خدا حق است و عذاب از آن ظالمان خواهد بود.

روزگار کثیفیست برادر! عقل را بسته و باء را رسته‌اند. بی‌حیایی و بی‌عفتی و پخش انواع و اقسام هالیوودی‌جات آزاد است، انجام هر عمل شنیع و منافی عفت در انظار عمومی آزاد است، ساختن هر فیلم و نوشتن هر داستان آزاد است، ترجمه هر خزعبلِ پورنِ مکتوب آزاد است، دزدی و رشوه‌گیری آزاد است؛ منتها به شرطی که سیاسی نباشد. حدیثی از معصوم وارد است که برو آنجایی که خدا نیست و افعل ما شئت. از آنجایی که دین ما سیاسی‌ شده [عوض آنکه سیاست ما دینی شود]، خدا هم تنها در سیاست داخل است. وارد سیاست نشوید آنگاه راحت باشید. وارد سیاست نشوید آنگاه روزه‌خواری و زنا و شرب خمر آزاد است. افعلوا ما شئتم ایها الکلاب.

فرقی ندارد رضایی رئیس جمهور باشد یا احمدی‌نژاد یا لاریجانی یا توکلی. فرقی ندارد چون هیچ‌کدام اینان فرق جوهری با آن‌یکی ندارند. هیچ‌ فرقی ندارد چون رجا و تابناک و الف و خبرآنلاین هیچ فرقی با هم ندارند، سر در آخور و ممدوح صاحب آخور و … . بگذار و بگذر برادر که این نیز بگذرد.

فرهاد جعفری و پیام فضلی‌نژاد می‌شوند ایدئولوگ‌های شیعیان انقلابی و علمای عظام مجبور به سکوت و خون دل خوردن و صحبت در لفافه هستند. عالمی که مدح کند ممدوح است و آنکه نهی از منکر کند مذموم. منبری‌های کم سواد بر تکیه و مسند ریاست می‌کنند و علمای اعلام مهجور. تا صحبت از نقد می‌شود و صحبت از بت‌های امروز‌ برافراشته‌ی پاستور و مجمع و مجلس و دارالقضاء، آیات قرآن می‌خوانند که «طاعت» واجب است و خروج از «جماعت» عین نقض بیعت. حبل الله متین هستند این آیات تفاخر و ما هم لابد می‌خواهیم اطفاء نور الهی کنیم و ناگزیرند خاموشمان کنند. تا وقتی آرمان خدا و پیغمبر باشد باید سکوت کرد اما آنجا که آرمان گشادتر می‌شود و دنیا را هم در خود جای می‌دهد، بخوانید دنیای آقایان، می‌شود نوشت و قلم زد و نقد کرد. ربنا اتنا فی‌الدنیا حسنه!

***

اگر بیشتر نمی‌نویسیم و کمتر می‌گوییم و خون دل را در کام تلخ فرو می‌خوریم، برای همان عهدیست که کرده‌ایم، میثاقی که نقض نخواهد شد. اگر استخوان در گلو راحتیم، برای خاطر همان قلیل مؤمنانی است که جور تمامی مسئولین را می‌کشند با مجاهدت‌ها و تقوایشان، برای خاطر شمشیرهای از نیام‌کشیده کفار و منافقین است که «الیوم یوم الاحزاب».

یا صاحب‌الزمان، الامان …

Written by م. ع.

اردیبهشت ۲م, ۱۳۸۹ at ۸:۰۶ ق.ظ

رساله‌ای در باب جنگ نرم

with 34 comments

اشاره: قبل از خواندن این متن، نمودار بیانات حضرت آقا در مورد جنگ نرم را حتما ببینید. اگر نظر مرا بخواهید هر تشکل انقلابی دانشجویی باید این نمودار را روی دیوارش نصب کند. صحبت‌های حاج حسین یکتا را هم از دست ندهید. نوشتن این متن بیش از شش ساعت از وقت مرا گرفت، شاید بی‌انصافی نباشد ده دقیقه از وقتتان را بگیرد.

