Archive for the ‘رسانه’ tag
ریگی زیر چکمهی جنود حقیقی الله
مسئولیت کلیککردن بر روی پیوندهایی که «صافی» شدهاند با خواننده است.
تسبیح ملائک
دستگیری «عبدالمالک ریگی» بدون شلیک حتی یک گلوله، بیشک، از الطاف جلیّه الهی بود. بعد از صدور فرمان به آب انداختن ناوشکن جماران توسط فرماندهی معظم کل قوا [اطلاعات کامل در اینجا] و به درک واصل شدن چند تروریست گروهک کموله در حوالی سردشت به دست بچههای وزارت [خبر ایسنا]، این بار خبر دستگیری بیعیب و نقص رعبآورترین تروریست بلوچستان (منطقهای در هر دو کشور ایران و پاکستان) توسط نیروهای مخلص وزارت اطلاعات با همکاری پدافند نیروی هوایی [خبر پرستیوی] سومین خبری است که هفتهای بعد از اعلام خبر «غنیسازی بیستدرصدی» به مردم اعلام میشود. البته قبل از آن نیز «شنگول و منگول» زاده شدند و «سیمرغ ۲» به فضا فرستاده شد و … .
به راستی که وعدهی حضرت باری ـ جل و علی ـ حق است که فرمود:
وَأَن لَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنَاهُم مَّاءً غَدَقًا ﴿١۶﴾ لِّنَفْتِنَهُمْ فِیهِ ۚ وَمَن یُعْرِضْ عَن ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذَابًا صَعَدًا ﴿١٧﴾
و اگر بر طریقه (اسلام و ایمان) پایدار بودند آب (علم و رحمت و رزق) فراوان نصیبشان البته میگردانیدیم. (١۶) تا به آن نعمت آنها را امتحان و آزمایش کنیم، و هر که از یاد خدای خود اعراض کند خدا او را به عذابی بسیار سخت درآورد. (١٧)
[سوره مبارکه جن، ترجمه استاد الهی قمشهای]
عوعو شیاطین
توجه به عناوینی که خبرگزاریهای خارجی برای خبر مربوط به دستگیری ریگی برگزیدهاند خالی از لطف نیست: خبرگزاری AFP ، خبرگزاری رویترز، تایمزآنلاین، صدای آمریکا، خبرگزاری دولتی بریتانیا و پایگاه انگلیسی الجزیره نت، از ریگی به عنوان «رهبری نظامیان سنی» یا «رهبر شورشیان سنی» نامبردهاند. القای این تصویر در ذهن مخاطب کماطلاع از اوضاع ایران که «دولت شیعی رهبر یک گروه سنی را دستگیر کرد» مرا یاد سیاستهای رسانهای همیشگی ایشان میاندازد که به صورتی غیر مستقیم سعی در جهتدهی به ذهن مخاطب دارند. تا جایی که بتوانند گروه متخاصم موردنظرشان را تقدیس و تنزیه میکنند و آنجا که آش خیلی شور باشد سعی میکنند انگیزههای مذهبی یا قومی را عامل این خشونتها ـ آن هم از طرف هر دو طرف متخاصم ـ معرفی کنند. مثلاً جایی که تروریست نازنینشان جلوی دوربین سر انسان ببرد و یا ماشینِ مردم را در جاده متوقف کرده و صرف نظر از نژاد، مذهب، ملیت و هر هویتبندی دیگر آنها را بکشد، سعی میکنند او را رهبر یک اقلیت سنی بنامند که برای طائفهاش میجنگد. این وسط راه نجات چیست؟ آیا جز جهانیشدن و توسل به دامان مذهب لیبرال-دموکراسی؟ و یا دست کم پذیرفتن قیمومیت شیاطین چشمآبی [بخوانید مجامع بینالمللی] برای رفع مسائل فیمابین؟
این سیاست کثیف رسانهای آنجایی برای ما روشن میشود که نه از دریچه رسانه که خودمان با چشمهای خودمان شاهد واقعیت بوده باشیم[مانند قضیه ریگی]. حال اگر نگاهی به شورشهای مختلف در کشورهای آفریقایی و جنگها و کشتارهای قومی و قبیلهای و نژادی بیندازیم و سهمی که این رسانهها در درک ما از این وقایع دارند را در نظر بگیریم شاید به این حقیقت تلخ پی ببریم که خود ما نیز ـ آنجا که مستقیماً با حقیقت مواجه نیستیم و از عینک اینان به حوادث مینگریم ـ قربانی این بردهپروری رسانهای و هیپنوتیزم مدرن هستیم.
