جسد زنده

هزلیات یک مُرده‌ی زنده انگاشته شده

Archive for the ‘حزب‌الهی‌ها’ tag

بنابراحتیاط واجب، مختلط باشد

with 127 comments

مرثیه‌ای برای یک تشکل دانشجویی

اردو باید مختلط باشد، فرقی ندارد مقصد کیش است یا کرانه‌ی اروند، شهادت‌گاه فکه‌ است یا تفرج‌گاه رامسر. اردو باید مختلط باشد و هر کس جز این بگوید از خط اسلام راستین خارج است. راهیان نور باید مختلط باشد، اردوی جهادی باید مختلط باشد، اردوی مطالعاتی باید مختلط باشد، اردوی زیارتی باید مختلط باشد، جلسات شورای مرکزی باید مختلط باشد، کرسی‌های آزاداندیشی باید مختلط باشد؛ دختر و پسر در همه‌ی شئون برابرند: ان‌شاء الله در آینده خوابگاه‌ها و توالت‌ها و … هم مختلط خواهند شد.

اختلاط خوب است و هر که جز این را منظور کند متحجر است و بر او لازم است که یک دوره‌ی کامل کتب زیر را بخواند:

۱- زن در آینه‌ی جمال و جلال؛ نه برای اینکه بفهمد طبق برهان و قرآن و عرفان، زن می‌تواند به مراتب بالای کمال برسد که برای اینکه بفهمد زن همان مرد است؛ هیچ شأن مستقل و منزلت منحصری هم ندارد.

۲- مسئله حجاب؛ نه برای اینکه بفهمد حضور زن با رعایت موازین شرعی در جامعه بلا اشکال است بلکه برای اینکه بفهمد حضور زن با یا بدون رعایت موازین شرعی در جامعه یک امر ضرور است!

۳- اصول عقاید آقای مصباح؛ برای رد گم کنی.

البته نویسندگان این کتب منظور دیگری داشته‌اند و این مقاصد از این کتب استخراج شدنی نیست، اما مرحوم گادامر به ما آموخته که همان قرائتی را از متن داشته باشیم که می‌خواهیم، بله! می‌شود و می‌توانیم!

****

اشکال از این جوانان ِ خودپیره‌مردبینِ خودایدئولوگ‌انگار ِ بی‌سرپرست نیست که در قاموسشان اصل بر اختلاط است، اشکال از نظام دانشگاهی ماست. وقتی «اشتراک مساعی دختر و پسر جوان در هر امری اعم از علمی، فرهنگی، عقیدتی، جهادی و …» بشود اصل، وقتی بشود از یک جاهایی از دفاع مقدس [ولو ناچیز] یا جهاد سازندگی برای این اصل، تجربه‌ی مقدس تراشید؛ آنوقت دیگر از سنت رسول‌الله نیز منصوص‌العله تر خواهد شد. آن‌گاه است که ندای هیچ منادی و نقد هیچ منتقد و ارشاد هیچ دلسوز و نهی از منکر هیچ ناصحی کارگر نخواهد افتاد.

بسیاری از ما ـ خوانده شود جوانهای به زعم ظاهر حزب‌الهی ـ حاضر نیستیم همسرمان رنگ آفتاب و مهتاب ببیند، آن وقت میشویم امین ناموس مردم و با دختر همکلاسی همسفر میشویم به مقصد عرفان، به مقصد جهاد، به مقصد قرب الی الله! به کجا می‌رویم؟ به کجا می‌رویم؟

قله‌ی رفیع تقوا ـ که مولای متقیانش می‌نامند ـ از سلام کردن بر زنان جوان ابا داشتند مبادا آفتش بیش از ثوابش باشد(۱). ما را چه شده است که خود را منزه‌تر از «امیرالمؤمنین» می‌دانیم و نه سلام، که پیامک که جلسه که اردوی مختلط با دختران جوان برگزار میکنیم.

وای بر ما! و وای بر این سکولاریسم ِ نهفته؛ و وای بر این فمینیزم محجوب؛ و وای بر این دین ِ دنیازده‌ی ملخ‌خورده.

وای بر ما!

