Archive for the ‘سیاست’ tag
ریگی زیر چکمهی جنود حقیقی الله
مسئولیت کلیککردن بر روی پیوندهایی که «صافی» شدهاند با خواننده است.
تسبیح ملائک
دستگیری «عبدالمالک ریگی» بدون شلیک حتی یک گلوله، بیشک، از الطاف جلیّه الهی بود. بعد از صدور فرمان به آب انداختن ناوشکن جماران توسط فرماندهی معظم کل قوا [اطلاعات کامل در اینجا] و به درک واصل شدن چند تروریست گروهک کموله در حوالی سردشت به دست بچههای وزارت [خبر ایسنا]، این بار خبر دستگیری بیعیب و نقص رعبآورترین تروریست بلوچستان (منطقهای در هر دو کشور ایران و پاکستان) توسط نیروهای مخلص وزارت اطلاعات با همکاری پدافند نیروی هوایی [خبر پرستیوی] سومین خبری است که هفتهای بعد از اعلام خبر «غنیسازی بیستدرصدی» به مردم اعلام میشود. البته قبل از آن نیز «شنگول و منگول» زاده شدند و «سیمرغ ۲» به فضا فرستاده شد و … .
به راستی که وعدهی حضرت باری ـ جل و علی ـ حق است که فرمود:
وَأَن لَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنَاهُم مَّاءً غَدَقًا ﴿١۶﴾ لِّنَفْتِنَهُمْ فِیهِ ۚ وَمَن یُعْرِضْ عَن ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذَابًا صَعَدًا ﴿١٧﴾
و اگر بر طریقه (اسلام و ایمان) پایدار بودند آب (علم و رحمت و رزق) فراوان نصیبشان البته میگردانیدیم. (١۶) تا به آن نعمت آنها را امتحان و آزمایش کنیم، و هر که از یاد خدای خود اعراض کند خدا او را به عذابی بسیار سخت درآورد. (١٧)
[سوره مبارکه جن، ترجمه استاد الهی قمشهای]
عوعو شیاطین
توجه به عناوینی که خبرگزاریهای خارجی برای خبر مربوط به دستگیری ریگی برگزیدهاند خالی از لطف نیست: خبرگزاری AFP ، خبرگزاری رویترز، تایمزآنلاین، صدای آمریکا، خبرگزاری دولتی بریتانیا و پایگاه انگلیسی الجزیره نت، از ریگی به عنوان «رهبری نظامیان سنی» یا «رهبر شورشیان سنی» نامبردهاند. القای این تصویر در ذهن مخاطب کماطلاع از اوضاع ایران که «دولت شیعی رهبر یک گروه سنی را دستگیر کرد» مرا یاد سیاستهای رسانهای همیشگی ایشان میاندازد که به صورتی غیر مستقیم سعی در جهتدهی به ذهن مخاطب دارند. تا جایی که بتوانند گروه متخاصم موردنظرشان را تقدیس و تنزیه میکنند و آنجا که آش خیلی شور باشد سعی میکنند انگیزههای مذهبی یا قومی را عامل این خشونتها ـ آن هم از طرف هر دو طرف متخاصم ـ معرفی کنند. مثلاً جایی که تروریست نازنینشان جلوی دوربین سر انسان ببرد و یا ماشینِ مردم را در جاده متوقف کرده و صرف نظر از نژاد، مذهب، ملیت و هر هویتبندی دیگر آنها را بکشد، سعی میکنند او را رهبر یک اقلیت سنی بنامند که برای طائفهاش میجنگد. این وسط راه نجات چیست؟ آیا جز جهانیشدن و توسل به دامان مذهب لیبرال-دموکراسی؟ و یا دست کم پذیرفتن قیمومیت شیاطین چشمآبی [بخوانید مجامع بینالمللی] برای رفع مسائل فیمابین؟
این سیاست کثیف رسانهای آنجایی برای ما روشن میشود که نه از دریچه رسانه که خودمان با چشمهای خودمان شاهد واقعیت بوده باشیم[مانند قضیه ریگی]. حال اگر نگاهی به شورشهای مختلف در کشورهای آفریقایی و جنگها و کشتارهای قومی و قبیلهای و نژادی بیندازیم و سهمی که این رسانهها در درک ما از این وقایع دارند را در نظر بگیریم شاید به این حقیقت تلخ پی ببریم که خود ما نیز ـ آنجا که مستقیماً با حقیقت مواجه نیستیم و از عینک اینان به حوادث مینگریم ـ قربانی این بردهپروری رسانهای و هیپنوتیزم مدرن هستیم.