کدام جنگ؟ کدام دشمن؟

چه بکنم اگر کسی نمی‌بیند؟

من دارم می‌بینم صحنه را، می‌بینم تجهیز را، می‌بینم صف‌آرایی‌ها را، می‌بینم دهان‌های با حقد و غضب گشوده‌شده و دندان‌های با غیض به هم فشرده‌شده را؛ علیه امام و علیه انقلاب و علیه آرمانها ... چه بکنم اگر کسی نمی‌بیند؟

قدم اول دشمن در جنگ نرم این است: «کدام جنگ؟». وقتی جنگی نباشد دشمنی هم نیست، پس مبارزه‌ای هم نیست. در این حالت می‌توان به راحتی در خاک «دشمن غافل» عملیات کرد بدون آنکه آب از آب تکان بخورد. در سوی مقابل قدم اول مبارزان و آزادی‌خواهان این است: «جنگ است!». تشخیص موقعیت جنگی و اعلان فرمان دفاع، اولین قدم در مبارزه است …

با کوفتن بر طبل جنگ، غبار غفلت از چهره‌ی عبوس مستضعفین برمی‌خیزد و خونی در رگ‌هایشان جاری می‌شود. جنگ حق و باطل یک حرف انتزاعی یا تبلیغی نیست. مواجهه همه‌جانبه دو جبهه  مؤمنین و مشرکین-کفار یا در لسان حضرت امام روح‌الله مستضعفین در برابر مستکبرین، امری واضح و غیرقابل انکار است. سربازان، افسران و فرماندهان این جنگ کسانی هستند که به این جنگ اعتقاد دارند، کسانی که می‌دانند غربِ اومانیستِ لیبرال-دموکرات با اسلام فقاهتی سر جنگ دارد، با فریادِ در گلوی تاریخ‌ پیچیده‌ی محمد (ص) دشمنی دارد و هنوز سمیه و یاسر و بلال را شکنجه می‌دهد و برای مستضعفین جایی جز «شعب ابیطالب» باقی نمی‌گذارد. کسانی که اعتقاد به این جنگ ندارند، حتی اگر در حوزه سرزمینی خودی باشند، غیرخودی محسوب می‌شوند.

اعلام «جنگ نرم» توسط ولی فقیه، پرده‌ از یک «واقعیت موجود» برداشت. اشاره به تهاجم فرهنگی، سپس شبیخون فرهنگی و آنگاه ناتوی فرهنگی را به یاد بیاورید. اما این بار کار به جایی رسیده که بحث «جنگ» پیش آمده است. «جنگ نرم» عبارتی  است که هم در ساحت اعتقادات، هم سیاست و هم فرهنگ و هنر بسیاری از مسائل را روشن می‌کند؛ جبهه‌ها را خط‌کشی می‌کند؛ تکلیف‌ها را روشن می‌کند و …  . اولین تأثیر «اعلان جنگ» توسط حضرت آقا باید این باشد که غفلت ما از بین برود؛ که نکند با لگد دشمن بیدار شویم.

جنگ نرم؛ نه جنگ سرد!

جنگ سرد به حالتی گفته می‌شود که طرفین خصومت آشکار دارند اما به طرف همدیگر شلیک نمی‌کنند. شهید آوینی عبارتی دارد که «دو گرگ گرسنه و تیزدندان که از ترس دندان یکدیگر حمله نمیکنند و فقط غرش می‌کنند». این جنگ سرد است، اما جنگ نرم به بیان حضرت آقا «جنگ با استفاده از ابزارهای فرهنگی» است. جنگ نرم را میتوان بخشی از جنگ سرد دانست. اگر بیشتر بار جنگ سرد بر دوش سیاستمداران و صاحبان قدرت است که پنجه در پنجه دشمن بیاندازند، در جنگ نرم این وظیفه بر دوش کسان دیگریست. تعریف رهبری از «دانشجو» به عنوان «افسر» و «استاد» به عنوان «فرمانده» به خوبی این تمایز را آشکار می‌کند.

جنگ نرم بیش از آنکه «سرد» باشد «نرم» است، بیش از آنکه از ابزاری چون «قدرت» استفاده کند از «غفلت» استفاده می‌کند. آرام و خیزان می‌آید، به اسم هنر، به اسم فرهنگ، به اسم همایش و کتاب و علم. به اسم تفلسف ایمان‌زدایی می‌کند، به اسم روشنگری غیرت را محو می‌کند، به اسم تفکر یاد مرگ را از بین می‌برد، به اسم شبکه اجتماعی حیا را ذوب می‌کند و پرده‌ها را می‌درد. لیبرال دموکراسی قبل از آنکه یک فراگفتمان یا پارادایم باشد یک مذهب است، لیبرال دموکراتهای انگلوساکسون نیازی به «لژ فراماسونری» یا «چمدان دلار» ندارند که کسی را به استخدام خود درآورند. کافی است ما از یاد مرگ غافل شویم و در دور باطل «لذت برای زندگی؛ زندگی برای لذت» سرازیر شویم. آن وقت خودمان هم پول میدهیم که به لیبرال دموکراسی خدمت کنیم! با توهم توطئه‌های کهنه و نخ‌نما نمی‌توان با این باربی هزار داماد جنگید؛ چرا که نه استالین و خروشچف ـ که خود امپریالیست بودند ـ و نه هیچ‌کدام از دشمنان کوچک و بزرگ امپریالیسم، طرفی از این «دیگرجاسوس‌بینی‌ها» نبستند.

