جسد زنده

هزلیات یک مُرده‌ی زنده انگاشته شده

Archive for the ‘جهان اسلام’ tag

عهداً لک … خمینی

with 22 comments

القسم لله الواحد الجبار، القسم للقدس العزیزة؛ عهداً لک خمینی! نُبایع خامنه‌ای! إنّا علی العهد مع نصر الله!

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

با شنیدن این صوت چه حسی به شما دست می‌دهد؟ چه حسی به ما دست می‌دهد؟ جز اینکه فشار خونمان یکی دو عدد می‌رود بالا و مقدار زیادی آدِرنالین تزریق می‌شود توی این رگ‌ها، اتفاق دیگری هم می‌افتد؟ جز اینکه خواننده‌ی قوز‌کرده‌ی پشت مانیتور، بُراق می‌شود و در چشمانش برق غیرت و عزت می‌درخشد چیز دیگری هم هست؟ چه سرّیست در این صوت ِ عربی ِ خاورمیانه‌ای ِ شیعی، که نه مهدی خلجی درکش می‌کند و نه دالیا مجاهد؟

نه خمینی ما، Al Mualim بازی‌های مضحک شماست نه ما Altaïr های خائن به آرمان‌های هزار و چارصدساله‌ی اسلام. وقتی سراسر فیلم‌ ۲۰۱۲تان ترس از «خاورمیانه‌ی ناشناخته» موج می‌زند؛  وقتی سربازان یانکی‌ِ تا دندان مسلح‌تان در عراق با شنیدن نام خمینی روی زرد می‌کنند؛ وقتی بعد از روی کار آمدن اوباما ـ رئیس جمهور تغییر ـ سی‌هزار تفنگدار می‌فرستید به افغانستان و در یک سال بیش از سه بازی به بازار می‌فرستید که در آن کاخ سفید ویران شده و باید نجاتش داد؛ در حالی که دارید با علی عبدالله صالح در یمن و طالبان در افغانستان لاس می‌زنید: یعنی دشمن اصلی اینجاست: یعنی هنوز خمینی نمرده است: یعنی هنوز خامنه‌ای زنده است. نه برادر! کسی را یارای نفوذ به دژ «سپاهیان آخرزمانی علی ابن ابی طالب» نیست! ترسم این است که ژاژ خاییده باشی با آن‌همه پول به پای خس و خاشاک ریختن.

و تو: هان! وقت تنگ است! تیز باش و تیز رو؛ که حرم در پیش است و حرامی در پس. گر خفتی مردی و چون رفتی بردی.

پس نگاشت: فیلم ۲۰۱۲، دقیقه ۶۶، ثانیه هفدهم: متخصص آمریکایی و رئیس سفیدپوستش وارد اتاقی می‌شوند که در آن تلویزیون دارد صحنه‌هایی از زلزله در ریودوژانیرو را نشان می‌دهد. اما این صحنه ها ربطی به آمریکای جنوبی ندارد. با دقت ببینید: تشییع جنازه امام است و چند بسیجی سرشان را میکنند داخل تابوت و امام را می‌بوسند. [قبل از آنکه کفن پاره شود و مجبور شوند آن را تعویض کنند]. خوب ببینید، بعد بنشینید بیاندیشید چرا؟ چه ربطی دارد؟ آیا کارگردان در لحظه تدوین این صحنه مست بوده؟ چه ارتباط منطقی وجود دارد؟

ما پیروزیم برادر! رجزخوانی‌هایشان با ویژوال افکت است؛ ما پیروزیم برادر!

ویرایش ۲۹ بهمن، ساعت ۸:۵۰ بامداد:

کشف سکانس مربوط به بسیجی‌ها در فیلم ۲۰۱۲ حاصل دقت و تیزبینی دوست گرامی‌ام، آقای محمدرضا ع. ملقب به علی‌سه‌بُعدی بود که بنده خواستم از سفر ایشان سوء استفاده  کرده و به نام خودم ثبت کنم که زودتر از موعد به تهران برگشتند و اوضاع ستم شد. توبه بنده را پذیرا باشید که عشق شهرت مرا فریب داد. شطرنجی بفرمایید.

