جسد زنده

هزلیات یک مُرده‌ی زنده انگاشته شده

Archive for the ‘غزه’ tag

پاراچنار، غزه و وظیفه ما

with 21 comments

مدتی‏ست اسم جدیدی بر سر زبان‏ها افتاده است: پاراچنار. “پاراچنار از غزه مظلوم تر است. پاراچنار را دریابید ای نامسلمان‏ها!” و تعابیری از این دست. از آنجایی‏که حکومت در این باره سکوت کرده، این سوال در ذهن خیلی از ما ایجاد شده است که مگر خون مردم غزه از پاراچناری‏ها رنگین تر بود؟ همان دعوای چچن و فلسطین … . خب بنشینیم ببینیم اصلا قصه چیست و دعوا سر چیست؟

پاراچنار: زخمی کهنه

حدود اوایل تابستان سال گذشته بود که خبرهایی جسته و گریخته از پاراچنار به گوش میرسید. البته آن موقع بحث قیام الحوثی در یمن بیشتر داغ بود و ذهن‏ها کمتر درگیر پاراچنار. پاراچنار حدود یک سال است محاصره است. چه کسانی پاراچنار را محاصره کرده اند؟ ظاهرا عده ای از مردم منطقه در برابر سلاحهای خاموش ارتش پاکستان و قوای آمریکایی پاراچنار را محاصره کرده، منع آمد و شد را برقرار کرده اند و اگر از شیعه بودن کسی باخبر شوند او را مثله کرده و می‏کشند.

طالبان؟

با توجه به جنگی که بین قوای آمریکایی و القاعده برقرار است بعید است توانی برای این گروه مانده باشد تا بتواند برای کشتار مردم شیعه پاراچنار اقدامی انجام دهد. این را هم باید در نظر بگیریم که قرابت ذاتی طالبان و القاعده مانع از این می‏شود که طالبان زعما و نخبگان جهان‏وطنی خود را در برابر قوای کفر تنها بگذارد و به کشتار شیعیان – یا به تعبیر ابومصعب الزرقاوی شیاطین خاموش – بپردازد. این است که من صحبت از طالبان و نسبت دادن این اتفاقات به این گروه را درست نمی‏دانم. اگر با جغرافیای مردمی پاکستان آشنا باشید، حتما میدانید که قبایل پشتون پاکستان و افغانستان خاستگاه اصلی طالبان است. یعنی همان نسبتی که بین مردم ما و بسیجی‏ها برقرار است در پاکستان بین پشتون ها و طالبان برقرار است. پس اگر قبایلی خواستند شر شیعیان را کم کنند نباید به پای طالبان نوشته شود، هر چند طالبان از این جنایتها برائتی نجسته است و به صورت غیرمستقیم منافعش هم تامین میشود. من جایی به طور رسمی ندیده ام که طالبان حوادث پاراچنار را به گردن گرفته باشد اما نه تنها محال نیست که محتمل هم هست طالبان از کشته شدن شیعیان رضایت‏مند باشد.

اشتباه آمریکایی! مردم یا تروریست‏ها؟

ما نباید حوادث پاراچنار را با نسبت دادن به یک گروه و در نظر نگرفتن علقه ها و عصبیت‏های مذهبی موجود، تفسیر کنیم. واقعیت این است که مردمی در پاراچنار مردم دیگری را می‏کشند! جنگ همان جنگ قدیمی شیعه و سنی ست. عده ای ناصبی – آنچه ما آنها را بدان می‏نامیم – عده ای رافضی – آنچه آنها ما را بدان می‏نامند – را می کشند تا به بهشت روند و زمین را از فتنه خلاصی بخشند. این جنگی بین پیروان دو مذهب است، نه یک گروه یا ارتش متجاوز علیه یک ملت! ما نباید با تقلیل مقصران به گروهی خاص و جداپنداشتن آن گروه از مردم بومی منطقه مسئله را تحلیل کنیم. این اشتباهی ست که غربیها میکنند و تجارب عراق و افغانستان به آنها فهماند با مردم طرف هستند نه یک اقلیت رادیکال! و چه زشت است که ما غرب مآبانه با این قضیه‏ی کاملا بومی برخورد کنیم.

شیعیان، دشمن مشترک

همه قدرتمداران پاکستانی از قلع و قمع شدن جماعت شیعه پاکستان و یکی از مهمترین خاستگاههای آن یعنی پاراچنار نفع می‏برند. حتی بازماندگان حادثه مسجد لال هم بدشان نمی‏آید همان بلایی را که دولت پاکستان سرشان آورد خود بر سر شیعیان پاراچنار بیاورند. کشتار شیعیان برای دولت و دوستان غربی‏اش هم مطبوع است: مملکت اسلامی باشد اما شیعی نباشد! حکومت هر چه میخواهد باشد اما ربطی به حسین (ع) و مهدی (عج) و حزب فرامرزی ولایت فقیه و خمینی (ره) نداشته باشد. این است که ارتش آمریکا، ارتش پاکستان، قوای القاعده، نیروهای طالبان و تمامی احزاب سیاسی پاکستان (غیر از جماعت معدودی از شیعیان داخل در سیاست ) از مثله شدن جریان شیعی نفع می‏برند. پس مردم پاراچنار ناچارند بمیرند!

پاراچنار یا غزه؟ مسئله این است

آیا اساسا مقایسه پاراچنار و غزه درست است؟ خیر! این دو موضوع از یک سنخ نیستند! پرواضح است که در دیدگاه کلان، با محوریت وحدت امت واحده رسول اکرم (ص) در برابر تمام قوای کفر، غزه به مثابه خط مقدمی است که اگر از دست برود، دشمن ضربه سهمگینی به کل موجودیت “اسلام” وارد کرده است. حال آنکه پاراچنار مسئله ایست بین دو قوم. بازمانده ای از یک جهالت تاریخی. که متاسفانه پرداخت ناصحیح به آن میتواند کینه، دشمنی و عداوت بین مسلمانان را افزونتر کرده و کل موجودیت “امت واحده” را خدشه دار کند. اگر بخواهم مثال بزنم میگویم غزه شلمچه است و پاراچنار سیستان! دشمن اصلی صدام است و یاغیان در سیستان دشمنان فرعی و البته مهم!

