جسد زنده

هزلیات یک مُرده‌ی زنده انگاشته شده

Archive for the ‘جهان اسلام’ tag

ترکیه؛ بدل ایران

with 55 comments

اشاره: با اینکه برای تک‌تک حرفهایم سند هست اما نه حالش را دارم نه مهم است.

یادتان هست امام آمد گفت اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی؟ یادتان هست بسیج شد نمادِ اسلام‌باورانی که زیر بار زورِ استحمارِ مدرن نمی‌روند؟ یادتان هست. یادتان هست قرار شد موازی‌سازی کنند؟ یادتان هست قرار شد طالبان بشود بدلِ بسیج و سپاه و افغانستان بشود بدلِ ایران؟ یادتان هست قرار شد یازده سپتامبر بشود و این چارتا دماغوی عقب‌افتاده آن حادثه را گردن بگیرند تا بشود به اسلام حمله کرد؟ من یادم هست. یادتان هست دو سال پس از یازده سپتامبر، اسلام شد دین ترور و ایران شد محور شرارت؟ حالا ایران چه ربطی دارد به افغانستان یا طالبان یا یازده سپتامبر؟

یادتان هست احمدی‌نژاد به خاطر هولوکاست شد آنتی سمیتیست؟ یادتان هست احمدی‌نژاد به خاطر مواضع ضدصهیونیستی‌اش شد هیتلر؟ یادتان هست احمدی‌نژاد را غربی‌ها هو میکردند؟ یادتان هست احمدی‌نژاد هر جا می‌رفت، این پابرهنه‌های بدبختِ بوگندو برایش «الله اکبر» می‌فرستادند؟ یادتان هست احمدی‌نژاد بعد از سیدحسن نصرالله شده بود محبوب‌ترین شخصیت جهان اسلام؟ جهان اسلامی که به خاطر «هلال شیعی»، امثال فرید زکریا و مرجع تقلیدش عبدالله بن‌باز، این دو نفر را اخراجی‌اش محسوب می‌کردند. یادتان هست در جریان تابستان ۲۰۰۶ که همه جام جهانی می‌دیدند سید حسن تک نفره ایستاد جلوی اسرائیل و بشار اسد و احمدی‌نژاد تنها یاورانش بودند؟ اسلام‌گرایان ترکیه کجا بودند؟

یادتان هست اجلاس داووس را؟ یادتان هست که اردوغان نه به خاطر جنگ، نه به خاطر کودک‌کشی، نه به خاطر بمب فسفری،‌ نه به خاطر هفت ماه محاصره اقتصادی غزه،‌ نه به خاطر عدم وجود دارو در غزه، که فقط و فقط به خاطر «دو دقیقه کمتر وقت دادن» نسبت به وقتی که به پرز داده شده بود گفت به من توهین شده و جلسه را ترک کرد. یادتان هست چه بتی ساختند از اردوغان؟ یادتان هست عده‌ای از همین سبزها، که آن‌موقع برچسبشان اصلاح‌طلب بود و «تنش‌زدا» به‌به و چه‌چه می‌کردند که ببین! دیپلماسی به این می‌گویند!

یادشان نبود دو هفته پیشش، همین آقای ترکیه با اسرائیل مانور نظامی گذاشته بود. یادشان نبود خود اردوغان در صحبتهایش گفت که اسرائیل «قرار نبود» اینگونه عمل کند. یادشان نبود حتی پس از این حرکت نیز ارتباط نظامی آنکارا و تل‌آویو قطع نشد. یادشان نبود چون نباید یادشان می‌ماند. اما من یادم هست بعد از چند ماه از این واقعه که احمدی‌نژاد رفت ترکیه مردم چه «الله اکبر»ی می‌گفتند. من یادم هست که دستش را می‌بوسیدند.