وقت مخاطب را ارزشمندتر از آن میدانم که در مورد مطلب اخیر سایت فارسی خبرگزاری دولتی بریتانیا و تکنیکهای مختلف «تنزیل درجه اهمیت خبر» که در آن استفاده شده صحبت کنم، تنها توجه شما را به دو بند انتهایی خبری جلب میکنم که خبرگزاری دولتی بریتانیا [پایگاه انگلیسیزبانش] در مورد دستگیری ریگی کار کرده است:
زیاده حشو است.
مکثر
پسنگاشت: یک مطلب کلفت در مورد فیلم پخششدهی دیشبِ تلویزیون فارسی دولتی انگلیس که از دوربین حفاطت اطلاعات ناجا به بیرون درز کرده نوشته شده که در اسرع وقت در همین وبلاگ نهاده خواهد شد، توکل بر خدا.
مشایی؛ بحران اصلی
سخنرانی یک کارشناس مسائل «بحرانی» در جمع همسنگریها
من خیلی فکر کردم، یعنی به مدت چند ماه. به این نتیجه رسیدم که «مشایی» کلید کار است. «مشایی» خیلی مهم است، به نظر من مهمتر از مشایی نیست: مشایی دوست مردم اسرائیل است و در دولت همهکاره است؛ عنقریب است که مشایی ایران را بکند یکی از استانهای اسرائیل. مشایی خیلی بد است و من فکر میکنم بهترین گزینه برای کاری است که باید بکنیم.
حاجآقا خیلی ناراحت است، نامه سرگشاده اش دایورت شد و دریغ از یک «های» یا «هوی» که فلانی نامهات دریافت شد، کارد بزنی خون حاجآقا در نمیآید. حاجآقا میگوید محسن ر. هافبک باش، بازیسازی کن. من فکر کنم علی م. هم باید نوک حمله باشد. حیف که بچهها زندان هستند وگرنه این علی م. را شوت میکردم بیرون از تیم، چند بار گل به خودی زده است. احمد ت. با اینکه با حاجآقا دعوای زرگری دارد خوب سانتر میکند. مثل «الف» ایستاده آن کنار میدان و موج مکزیکی راه میاندازد. دروازهبان هم داداش علی میایستد. تیم کامل است. با وجود مشایی در تیم مقابل «عبور از بحران» را کلید میزنیم.
مشایی خیلی مهم است، شیخ گفت دولت را مشروع میداند؛ مهندس هم که به دولت پیشنهاد داده برای بهبود اوضاع. سید محمد هم نامه نادمانه نوشته به بیت رهبری و معذرتخواهی کرده از فحشهایی که دوستانش دادهاند. هادی فالانژ هم گفته: «من گفتم مرده شور ترکیب ولی فقیه را ببرد؟ من؟ حرامزاده! من فدایی رهبرم!» من فکر میکنم همه چیز خوب است. مشایی بد است و اوست که منافقانه رفته توی پاستور. احمدی نژاد باید جواب پس بدهد که چرا مشایی کجاست؟
یک عده آدم – یک عده قلیل فریبخورده – ریختند توی خیابانها، یک عده دیگر هم نریختند اما نسبت به نظام و انتخابات بدبین شدند. من با همین چشمهای خودم خانم دکتر مذهبیای را دیدم که راه حل برون رفت از «بحران» را در برگزاری انتخابات زیر نظر اتحادیه اروپا میدانست. من فکر کنم خیلی بد است که ما بیاییم این عده را باز هم به نظام بدبین کنیم. باید با کسی که مسبب این بدبینی شد مماشات کنیم، حلواحلوا کنیم و باسنش را روی شانههای مبارک گذاشته و در شهر بگردانیم. ما باید به همهی سبزها کولی بدهیم، مهندس را هم بگوییم یک عذرخواهی بکند، بعدش احمدی نژاد را محاکمه و اعدام کنیم.