مکث

۱-وَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع یُسَلِّمُ عَلَى النِّسَاءِ وَ کَانَ یَکْرَهُ أَنْ یُسَلِّمَ عَلَى الشَّابَّةِ مِنْهُنَّ وَ یَقُولُ أَتَخَوَّفُ أَنْ یُعْجِبَنِی صَوْتُهَا فَیَدْخُلَ عَلَیَّ أَکْثَرُ مِمَّا أَطْلُبُ مِنَ الْأَجْر.

الکافی ج‏۲ باب التسلیم على النساء ص ۶۴۸

Written by م. ع.

اسفند ۹م, ۱۳۸۸ at ۹:۰۴ ق.ظ

انقلاب سوم؛ تسخیر صدا و سیما

with 32 comments

وقتی قرار شد با تأیید و تأکید امام، آنتن رادیو دو ساعت در هفته به یک روحانی جوان داده شود تا در مورد قرآن و نماز و زکات برای مردم صحبت کند؛ هیچ کس گمان نمی‌کرد این برنامه شروعی باشد برای این روحانی کاشانی تا برنامه‌اش که برآمده از ریشه‌ی تنومند انقلاب اسلامی بود رشد کند و مسائلی چون نماز، توجه به قرآن، اقامه‌ی نماز جماعت ظهر عاشورا، زکات، ازدواج در سنین پایین و … را در جامعه مطرح کرده و بسیاری از آنان را عملی سازد. «محسن قرائتی» نوید یک انقلاب در صدا و سیما بود که به دلیل «بی‌یاوری» ادامه نیافت.

فتنه‌ی سبز و عدم توانایی «یقه‌سفید‌های اصول‌گرای کلیشه‌شده» در پاسخ‌گویی تئوریک و سیاسی به خواسته‌های لیبرال سبزها [که علت آن بحث جدایی را می‌طلبد]، صدا و سیما را واداشت تا طیف عظیمی از نیروهای سانسورشده‌ی خط امامی را به جلوی دوربین راه دهد. از کچوئیانِ روشن‌فکر و استاد دانشگاه تا سعید قاسمیِ چریک، از وحید جلیلیِ اخراج‌شده از ساحت مدیریت لیبرالِ یقه‌آخوندی تا فروز رجایی‌فر شهادت‌طلبِ سازش‌ناپذیر. راه‌یابیِ برنامه‌سازِ اخراج‌شده‌ی رادیو جوان به تلویزیون و صدور اجازه‌ی ساخت برنامه‌ی زنده در پربیننده‌ترین وقت روز در یکی از شبکه‌های اصلی، عقب‌نشینی مبارکی بود که نوید انقلاب دیگری را می‌دهد که کم از تسخیر لانه‌ی جاسوسی نیست.

صدا و سیما از آن حزب‌الهی‌هاست؛ هر چند این مهم ۳۰ سال به تأخیر افتاده باشد. برنامه‌سازان و نویسندگان و فیلم‌سازان جوانِ حزب‌الهی آمادگی آن را دارند که مدیران متعهد صدا و سیما را از درد کمبود نیروی متخصص و متعهد برهانند؛ کافیست به ایشان میدان داده شود.

پس نگاشت: بگذار ما را «افراطی» بخوانند؛ مردم – پابرهنه‌ها – تشنه‌ی این «افراطی‌گری فراموش‌شده» هستند.

Written by م. ع.

بهمن ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۸:۲۲ ب.ظ

هان! ما! به کجا می‌رویم؟ – قسمت دوم

with 10 comments

در قسمت اول کمی به صورت مسئله پرداختیم و سعی کردیم به درک واحدی در مورد مشکل «استفاده بیش از حد از اینترنت» در نسل خودمان برسیم. در این بخش به یکی از راه‌حل‌ها می‌پردازیم.

نیاز ذاتی انسان به اجتماع

انسان موجودی‌ است اجتماعی. برخی از متفکران، انسان خارج از اجتماع را انسان نمی‌دانند. گذشته از این دیدگاه افراطی، می‌توان گفت انسان موجودی دارای دو بعد فردی و اجتماعی است. ما در جوامع مختلفی حضور داریم؛ با درجه اشتراک مختلف. خانواده، گروه‌های مختلف دوستی، هم‌دور‌ه‌ای‌های مدرسه و یا دانشگاه، پایگاه بسیج محل، گروه‌های صنفی و عقیدتی مختلف. ما نمی‌توانیم به طور کلی از جامعه دور باشیم.