میوه امپریالیزم جز جنگ نیست.

جنگ نرم، بخشی از جنگ سرد است. هجوم فرهنگی به جمهوری اسلامی از یک سو و تهدیدهای نظامی و تحریمی ایالات متحده علیه ایران از سوی دیگر، دو تیغه‌ی یک قیچی هستند.

اگر شیوه این جنگ را بلد نیستیم و اگر به دین و فرهنگمان تسلط کافی نداریم بهتر است سکوت کنیم تا اینکه با حرف‌هایمان خود را اسباب مضحکه «غیرخودی‌ها» و «اوباش» کرده باشیم.

راهکارها

۱. غفلت‌زدایی از افسران

بیایید در چارچوب ترمینولوژی آقا صحبت کنیم. اولین قدم در جنگ نرم این است که افسران را بیدار کرد. باید بدنه جنبش دانشجویی را از این کرختی و فترت بیدار کرد، از این یأس و سرخوردگی که دلایل مختلفی دارد؛ مهم‌ترین آنها حوادث پس از انتخابات است. باید به یکدیگر امید داد و از درغلتیدن به آغوش روزمرگی و گذران بیهوده دوران دانشجویی خودداری کرد. همچنان که یک مجاهد، هیچ‌گاه به امنیت محل سکونتش دل نبسته، افسران جنگ نرم نیز در میادین فرهنگی و ایدئولوژیک، خواب راحت نباید داشته باشند. اگر قرار است دشمن از طریق فرهنگ به ما ضربه بزند، باید در برابر هر محصول و استراتژی فرهنگی دشمن هشیار باشیم. با چشمانی باز اوضاع را رصد کنیم و از خواب خرگوشی در بالین ِ «لاست» و «فرندفید» و «هالی‌وود» و «هری‌پاتر» پرهیز کنیم.

۲. تأمین لجستیک

اگر دانشگاه را آوردگاه دو جبهه حق و باطل در نظر بگیریم، توپخانه‌هایی چون نشریه و همایش و طرح مطالعاتی و اردو و …  نیاز به مرکزی دارد که از نظر فرهنگی و عقیدتی «افسران» جوان این جنگ را سیراب کند. بدون دانستن نقشه راه و هدف میان‌مدت و بلندمدت نمی‌توان به جنگ نرم پرداخت. یکی از بهترین مراکزی که میتواند نقش لجستیک را ایفا کند «کانون اندیشه جوان» است. مرکزی که جوانان ِ سابقا دانشجو آن را می‌گردانند، سالها تجربه کار فکری و پژوهشی دارد، مسئولین آن با مفاهیمی چون «اندیشه»، «فرهنگ»، «دانشگاه» و «فعالیت دانشجویی» آشنایی دارند و میتوانند تجربیات بسیار ارزشمندی در اختیار تشکل‌های انقلابی دانشجویی بدهند.

۳. شبکه ارتباطی

باید هماهنگ کار کرد. تشکل‌های انقلابی دانشگاه‌های بزرگ و محوری، باید با یکدیگر همسو باشند. این به معنای به وجود آوردن یک تشکیلات جدید یا دیوان‌سالاری تازه‌ای نیست، بلکه بدین معناست که تشکل‌های مختلف دانشجویی بتوانند با هم‌افزایی یکدیگر در راستای هدف مشترک حرکت کنند. از ظرفیت‌های همدیگر استفاده کنند، تجربیات تلخ و شیرین یکدیگر را مورد بهره‌برداری قرار دهند، ایده‌ها را به اشتراک بگذارند و با «مشورت و هم‌اندیشی برادرانه و خیرخواهانه» جبهه مستحکمی علیه ایادی نفله‌ی امپریالیسم شکل بدهند. با تشتت و تیرهای پراکنده‌ در تاریکی نمیتوان به توفیق دست یافت. البته که این مهم جز با خضوع و احترام به یکدیگر دست‌نیافتنی‌ست.

۴. ابزار نرم، نه ابزار سخت

با این اندیشه که «با جشن غدیر دانشگاه را فتح کردیم» نمی‌توان در جنگ نرم کاری از پیش برد. کافی‌ست طرف مقابل ـ به حق ـ عکسی از دانشجونماهایی که دانشجوهای واقعی را می‌زنند پخش کند تا غضنفرها بیش از رونالدوی تیم حریف گل به خودی زده باشند. با باتوم و حراست و کمیته انضباطی نمیتوان جنگ نرم را پیروز شد.