حالا ترکیه شده کشور مدافع «حماس» و غزه. نمی‌دانم یادتان هست یا نه،‌ در جریان اختلافات فتح و حماس، «ریاض» ‌به میدان آمد و مذاکرات «مکه»‌ را پایه‌گذاری کرد تا این دو برادر به جان هم نیافتند. نمی‌دانم یادتان هست یا نه، بعد از تابستان ۲۰۰۶ قطر برای اجلاس اعراب مایه گذاشت و کاری کرد که اسد و باقی اعراب دور یک میز بنشینند؛ مصر و عربستان اما بایکوت کردند و نیامدند.

عربستان، قطر و حتی اردن … چرا هیچ‌کدام نمی‌توانند جای ایران را بگیرند؟ چرا؟

اینها برای چیست؟ چرا نمی‌خواهند کنفرانس «غزه»‌ی تهران را در الجزیره نمایش دهند؟ چرا نمی‌خواهند پیام رهبری بازتاب یابد؟ اردوغان یک اسلام‌گرای معتقد است؟ یک بازیگر ِ سودجو است؟ اردوغان تا به حال چقدر «اصولی» با اسرائیل روبرو شده و چقدر «کاسب‌کارانه»؟ آیا اردوغان می‌تواند «عرفات ِ فرافلسطینی»، کسی که مانند عرفات مبارزه کند و یک‌باره تسلیم شده و بگوید باید مذاکره کرد، باشد؟

یهودیت و صهیونیسمِ زاییده‌ی جهودمآبی قرن ۲۱امی، عقلانیت ِ سکوت و استفاده از موقعیت را ندارد. انگلیس و ترکیه چطور؟ بازی قشنگی‌ست اما هیچ کس «احمدی‌نژاد» نمی‌شود؛ این هم تلاشِ شکست‌خورده‌ای دیگر. منتظرم تا اردوغان هم تخمش بشکند و ببینیم دوزرده‌اش را.

Written by م. ع.

خرداد ۱۱م, ۱۳۸۹ at ۷:۳۵ ب.ظ

بی‌بی‌سی شما بزن ما برقصیم

without comments

تقدیم به بی‌بی‌سی و باقی سگ‌های پارسیِ‌ انگلوفیل‌ها

آمریکا بمب اتمی‌ بزرگی است

که کریستف کلمب کشف کرد

و شهیدان خنثی خواهند کرد

[علی‌محمد‌مؤدب]

ببین من می‌توانم بنشینم یک رستوران بین راهی را تصور کنم جایی بین کوفه و حله،‌ که یک پیرمردِ خسته نشسته پشت پیش‌خوان و مگس می‌پراند. باد در را باز و بسته می‌کند، نسیم ملایمی خاک را به هوا بلند می‌کند و همه جا آرام. که ناگهان یک قوطی (شبیه این کنسروهای استوانه‌ای) قل می‌خورد از لای در‌، می‌آید وسط میزها و ناگهان همه جا سفید میشود و گوش پیرمرد شروع می‌کند سوت کشیدن. که چه؟ سگ‌های مارینز حمله کرده‌اند و لابد انتظار دارند در آشپزخانه که زیرزمینی است پشت پیش‌خوان، یکی دو تا عراقی ِ مبارز باشند. چه فرقی میکند طرفدار ایران یا مخالف؟ تو هم همه‌اش با این عینک ِ‌«مید این امریکن» بیا و القاعده را از صدری‌ها جدا کن.

یا اینکه نه،‌ بروم در یک کارگاه نجاری،‌ شارع الرسول، بشوم یک پسربچه‌ی هفت‌ساله که با تفنگ اسباب‌بازی چوبی‌اش آمده پدر را صدا بزند که ناهار را بروند خانه. پسرک پدر را در کارگاه نمی‌بیند. با سرخوشی راه می‌افتد سمت پشت کارگاه. یک موسیقی زه‌دار هم می‌گذاریم روی کار و دوربین که پشت نگاه شاد پسرک دلهره‌ی در و دیوار را به خوبی ترسیم کند. پسر قبل از رسیدن به در پشتی کارگاه تیر می‌خورد. به همین راحتی. چرا؟ خب یک سرباز سفید ِ‌احمق منتظر یار ِ غارِ نجارِ  تروریست بوده‌است و ترس بر او غلبه کرده که صدای پای یک بچه‌ را از صدای پای یک مرد نمیتوانسته تشخیص بدهد. حالا تو بیا بنشین بگو اصلا چرا یک نجار باید تروریست باشد؟