Written by م. ع.

بهمن ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۷ ق.ظ

جمهوری اسلامی و نهضت‌های آزادی‌بخش

with 27 comments

اشاره: این مطلب پیش از حضور قلدرانه وهابیت در منازعات یمن، نوشته شده و در نشریه دانشجویی فلق منتشر شده است. با اجازه سردبیر محترم اینجا بازنشر می‌شود.

فاصله

انقلاب اسلامی ایران در شرایطی رخ داد که اکثر قریب به اتفاق دول دنیا، یا وابسته به شرق و یا دل‌بسته‌ی غرب بودند. بسیاری از حکومت‌ها نه تنها در سیاست و اقتصاد بلکه در جهان‌پنداری و سامان عقیده نیز وابسته به یکی از این دو بودند؛ گذشته از آن‌که ظهور و بروز بسیاری از حکومت‌ها با طرح و نقشه یکی از این دو قطب صورت می‌گرفت. کوتاه سخن آن‌که نهال جمهوری اسلامی در زمینی کاشته شد که یا قرمز بود یا آبی و عجیب‌تر آن‌که این نهال با شعار «نه شرقی و نه غربی» کاشته شد.

طبیعی‌ست اپوزیسیون بودن در چنین شرایطی بدون اتکا به قدرت مقابل، بسیار سخت بنماید. اما رهبران انقلابی ایران که مستظهر به قیام عامه مردم بودند چنین اراده کردند که «جمهوری اسلامی اپوزیسیون همه دنیا باشد». ایرانیان انقلابی پا را از این نیز فراتر گذاردند و اعلام کردند که از «همه نهضت‌های آزادی‌بخش» در «هر گوشه از کره زمین» که می‌خواهد از قیود طاغوت‌های شرق و غرب خلاص شود حمایت معنوی و مادی خواهند کرد.

انقلابیون، در دوران جنگ تحمیلی برای اولین بار به طور جدی طعم «اپوزیسیون بودن» را چشیدند. جنگیدن با ارتشی بین‌المللی که زیر پرچم صدام جمع شده بود و تحمل رنج تحریم نفت و فراورده‌های پتروشیمی و حمله به زیرساخت‌های شهری و اقتصادی و نفتی از عواقب «اپوزیسیون بودن» بود. رهبران ایران و از آن مهم‌تر، مردم ایران دریافتند که بهای حرفهایشان سنگین‌تر از آن‌ست که تصور می‌شد.

بر خلاف قرائت‌های رسمی، حاصل این جنگ شکست بود و خستگی: ایرانی ماند زیر آوار جنگ و ملتی خسته از تحریم و اقتصاد کوپنی. رهبران ایران و از آن مهم‌تر، مردم ایران خسته شده بودند. سال‌های تاریک جنگ و تحریم جای خود را به دوران سازندگی و استقراض بین‌المللی و مزایده طرح‌های پتروشیمی و عمرانی کلان داد. ترمینولوژی قرآنی جای خود را به دیکشنری توسعه داد. ساختن ایران تنها هدف دولت‌مردان شده بود و دعوی «اپوزیسیون بودن» در پستوی کتاب‌های تاریخ خزیده بود. دیوار برلین فرو ریخت و کرملین سقوط کرد تا غرب، تک‌خدای باقی‌مانده بر زمین باشد. اپوزیسیون بودن اما فقط و فقط در یک جا نمود داشت: مواضع آیت‌الله خامنه‌ای.