آیت الله العظمی صافی: “پاراچنار از غزه مظلوم‏تر است”

با مطرح شدن موضوع پاراچنار اولین جمله ای که زبان به زبان نقل شد و همه شنیدند این بود که “پاراچنار از غزه مظلومتر است”. خدا حضرت آیت الله صافی را حفظ نماید، آیا منظور ایشان این است که از غزه حمایت نشود؟ یا منظور ایشان این است که به جای حمایت از غزه از شیعیان پاراچنار حمایت کنیم؟ صد البته که نه! ایشان  برای نشان‏دادن عمق فاجعه، ناگزیر از چنین مقایسه ای بودند. معنای مستقیم این صحبت این است که ای مردمی که از غزه حمایت میکنید، به طریق اولی بر شما واجب است از پاراچنار نیز حمایت کنید!

به نظر شما، ای دلسوزان امت اسلام، و ای مدافعان تمام مظلومان و پابرهنگان عالم، از حدیث “الغیبة اشد من الزنا” باید این نتیجه را گرفت که غیبت نکنیم ولی زنا بکنیم؟ این تشبیه را بگذارید کنار این نتیجه ی مستقیم از بیانات حضرت آیت الله صافی که “بی اعتنایی به مظلومان پاراچنار ظلمی عظیمتر از بی اعتنایی به مظلومان غزه است”.

حجتیه و آب گل‏آلود

چرا پاراچنار الان مطرح شد؟ اخبار مثله کردن شیعیان – نمونه اش را اینجا ببنید – قبل از شروع جنگ غزه منتشر شده بود. آن موقع این سیل اخبار و مقایسه پاراچنار با غزه کجا بود؟ هدف عده ای از پیش کشیدن این مباحث مخصوصا هنگامی که جهان اسلام تازه از آزمایش غزه – سرافراز یا سرشکسته – بیرون آمده بود چیست؟ اساسا چرا به جای فریاد “وا پاراچنارا” میگویند ” پاراچنار لا غزه”! چرا با اولین فریاد به جای اثبات پاراچنار، غزه را نفی میکنند. ننگ بر عالمان مقصر و جاهلان قاصر!

آن کسانی که میگفتند فلسطینیان ناصبی هستند و اینگونه چشم بر ظلم ظالم و “یا للمسلمین” مظلوم می‏بستند، حق ندارند صحبتی از مردم پاراچنار کنند. لعنت بر این قوم منافق!

سکوت نظام

احتیاط شرط عقل است

با توجه به مطالبی که در بخش “پاراچنار: زخمی کهنه” گفته شد روشن است که موضع گیری راجع به پاراچنار حساسیت بالقوه ای دارد. کافیست یک اظهار نظر نابخردانه از جانب یکی از مسئولین نظام شیعی ایران صورت بگیرد، آنگاه گرگهای الازهر و مکه و مدینه، به جان وحدت امت اسلامی بیافتند و شکاف بین کشورهای اسلامی را بیشتر و بیشتر کنند. دعوای شیعه و سنی، شیعه و سلفی، شیعه و وهابی زهر مهلکی ست برای جهان اسلام. نگاهی به عراق بیاندازید. هر دو طرف – شیعه و سنی – دارند همدیگر را لت و پار میکنند. سلفی ها صحن امامان ما را منفجر میکنند، برادران شیعه ما مساجد سنی ها را خراب میکنند. این آشفته بازار اگر به کشورهای دیگر هم سرایت کند، آیا اثری از جهان اسلام میماند؟ و آیا جز این است که در چنین آشفته بازار، آمریکا و متحدانش میشوند فرشته نجات؟ آیا میخواهید رویای سلام تی وی و شیعه نیوز و سنی آنلاین تعبیر شود؟

احتیاط با سکوت متفاوت است

آیا میتوان از تکنوکراتهای وزارت خارجه انتظار داشت قبل از پیام محتمل حضرت آقا، تحرکی کنند؟ آیا میتوان از برادر ارزشی (!) قشقایی انتظار داشت صحبتی از تریبون رسمی وزارت خارجه ایران راجع به طرفهای متخاصم پاراچنار داشته باشد و به دولت پاکستان اخطار شدید اللحن بدهد که جلوی این نسل کشی را بگیرد؟ نظر شما چیست؟ آیا این انتظار به جایی ست؟ البته که الان همه آقایان سرگرم سیورسات بساط مذاکره با آمریکا هستند (یادم باشد مطلبی راجع به این مذاکره بنویسم). چه انتظاری‏ست از این دیپلمات‏های تنگ مزاج؟

مطالبه غیردولتی

نقش وبلاگ، رسانه و جریانات ایمیلی را در مطالبه غیردولتی از نظام برای تعیین موضع و کمک به شیعیان مظلوم پاراچنار نباید نادیده گرفت. حجتی برای سکوت نیست. بسم الله

ویرایش ۲۹ بهمن ماه ۸۷: نقل از اینجا

مردم پاراچنار اینک با ستم دو لبه روبرو شده اند. اولا آن را در عرض غزه قرار داده اند و ثانیا بدون توجه به واقعیت های این منطقه و با ایجاد یک جنگ رسانه ای – که به جای سرزمین پاراچنار در سایت های خبری راه انداخته شده است  – حساسیت ها را به مواردی غیر از موارد واقعی ایجاد کرده اند و مردم پاراچنار از این گونه بازی ها هرگز استقبال نمی کنند.  و هیچکس از چنین بازیهایی استقبال نمی کند و این سایت ها فردا – که همه با واقعیتها آشنا شوند – به کاربران خود چه پاسخی خواهند داد؟؟؟


پس نگاشت: من همین‏جا از مسئولان سازمان فخیمه صدا و سیما درخواست میکنم پاراچنار را پوشش ندهند! خودمان یک کاریش میکنیم، شما همان مشکل برنامه نود را حل کنید مملکت از دست نرود!

پس نگاشت ۲: برادر بزرگوار سید روح الله رضوی، در مطلبی قابل تامل، به خبررسانی هدفدار رسانه ها و بایکوت پاراچنار اشاره کرده اند. این مطلب را که تاریخ نگارش آن – تیرماه ۸۷- نیز قابل درنگ است در اینجا میتوانید بخوانید.