باشد اصلا هیچ کدام اینها، یک دختر ۱۶ ساله را در نظر بگیر، پدری سگ‌مذهب و مادری ترسو،‌ جایی مثلا در کابل، به خاطر حفظ شرف و پا باز نکردن جلوی رئیس انگلیسی ِپدر  که در فلان مهمانی دخترک را دیده و پسندیده، از خانه فرار کرده و حالا اسیر خیابان است. خانه دوست و آشنا هم نمیرود چون میداند دنبالش هستند. خب حماقت دخترانه‌ی یک نوجوان است دیگر وگرنه کدام کره‌خری با کاپیتولاسیون حاکم بر کشور تحت اشغال نظامی در می‌افتد؟

من همه‌ی اینها را قلم می‌گیرم و چشم می‌دوزم به شلوغی‌های تهران،‌ به المپیک زمستانی،‌ به ندا آقاسلطان. من یادم رفت نام آن آقایی که می‌خواست برود دادگاه و بگوید بلر در مورد تأسیسات کشتار جمعی صدام دروغ گفته،‌ اما قبل از دادگاه کشته شد. بی‌بی‌سی نام آن آدم را فراموش کرد اما نام فرزاد کمانگر و داریوش فروهر را هیچ‌گاه فراموش نمیکند.

من قول می‌دهم، قول می‌دهم هیچ کدام از این داستان‌ها را سر هم نکنم،‌ قول می‌دهم بنشینم پای بی‌بی‌سی و ایمان بیاورم مهم‌ترین بحران جهان «جعفر پناهی» و «لکه نفتی» است. جعفر پناهی که توفیق نداشت پورن بسازد به بهانه‌ی شکنجه‌نمایش‌دادن به مُراد دلش برسد و آن عجوزه‌ی نیمه‌برهنه‌ی فرانسوی اسمش را بگیرد بالا که: وای ور ایز مای جعفر؟ قول می‌دهم بنشینم و در مورد مذاکرات صلح عباس و اوباما و این بابا اسمش چی بود؟ لیبرمن چندین مقاله بخوانم. قول می‌دهم بیایم صفحه‌ی صدای شما را آباد کنم و لاس بزنم با «شاپور» و مابقی جواسیس انگلوفیل‌های سگ‌مذهب، سرِ اینکه اعدام مخالف حقوق بشر است یا تجاوز در کهریزک. به من چه که سی‌آی‌ای چند بازداشت‌گاه مخفی دارد و ابوغریب شهریست در غرب بغداد، فعلا نمایش رقاصه‌های نیویورک مهم‌تر است از فرار مهدی هاشمی به لندن، اوه راستی! چرا با مهدی هاشمی مصاحبه نمیکنید آقای صبا؟

چگونه می‌توانند دوست داشته باشند سامورایی‌ها

فوکویاما را ؟

چگونه اقیانوس ها می‌سی‌سی‌پی ‌را دوست بدارند

چگونه درخت تبر را دوست بدارد؟

چگونه دوست بدارد آفتاب تابان

انفجار اتمی هیروشیما را ؟

Written by م. ع.

خرداد ۷م, ۱۳۸۹ at ۶:۵۵ ب.ظ

هانیه

with 9 comments

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

هانیه، دبه‌ی سفید را گذاشت زیر شیر آب، شیر را باز کرد. چند بچه، قد و نیم‌قد، این‌طرف و آن‌طرف بازی بزرگانه‌ی «گرگم به هوا» مشق می‌کردند. یکی هم کمی خل‌وضع، چوبی زیر آرنج زده بود و اطوار درمی‌آورد که «انا الأمریکی!». هانیه لبخند تلخی زد. آفتاب اذیت میکرد، دست راست شد سایبان پیشانی، دست چپ اهرمی عمود بر کمر. گردن کج کرد و چشم دوخت سمت مسجد بزرگ، نماز وسطی تازه تمام شده بود، خیل جمعیت به سمت اتوبوس‌ها می‌آمد، عمدتاً زائر بودند و اتوبوس‌سوار. گرد و خاک پای نماز‌گزارده‌گان، خانه‌ی «علی» را در گرگ و میش خاک و غصه غرق کرده بود. دیوارهای بلند مسجد کوفه هم، که هزار سال است دیگر تماشا ندارند، خیره‌ی بهت ظهرگاهی هانیه‌ی قصه ما. هانیه … آه! … هانیه …

