جسد زنده » عدالت http://jasadezende.ir/wp هزلیات یک مُرده‌ی زنده انگاشته شده Thu, 01 Jul 2010 19:28:22 +0000 fa hourly 1 http://wordpress.org/?v=2027 قبله کج به خدا نمی‌رسه http://jasadezende.ir/wp/1389/01/10x_mr_director/ http://jasadezende.ir/wp/1389/01/10x_mr_director/#comments Sun, 28 Mar 2010 19:14:23 +0000 م. ع. http://jasadezende.ir/wp/?p=1509 بدین‌وسیله کمال تشکر خویش را از آقای سیروس مقدم، کارگردان محترم مجموعه‌ی چاردیواری ابراز می‌نماید.

علل این تشکر شبانه از این قرار است:

× نمایش واقعی زندگی بچه‌های پامنار و مولوی به دور از اغراق، تحقیر، تقدیس
× ترسیم چهره‌ای شرافتمندانه از یک آشپز، یک بازیگر سیاهی‌لشکر، یک مربی بدن‌ساز فوتبال، یک راننده تاکسی و یک مغازه‌دار بدون توهین به شغل، محل زندگی و شخصیت ایشان
× تلاش برای نشان‌دادن عاقبت دروغ گفتن
× به خاطر شخصیت «آهوخانم» که بدون منت به انسانهای شریف خانه می‌دهد و در عین حال قوانینش بسیار محکم است. کسی که مرا یاد خاله‌ی بزرگم می‌اندازد و اشک در چشمانم جاری میکند. متشکرم آقای کارگردان.
× به خاطر شخصیت ساده‌دل «مهتاب» که در خانواده‌ای فقیر بزرگ شده و چیزی از نجابتش کم نشده. نه بی‌حیاست و به خاطر «طنز مجموعه» با نامحرم شوخی میکند و نه چنان روشنفکر است که از خواستگاری ناشیانه خیری ناراحت شود.
× به خاطر شخصیت «مریم» دختری که مهندس است و خارج رفته و درس خوانده اما آنقدر انسان هست که وقتی با فقرا مینشیند آنان را به تمسخر نگیرد و در زندگی شخصیشان دخالت نکند.
× به خاطر شخصیت «آتقی»، «خاله خانم»، «مادر نادر»، «برادر نادر»
× به خاطر گنجاندن دیالوگ‌های مفهومی و دور از شعار مانند «خیابون بهترین دانشگاهه» از زبان انسانهایی نه سیاه و نه سفید
× به خاطر حفظ قداست حریم خانواده و رعایت ادب، به خاطر عدم نمایش شوخی‌های سخیف، صحنه‌های مبتذل منقل و بافور و …
× به خاطر نشان‌دادن «جوهر مرد کار است» و نشان‌دادن کسانی که سواد ندارند و «استاد و شاعر» نیستند؛و برای یک لقمه نان حلال، حمالی می‌کنند اما دست جلوی خلق خدا دراز نمی‌کنند.

× و به خاطر موسیقی ایرانی ـ ونه پاپ ـ آقای عظیمی‌نژاد و ترانه پرمعنای آقای کاکایی.

البته انتقاداتی هم به این مجموعه وارد است. ممکن است این همه دروغ و دغل نه باعث تقبیح آن در ذهن مخاطب ـ که هدف اصلی مجموعه است ـ که باعث از بین‌رفتن قبح آن شود. این روش «تقبیح دروغ با دروغ زیاد گفتن» شیوه آشنای سعید آقاخانی است؛ شیوه‌ای که اگر کمی تیشه بخورد و تعدیل شود به حقیقت امر نزدیک‌تر میشود. شاید عقب‌افتادن تعیین سرنوشت «نادر و مریم» به بهای دروغ گفتن‌های این دو به اندازه کافی بیننده را از دروغ بیزار کند اما باید بپذیریم گاهی «بعضی دروغ‌های مصلحتی» از طرف کارگردان تنزیه و ستایش می‌شوند.