به دست آوردن افکار عمومی و مغلوبه کردن جنگِ برما غالب شده، جز با استفاده از ابزارهای دقیق اندیش‌مندانه و فرهنگی میسر نیست. «کرسی‌های آزاداندیشی» از بهترین ابزار جنگ نرم است که البته در مورد آن رساله جداگانه‌ای مورد نیاز است.

۵. جنگی غیردولتی و داوطلبانه

از همینجا از همه مسئولین دلسوز ـ لکن بی‌بصیرت ـ دانشگاه و نهادهای مختلف نمایندگی درخواست داریم که به کارهای بخش‌نامه‌ای دل خوش ندارند و «افسران» را برای جنگ یاری کنند نه که به آنها فرمان دهند! اگر قرار است «فرمانده» استاد باشد به این معنا نیست که فلان مسئول در نهاد نمایندگی میتواند به دانشجو بگوید چه بکند یا نکند. هر چند این خود یک مشکل فرهنگی است و باید در مسئولین ریشه‌یابی روانشناختی کرد که چرا احساس قیم بودن می‌کنند اما دانشجو دیگر هیچ عذری ندارد که هدف والای «جنگ نرم» را که یک هدف همه‌جانبه است به خاطر توصیه‌ها و منافع کوته‌بینانه و محافظه‌کاریهای معمول یقه‌سفید‌های دانشگاه واگذارد و از جهاد اصلی دوری گزیند.

از آن سو، اینکه جنگ جنگ ما دانشجوها علیه ایادی امپریالیسم است خود باید بیش از پیش ما را بیدار کند. اگر ارتش و سپاه در پاسداری از مرزها غفلت کنند چه میشود؟ اگر ما در صیانت از فضای فرهنگی و رسانه‌ای و عقیدتی کوتاهی کنیم چه می‌شود؟

۶. پرهیز از تقلیل‌های مضر

تقلیل جنگ نرم که ابعاد گسترده فرهنگی و سیاسی دارد و لایه‌های فکری و حسی و رفتاری جامعه را تشکیل می‌دهد به عملیات روانی که ماهیتی توخالی و توهمی دارد مساله‌ای است که اینک عمده فعالان عرصه اینترنت و جنگ نرم بدان دچار شده‌اند. راه‌اندازی سایت یا شبکه‌های اجتماعی با تولید آی‌دی‌های متعدد و رفرش‌های تصنعی و تولیدهای حجمی غیرکیفی نمی‌تواند واقعیت ملموس جامعه را تغییر دهد و حداکثر آمپولی موقتی آن هم صرفا برای فضاهای سیاسی و تبلیغاتی است. در فضای امروز اینترنت و تکثر چیزنیوزها!، اولویت با تولید محتوای کیفی است.

[از وبلاگ آرمانخواهی]

کانکلوژن

فرمانده کل قوا اعلان جنگ کرده‌اند، افسرانش نیز ما دانشجویانیم، با غفلت و دست‌ روی دست گذاشتن تنها تیشه به ریشه خودمان و اندیشه خودمان زده‌ایم. باید جنبید و سستی‌های گذشته را جبران کرد. خود را مجهز به سلاح اندیشه و فرهنگ ساخت و به جنگ شیاطین جن و انس رفت. جمهوری اسلامی ـ امروز ـ وظیفه دفاع از اسلام فقاهتی را بر عهده دارد و خط مقدم این دفاع، دفاعی فرهنگی و ایدئولوژیک است.

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتَالِ ۚ إِن یَکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ ۚ وَإِن یَکُن مِّنکُم مِّائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفًا مِّنَ الَّذِینَ کَفَرُوا

بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَفْقَهُونَ

اى پیامبر، مؤمنان را به جهاد برانگیز. اگر از [میان‌] شما بیست تن، شکیبا باشند بر دویست تن چیره مى‌شوند، و اگر از شما یکصد تن باشند بر هزار تن از کافران پیروز مى‌گردند، چرا که آنان قومى‌اند که نمى‌فهمند.

[سوره مبارکه انفال، آیه ۶۵، ترجمه فولادوند]

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پس‌نگاشت: ترجمه مناسبی برای جنگ نرم نیافتم.

پس‌نگاشت ۲: کاش مثل «خامنه‌ای دات آی‌آر» یک پایگاه رسمی مربوط به امام داشتیم که آنچه از امام عزیز میخواهیم را بتوانیم بیابیم. کاش میراث امام به دست «بچه‌حزب‌الهی‌ها» می‌افتاد …

Written by م. ع.

فروردین ۱۹م, ۱۳۸۹ at ۱:۵۸ ب.ظ