به خود که آمد دبه لبالب شده و آب شیری‌رنگ سرریز کرده بود. شیر را بست. نگاهی ریز اما نافذ پیشانی‌اش را خاراند، دخترکی سه-چار ساله، پابرهنه دامن سیاهی بر پا و پیراهنی سرخ‌رنگ بر تن، انگشت سبابه به دهان گرفته بود و خیره‌ی هانیه با نگاه می‌پرسید: برویم؟ گل از گل هانیه شکفت، خم شد و بوسه‌ای از دخترک گرفت: «عزیزکم! دامن مرا رها نکنی‌ها!». هانیه … آه! … هانیه …

دبه‌ی بزرگ سفید پر از آب شُرب را به دست گرفت. روبنده را انداخت. پشت به میثم تمار راه افتاد به سمت خانه. گله‌ی سگ‌ها منتظر استقبال بودند. پسر عِمران، از ورای هزاره‌های پیش، نَظّاره‌گر دختران شعیب بود و اشک می‌ریخت، علی‌استحیاء … . میثم تمار، تکیه‌زده به خانه‌ی «علی»، عرق شرم می‌ریخت از نگاه عریان سربازان آمریکایی و پسرک خل‌وضع فریاد می‌زد: «انا الأمریکی!».

هانیه … آه! … هانیه …

یک نفس عمیق بکش؛ مَرد!

پس نگاشت: تاریخ بغض سیاه و سرخ دختر سه-چارساله‌ی خاندان علی را چگونه فراموش کند؟ بختکِ نکبتِ کوفیان، کی گره‌گشای ظهور توست؟ ای یمانیِ خراسانیِ هاشمی‌نسبِ علوی‌تبار فاطمی‌گوهر … بیا که از در و دیوار بیابان‌هامان سیل اشک جاریست … تو را به جان عزیزان سفرکرده‌ات، جان در رگ زمین نمانده …

Written by م. ع.

فروردین ۲۶م, ۱۳۸۹ at ۹:۵۴ ب.ظ

بیانیه بسیج تهران علیه سکوت در برابر فجایع فلسطین

with 18 comments

وای بر ما که خودمان هم ۱۵ روز تعطیل بودیم!

به نام الله،

پاسدار حرمت خون شهدای مدینه و کربلا، شهدای تهران و شلمچه، شهدای بیروت و ضاحیه، و شهدای غزه و خان‌یونس

امسال هم سال، نو شد. سال نو مبارک. یا مقلب القلوب والابصار… . نوروز برای ما جشنی مقدس، ملی و مذهبی است. نوروز ایام شادی و بازگشت به دامان طبیعت است. ایام تجدید قوا برای یک سال کار، مبارزه و جهاد. اما امسال شاهد اتفاق عجیب و دردناکی بودیم: امسال متوجه شدیم در ایام نوروز مبارزه تعطیل است. آرمان‌خواهی تعطیل است. اهتمام به امور مسلمین تعطیل است. بالکل «غیرت دینی» تعطیل است.