در دوران سازندگی در ساحت اقتصاد و در دوران اصلاحات در پهنه سیاست و بینش، اپوزیسیون بودن جمهوری اسلامی رنگ باخت. لاغر شدن دیوار مقاومت جمهوری اسلامی تا جایی پیش‌ رفت که «هیچ‌کدام از نهضت‌های آزادی بخش جهان» در آن جای نمی‌گرفتند الا مبارزان فلسطین و لبنان. آمریکای لاتین، جهان اسلام، شرق آسیا و آفریقا به ما ربطی نداشتند. این «منافع ملی» بود که سطح روابط را تعیین می‌کرد؛ حتی اگر به فتوای آن بیشترین رابطه‌مان با انگلستان باشد و کم‌ترین رابطه با افغانستان. مردم خسته شده‌بودند، مسئولان بیشتر.

برخلاف آن‌چه تصور می‌شود، سیاست جمهوری اسلامی در قبال نهضت‌های آزادی‌بخش با روی کار آمدن احمدی‌نژاد تغییر نکرد. اگر در زمان دولت هفتم و هشتم دولت آمریکا تنها دشمن ما بود و دول اروپایی و ملت آمریکا دوست ما بودند، در دولت دهم قرار است دولت آمریکا هم دوست ما باشد، تا عاقبت کار چه شود. هولوکاست زیر سوال رفت و از نهضت‌های فلسطین و لبنان حمایت شد، اما نهضت‌های یمن، چچن، اوستیای شمالی، کشمیر و مصر چه شدند؟

مردم خسته شدند و هیچ‌گاه خستگی‌شان در نرفت. تندروی انقلابی انتهای دهه پنجاه و زمان جنگ جای خود را به تن‌پروری ذلیلانه‌ای داد که نمونه‌ی آن در ماجرای فاینانس‌های خارجی و موافقت‌نامه پاریس بود. دیگر هیچ نهضت آزادی‌بخشی در جهان به جمهوری اسلامی و احیانا وزیر فخیمه امور خارجه آن چشم امید ندارد. آن‌ها صحیفه نور امام خمینی را می‌خوانند و می‌دانند «اپوزیسیون همه دنیا» بودن به معنای در کنار ایران بودن نیست. مردم ایران، از آرمان‌گرایی و چشیدن طعم تحریم و جنگ و تنش در روابط خارجی خسته شده‌اند؛ نباید روی آن‌ها حساب باز کرد.

Written by م. ع.

آذر ۵م, ۱۳۸۸ at ۳:۲۴ ب.ظ

بگو مرگ بر چین

with 17 comments

برای در مورد چین نوشتن کمی دیر است، اما نوشتن این نکات را بهتر از ننوشتن آن می بینم.

این که در چین چه گذشت و میگذرد را نمیدانم، اما آنچه در تهران گذشت حاوی چند نکته بود:

۱- توده مردمی اصلاح طلبان که در جنبش سبز دیده شدند، تازه فهمیدند دستگاه دیپلماسی کشور ایدئولوژیک رفتار نمیکند. دستگاه دیپلماسی کشور مدتهاست که ایدئولوژیک رفتار نمیکند ولی دوستان سبز باید از خودشان بپرسند چرا؟ چه نظامی بر این دستگاه حاکم شده است که حتی حضور چهار ساله ی ایدئولوژیک ترین رئیس جمهور در صحنه سیاست خارجی هم نمی تواند رفتار های آن را به معیار اصلی بازگرداند؟

واقعیت این است که جهت گیری های سابقاً ایدئولوژیک نظام جمهوری اسلامی در صحنه بین الملل در زمان مدیریت تکنوکرات ها (۱۶ سال بعد از جنگ) چنان “فایده گرایانه” و “ملی گرایانه” تنظیم شده است که تنها در برابر برخی رویدادهای جهان اسلام و آن هم با ملاحظات فراوان و بسیار محدود موضع میگیرد. اگر رفتار سخنگوی وزارت خارجه دولت اصلاحات با دولت مهرورزی را مقایسه کنیم شاید به این شباهت راهبردی پی ببریم. واکنش دولت های هشتم و نهم در برابر وقایع کشمیر، ترکیه، کویت، چچن، اوستیا، عراق، افغانستان، یمن، حجاز، سومالی و … واکنشهایی بسیار سرد، غیر ایدئولوژیک، مبتنی بر روابط دوجانبه با کشور مورد نظر، اساساً محافظه کارانه و بدون هیاهو و جنجال بوده است.