با این‌حال مقایسه این مجموعه با بعضی از مجموعه‌ها که با اسم عدالتخواهی به اقشار پایین دستی جامعه توهین کرده و از آنان «حاجی‌فیروز»، «گدا»، «احمق»، و دست مایه طنز بالاشهری‌ها ساخته تا اشک پولدارها را در بیاورد؛ ما را مجبور میکند که از کارگردان و بازیگردان این مجموعه ـ چاردیواری ـ  به خاطر نشان‌دادن تصویری واقعی از ‌«بچه‌محل‌هایمان» تقدیر کرده و دست‌شان را ببوسیم.

تیتراژ پایانی مجموعه چاردیواری

شاید حزب‌الهی نباشید اما فیلم‌هندی شما از هر مجموعه عدالت‌خواهانه‌ای به حقیقت نزدیک‌تر است. متشکریم.

]]>
http://jasadezende.ir/wp/1389/01/10x_mr_director/feed/ 8
تبعیض در خدمت عدالت! http://jasadezende.ir/wp/1388/11/discrimination_for_justice/ http://jasadezende.ir/wp/1388/11/discrimination_for_justice/#comments Mon, 25 Jan 2010 05:56:58 +0000 م. ع. http://jasadezende.ir/wp/?p=1156 درآمدی بر عدالت ِ آموزشی ِ اسیر ِ ویژه‌پروری‌های ناعادلانه

مکث

اگر به گرسنگان کمک کنی تا گرسنه نمانند، تو را «قدیس» می‌خوانند؛ اما اگر بپرسی اینان چرا گرسنه‌اند؟ می‌گویند «تو یک کمونیستی».

یکی از رهبران جنبش مسیحی- بولیواری آمریکای لاتین

مکث

عدالت یا مساوات؟

ساده‌لوحانه‌ترین پاسخی که در برابر مطالبات عدالت‌خواهان تاریخ، ابراز شده این است که : «عدالت، مساوات نیست». بیایید این جمله را حلاجی کنیم: ۱. آیا نتیجه این است که «تبعیض» عدالت است؟ ۲. آیا نتیجه این است که باید همه‌جا بین همه‌کس تفاوت قائل شد؟ ۳. ساحت این مساوات چقدر است که تنافر آن با عدالت را موجب می‌شود؟ و در انتها این‌که پس عدالت چیست؟

چند مثال از مساوات رعایت شده در عدالت بزنیم: امیرالمؤمنین به تازه‌مسلمان‌ها همان‌قدر از بیت‌المال می‌پرداخت که به صحابه‌ی کبار رسول‌الله، طبق نص صریح قرآن هم زانی و هم زانیه باید «به طور مساوی» صد ضربه شلاق بخورند، امیرالمؤمنین و یهودی تحت ذمه‌ی حکومت خود امیرالمؤمنین در «یک جایگاه یکسان» در برابر قاضی منصوب امیرالمؤمنین قرار می‌گیرند تا قرآن و حکمت بین‌شان حکم کند … و بسیاری از این دست «مساوات‌ها» …

البته «عدالت، تنها مساوات نیست و چیزی فراتر از آن است»، هم‌چنین منظور این نیست که عدالت اجتماعی به معنای یکسان‌سازی جامعه است؛ بلکه ساحت عدالت اقتصادی و اجتماعی و آموزشی با هم متفاوت است.

قشربندی و هویت کاذب

اولین نتیجه‌ی بلافصل قشربندی در یک جامعه اسلامی ایجاد طبقات بر اساس شغل افراد (قشربندی بر اساس سمتها) است. ایجاد هویت‌هایی که معنایی عینی ندارند و تنها متکی به تحصیل در فلان دانشگاه یا فلان مدرسه یا فلان سازمان پرورش استعداد هستند برای هر جامعه‌ای خطرناک است. البته تشکیل گروه‌های دوستی و تعامل بین دانش‌آموختگان یک مدرسه یا یک نهاد امری طبیعی و حَسَن است اما ایجاد هویت برای فرد الزاماتی به دنبال دارد که مهم‌ترین آن تقسیم آدم‌ها به «خودی» و «غیرخودی» بر اساس این هویت کاذب است.