قدس در التهاب است، سلام فیاض از جانب صهیونیست‌ها مأموریت می‌یابد که با خودشان مذاکره کند، وابستگان حماس در کرانه باختری بازداشت می‌شوند، اسرای فلسطینی دربند اسرائیل تحت فشار و شکنجه قرار می‌گیرند اما در تهران، ام‌القرای جهان اسلام، صدایی از صدا و سیما، رسانه‌ای که با پول بیت‌المال مسلمین اداره میشود شنیده نمیشود. همان مسلمینی که ۹ دی و ۲۲ بهمن نشان دادند آرمانهایشان چیست و زیر کدام بیرق سینه می‌زنند. همان مسلمینی که به خاطر توهین به بیرق سیدالشهدا(ع) خشمگینانه به خیابان ریختند و خواستار مجازات آشوبگران شدند. حرم ابراهیمی به اشغال زنان ارتش اسرائیل درآمد، صدایی از رامین مهمان‌پرست، سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی به گوش نرسید. سخنگوی وزارتی که قرار بود انقلاب را صادر کند و از «نهضت‌های آزادی بخش مستضعفین در سراسر جهان» حمایت کند. مستضعفین را که فراموش کردیم، آرمان فلسطین را هم بایکوت کردیم؟

سالهاست که به طور ضمنی از ساختن معبد سوم سلیمان به جای مسجد الاقصی صحبت میکنند، امسال اما به صورت علنی صحبت از این امر شد. در چند مرحله گروه‌های دست راستی اسرائیلی با بیل و کلنگ به اقصی حمله‌ور شدند که پلیس اسرائیل ریاکارانه جلوشان را گرفت. لوله‌های آبی که شالوده اقصی را فرسوده می‌کنند از کار نیافتاده‌اند و حفاری‌های دیوار ندبه همچنان ادامه دارد. آیا مردم ما این اخبار را میدانند؟ خیر! صدا و سیمای ما وضع راههای کشور و گزارش آب و هوا را به اخبار قبله دوم مسلمین ترجیح داده و افکار عمومی را منحرف کرده است.

لیبرمن و نتانیاهو صحبت از قدس به عنوان پایتخت اسرائیل سر داده‌اند و خودشان را برای انتقال پایتخت از تل‌آویو به «اورشلیم» آماده کردند، اما از تهران صدایی به گوش نمیرسد. فعالان سیاسی و «قیم‌های یقه‌سفید» که ادعای میراث امام روح‌الله را دارند، همانهایی که به فکر وحدت مسئولین هستند و امت واحده را فراموش کرده‌اند، به تعطیلات و مسافرت مشغول بودند. کنفرانس عربی در لیبی تشکیل میشود و عربهای سازش‌کار به «هرمنوتیک سازش» می‌پردازند اما تنها خبری که از رسانه ملی به گوش میرسد «عدم موفقیت» اعراب است. از وزارت خارجه و آقای مهمان‌پرست و جناب متکی هم خبری در دسترس نیست، آقایان شما را به وصیت‌نامه امام قسم لااقل یک کنفرانس ناموفق تشکیل می‌دادید.

اسرائیل در برابر اعتراض مجامع بین‌المللی به شهرک‌سازی در شرق قدس می‌پردازد و یهودی‌سازی کل بیت‌المقدس را با قدرت تمام به پیش‌ می‌برد. به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی حتی از مجامع بین‌المللی و حتی از دول سازشکار عرب هم در دفاع از فلسطین عقب افتاده است! سوال اینجاست: دولت جمهوری اسلامی در این پانزده روز کجا بود؟ سوال اینجاست: مجلس شورای اسلامی و در رأس آن جناب آقای دکتر لاریجانی و کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی در این پانزده روز کجا بودند؟ سوال اینجاست: صدا و سیمای جمهوری اسلامی در این پانزده روز جز «تشویش اذهان عمومی» کار دیگری میکرد؟ چرا اخبار صدا و سیما فقط خبر از تعطیلی دنیا میداد؟ گناهی بزرگتر از غفلت در برابر دشمن خونخوار وجود دارد؟

جنگنده‌های اسرائیل، شرق خان‌یونس، واقع در نوار غزه را مورد یورش قرار دادند. محاصره غزه به تنهایی نبض این منطقه یک و نیم میلیونی را متوقف کرده و مردم بی‌دفاع از بحران دارو و غذا رنج می‌برند. جنگنده‌های اسرائیل چندین بار حریم هوایی لبنان را نقض کرده‌اند، اما اینها هیچ کدام مهم نیستند. چرا که ام القرای جهان اسلام در تعطیلات نوروزی است!