Written by م. ع.

بهمن ۱۸م, ۱۳۸۷ at ۱:۱۸ ق.ظ

کدام پیروزی؟

with 18 comments

تصور کنید در یک جنگ نابرابر، ارتشی مجهز به مردمی حمله کند و به بهانه چند راکت، هزاران موشک به سمت غیرنظامیان شلیک کند. قساوت را تا حدی ادامه دهد که تمامی افکار عمومی دنیا، مردم غزه را مظلوم و وی را ظالم معرفی کنند. جهان اسلام می‏آشوبد. از آیت الله خامنه ای رهبر شیعی ایران و سید حسن نصرالله تا یوسف قرضاوی حکم به مقابله با اسرائیل میدهند. حتی محافظه کار ترین مراجع شیعه نیز سکوت را می‏شکنند. از بوئنس آیرس تا نیویورک، از لندن تا کیپ تاون، از قاهره تا تهران، از اسلام آباد تا سئول، همه مردم به خیابان‏ها ریخته و خشم خود از فجایع انسانی که به دست ارتش اسرائیل به بار آمده را به نمایش می‏گذارند. جهانی پای صحبتهای سید حسن می‏نشیند. به نظر میرسد تنها او و یارانش میتوانند جلوی این دیو انسان نما را بگیرند. دنیا در حال انفجار است. آمریکا همه قطع نامه ها را وتو کرده و به شدت تحت فشار افکار عمومی‏ست. تا آنجا که اولمرت در سخنانی آنچنان بوش را تحقیر میکند که گویی دُم، سگ را تکان میدهد! رهبر ایران پیام پیروزی برای هنیه میفرستد.

به طور غیرمنتظره ای اولمرت اعلام میکند طرح یک طرفه آتش بس را به رای کابینه گذارده است. ناگهان در شامگاه بیست و یکم، دستور آتش بس یک طرفه به ارتش داده می‏شود. چه اتفاقی می افتد؟

- محاصره ادامه دارد. حماس نه میتواند سلاح وارد کند، نه نیرویی به نیروهایش اضافه کند. حماس قرار است خلع سلاح شود، ولو با کمک شورای امنیت و معاهده امنیتی اسرائیل با ناتو. دولت یهود متوجه شد اگر هفت ماه که نه، هفت سال هم غزه را محاصره و منع آمد و شد مواد حیاتی برقرار کند، آب از آب تکان نمی‏خورد. دلیلی ندارد با این همه بلوا و آشوب جامعه جهانی، مشروعیت خود را به خطر اندازد. گرهی که با دندان باز میشود را با دست باز نمیکنند.

- حماس دیگر آن گروه تروریستی و مرموز سابق نیست که قدرت و میزان تسلیحاتش بر ما مخفی باشد. هیبت قبل از جنگش را هم ندارد. دو تن از فرماندهان و پنجاه تن از مجاهدان و مقدار زیادی مهمات را از دست داده است. پایگاههایش موشک باران شده اند. حماس، سربازی زخمی ست که مردم باید رهایش کنند تا ما با محاصره نفسش را قطع کنیم. اصلاً به خاطر همین حماس بود که ما کودکان را می‏کشتیم.

- گذرگاهها در اختیار اسرائیل و مصر است. اسرائیل اجازه میدهد مقدار محدودی کمکهای بشردوستانه به مردم غزه برسد. اسرائیل دوست غیرنظامیان است و مشکل اصلی اش در این مدت با حماس، به عنوان گروهکی تروریستی است.

- افکار عمومی دنیا دیگر نگران کشته شدن کودکان نیست. چرا که اسرائیل با اینکه میتوانست غزه را با خاک یکسان کند، به قطع نامه شورای امنیت تمکین کرده و آتش بس فوری را به نظامیانش دیکته کرده است. دولت یهود آن قدر برای جامعه بین الملل اعتبار قائل است که یک طرفه آتش بس اعلام کند و اجازه دهد طرف متخاصم به پرتاب راکت ادامه دهد.

- حماس یا به آتش بس اسرائیل احترام می‏گذارد یا نه. اگر بگذارد گرفتار همان محاصره طولانی مدت و احیاناً مادام العمر میشود. اگر حمله را ادامه دهد، این بار اوست که از سوی مجامع جهانی و رسانه ها به عنوان نیروی متخاصم و “ظالم” معرفی میشود. فراموش نکنید انسانها همیشه از مظلوم دفاع میکنند، حتی اگر مظلوم، ارتش اسرائیل باشد و ظالم، نوجوانان فلسطینی.

- جو عمومی جهان اسلام تلطیف میشود. خبری از حمله نیست. پس صحبت کردن از اعزام یا جهاد محلی از اعراب ندارد. کسانی که تا دیروز رگ غیرتشان بیرون زده بود و با پلیس کشور خودشان درگیر شده بودند و فریادشان بر سر حکومتهای دست نشانده و سفارتخانه های امریکا و اسرائیل بلند بود، برای همدیگر پیامک تبریک پیروزی میفرستند و فراموش میکنند کودکان غزه، نه آب دارند، نه دارو، نه پدر، نه سقفی بر روی سر. دولتهای تندرویی مانند ایران و سوریه منزوی میشوند و کفه ترازوی خاورمیانه به سمت مصر و عربستان برمیگردد. قطر نیز روابط تجاری با اسرائیل را به صورتی غیررسمی از سر میگیرد. پیپیپ هورا!

- همیشه قبل از حمله مهلک نهایی، باید دشمن را خواباند. شبیخون هنگام خواب زده میشود. مردم دنیا را بخوابان، مجاهدان حماس را منزوی کن، آنگاه با حمایت جامعه بین الملل (یعنی همان شورای امنیت) و بدون مخالفت آشکار رسانه ها، ضربه آخر را به حماس بزن.

و اما پیام حضرت آیت الله خامنه ای :

فاصله
در کشاکش شمشیرها، پیامی از مقر فرماندهی به دست فرمانده لشکر میرسد: درود خدا بر شما. بجنگید که پیروزید. متوجه نشدی برادر من! بجنگید که پیروزید!