اولین سؤالی که از دوستان جدید در دانشگاه می‌پرسند این است: سمپادی هستی؟ یا برخی دیگر می‌گویند: ما مفیدی هستیم! یا آن یکی می‌گوید با بچه‌های روزبه از این شوخی‌ها نکن! یا این یکی می‌نویسد علوی‌چی‌ها یک چیز دیگرند. برای درک اوج فضاحت اوضاع نگاهی به نظرات مطلب پیشین بیاندازید. من مطلب انتقادی و تند علیه برخی عملکردهای نظام (مانند این) یا علیه سبزها (مانند این) کم ننوشته‌ام، اما بازتاب مطلب نفرین بر سمپاد بسیار وحشتناک‌تر از آن دو بود. بد و بیراه گفتن به کل اصلاح‌طلبان یا انتقادی چنان دهشت‌ناک علیه دستگاه قضایی مهم‌تر است یا نطق یک انسان به اعتراف خویش، عصبانی علیه یک نویسنده‌ی سمپادی و چند جمله‌ی نه چندان مرتبط با هم نوشتن و نسبت دادن به یک گروه خاص به عنوان سمپادی‌ها؟ بدیهی‌ست که نظر من راجع به سمپادی‌ها نه تنها تغییر نکرد بلکه بیشتر متأثر شدم که «دقیقاً منطبق با واقعیت بود».

عصبیت‌ جاهلی که در قرآن به آن اشاره می‌شود نمونه بارز «هویت کاذب»ای است که از قشربندی ِ نخبه و غیرنخبه در ذهن نوجوان ۱۲-۱۳ ساله عاید جامعه می‌شود. این عصبیت ممکن است در قالب دفاع از مستکبرین جلوه کند و یا در قالب «فخرفروشی به پابرهنه‌های خنگ»؛ هر چند خود نخبه از پابرهنگان باشد [در اکثر اوقات این فخرفروشی برای فرد تبدیل به عادت پنهان و ثانویه‌ای میشود که خودش هم از آن بی‌خبر است اما توسط اطرافیان حس می‌شود و بسیار دردناک است].  نخبه‌ی متعهد باز خود را متعلق به زیرگروهی از جامعه می‌داند که هسته ی تشکیل آن «نخبه‌گی» است و سطح این تعلق بسیار عمیق و متاسفانه عاطفی و تا حدودی غیرعقلانی است. با خواندن مطلب آقای امیرخانی در مورد انحلال سمپاد این هویت کاذب را به روشنی حس خواهید کرد.

قشربندی در آموزش و پرورش

استعداد‌های برتر، توجه بیشتر؛ آیا این عدالت است؟ چند سوال مطرح می‌شود:

۱. چه چیزی استعداد را مشخص میکند؟ آیا آزمونی در انتهای دوران پنج ساله‌ی دبستان؟ یا سوم راهنمایی؟ کسانی که در دوران تحصیل ابتدایی یا راهنمایی به دلیل عدم شرکت در یک آزمون و همچنین عدم استطاعت مالی مجبور به تحصیل در آموزش و پرورش هستند چه باید بکنند؟ آیا باید از توجه کافی محروم بمانند؟

۲. آیا تبعیض در آموزش و پرورش عمومی با تبعیض در آموزش عالی یکسان است؟ چرا آن آزمونهای ورودی که در مدارس راهنمایی و دبیرستان است در دبستان نیست؟ مشخص است! زیرا دانش‌آموز سال اول دبستان توانایی بروز استعدادش را ندارد. اما آیا دانش‌آموز سال اول راهنمایی دارد؟ به همین علت است که بی‌عدالتی موجود در آزمون‌های سمپاد بسیار بیش از بی‌عدالتی موجود در شیوه ارزشیابی داوطلبان ورود به دانشگاه است. اگر کنکور سدی در برابر مستضعفینی است که ۱۲ سال فرصت داشته‌اند در نبردی نابرابر جهاد کنند، آزمون تیزهوشان سدی بسیار بزرگتر و با دِبی ِ خروجی ِ بسیار کم‌تر در برابر کودکانی است که تنها ۵ سال فرصت «بروز استعداد» داشته‌اند.