برای حضور در هر کدام از گروه‌هایی که عضوش هستیم، نیاز به زمان و دغدغه داریم. هنگامی که به جای حضور در گروه‌های معمول دنیای حقیقی، وقت خود را به بازی کامپیوتری و یا وب‌گردی صرف می‌کنیم، بُعد جمعی خودمان را تضعیف کرده‌ایم. بعد از مدتی خواه ناخواه با گرایش به سمت گروه‌های اینترنتی، به گروه‌پذیری با کسانی روی می‌آوریم که چون ما دغدغه‌های مشترکی دارند و احیانا دچار آسیب‌های مشترکی شده‌اند. استفاده بی‌رویه ما از وب اجتماعی (وب ۲) دقیقا بیان‌گر این است که می‌خواهیم بعد تضعیف‌شده‌ی جمعی‌مان را ترمیم کنیم بی‌آنکه به منشأ اصلی مشکل پی برده باشیم.

نتیجه این می‌شود که انزوای حقیقی ما ریشه‌دارتر شده و به جای تغذیه سالم از گروه‌های حقیقی که باید عضو آن باشیم، دچار سوءتغذیه گروه‌های مجازی می‌شویم.

مسجد، هم‌آوردگاه مسلمین

در اسلام، بعد از خانواده مهم‌ترین پای‌گاه مردمی و حکومتی مسجد است. در مورد مسجد و کارکرد‌های آن بسیار صحبت شده:

  • تالیف قلوب مسلمین؛
  • شرکت در کنش‌های جمعی و مذهبی که هم به روح جمعی و هم به ایمان فردی کمک می‌کند؛
  • تحصیل علوم اسلامی اعم از عقاید و اخلاق و احکام
  • تبادل نظر حول مسائل روز (فرهنگی و مذهبی و سیاسی)
  • تقویت هنجارهای مذهبی (ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر)
  • آگاه شدن از احوال همسایگان (با توجه به حقوق فراوانی که همسایگان نسبت به یکدیگر دارند)
  • مجالست با علما (با توجه به روایاتی که تاکید بر دوستی با عالمان دارند)
  • مجالست اقشار مختلف در کنار یکدیگر و زدودن قشر‌بندی کاذب طبقاتی (البته در سطح محلات قشربندی بسیار محدود است)

پرواضح است به دلیل عدم مطالعه کافی و هم‌چنین عجله در نوشتن متن، این سیاهه ناقص است و می‌توان بسیار به آن افزود. حال بنگریم ما، جوانان مسلمان حزب‌الهی، با مسجد چه کرده‌ایم. چه نسبتی با مسجد داریم؟ نماز صبح و ظهر و عصر که پیش‌کش، چند شب در هفته برای اقامه نماز مغرب و عشا به مسجد محل می‌رویم؟ چقدر با عالمی که پیش‌نماز مسجد است مجالست داریم؟ بسیار زشت است اگر متوجه بشویم چند درصد مسجدی‌ها بالای چهل سال دارند و ما، جماعت هفده تا سی ساله که بیشترین سهم جمعیتی مملکت را داریم چه نسبت کمی از نمازگزاران را شکل می‌دهیم.

ممکن است اشتغال به کار تا آخر شب و یا حضور در دانشگاه را بهانه کنیم. اما باز جای این سوال باقی‌ست که صرف نیم ساعت وقت و رفتن به مسجد نزدیک محل کار و یا کنار دانشگاه چقدر زحمت دارد؟ آخر هفته‌ها هم که باید کنار خانواده باشیم و وقت رفتن به مسجد نیست! شاید پرداختن به اموری چون «وب ۲» باعث شده نه به خانواده برسیم و نه به مسجد اما هر کدام را بهانه نپرداختن به آن‌یکی بکنیم. خیلی اوقات تنبلی‌مان را که نتیجه وساوس شیاطین است با مسائل دیگری توجیه می‌کنیم. نظر شما چیست؟

در مطلب بعد راجع به خانواده صحبت خواهیم کرد

Written by م. ع.