پیامی سراسر امید و امر به استقامت در جهاد برای امت و سربازان خط مقدم، اسماعیل هنیه و یاران صادقش.

پیامی سراسر انذار و تهدید برای منافقان دنیای اسلام. تهدیدی مرگ آمیز: سرنوشت آنان بهتر از یهودیان جنگ احزاب نخواهد بود.

پیامی سراسر بشارت به نابودی اسرائیل و حکومتهای دست نشانده که فاصله‌ی خود و ملّتشان را عمیق تر میکنند: سرنوشت چنین دولتهایی معلوم است.

از کجای این پیام هلهله و فارغ شدن از جنگ بر می‏آید؟ برادر من! سرباز زخمی را در گودال قتلگاه رها نکن! وقت توزیع غنایم نیست! گردنه احد را خالی مکن! چقدر زنگ صدای مالک در گوشم آشناست: تنها ده ضربت شمشیر تا خیمه معاویه مانده است.


“امروز نه فقط ملّتهای مسلمان، که بسیاری از ملتهای اروپا و آمریکا حقانیت شما را از بن دندان پذیرفته‌ اند.

شما همین امروز هم پیروزید و

با ادامه‌ی این ایستادگی شرافتمندانه دشمن زبون و ضد بشر را باز هم بیشتر به ذلت و شکست خواهید کشاند. انشاءالله”

Written by م. ع.

دی ۳۰م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۱۹ ب.ظ

راه غبار آلود

with 51 comments

حالا چه کنیم؟  یک هفته خلاف نظر حضرت آقا فکر میکردیم. امتحانها پیش روست. دهه اول محرم را از دست دادیم. سفارت که منتفی شد! چه کنیم؟ آخرش هر کار کردیم به نتیجه ای نرسید …

نخبه های جامعه

شوخی که نداریم برادر من. بدون داشتن جماعت نخبه و شورای رهبری نمیتوانیم حرکت کنیم. ما در دانشگاه، نخبه ایم. به این معنی که دانشگاه را می‏شناسیم. مشکلات و موانع پیش رو را می‏دانیم. برنامه برایش داریم و ان شاء الله فتحش میکنیم. هم از لحاظ تئوریک هم از لحاظ عملیاتی، قدرتمند و صاحب سبکیم. هم جماعت پیشرو داریم هم نیروی پاکار. اگر کاری نمی‏کنیم مشکل از جای دیگری ست که مقال بحثش اینجا نیست. در دانشگاه حجت بر ما تمام است.

اما وقتی از اِشل دانشگاه بالاتر می‏آییم دیگر دستمان بسته است. نه از لحاظ عملیاتی قدرتی داریم و نه از لحاظ نظری درک درستی از واقعیات جامعه مان داریم. ما نمی‏دانیم چگونه به پیام حسینی رهبر یک جامعه لبیک بگوییم که کنار صدای ما، چند میلیون صدای دیگر هم شنیده شود. ما نمی‏دانیم با چه شرایطی باید طرف شویم. طرف حساب مسئولین هستند یا توده مردم؟ ما باید رو به سرداران سپاه قدس بیاوریم و قصد اعزام کنیم یا برویم درون تکایا و مردم را با “کربلای ۱۴۳۰″ آشنا کنیم؟ ما برای مواجهه عقلانی با “جامعه” باید از “نخبگان جامعه” کمک بگیریم. اما حق داریم بگوییم “کدام نخبه ها؟” !

سالهاست دارالفنون به موزه تاریخ پیوسته و نخبه های مملکت دیگر مجبور نیستند ادبیات و افکار غربیها را قِرقره کنند، ادعا میشود انقلاب “نخبه ها”ی بسیاری پرورش داده ست. اما من از شما می‏پرسم این “نخبه ها” کجا هستند؟ چند نفر می‏شناسید همانند دکتر یعقوب توکلی سر از جهان اسلام در بیاورد؟ دکتر افروغ این یک هفته کجا بود؟ چرا سراغش نرفتیم؟ امثال دکتر رامین که فقط بلدند قبل از اسم حضرت آقا، “امام” بیاورند در این هنگامه ی بلا کجا بودند؟ دکتر حسن عباسی که قدر موهای سر من، دکترین صادر کرده است خفقان گرفته است؟ تئوریسین های “صاحب جنگ!” ای که فرمانده جنگ بودند، جز حمله به دولت چه کردند؟ واقعا امثال محسن رضایی الان باید راجع به وحدت ملی فکر کنند؟ آنهایی که از منابرشان “اوباما” و “اسرائیل” را توصیه اخلاقی میکنند واقعاً نخبه هستند؟ یا عده ای مردم سوار قدرت طلب سفیانی مذهب که از منبر پیامبر بالا پایین میروند؟

من نمیدانم “نخبه ها” الان کجا هستند! یک باره بگویید حضرت آقا خودشان بیایند هم رهبری کنند، هم هدایت تک تک اجزای جامعه، هم سلاح به دست بگیرند و بجنگند، هم بر منبر روند و عموم مسلمین را بیدار کنند، هم دوربین به شانه بگیرند و مستند بسازند، هم رمان بنویسند و فرهنگ سازی کنند، دست آخر هم خودشان عملیات استشهادی انجام دهند! تا ما رستگار شویم! بنده به جز حاجی پناهیان کسی را ندیدم پشت پیام آقا را گرم کرده باشد. حاشا به غیرت هر چه مدعی بی ایمان مسلمانی!

مسئولین

از انصاف نگذریم مسئولینی انقلابی داریم. این طبیعی‏ست که یک مسئول، هنگامه ی بحران باید مراقب خیلی از چیزهایی باشد که من و توی دانشجو نباید باشیم. مثال بزنم؟ شما میگویی مردم را اعزام کنید، فکر این را کرده ای مملکت وارد جنگ شود چه می‏شود؟ ناآرامیهای قومی و مذهبی از کردستان تا گنبد تا کاشمر تا طائبات و زاهدان و کرمان و اهواز را چه میکنی؟ نارضایتی های مدنی را چه میکنی؟ تحریم سنگین و عدم صدور نفت را چه میکنی؟ شوخی نکن دیگر، که قلبم ضعیف است!