ببینید من دلم برای مملکت میسوزد. این همه گیر میدهید به سبزها که چرا ضدولایت موضع میگیرند. این آقای مشایی را نمیبینید هنوز هم به «دوستی با مردم اسرائیل» اعتراف میکند؟ ما دوستدار ولایتیم، اصلا تا ولایت هست زندهایم، بعد از آن رزمندهایم. من فکر میکنم باید از ولایت فقیه حمایت کنیم؛ شاید بعد از حمایت ما او هم کمی کوتاه بیاید – ولی فقیه را میگویم – بالاخره «هل جزاء الاحسان الا الاحسان»؟
این مشایی خیلی کارهای مهمی میکند! چرا با نوامیس سینمای ایران جلسه میگذارد پدرسوخته؟ خب لابد فردا برود دیدار مریلین مونرو. من فکر میکنم اصلاحطلبان لیبرال نیستند و مشایی لیبرال است. به نظر من مشایی نجس است و از هر چه ضدانقلاب بدتر است. اصلا دکتر علیمحمدی را هم مشایی کشت. نه سید محمد لیبرال است و نه مهندس، اینها فرزندان باتقوای امام هستند و شیخ متغیر هم که مشروعیت را قبول کرد بالاخره. من فکر میکنم این مشایی است که لیبرال است و ضدانقلاب است و خطرش از اسرائیل بیشتر است و بد است و باید او را کشت و با بقیه صلح کرد.
ما که میدانیم قضیهی آژانسهای مسافرتی چیست. یکی از تولهخرسها – وای ببخشید این اصطلاح مال وقتی است که برای اصولگراها منبر میروم – یکی از بچههای حاجآقا کلید این کار را زد: ده سال پیش. این آژانسها باید با استاندارد روز کار کنند: بدن خانمهای ویزیتور باید کأن آنجلینا باشد، مردهایشان اندازه ی آنتونیو باندراس بیناموس باشند و همه هم به زبان انگلیسی حرف بزنند. اما چه باک؟ من فکر میکنم اگر مشایی نمیآمد بالاخره این آژانسها هم درست میشدند. نه؟ خب مشایی آمده که اینها همچنان بیناموس و بیعفتند دیگر! نه؟
مهمتر از اعتبار بینالمللی دولت و مشروعیت انتخابات، جلسهی مشایی با مهناز افشار است. اصلا چه معنی دارد؟ خوب است من بیایم بروم مجلس – اوه نباید مشخص میشد که من نماینده هستم – و با فلان خانم که جای خواهرم هست «لاس» بزنم؟ من فکر میکنم این مشایی دارد «مسئولین» را بدنام میکند. مردم، نگران وجههی «مسئولین» هستند. من هم از مردم هستم. ما از مردم هستیم و به مردم برمیگردیم. حاجآقا هم همین را میخواهد. این «مشایی» هم خوب است؛ احمدینژاد را کلهپا میکند و ارزشیها را هم سرخورده، نصف انرژیشان را میگیرد.
این وبلاگهای ارزشی را جدیداً دیدهای؟ واقعاً مشایی عطیهی الهی است. همهشان داشتند علیه ما مطلب مینوشتند که مشایی آمد شد سپر بلا. من فکر میکنم مشایی خیلی مهم است، حتی مهمتر از «تولهخرس»ها و «معاندان». اه اه! این «معاند» چه بدعت بدی بود وارد واژههای سیاسی شد؟ ما نباید همدیگر را به بهانهی «عناد» حذف کنیم. درست است که من راست هستم و شما چپ، اما بالاخره همه «مسئولیم». از یک خانواده هستیم. توی خانواده دعوا بشود چه ربطی به «مردم» دارد؟ خودمان حل میکنیم. این «معاند» و «منافق» چیست؟
این مردک – دکتر را میگویم – از وقتی آمد و خانوادهی ما «مسئولین» را به رسمیت نشناخت باعث شد این همه بدبختی به بار بیاید. به مردم چه ربطی داشت کسری بودجه و شورای پول و اعتبار و صندوق ذخیره ارزی؟ آمد همه چیز را لوث کرد. جلوی حاجآقا هم دست کرد توی دماغش. بالاخره با استفاده از شاهکارهای این «مشایی»، آن مردک بوگندو را از خانواده مسئولین میاندازیم بیرون. نوکیسههای جنگندیدهی انقلابنچشیدهی تازه به دورانرسیدهی لیبرال خائن منافق!