۲- توده سبزی که شعار مرگ بر روسیه و مرگ بر چین سر میدهد، اصلا استکبار ستیز نیست. این توده سبز قرابت موطنی با امپریالیسم دارد، رسانه اش BBC است، مرجع تقلیدش هیلاری کلینتون و حضرت باراک اوباماست. اگر این توده بخواهد برادری خود را ثابت کند باید “مرگ بر آمریکا” را همراه “الله اکبر” گفتنهای نیمه شب از پشت بامها فریاد کند. متاسفانه پیاده نظام امپریالیسم شدن به معنای آزادی خواهی نیست.

۳-  به اشارت و اجمال به این نکته اشاره میکنیم که جنبش سبز برای “مخالف بودن با حاکمیت”، زیر بیرق کسانی سینه می زنند که خود “عامل انحراف حاکمیت” هستند، چه از جمهوریت و چه از اسلامیت.

جریانی که امروز فریاد مرگ بر چین سر میدهد باید از دوستان عموماً “خط امامی!” مانند آقای هاشمی و محتشمی پور و کروبی بپرسد که چرا “چین برای ما متحد استراتژیک شده است؟” و چرا شعار “نه شرقی نه غربی” در این ۱۶ سال پایمال بی ایمانی مسئولین شده است؟ حال چه شده است که پیروان همان تکنوکرات ها، که ۱۶ سال در برابر این رویه نادرست سکوت کردند امروز برای مردم چین اشک ماتم می ریزند و نوحه عزا سر میدهند؟

مرگ بر روسیه و مرگ بر چین در نماز جمعه ای گفته شد که امام اش سردمدار رابطه با شرق بوده است. اینکه چه قدر مواضع نظام در مورد شرق، به شخص آقای هاشمی مربوط است و چقدر به مواضع استراتژیک و راهبردی نظام بحث مفصلی می طلبد و اینکه اصلا همه مواضع راهبردی نظام، منطبق با قرآن و سیره ائمه طاهرین است هم بحث مفصلی می طلبد و اینکه تناقضات رفتاری نظام با رفتار بنیان گذار نظام دست پخت آقایان تکنوکرات است یا حرکت جوهری نظام هم در این مقال نمی گنجد.

۵- کشور چین برادر ما نیست، همچنان که روسیه نیست، همچنان که هندوراس و کلمبیا و مکزیک نیستند. اما هیچ کدام از این کشورها در امور داخلی ما دخالت نکردند. مرگ بر انگلیس و مرگ بر آمریکا که سالهاست در امور داخلی ما دخالت میکنند و حاکمیت ملی و استقلال ما را زیر سوال می برند. ننگ باد بر جنبش سبزی که “مرگ بر انگلیس” نگوید. ننگ باد!

۶- رفتار جنبش سبز در مورد وقایع چین نشان داد که این جنبش اساسا خاستگاه غربی دارد. و آقایان مسئولان سیاسی و فرهنگی و رسانه ای باید پاسخ گو باشند که چرا بخش اعظمی از رای دهندگان تهرانی در دهه چهارم انقلاب، باید تا این حد حلقه به گوش BBC و هیلاری کلینتون باشند؟ آیا آقای هاشمی نباید پاسخ گو باشند که در این ۱۶ سال مدیریت چه بر سر فرهنگ و بینش مردم آمده است که کار بدین جا رسیده است؟ آیا آقایان “خط امامی!” نباید از خود بپرسند که چه شده است که این همه “ضد انقلاب” در تهران و شهرهای بزرگ بار آمده است؟ البته از میرحسین ای که رسانه اش BBC است انتظاری نمی رود و روی سخن با بزرگان اصلاحات است که هنوز نیمچه پای بندی به قانون و نظام دارند و هنوز دم از “امام” می زنند!

والسلام

Written by م. ع.