مسئول حسب مسئولیتی که نسبت به تمامی حیطه مسئولیتش دارد، مجبور است جامع الاطراف فکر کند و تصمیم بگیرد. نتیجه مستقیم چنین امری این است که تصمیمات وی “محافظه کارانه” به نظر برسد. اینجا دو اشتباه ممکن است بکنیم: یکی اینکه مسئول را از دایره اسلام خارج شده بدانیم و وی را منافق بخوانیم ، و دیگری اینکه در تصمیم گیری از وی تبعیت کنیم. نمونه هر دو اشتباه را شاهد بودیم و متاسفانه دومی را زعمای جنبش دانشجویی مرتکب شدند. … بگذریم … لا اله الا الله …

آنچه به نظر میرسد این که مسئولین برای انجام کوچکترین حرکتی راجع به غزه نیازمند تایید مردمی هستند. موضع گیری رسمی حکومت نیازمند پشتوانه ولو ظاهری مردمی ست.

مردم

تصور کنید هشتاد درصد مردم، فلسطین را یک مملکت جدای از اسلام و ایران، و مردمش را ناصبی فرض کنند! در آن صورت کدام مسئولی میتواند اقدام کند و یا کدام رهبری میتواند پیام حسینی صادر کند؟

میگویی کدام مردم اینچنین فکر میکنند؟ مردم ونک به بالا؟ (شهرک های حزب الهی نشین در دامنه کوه را هیچ هم حساب نمیکنم، شرمنده! رگه هایی از کمونیسم دارم!) خیر! مردم پابرهنه ی صاحب انقلاب را میگویم! مردم خیابان انقلاب به پایین! (ونک تا انقلاب زیاد مسکونی نیست فرضاً!) چرا این صاحبان انقلاب اینقدر با انقلاب بیگانه شده اند؟ اندیشه حسینی که مردم را جلوی سربازان شاه، سینه سپر کرده میفرستاد کجاست؟

روراست باشیم. روی این ملت باید بیشتر از اینها کار کرد. بله! مادر من حاضر است بنشیند برای غزه گریه کند، مادر تو هم ایضا، اما کدامشان حاضر است پسرش برود غزه کشته شود؟ بماند که همین یک هفته هم که درس نخواندیم کلی عاق شدیم! درست است که باید به مردم خوش بین باشیم، اما واقع بینی را از بین نبریم برادر من. ما کجای کاریم و مردم کجا؟ عده ای از دانشجویان میگویند ما را اعزام کنید تا کشته شویم، حال آنکه عده ای از همین مردم که ضد انقلاب هم نیستند نمی دانند حماس مقصر است یا اسرائیل! (کاش میشد نظرات برخی خوانندگان را عمومی میکردم عمق فاجعه را بفهمی!)

هیئات ما، در بهترین حالت بویی ظاهری از اندیشه حسینی دارد و روحانی محترم، چند جمله ای راجع به غزه سخنرانی میکند، اما این سخنرانی ها کجا و سخنرانی های امثال شهید مفتح که مردم را آماده شهادت میکرد کجا!

حوزه

مدت زیادی‏ست دل خوش کرده ایم به تغییرات حوزه. اما حوزه چه میکند؟ این پیامهای چند خطی علما که نشد کارنامه حوزه! این همه فاضل و طالب و اندیشمند، در زمینه های مختلف کجا هستند؟ حوزه خوب میداند برای ارتباط برقرار کردن با مردم چه کند، این را در انقلاب ۵۷ ثابت کرده ست. اما در این دهه محرم چه کرد؟ یک عده هیئت با شمار میلیونی در خدمت این عزیزان، گوش من دانشجو به دهان این فضلا، چشم جوان دغدغه مند به نوشته های این طلاب، چه کردند؟ تکرار کلیشه ای سخنرانی های سی سال پیش، دقت کن سی سال پیش شهید مطهری هنر است؟ والله من بهتر از شما بلدم! به خدا ما بهتر از شما منبر رفتیم برای این بچه ها! آخر یک حرکتی بکنید! راهکار بدهید! برنامه بریزید.

خیر سرمان دلمان خوش است علمای حوزه مان به فقه السیاسة و فقه الاجتماع آشنا هستند، کو؟ نتیجه اش کجاست؟ در این موقع بحران، هر کسی انتظار دارد از پیام رهبری جامعه شیعی ایران، هزاران تفسیر و شرح و جزوه و سخنرانی فقط از خود قم که چندین مدرسه علمیه دارد خارج شود. کو؟ من نمیگویم و انتظار هم ندارم طلاب مانند ما اجتماع کنند و کتک بخورند، اینها باید برای فکر ما خوراک درست کنند، چه کردند؟ کجاست همایش دفاع عملی و نظری از حقانیت حماس؟ ژست بشر دوستانه گرفتن در حمایت از کودکان غزه را که مردم آرژانتین هم بلدند!

نخبه های حوزه کجا هستند؟ شاگردان زعمای بزرگ که نمیتوانند رسماً به مردم بگویند بروید جهاد کنید، چه کردند؟ چه کردید؟ والله مسئولید روز قیامت!

دانشجویان

تا اینجایش روضه شب عاشورا بود. حالا میخواهم برایت مقتل گودال را بخوانم. آخر به تو میشود گفت دانشجو؟ ای بی بصیرت! احساساتی! بدبخت! قشری نگر!