خب فکر کنم جلسه علنی شروع شد. با اجازه شما و اجازهی حاجآقا. التماس دعا
در اهمیت رسانه شخصی
به بهانه دزدیده شدن مطلبم و درج آن در یک رسانه خودی، بدون کسب اجازه
وبلاگ یک رسانه شخصی است. وبلاگ نویس بدون گرفتن دستمزد و یا حتی قراردادن تبلیغات در وبلاگش، دغدغه هایش را مکتوب میکند. وبلاگ نویس حتی اگر وابستگی فکری به یک جریان سیاسی داشته باشد، در وبلاگش مستقل تر می اندیشد. او چون در ارتباط مستقیم و بی واسطه با مخاطب است و از تیغ نقد در امان نیست، مجبور است با منطق و استدلال صحبت کند. وبلاگ نویسی که با عصبیت کمتر و انصاف بیشتر و مستند به ادله صحبت کند، توفیق بیشتری در مطرح شدن حرف و نظرش می یابد.
وبلاگ نویس اما هیچ پشتیبانی ندارد. وبلاگ نویس نه وکیل دارد و نه هیچ قانونی از او حمایت میکند. دزدی های ادبی (اینچنین که آقای مبینی خیلی دردناک نوشته است) با وبلاگنویس ممکن است کاری کند که تصمیم بگیرد مطالب ادبی اش را رمز دار کند. دزدی های خبری و تحلیلی باعث میشود وبلاگ نویس هیچ اعتمادی به فضای رسانه ای اش نداشته باشد. ممکن است شما تحلیلی درباره دکتر علیمحمدی بنویسید اما دو روز بعد، همان متن را که بندهایش پس و پیش شده است در یکی از رسانه های هوادار دولت ببینید و متوجه بشوید جمله بندی شما به گزارش «فلان نیوز» بوده است! ممکن است شما مطلبی از سر عقیده بنویسید و سهواً یا عمداً فیلتر شوید، حتی اگر وبلاگ شما اولین رقیب مکتوب بی بی سی باشد: حتی اگر وبلاگ شما آهستان باشد. فرض کنید وبلاگی به بررسی تاریخ حوزه و مصاحبه با صاحب نظران علوم حوزوی بپردازد؛ چنین وبلاگی هم ممکن است به خاطر دفاع از مقام علمی علما و گلایه از سطحی شدن مسائل سیاسی در حوزه های علمیه، فیلتر شود: همچون فرید مدرسی.
وبلاگ نویسی کار ساده ای است. یک صفحه رایگان باز میکنی و هر خذعبلی خواستی مینویسی. اما کسب اعتماد مخاطب و بالابردن میزان بازدیدکننده های ثابت – و نه تفننی – امری ساده نیست. وبلاگ نویسی که برای عقیده اش مینویسد از این نمیترسد که مطلبش دزدیده شود یا حقش پایمال، چرا که با خدا معامله کرده و ممکن است بر سر همین معامله، به زندانهای جمهوری اسلامی هم سری بزند و برود پیش حسین درخشان. اما این رفتار شما رسانه های دولتی و نیمه دولتی و سبز و ضدانقلاب با رسانه های شخصی تنها کاری که میکند خشکاندن جوانه امید در دل وبلاگ نویسان جوانیست که میخواهند بدون وسوسه ی پست بالاتر در خبرگزاری و خبرنگار نمونه شدن و ترفیع گرفتن و مشهور شدن، بی مزد و منت از انقلاب و از اسلام دفاع کنند.
کاش به صراط مستقیم برگردیم و از هوای نفس دوری کنیم. این مهم نیست که خبرگزاری ما اولین خبرگزاری باشد که از «سِزامی؛سرنخجدید از دستداشتنموساد در ترور علیمحمدی» سخن بگوید؛ مهم این است که وبلاگهایی داشته باشیم که در هر کدام چند آرپی جی زن رو به تل آویو هدف گرفته باشند.
ریشه همدیگر را خشک نکنیم.
دکتر علیمحمدی که بود؟
پروژه سزامی:
کشورهای عضو سزامی:
- کشورهای ایران، اردن، رژیم اشغالگر قدس ، ترکیه، فلسطین و پاکستان در زیر چتر یونسکو مؤسسین سزامی در سال ۲۰۰۲ بوده اند.