آبان ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۷ ق.ظ

هان! ما! به کجا می‌رویم؟ – قسمت اول

with 6 comments

عصر خسته از کار روزانه و یا دانشگاه برمی‌گردیم خانه. مقداری استراحت و گذران وقت با خانواده، در اولین فرصت می‌نشینیم پشت رایانه و وصل می‌شویم به دنیای سایبر. اذان مغرب را که می‌شنویم در خوش‌بینانه‌ترین حالت بلند شده، نماز و تعقیبات به جای می‌آوریم و دوباره می‌نشینیم پای اینترنت. آن‌چه ما را متقاعد می‌سازد که دست از رایانه برداریم و از اینترنت بیاییم بیرون یا گرسنگی‌ست یا تشنگی یا قضای حاجت، توبیخ خانواده و یا خواب‌آلودگی. نقطه مشترک تمامی این عوامل، غریزی بودن آن‌هاست! آن‌گاه که به جبر دست از فعالیت اینترنتی‌مان می‌کشیم، جایی برای مطالعه و یا نیایش نیست. یک راست به رختخواب و فردا صبح در خوش‌بینانه‌ترین حالت، نمازمان را قبل از تمیز خط الابیض من الاسود به جای می‌آوریم، کسل و بی‌نشاط. فردا صبح سر کار یا سر کلاس، خواب‌آلوده‌ایم، مشغول پیامک‌زدن به دوستان و یا فکر کردن به اتفاقات دنیای سایبر و طرح نقشه برای امشب و یا در بدترین حالت در دانشگاه و سر کار هم مشغول همان فعالیت عبث در دنیای سایبر هستیم.

بیایید چند سوال از خودمان بپرسیم:

* آیا حضور ما در اینترنت، فایده‌ای برای دنیامان، آخرتمان و یا دین‌مان دارد؟ دنیای دیگران چطور؟ آخرت دیگران چطور؟ دین دیگران چطور؟

* آیا وقتی برای حضور در کانون خانواده و یا دیدار با دوستان چندساله و صمیمی‌مان مانده است؟ آیا حق برادران خونی و دینی مان را فرو نهاده‌ایم که اشتهاهای نفسانی‌مان را سیراب کنیم؟

* آیا وقتی برای صله رحم داریم؟

* در هفته چند ساعت مطالعه می‌کنیم؟ به نظر، چقدر از ساعات حرام‌شده پای اینترنت می‌تواند ساعات مفید مطالعه درسی یا غیر درسی باشد؟

* آیا شیوه زندگی ما «اسلامی» است؟

می‌خواهم زندگی خودم را با پدربزرگم مقایسه کنم. پدربزرگم ساعت ۴ بیدار می‌شد. یخ حوض را می‌شکست و وضو می‌ساخت. بعد از نماز نیایش جانانه‌ای داشت تا طلوع آفتاب. طلوع آفتاب می‌رفت سر زمین. تا بعد از ظهر کار می‌کرد. یکی دو ساعت مانده به غروب می‌آمد خانه و به کارهای مختلف خانه می‌رسید. طاق‌چه توالت گوشه حیاط را تعمیر می‌کرد. طویله را تمیز می‌کرد. علف‌های هرز حیاط را می‌چید. اذان که می‌دادند می‌رفت مسجد. دست پر بر می‌گشت. شام را می‌خورد و ساعتی بعد از غروب می‌خوابید. نیمه‌های شب صدای مناجاتش می‌آمد و من که در کمند مادر بودم نمی‌توانستم بروم ببینم چه دارد می‌کند.

****

پدربزرگ من، یک مسلمان بود و به آداب اسلامی تخلق داشت. اما من؟ ما؟ چه می‌کنیم؟ به کدام شیوه می‌زی‌ایم؟ ما جماعت یک‌جانشین بی‌بخار، زندگی فردی و اجتماعی یک مسلمان را نداریم. ما، در مرحله گذار فرهنگی از یک مسلمان شرقی اجتماعی، به یک مسامحه‌گرای غرب‌زده‌ی فردگرا هستیم. مرحله بعد، ان‌شاءالله مرحله گذار ایدئولوژیک از مسامحه‌گری به سکولاریزم است. باشد که پیش از رسیدن آب به لانه، هشیار شویم؛ که دنیا سرای ماندگاری نیست.

در مطلب بعدی، ان‌شاءالله، به آسیب‌های اجتماعی این شیوه زندگی بیشتر خواهم پرداخت.

Written by م. ع.

مهر ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۴ ب.ظ