میخواهی لب مطلب را بدانی؟ استراتژی نداشتیم. یعنی داغ کردیم و گفتیم برویم مصر را بگیریم (راجع به فرودگاه بگذار خفقان بگیرم که  … ). یک هفته تمامی دانشجوهای حزب الهی فکر میکردند باید تعرض کنند، حال آنکه حضرت آقا مخالف صریح بودند. بنشینیم فکر کنیم چرا باید اینقدر توی آفساید باشیم. این هنر نیست که من الان بیایم بگویم فلان جا اشتباه کردیم. اگر راست میگویم برای هفته بعد و زمان امتحانات راهکار بدهم. این همه عزیزی که نظر میگذارند و سوال میپرسند و اعلام استیصال میکنند و میگویند عمومی اش نکن، چشم شان به من و تویی ست که ادعای نظریه سازی برای جنبش داریم، چه کرده ایم؟

ما نه تنها اشتباه کردیم بلکه هنوز هم داریم اشتباه میکنیم. ما از دوستان “علوم اجتماعی” و “علوم سیاسی” و علی الخصوص دانشجویان امام صادقی، همان انتظاری را نسبت به خودمان داشتیم که از حوزه نسبت به مردم داریم. این همه پول بیت المال را خرجتان نمیکنند که الان گیج و واگیج مانده باشید چه باید کرد! آن همه تئوری انقلاب و جنبشهای اجتماعی که به خوردتان دادند چه شد؟ نمیتوانید یک جنبش پایدار دو هفته ای بین دانشجوها سامان دهید؟ واقعا دوستان امام صادقی ما باید با یک نقل قول از حضرت آقا، همه فعالیتها را تعطیل کنند و بنشینند پشت کامپیوتر و یک گیگا بایت محتوا (عجب محکی!) تولید کنند، آنگاه در یو۸ راجع به بدیهی ترین مسائل صحبت شود؟ دوستان امام صادقی ما … بگذریم … لا اله الا الله …

یک عمر داشتیم از تحکیمی های ۵۸ تقلید میکردیم. خیالمان راحت بود در واکنش به هر اتفاقی، میتوانیم به مسئولین فحش بدهیم، مردم را هم “اکثرهم لا یعقلون” فرض کنیم، و برویم سفارت بگیریم. خدا را شکر که همه کاسه کوزه ها شکست و مجبور شدیم بنشینیم از صفر شروع کنیم. الان میدانیم که نیاز داریم واسطه مردم و مسئولین باشیم، میدانیم که نباید عصبانیتمان از اسرائیل و سران عرب را با دعوا با ناجا خالی کنیم و راحت شویم. الان میدانیم باید استراتژی و راهبردی برای آزادی غزه داشته باشیم، هم در کوتاه مدت، هم در میان مدت، هم در بلند مدت.  وای بر ما اگر دوباره بر زمین بخوریم …

برخی ناگفتنی ها

من سعی میکنم راجع به جنبش جهان اسلام دانشجویان هیچ نگویم! دیگر مُرده که لگد زدن ندارد! تقدیم با عشق به بچه های شریف!


پس نگاشت ۱: منظور از مسئولین در این صحبت، دولت و شورای عالی امنیت ملی بود. وگرنه نظام ما که پر است از طلحه و زبیر و عبدالله ابن عمر و …

پس نگاشت ۲: برخی اوقات احساس میکنم نخبه ها، جای خود را با مسئولین اشتباه می گیرند و دچار محافظه کاریهای آن چنینی میشوند!

Written by م. ع.

دی ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۲:۴۵ ب.ظ

نقد درون گفتمانی

with 34 comments

با خودم گفتم لحظه ای بایستم و با خودم بیاندیشم چه شد و چه کردیم و چه میخواهیم بکنیم. این گزارشی از این چند روز است.

دفتر حافظ منافع مصر:

دیدگاه اول: تسخیر حتی به خون!

اینان با این که برای معاهداتی که دولت اسلامی با دیگران (ولو کفار) امضا کرده است احترام قائل هستند و با استناد به سنت حضرت رسول که تا طرف مقابل عهد خود را نقض نکند معاهده محترم خواهد بود، اعتقاد داشتند بنا به واقعیات موجود و همچنین پیام طوفانی حضرت آقا، که مصر و اردن را در حرب علیه مسلمین همکار “کافر حربی” نامیده اند، معاهده فوق، خود به خود از درجه اعتبار ساقط شده است. و این دولت است که بنا به مصلحت‏سنجی های نادرست بر حفظ و تقویت این رابطه تاکید دارد. طرفداران این نظریه،  (که بنده از این قماش بودم و هستم)  مترصد آن بودند تا با تسخیر، این رابطه از بند مو نازکتر را قطع کنند، ولو به خون! اینان نیروهای انتظامی را هم ترغیب میکردند سپر خویش بیاندازند و به صف مجاهدین بپیوندند. [خوارج شدیم رفت!]

این که چرا طرفداران دیدگاه اول، پیش از اجرایی شدن طرحشان منصرف شدند را در پایان همین مقاله بررسی خواهیم کرد.

دیدگاه دوم: تحصن تا قطع رابطه

این عزیزان بر اعتقاد دسته اول بر قطع رابطه بودند، اما مقابله با ناجا را جایز نمی‏دانستند. به عقیده این دوستان، صحیح نیست ما در برابر برادرانمان بایستیم که آنها نیز به وظیفه خود عمل میکنند. اینان دوست داشتند دولت را مجاب کنند که این رابطه را با زبان خوش قطع کند، وگرنه ما همین جا تا صبح میخوابیم! [الـــــــــــــــتماس دعا برادر!]

دیدگاه سوم: مخالفان قطع رابطه

گویند: ایران چندی ست دفتری به نام حافظ منافع در مصر گشوده ست که از قبل آن بسیاری خدمات به ملت مصر ارزانی داشته است. این گشایش در روند صدور انقلاب اسلامی به مصر، خود افقی جدید بوده است. درست است که پایین بودن سطح دیپلماتیک این رابطه و سختگیری امنیتی و سیاسی مصر محدودیتهای فراوانی برای جمهوری اسلامی ایجاد کرده است، اما نمیتوان چشم بر خدمات این دفتر بست. به گمان این عده اظهار نظرهای اخیر طنطاوی و مهدی عاکف بازتاب همین فعالیتهای محدود بوده است، اولی در مخالفت با تشیع [نگو چه ربطی دارد که ناراحت میشوم] و دومی در حمایت از تشیع و سیاست هسته ای ایران [ربطش را فهمیدم؟].  افزایش فعالیتهای اخیر اخوان المسلمین و همچنین توصیه های سید حسن نصرالله به افسران نظامی مصر را در همین رابطه میدانستند و به همین رابطه بند تنبانی با مصر هم به دیده گنج می‏نگریستند.