- کشورهای ایران، اردن، رژیم اشغالگر قدس ، بحرین، ترکیه، فلسطین، مصر، پاکستان و قبرس، اعضای رسمی سزامی تا این تاریخ می باشند و درخواست عراق برای عضویت در دستور کار شورا است.
- کشورهای فرانسه، یونان، ایتالیا، کویت، آلمان، ژاپن، سوئد، روسیه، پرتقال، انگلستان و آمریکا عضو ناظر هستند.
خب حالا نکته جالب بعدی این است که وقتی سراغ نمایندگان ایران در سزامی میرویم این دو اسم را می بینیم:
۱. دکتر مسعود علی محمدی
۲. دکتر بابک شکری
نکته بسیار مهم:
عضویت ایران در پروژه سزامی میتواند رویای ساخت شتابدهنده ملی و دستیابی به بیم لاینهای اختصاصی را که در حال حاضر از سوی محققان سازمان انرژی اتمی ایران و پژوهشگاه دانشهای بنیادی (IPM) دنبال میشود محقق کند. حدود دو سال است که عضویت ایران در سزامی به حالت تعلیق در آمده و در ژوئن آینده نسبت به عضویت دائمی ایران یا لغو عضویت تصمیم گیری میشود و این در حالی است که نمایندگان برخی کشورهای عضو از این موضوع (عدم پرداخت بدهیها از سوی ایران) برای کنار گذاشتن ایران سوء استفاده می کنند؛ البته مسوولان یونسکو و سزامی مایل به باقی ماندن ایران در این پروژه به عنوان عضوی ارزشمند با پتانسیل بالا از نظر تعداد محققان و رشد علمی و صنعتی شدن هستند. در شرایط کنونی عضویت در چنین پروژههای بین المللی که جزو علوم هستهیی نیز محسوب میشود بسیار مفید بوده و همانگونه که تاکنون محققان ایرانی از طریق سزامی آموزشهای زیادی دیدهاند میتوانند تولید علم بالقوهای را برای پایه ریزی این فنآوری در کشور ایجاد کند.
از اینجا
چند سؤال:
کدام یک از اعضای سزامی خاورمیانه از تضعیف ایران بهره می برند؟ چه کسانی بودند که ادعا میکردند دکتر علیمحمدی شخصیت مهمی برای ترور نیست؟ چرا چنین شخصیتی نباید از محافظت نیروهای امنیتی برخوردار باشد؟ مسئولان امنیتی چه جوابی دارند در قبال این سهل انگاری؟ دعوای نمایشی انجمن پادشاهی و تکاوران تندر به نفع چه کسی است؟ چرا دکتر باید در این موقعیت سیاسی به شهادت برسد؟ جلسات اخیر دکتر با دانشجویانش نشان دهنده دغدغه اوست اما چرا اینهمه اصرار؟
زمان – شاید – پرده از برخی اسرار بردارد.
چند نکته بی ربط:
- او هسته ای نبود، سبزها و سازمان انرژی اتمی و بچه های دانشکده فیزیک راست میگویند. این سند نشان دهنده ی اطلاعیه اساتید دانشکده فیزیک در این مورد است که راجع به صحت آن تردید دارم. (ویرایش ساعت ۱ بامداد: بچه های دانشکده فیزیک تایید کردند واقعیست.)
- نه سایتهای خبری غیردولتی و نه صدا و سیما هیچ خبری از این پروژه مشترک ایران و اسرائیل و اردن درج نمی کنند و حتی فرهاد رهبر رئیس دانشگاه تهران – که خود زمانی معاون اقتصادی وزارت اطلاعات بوده است – تنها از این صحبت میکند که دکتر شهید فیزیک تهران، کاندیدای معاونت پژوهشی وی بوده است.
- بعد از المپیک مونیخ یک سری از فعالان فکری و فرهنگی عربی در نقاط مختلف دنیا توسط یک سری گروه که مثل قارچ سبز میشدند و بعد از مدتی از بین میرفتند ترور میشدند. این فعالان عمدتا ضدصهیونیست بودند. بعضی از این ترورها باعث شد برخی از کشورهای عربی در روابطشان با هم دچار تنش بشوند. «انجمن پادشاهی» اسم چندان مهمی نیست.