۳. آیا توجه به سمپاد و نخبه‌گان صوری پرورش‌یافته در آن باید ما را از توجه به مدارس دولتی غافل کند؟ در قسمت پیشین بحث به «هویت کاذب نخبه‌گان» پرداختیم که یکی از نتایج مستقیم آن این است که دغدغه فارغ التحصیلان سمپاد به جای «آموزش و پرورش»، «سمپاد» است؛ البته اگر دغدغه‌ی پول اجازه بدهد.

۴. شکل‌دادن دغدغه‌ی یک نوجوان ۱۲-۱۳ ساله بر اساس اینکه «تو نخبه‌ هستی» و «من باهوش ترم یا فلانی»، صدمه‌ای جبران‌ناپذیر به روحیات و شخصیت او می‌زند. باور بفرمایید اینکه مهم‌ترین دغدغه‌ی یک مسلمان این باشد که «هوش»، «استعداد»، «خلاقیت» و … خود را در هر زیرگروهی که عضو می‌شود اثبات کند، بسیار فاصله دارد از آن نقطه‌ی آرمانی که فرد باید مهم‌ترین دغدغه خویش را در «جهاد با نفس» و «جهاد در راه خدا و مستضعفین» بداند. باور بفرمایید یک جای کار می‌لنگد! باور بفرمایید!

۵. «خودویژه‌پنداری» برای نوجوانی در سنین بلوغ، در حالت عادی وجود دارد [به علت نفس بلوغ] اما این‌که او در محیطی رشد کند که این عارضه تشدید شود و خود را از هم سن و سالان و همسایگان و دوستان و اقوام برتر ببیند، خطر بسیار عظیمی دارد. فرض کنید این عارضه نفسانی برای کسی رخ دهد که هوش و استعداد سرشاری دارد که در صورت عدم رشد روحی مناسب ممکن است خسارات زیادی برای خود و جامعه در پی داشته باشد. حتی کسانی که در سن ۱۸ سالگی وارد دانشگاه‌های برتر می‌شوند نیز ممکن است دچار این غرور کاذب بشوند، چه برسد به نوجوانهای تازه بالغ شده! و یا کودکان ۱۰-۱۱ ساله!

حرف آخر

واقعیت این است که اصل وجودی توجه به نخبه‌گان زیر سؤال نیست، بله! کسی که استعداد برتری دارد و می‌خواهد پزشک شود، باید توجه بیشتری به او کرد، امکانات بیشتری به او داد و معلمان بهتری در خدمتش گمارد. بحث سر این است که سمپاد با آن صورت اجرا و با آن وضع ناعادلانه‌ی آموزش و پرورش یکی از مصادیق بی‌عدالتی بود. من نمی‌دانم علت انحلال آن چه بوده است [مسئولش هم نیستم] تنها به عنوان یک منتقد نظرات خودم را ابراز می‌کنم اما متاسفانه جز فحش و ناسزا و اینکه تو «حسودی» بازتاب دیگری از سمپادی‌های گرامی دریافت نمی‌کنم.

مکث

پس نگاشت ۱: یکی از خوانندگان گرامی ذیل مطلب پیشین، اشاره به دفاع مقام معظم رهبری از نخبگان بنیاد ملی کرده‌اند. تعجب می‌کنم! من مشکلی با نخبه‌بودن کسی داشته‌ام؟ من با شیوه‌ی نخبه‌پروری که مرحله‌ای قبل از اعلام فرد به عنوان نخبه است مشکل دارم. نخبه‌گزینی و نخبه‌پروری و نخبه‌سالاری نظام سمپاد بسیار مریض بود و به نظر من اصلا قابل دفاع نمی‌نمود. ربطی هم به دفاع ایشان از نخبگان ندارد.

پس نگاشت ۲: اشاره به وضعیت اقتصادی نخبه‌هایی که به حلی راه نیافته‌اند یکی از فرعیات ِ فروع ِ فروع ِ مطلب پیشین بود. اما متاسفانه همه از این در وارد شدند که: چه کسی گفته در حلی فقیر نیست؟ واقعا متاسف شدم که اصل متن را رها کرده و به یک نکته فرعی پرداخته اند.

پس نگاشت ۳: این شاهکار ادبی برآمده از غیرت را از دست ندهید

]]>
http://jasadezende.ir/wp/1388/11/discrimination_for_justice/feed/ 49