باغ قلهک:

به جرات میتوان گفت این یک تله امنیتی و سیاسی بود. ناجا در برابر دفتر حافظ منافع به شدت تحت فشار افکار عمومی حاضرین (رسانه همچنان حلقه مفقوده) بود و نیازی به سوپاپ اطمینانی برای تخلیه احساسات دانشجوها داشت. از طرفی یکشنبه‏شب تلویحاً به خود بنده توصیه شد “اگر شما مَردید برید باغ قلهک رو بگیرید!”. روز حادثه بچه ها وقتی می‏رسند روبروی دفتر حافظ منافع مصر، به صورتی باورنکردنی  با تعداد زیادی نیروی ضد شورش مواجه می‏شوند. با هدایت تعدادی از دانشجوهای فارغ التحصیل شده که الان در سازمان بسیج دانشجویی استخدام شده اند، جمعیت به سمت باغ قلهک گسیل داده می‏شود. ظاهراً قرار بر این بوده است بچه ها پشت در و دیوار باغ تجمع کنند، اما باز هم بسیجی بی ترمزی خود را ثابت کرد و عده ای از پیشگامان با بالا رفتن از دیوار و باز کردن در، موفق میشوند تا رسیدن نیروی انتظامی پنجاه نفر را وارد کنند. در این حین، پرچم باغ پایین می‏آید و پرچم فلسطین بالا می‏رود. چندی بعد ناجا با بستن خیابان شریعتی و به سرعت به معرکه میرسد و اقدام به پذیرایی از دانشجویان داخل میکند، که با ورود دکتر سراج و آرام کردن جمع دانشجویان و نیروهای انتظامی و سپس خواندن زیارت عاشورا، جو برای خارج شدن شورشی های بسیجی مساعد میشود. من هنوز از خودم می‏پرسم چرا فلانی باید بعد از سه ماه جواب سلام ندادن با من تماس بگیرد که “باغ را بگیرید و سفت نگه دارید، ما از بالا چانه زنی میکنیم اذیتتان نکنند!” ؟

اما سوالی هم از رسانه ها: چرا حامد طالبی باید دقیقاً با بچه ها وارد باغ قلهک شود؟ چرا خبرگزاری فارس باید از ورود اولین نفر به باغ عکس داشته باشد؟ چرا خبر این تصرف به سرعت در تلکست ایرنا قرار میگیرد؟ این را بگذارید کنار این حقیقت تلخ که از چهار روز تجمع روبروی دفتر حافظ منافع مصر هیچ خبری مخابره نشد الا یک خبر ناقص در ایسنا و یک عکس از فردی که عکس مبارک را آتش میزد. بدون نشان دادن جمعیت، بدون انعکاس سخنرانی ها، بدون انعکاس کتک خوردن بچه بسیجی ها، دو سر شکسته در یکشنبه شب و دختر دانشجویی که چهارشنبه شب کتک خورد. در تجمعات روبروی دفتر حافظ منافع مصر، آقای حامد طالبی ِ همیشه در صحنه کجا بود؟ رسانه ها کجا بودند؟ نتیجه فلاش های آن همه عکاس و فیلمبردار چه شد؟ جز یک مصاحبه مختصر در شبکه خبر  و چند خبر نادقیق در تلکستهای ایسنا و ایرنا کجا منعکس شد؟

آیا جز این است که سردبیر رسانه های مختلف اجازه درج کوچکترین خبری در مورد مصر نداشتند الا بشرطها و شروطها؟ حاشا به غیرت بسیجی مسئولین!

تحصن در فرودگاه:

دست و بازوی دوستان و استادان عزیزم در جنبش عدالتخواه دانشجویی، مجمع وبلاگ نویسان مسلمان و دیگر عزیزان گمنامی که این حرکت زیبا و دور از شعار را به راه انداختند می بوسم. بسیار خرسندم که طرح ایشان مورد عنایت “شورای عالی امنیت ملی” قرار گرفت و پشتیبانی رسانه های رسمی و غیر رسمی را در پی داشت. این را نگفتم که از اجر عزیزان بکاهم. آقا صادق! ما مخلصتیم شـَـدید! خدا قوت!

مشکلی به نام نقل قول!

باز هم همان مشکل همیشگی: نقل قول از حضرت آقا! اولین نقل قول وقتی به صحنه می آید که بچه های امام صادق برای کسب تکلیف در مورد رزم یا عدم رزم به یکی از اعضای خانواده حضرت آقا رجوع میکنند و ایشان هم با استفسار از حضرت آقا، نقل میکند که اگر میتوانستیم سه لشکر میفرستادیم، اما چون …[این تکه عمومی نیست] این کار را نمیکنیم و جهاد فقط جهاد نظامی نیست و رسانه ای و سیاسی و فرهنگی و کذا و کذا. این نقل قول کافیست تا امام صادق دیگر در هیچ کدام از جلسات یو۸ شرکت نکند.

دومین نقل قول وقتی مطرح میشود که بچه های تحکیم طیف شیراز و انجمن مستقل با عنوان “تسخیر سفارت اردن” روبروی آن سفارت تجمع میکنند. یکی از روحانیون که ظاهرا حجت الاسلام محمدیان مسئول نهاد رهبری در کل دانشگاهها، وی را فرستاده نقل قولی میکند مبنی بر اینکه حضرت آقا با تعرض به سفارت خانه ها و دیپلماتها مخالفند، به این دلیل که اینها در پناه حکومت اسلامی هستند و ما با دولتهای اینها معاهده امضا کرده ایم، البته ایشان از تحصن و اعتراضات دانشجویی حمایت میکنند. با این نقل قول تقریباً تمامی دانشجویان از مقابل سفارت اردن متفرق میشوند.