- اهمیت ترور دکتر علی محمدی و ربوده شدن / فرار آقای شهرام امیری در سفر حج، کمتر از وقایع افغانستان و یمن و (اغتشاشات) تهران نیست.
- مدتها پیش گاردین و بی بی سی از آموزش کردها توسط اسرائیل خبر داده بودند. بعد از انتخابات اخباری غیررسمی مبنی بر دستگیری چند کرد در وقایع کوی دانشگاه به گوش می رسد. «مجاهدین خلق» و «پژاک» اسمهای چندان مهمی نیستند.
- حماقت نیست که این مسئله دعوای جدید حزب الهی ها و سبزها بشود؟ چرا احمقانه است! و تاریخ پر است از این وقایع احمقانه!
- این روزها تاریخ دارد شکل میگیرد، ساده لوح نباشیم: هیچ رسانه ای صادق نیست.
ویرایش ۲۴ دی، ساعت ۲۳:
سزامی ۲۰۰۸ و جنجال دیدار وزرای ایرانی و اسرائیلی:
سیب
ادب مرد به ز دولت اوست
دیروز
*****
یک هفته قبل از ۲۷ خرداد ۸۴ – سایت کامپیوتر دانشکده
- محسن! به قالیباف که رأی نمیدهی؟
- چطور؟
- اگر میخواهی به قالیباف میخواهی رای بدهی، کمی صحبت کنیم.
- نه من به دکتر احمدی نژاد رای میدهم.
- آهان. اوکی! باز اون بنده خدا بهتر از این مرتیکهی ریاکار هست. رضاخان حزبالهی! دیدی چطور تبلیغات میکنه؟ این شد اصولگرایی؟ اگر بخواهی به اصولگرا رای بدهی که قالیباف اصلا اصولگرا نیست، اگرم بخواهی به اصلاحات رای بدهی … البته تو که به اصلاحات رای نمیدهی.
- اخوی! عرض کردم به قالیباف رای نمیدهم! گیر دادیها!
*
چند روز قبل از ۳ تیر ۸۴ – جلوی ساختمان کلاسها
- محسن! خواهش میکنم به کسی که با دمپایی میاد سر کلاس دانشگاه و بوی گند جورابش دانشگاه رو برمیداره رأی نده!
- هان؟
- پسردایی من علم و صنعت درس میخونه. میگه این بابا با دمپایی میاد سر کلاس.
لبخند میزنم.
*
چند روز قبل از انتصاب رسمی عمید زنجانی به ریاست دانشگاه – اوایل آذر ۸۴ – سایت دانشکده
- بچهها! خواهش میکنم وقتی میروید داخل تجمع، توهین نکنید.
- یعنی چی سهراب؟ چرا توهین نکنیم؟ اینجا که حوزه نیست طرف با عمامهش سوار خر بشه بیاد همهمون رو فلک کنه. پیرمرد بیسواد دو کلام درس نخونده میخواد رئیس دانشگاه بشه.
تایید حضار
*
اردیبهشت ۸۶ – نشریههای دانشجویی ریوار، آتیه، سحر، سرخط – پلیتکنیک
مقاله «فاحشهها کجا بیشترند؟» :
به نظر می رسد حاکمیت دینی ما تا آن جا پیش رفته که در پی استانداردسازی پوشش ها برآمده و…مقامات رسمی اظهار می دارند چادر حجاب برتر است و … دختران چادری عقلانی رفتار نمی کنند … چون می بینند دختران دیگر زیبایی های خود را آشکار می کنند از سر حسادت توصیه می کنند حجابت را رعایت کن … با توجه به این مطالب باید دختران چادری را کلاغ های سیاه بنامیم.
…
بر خلاف تصور … جامعه کثیف و آلوده نیست بلکه این خود آن ها هستند که ذهن کثیف و آلوده ای دارند … جالب است بدانیم آمار فساد و فحشا و منکرات در مذهبی ترین شهرها از همه جا بالاتر است … این نشانه چیست؟
*
سفر استانی احمدی نژاد به استان آذربایجان غربی و بازدید از پل دریاچه ارومیه
عکسی را که دکتر سوار قایقی زهوار در رفته شده بود فرستاده بودم به گروه همدورهایها:
- کثافت! اگر به فکر خودت نیستی، اگر به فکر اون خبرنگارهای بدبخت نیستی که ممکنه غرق شن، تو رو خدا به فکر پرستیژ مملکت باش. بوش هم سوار قایق میشه این هم سوار قایق میشه. مرتیکهی کودن!