آقایان مسئولین رسانه‌های دولتی، آقایان نماینده‌های مجلس، آقایان شورای عالی امنیت ملی، آقایان وزارت امور خارجه، ما به عنوان بزرگترین تشکل دانشجویی انقلابی و به عنوان فرزندان معنوی امام روح‌الله به شما هشدار میدهیم که این سکوت، خیانت آشکار به اسلام، قرآن، انقلاب و اندیشه‌های والای امام روح‌الله است و از پاره شدن عکس آن امام عزیز بیشتر به اسلام ضربه می‌زند.

ما به عنوان بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران از شما درخواست داریم که نسبت به جرم «تشویش اذهان عمومی مسلمین» در ایام نوروزی اظهار ندامت کنید. از شما می‌خواهیم که هر چه سریعتر این سکوت ننگین خبری و رسانه‌ای را بشکنید و به خط امام بازگردید. به پیوست نسخه‌ای از وصیت‌نامه آن امام عزیز را ضمیمه میکنیم تا مگر با خواندن آن، آرمانهای انقلاب و امام را یادآور شوید.

آقایان مسئولین! این مردم ولی‌نعمت شما هستند و آرمانهایشان را در ۹ دی و ۲۲ بهمن به جهانیان نشان دادند. ننگ سکوت ذلیلانه را بر این مردم انقلابی نسپندید. آنان را آگاه کنید. هیچ مسلمانی یافت میشود که اشک و ضجه مادر فلسطینی را ببیند، آواره شدن برادر فلسطینی را ببیند، بمباران غزه و بیروت را ببیند و بر جای آرام گرفته باشد؟

شما را چه می‌شود؟ در سال «همت مضاعف، کار مضاعف» به فکر همایش برگزار کردن در مورد نام سال هستید یا آن را با تمام وجود دریافته اید؟ همت و کار شما در دفاع از آرمان قرآنی مسجد معراج نبوی چه شده است؟ نکند ولایت‌مداری شما به چاپ پوستر از تمثال حضرت آقا و نقل قول ایشان خلاصه شود! آقای مهندس ضرغامی! آقای دکتر متکی! و آقایان مسئولین! به عمل کار برآید به سخن‌دانی نیست!

بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران بر ذمه خود می‌بیند به عنوان بخشی از جبهه دانشجویی اسلام علیه کفر، تا پای جان در راه آرمانهای اسلام و امام روح‌الله پای‌فشاری کند و در صورتی که این روند ننگین بر دیپلماسی خارجی و سیاست رسانه‌ای صدا و سیما ادامه یابد، اعتراضات خود را از مسیرهای دیگری پی‌ گیری نماید.

و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین

پیوست: وصیت‌نامه الهی – سیاسی امام روح‌الله

[این] هم سندش

سکوت

پس‌نگاشت: بیانیه جسورانه‌ای بود که از بسیج تهران انتظارش را نداشتم. مخصوصا کنایه به «یقه‌سفیدها» و هم‌چنین اشاره به تناقض بزرگنمایی پاره شدن عکس امام و سکوت در مورد آرمانهای امام!

Written by م. ع.

فروردین ۱۶م, ۱۳۸۹ at ۹:۳۹ ق.ظ

راه قدس جداست؛ ما درگیر کربلاییم

with 13 comments

کدام قدس؟ کدام کربلا؟

وقایع قبل و بعد از انتخابات در تهران، بیشترین صدمه را به جبهه حامیان قدس زد. وقتی خاکریز نبرد با اسرائیل، نه کفرگلیعاد و حیفا و حتی بعلبک و ضاحیه که «ندا آقا سلطان» باشد [یعنی همین امیرآباد خودمان]، نمی‌توان نبردی برابر بین دو ابر قدرت [مستضعفین و مستکبرین] را شاهد بود.