وقت مخاطب را ارزشمندتر از آن میدانم که در مورد مطلب اخیر سایت فارسی خبرگزاری دولتی بریتانیا و تکنیکهای مختلف «تنزیل درجه اهمیت خبر» که در آن استفاده شده صحبت کنم، تنها توجه شما را به دو بند انتهایی خبری جلب میکنم که خبرگزاری دولتی بریتانیا [پایگاه انگلیسیزبانش] در مورد دستگیری ریگی کار کرده است:
زیاده حشو است.
مکثر
پسنگاشت: یک مطلب کلفت در مورد فیلم پخششدهی دیشبِ تلویزیون فارسی دولتی انگلیس که از دوربین حفاطت اطلاعات ناجا به بیرون درز کرده نوشته شده که در اسرع وقت در همین وبلاگ نهاده خواهد شد، توکل بر خدا.
انقلاب سوم؛ تسخیر صدا و سیما
وقتی قرار شد با تأیید و تأکید امام، آنتن رادیو دو ساعت در هفته به یک روحانی جوان داده شود تا در مورد قرآن و نماز و زکات برای مردم صحبت کند؛ هیچ کس گمان نمیکرد این برنامه شروعی باشد برای این روحانی کاشانی تا برنامهاش که برآمده از ریشهی تنومند انقلاب اسلامی بود رشد کند و مسائلی چون نماز، توجه به قرآن، اقامهی نماز جماعت ظهر عاشورا، زکات، ازدواج در سنین پایین و … را در جامعه مطرح کرده و بسیاری از آنان را عملی سازد. «محسن قرائتی» نوید یک انقلاب در صدا و سیما بود که به دلیل «بییاوری» ادامه نیافت.
فتنهی سبز و عدم توانایی «یقهسفیدهای اصولگرای کلیشهشده» در پاسخگویی تئوریک و سیاسی به خواستههای لیبرال سبزها [که علت آن بحث جدایی را میطلبد]، صدا و سیما را واداشت تا طیف عظیمی از نیروهای سانسورشدهی خط امامی را به جلوی دوربین راه دهد. از کچوئیانِ روشنفکر و استاد دانشگاه تا سعید قاسمیِ چریک، از وحید جلیلیِ اخراجشده از ساحت مدیریت لیبرالِ یقهآخوندی تا فروز رجاییفر شهادتطلبِ سازشناپذیر. راهیابیِ برنامهسازِ اخراجشدهی رادیو جوان به تلویزیون و صدور اجازهی ساخت برنامهی زنده در پربینندهترین وقت روز در یکی از شبکههای اصلی، عقبنشینی مبارکی بود که نوید انقلاب دیگری را میدهد که کم از تسخیر لانهی جاسوسی نیست.
صدا و سیما از آن حزبالهیهاست؛ هر چند این مهم ۳۰ سال به تأخیر افتاده باشد. برنامهسازان و نویسندگان و فیلمسازان جوانِ حزبالهی آمادگی آن را دارند که مدیران متعهد صدا و سیما را از درد کمبود نیروی متخصص و متعهد برهانند؛ کافیست به ایشان میدان داده شود.
پس نگاشت: بگذار ما را «افراطی» بخوانند؛ مردم – پابرهنهها – تشنهی این «افراطیگری فراموششده» هستند.
ابتذال رسانه
اعتراض خود را نسبت به طرح «رقاصه بودن لوگوی روزنامه تهران امروز» اعلام میکنم. این حرکت ِ غیرضرور و از سر لجاجت آقایان، چنان لجن کشیده به عرصهی ژورنالیسم مکتوب و سایبر و چنان پردهدری از اذهان کرده که حد ندارد.
دادگاه متهمین کهریزک مهمتر است یا این لوگو؟ دیدار علی لاریجانی با مبارک مهمتر بود یا دیدار مشایی با هدیه تهرانی؟ لاس زدن با تولهخرسهای نرهخر مهمتر است یا بوق زدن یک جوان بیست ساله به نیت براندازی؟ جنگ نرم به شیوه معاویه را خوب یاد گرفتهایم؛ تکیه بر فروع به جای اصول و بزرگنمایی برخی اتفاقات کوچک و کماهمیت به بهای انحراف افکار عمومی از مسائل اصلی و بنیادی. این «دها» نیست آقایان! دلقک ِ رقاصهی شما یک روز «عادل فردوسیپور» است و روز دیگر «مشایی». مسئلهای مهمتر از تراختور و مهناز افشار وجود ندارد؟
ابتذال از سر و روی فضای رسانهای میبارد. اشمئزاز ِ خود را چگونه پنهان کنم؟ پایگاههای خبری و وبلاگها پر شده از اروتیسم ِ عریان ِ افراطی ِ لجامگسیخته، به مجوز برخ آقایان ِ مثلاً روحانی و اصولگرا. از «آنطرفیها» چه انتظار که این دستاویز را مجوز پخش کامنتهای «بیحیا» زیر اخبارشان بکنند؟ [لینک نخواهید که شرم دارم از انتشار این خذعبلات]. کارمان از توهین و تخریب همدیگر گذشته، به سلاخی افتادهایم.