*
سفر استانی احمدی نژاد به کیش – روزنامه اعتماد ملی – مسیح علی نژاد
قلم شرم دارد از نقل این نوشته. خودتان بروید اینجا بخوانید.
*
شعار تبلیغاتی نقش بسته بر پلاکاردها و پوسترها – تهران – خرداد ۸۸
ادب مرد به ز دولت اوست
*
ساعتی بعد از مناظره موسوی و احمدی نژاد – روبروی پارک ملت – خیابان ولیعصر
شعار میدادند: چیز بهتر از چیتوزه، چیز بهتر از چیتوزه.
- محمدامین، منظورشون چیه؟
- نماد چیتوز …
- …
*
اینباکس من – هفتهای قبل از انتخابات ۸۸
عکسی را فرستاده، ظاهراً راهپیمایی ایرانیان در نیویورک است. سگی دارد تخلی میکند. زیر مدفوعش مجله تایمز است که روی جلد عکس احمدی نژاد است.
*
دوشنبه قبل از انتخابات ۸۸ – میدان ولیعصر – ابتدای بلوار کشاورز
طرفداران کروبی و موسوی درگیر شدهاند. کاملهمردی با شلوار جین و ریشهای تراشیده و تیشرتی بر تن، همه را آرام میکند و فریاد میزند: ما همه برای اصلاحاتیم، ما همه برای ایرانیم، هم موسوی و هم کروبی نماینده ما هستند، با هم درگیر نشوید، علیه این تحجر و دروغ (با دست اشاره به ما میکرد) متحد شوید. علیه این … (حرفش را خورد) متحد شوید.
*
دو روز قبل از انتخابات ۸۸ – چهارراه جهان کودک – ابتدای حقانی
پسری از آن سوی بزرگراه رو به من: ریدم به ریشت، …[فحش مادر]! با اون احمدی نژاد و … [نام مقام معظم رهبری]! خواهر و مادر همهتون رو …
دختری بازویش را گرفت: ولش کن ایکبیری رو …
شروع میکنند رقصیدن.
*
تدفین شهدای امیرکبیر و ۱۶ آذر ۸۸ و ۱۷ آذر ۸۸ و ۱۸ آذر ۸۸ را هم که قبلا نوشته ام.
*
۲۵ خرداد – ساعت ۲۳ – کوی دانشگاه تهران
صورتهایشان را با نقاب پوشاندهاند. دستشان میلگرد و چوب است. زیرشلواری به پا دارند. شعار میدهند: توپ تانک فشفشه – …[اسم مقام معظم رهبری] … [یک فحش استادیومی] .
*****
امروز
*****
۱۰ دی ۸۸ – بعد از راهپیمایی باشکوه عاشوراییان – وبسایتهای سبز:
لشکر کشی در خیابان های تهران برای چند ساندیس بیشتر، فیلمی مهیج، پر از اعجاب فتوشاپ و صحنه آرایی های محیر العقول؛ با شرکت سید علی در نقش ولی فقیه و با هنرمندی ا.ن در نقش رییس دولت کودتا و حضور ملت ساندیس خور- برنده اسکار اسگل کردن ملت.
ما اهل کوفه نیستیم ، ساندیس بگیریم بایستیم.
بسیجیی مفت خور که بخاطر یدونه ساندیس صف میبندید. واقعا خجالت داره.
سیجی های ساندیس ندیده.
واینگونه عرزشی خود را به ساندیس میفروشد …ساندیس ۱۰۰ تومنه بابا ، بیاید من براتون میخرم عرزشی هاا، اصلا رانی میخرم براتون :دی
و حتی هایپ هم میدیم به عرزشی ها به جای ساندیس به شرطی که کمی فکر کنند.
نه همین ساندیس زیباست نشان آدمیت.
میدان انقلاب را بزور ساندویچ و ساندیس هم نمی توانندپر کنند.
اگه راست میگن تو تظاهرات ما هم ساندیس بدن اونوقت ببینیم کی بیشتره :دی
گوسفندان حکومتی همراه با ساندیس.