کاسپین ماکین [نامزد ندا آقاسلطان] در کنار شیمون پرز

نامزد ندا آقاسلطان در کنار شیمون پرز، عکس از وب‌سایت روزنامه اسرائیلی هاآرتص

شیخ مهدی و مهندس موسوی با بهره‌گیری از پتانسیل‌های سکولار طبقه متوسط [خرده‌بورژوای تکنوکرات] چنان ضربه‌ای به پیکره‌ی جبهه جهانی مستضعفین وارد کردند که شاید بتوان در وصف آن ادعا کرد که : خاکریز از جنوب بیروت آمد شمال تهران. از نتایج «اردوکشی خیابانی مخالفین» و «عدم اقناع و کم‌کاری رسانه‌ها و شخصیت‌های نظام» این بود که پرز و نتانیاهو این چندماه سوار بر خر مراد بودند و ما پیاده مشغول کارزار، که باغ پدری دست اجانب نیافتد.

رسانه‌های امپریالیسم و مخصوصاً تلویزیون فارسی‌زبان دولت بریتانیا دولت تهران را در کنار دول افغانستان، اوکراین، سودان و … فاقد مشروعیت مردمی جلوه می‌دهند. و از آنجایی که در دیدگاه یقه‌سفید‌های وزارت خارجه امنیت ملی ما را  بی‌بی‌سی و العربیه تعیین می‌کنند، در شرایط کنونی ایران از چنان وجاهتی برخوردار نیست که سخن‌گوی وزارت خارجه‌اش حتی یک اعتراض خشک و خالی به تخریب اقصی نشان دهد. دستگاه پیر، فشل، تنبل و ترسوی سیاست خارجی ما یا پشت سر رهبری با احتیاط قدم برمیدارد یا دست بالا از مواضع دکتر احمدی‌نژاد آن هم به صورت ضمنی حمایت می‌کند!!

باید از امام‌صادقی‌های فخیمه که در این دستگاه مشغول به کارند پرسید: چه زمانی ما در برابر «جامعه جهانی امپریالیسم» وجاهت داشتیم؟ صلیبیان و یهودیان کجای تاریخ برای حرف ما بها قائل بوده‌اند؟ و مگر قرار است مخاطب جمهوری اسلامی نظام سلطه باشد؟ این همه تفاوت منظر بین رهبری و سامانه وزارت خارجه به چه معناست؟ اینها همه سؤالهایی است که همانند سؤالهای قبلی عدالت‌خواهان و فرزندان معنوی امام اگر امروز جواب داده نشود فردا گریبان نظام را خواهد گرفت.

تجربه‌ی ۹ دی و ۲۲ بهمن به ما فهماند هر آینه اگر مسئولین و رهبران جامعه، حرف و عمل‌شان یکی باشد و ایستادگی کنند، پشتیبانی مردم را خواهند داشت. نصرت الهی در قالب نصرت و پایمردی مردم مسلمان و مجاهد خود را نشان خواهد داد. در این شکی نیست که مردم  ـ اگر آگاه شوند و اگر شوریده شوند ـ تا پای جان در راه اسلام و رهبری و آرمانهای والای اسلامی خواهند ماند، بلکه شک این است: آیا مسئولین نظام هم خواهان دفاع از اقصی هستند؟

عملکرد این چندماهه‌ی مسئولین، مرد و نامرد ایشان را به خوبی به ما شناساند. عدم یقین به حقانیت اسلام و انقلاب و وعده‌های نصرت الهی گاه موجب میشود که «اعتدال در بی‌طرفی معنا شود» و گاه «گذشت از برخی از ارزشها را  تنها راه برون‌رفت از بحران می‌داند». آن دسته از والیان حکومت که برای عقیم‌کردن پتانسیل اعتراضات به رواج بی‌بندوباری و ابتذال [در رسانه‌های عمومی مخصوصاً صدا و سیما] متوسل می‌شوند، کجا می‌توانند هم‌پای رهبری از آرمانهای ناب اسلام دفاع کنند؟ کجا می‌توانند از قدس و فلسطین دفاع کنند؟

بد روزگاریست.

سکوت کن

مطالب مرتبط:

جمهوری اسلامی و نهضت‌های آزادی‌بخش

Written by م. ع.

فروردین ۴م, ۱۳۸۹ at ۱:۱۷ ب.ظ