خجالت بکشیم.
در اهمیت رسانه شخصی
به بهانه دزدیده شدن مطلبم و درج آن در یک رسانه خودی، بدون کسب اجازه
وبلاگ یک رسانه شخصی است. وبلاگ نویس بدون گرفتن دستمزد و یا حتی قراردادن تبلیغات در وبلاگش، دغدغه هایش را مکتوب میکند. وبلاگ نویس حتی اگر وابستگی فکری به یک جریان سیاسی داشته باشد، در وبلاگش مستقل تر می اندیشد. او چون در ارتباط مستقیم و بی واسطه با مخاطب است و از تیغ نقد در امان نیست، مجبور است با منطق و استدلال صحبت کند. وبلاگ نویسی که با عصبیت کمتر و انصاف بیشتر و مستند به ادله صحبت کند، توفیق بیشتری در مطرح شدن حرف و نظرش می یابد.
وبلاگ نویس اما هیچ پشتیبانی ندارد. وبلاگ نویس نه وکیل دارد و نه هیچ قانونی از او حمایت میکند. دزدی های ادبی (اینچنین که آقای مبینی خیلی دردناک نوشته است) با وبلاگنویس ممکن است کاری کند که تصمیم بگیرد مطالب ادبی اش را رمز دار کند. دزدی های خبری و تحلیلی باعث میشود وبلاگ نویس هیچ اعتمادی به فضای رسانه ای اش نداشته باشد. ممکن است شما تحلیلی درباره دکتر علیمحمدی بنویسید اما دو روز بعد، همان متن را که بندهایش پس و پیش شده است در یکی از رسانه های هوادار دولت ببینید و متوجه بشوید جمله بندی شما به گزارش «فلان نیوز» بوده است! ممکن است شما مطلبی از سر عقیده بنویسید و سهواً یا عمداً فیلتر شوید، حتی اگر وبلاگ شما اولین رقیب مکتوب بی بی سی باشد: حتی اگر وبلاگ شما آهستان باشد. فرض کنید وبلاگی به بررسی تاریخ حوزه و مصاحبه با صاحب نظران علوم حوزوی بپردازد؛ چنین وبلاگی هم ممکن است به خاطر دفاع از مقام علمی علما و گلایه از سطحی شدن مسائل سیاسی در حوزه های علمیه، فیلتر شود: همچون فرید مدرسی.
وبلاگ نویسی کار ساده ای است. یک صفحه رایگان باز میکنی و هر خذعبلی خواستی مینویسی. اما کسب اعتماد مخاطب و بالابردن میزان بازدیدکننده های ثابت – و نه تفننی – امری ساده نیست. وبلاگ نویسی که برای عقیده اش مینویسد از این نمیترسد که مطلبش دزدیده شود یا حقش پایمال، چرا که با خدا معامله کرده و ممکن است بر سر همین معامله، به زندانهای جمهوری اسلامی هم سری بزند و برود پیش حسین درخشان. اما این رفتار شما رسانه های دولتی و نیمه دولتی و سبز و ضدانقلاب با رسانه های شخصی تنها کاری که میکند خشکاندن جوانه امید در دل وبلاگ نویسان جوانیست که میخواهند بدون وسوسه ی پست بالاتر در خبرگزاری و خبرنگار نمونه شدن و ترفیع گرفتن و مشهور شدن، بی مزد و منت از انقلاب و از اسلام دفاع کنند.
کاش به صراط مستقیم برگردیم و از هوای نفس دوری کنیم. این مهم نیست که خبرگزاری ما اولین خبرگزاری باشد که از «سِزامی؛سرنخجدید از دستداشتنموساد در ترور علیمحمدی» سخن بگوید؛ مهم این است که وبلاگهایی داشته باشیم که در هر کدام چند آرپی جی زن رو به تل آویو هدف گرفته باشند.
ریشه همدیگر را خشک نکنیم.