اینجا باید متذکر این نکته شد که دفتر حضرت آقا، بارها و بارها اعتبار نقل قولهای شفاهی و بدون تایید آن دفتر را ساقط کرده است. درست است که من به صحت هر دو نقل قول اطمینان دارم، اما دلیل نمی شود فکر و تحلیل خودم را کنار بگذارم. چقدر باید این بحث را تبیین کنیم که دانشجو باید بصیرت داشته باشد، نیاز به دست خط و امضا نداشته باشد. وقتی حضرت آقا پیامی به آن شور و شعور می دهند این دستخطهای ناقض چه معنایی میتواند داشته باشد؟ چرا باید تحلیل این همه دانشجوی بسیجی از پیام با این نقل قولها این همه تفاوت داشته باشد؟ برادران بالاخره ما فکوریم یا نه؟

سوالی هم از آنهایی که به سرعت پازل را در ذهن ما کامل میکردند: اگر حضرت آقا با تحصن ها مخالف نیستند و حمایت میکنند چرا باز هم تجمع روبروی دفتر حافظ منافع مصر، که با لیدری دکتر سراج ادامه می یابد همچنان بایکوت خبری می شود؟

و من همچنان به برادران یادآوری میکنم اسلام، نظام، حضرت آقا از ما میخواهند بصیر و دانا باشیم و خود تحلیل کنیم؛ و برادران ِ آچمَز شده نمی‏دانند بالاخره با مصر مبارزه کنند یا بروند درسشان را بخوانند؟ و ما باز هم چوب نقل قولها را میخوریم.

و ما باز هم دریغ و افسوس میخوریم …

که تنها ده ضربت شمشیر تا خیمه معاویه باقی بود …

کانکلوژن:

شش روز از فاجعه غزه گذشت و ما هیچ نکرده ایم. والله بالله مسئولیم. به خدای آسمان و زمین مسئولیم در برابر این کشتار، در برابر این مظلومیت، در برابر این گودال قتلگاه. صدا و سیما هم که فقط به اغنای عاطفی می پردازد، برادران ما انگار نهضت بکائین میخواهند راه بیاندازند! کو تئوریسین های نظامی و سیاسی؟ کو شخصیتهای تاثیرگذار در افکار عمومی مملکت و جهان اسلام؟ کو راهکار عملی برای این همه نیروی آزاد شده؟

آه!


پس نگاشت ۱: با اینکه با بسیاری از جهت گیریها و تحلیلهای دکتر سراج مخالف بوده و هستم، اما ایشان را به عنوان یک فرمانده صبور و با طمانینه می ستایم. پرخاشجویی های امثال بنده و نافرمانی های مدنی و غیرمدنی که در حضور خودی و غیر خودی از خود نشان دادیم، جز با لبخند و سعه صدر ایشان مواجه نشد. بالاخره یکی از بازماندگان امثال همت و بروجردی را دیدیم … چاکریم دکتر!

پس نگاشت ۲: دکتر سراج! شما در برابر استدلال ما، استدلال نیاوردید و از حربه نقل قول استفاده کردید. کاش میگذاشتید ما این حرکت به زعم شما اشتباه را عملی می‏کردیم اما به اجتهاد خودمان! ما “ببخشید گفتن” بعد از مسجل شدن اشتباهمان را بلدیم دکتر جان!

حیف و صدافسوس …

Written by م. ع.

دی ۱۲م, ۱۳۸۷ at ۸:۳۷ ب.ظ

برائت

with 32 comments

من اخلالگرم! از سرزمین رنج و حرمان! کوچه غم! زاغه های فقر! از ملک محرومان! پدرم را بی‏نانی کشت ولی میگفت:

خدا رزاق است.

***

ما از تحلیل شما برائت میجوییم، دکتر سراج رئیس سازمان بسیج دانشجویی

ما از شعار شما برائت میجوییم، آقای احمدی مسئول روابط عمومی سازمان، که میکروفون از دست شریعتمداری میکشی و به جای آرام کردن نیروی انتظامی بچه های خودی را آرام میکنی: که بخور برادر! ولی آرام باش!

ما از ناجا برائت میجوییم، که روحانی جیره خوارش را میفرستد تا برای ما پیام آقا را تحلیل کند.

ما با آن جوان لاغر اندامی هستیم که از شما خواست بلند گو را به او بدهید تا پیام آقا را بخواند، اما ندادید! چرا که پیام آقا باید از زبان شما گفته شود، چرا که مثل همیشه حقیقت ترسناکتر از آن است که وصف شود.

ما با آن جوانان بی ریایی هستیم که کتک خوردند، بیمارستان رفتند، برگشتند و با سری بانداژ شده به سربازان نیروی انتظامی خسته نباشید گفتند.

ما با آن جوانان غیوری هستیم که الان در همین هوای سرد تهران، روبروی گارد حفاظت شما نشسته اند، تا مگر دستگاه فشل دیپلماسی تان، این دفتر را ببندد.

ما با آن جوانانی هستیم که امشب به یقین رسیدند، باید خون داد تا حرف حضرت آقا زمین نماند، چرا که آقا تنهاست!

ما را بکشید، در بند کنید، به زنجیر کشید. ما دشمن شناس نیستیم آقای سراج! ما مثل شما نمیفهمیم هدف پیام آقا اسرائیل بوده نه مصر! ببخشید آقای سراج! شما که به اسرار و اطلاعات مخفی استناد میکنید، این دو سید معمم را هم ببخشید که بدون اطلاعات حرف میزنند و پیام صادر میکنند. آقای سراج! ببخشید که یکیشان حکم جهاد داد و آن یکی راهکار عملی. خدا را شکر آن یکی از دسترس شما خارج است وگرنه کوفیزاسیون بیروت را هم انجام میدادید.

ما پیرو اسدالله لاجوردی هستیم. ما پیرو محمد منتظری هستیم. یا ما را بکشید، یا کنار بایستید. ما منافق شناس و منافق کشیم. لطفاً کنار بایستید اتوی لباستان از بین نرود آقایان!

امروز مردم غزه تنها نیستند، سید حسن تنها نیست. امروز سید دیگری تنهاست. سید علی الحسینی الخامنئی. پیام صریحش را تغییر دادند. حکم جهادش را پوشاندند. گفتند اصلا حرفی از مصر نبوده. گفتند تا همین جا کافیست. درگیری موقوف! آقای متکی! نوش جانتان! دیگر انرژی نداریم به ازای معذرت خواهی فردای شما از مبارک، سر و صدا راه بیاندازیم. به توصیه جناب قشقایی پلیس دیپلماتیک کار خودش را خوب و به نحو احسن انجام داد.

آخر شبی یک تهدید هم بکنیم شور جوانی مان سرکوب نشود معتاد شویم:

حاشا به غیرت بسیجی که رهبرش را تنها گذارد.

Written by م. ع.

دی ۱۰م, ۱۳۸۷ at ۱:۳۴ ق.ظ