مرداد ۶م, ۱۳۸۸ at ۸:۰۳ ق.ظ

پاراچنار، غزه و وظیفه ما

with 21 comments

مدتی‏ست اسم جدیدی بر سر زبان‏ها افتاده است: پاراچنار. “پاراچنار از غزه مظلوم تر است. پاراچنار را دریابید ای نامسلمان‏ها!” و تعابیری از این دست. از آنجایی‏که حکومت در این باره سکوت کرده، این سوال در ذهن خیلی از ما ایجاد شده است که مگر خون مردم غزه از پاراچناری‏ها رنگین تر بود؟ همان دعوای چچن و فلسطین … . خب بنشینیم ببینیم اصلا قصه چیست و دعوا سر چیست؟

پاراچنار: زخمی کهنه

حدود اوایل تابستان سال گذشته بود که خبرهایی جسته و گریخته از پاراچنار به گوش میرسید. البته آن موقع بحث قیام الحوثی در یمن بیشتر داغ بود و ذهن‏ها کمتر درگیر پاراچنار. پاراچنار حدود یک سال است محاصره است. چه کسانی پاراچنار را محاصره کرده اند؟ ظاهرا عده ای از مردم منطقه در برابر سلاحهای خاموش ارتش پاکستان و قوای آمریکایی پاراچنار را محاصره کرده، منع آمد و شد را برقرار کرده اند و اگر از شیعه بودن کسی باخبر شوند او را مثله کرده و می‏کشند.

طالبان؟

با توجه به جنگی که بین قوای آمریکایی و القاعده برقرار است بعید است توانی برای این گروه مانده باشد تا بتواند برای کشتار مردم شیعه پاراچنار اقدامی انجام دهد. این را هم باید در نظر بگیریم که قرابت ذاتی طالبان و القاعده مانع از این می‏شود که طالبان زعما و نخبگان جهان‏وطنی خود را در برابر قوای کفر تنها بگذارد و به کشتار شیعیان – یا به تعبیر ابومصعب الزرقاوی شیاطین خاموش – بپردازد. این است که من صحبت از طالبان و نسبت دادن این اتفاقات به این گروه را درست نمی‏دانم. اگر با جغرافیای مردمی پاکستان آشنا باشید، حتما میدانید که قبایل پشتون پاکستان و افغانستان خاستگاه اصلی طالبان است. یعنی همان نسبتی که بین مردم ما و بسیجی‏ها برقرار است در پاکستان بین پشتون ها و طالبان برقرار است. پس اگر قبایلی خواستند شر شیعیان را کم کنند نباید به پای طالبان نوشته شود، هر چند طالبان از این جنایتها برائتی نجسته است و به صورت غیرمستقیم منافعش هم تامین میشود. من جایی به طور رسمی ندیده ام که طالبان حوادث پاراچنار را به گردن گرفته باشد اما نه تنها محال نیست که محتمل هم هست طالبان از کشته شدن شیعیان رضایت‏مند باشد.

اشتباه آمریکایی! مردم یا تروریست‏ها؟

ما نباید حوادث پاراچنار را با نسبت دادن به یک گروه و در نظر نگرفتن علقه ها و عصبیت‏های مذهبی موجود، تفسیر کنیم. واقعیت این است که مردمی در پاراچنار مردم دیگری را می‏کشند! جنگ همان جنگ قدیمی شیعه و سنی ست. عده ای ناصبی – آنچه ما آنها را بدان می‏نامیم – عده ای رافضی – آنچه آنها ما را بدان می‏نامند – را می کشند تا به بهشت روند و زمین را از فتنه خلاصی بخشند. این جنگی بین پیروان دو مذهب است، نه یک گروه یا ارتش متجاوز علیه یک ملت! ما نباید با تقلیل مقصران به گروهی خاص و جداپنداشتن آن گروه از مردم بومی منطقه مسئله را تحلیل کنیم. این اشتباهی ست که غربیها میکنند و تجارب عراق و افغانستان به آنها فهماند با مردم طرف هستند نه یک اقلیت رادیکال! و چه زشت است که ما غرب مآبانه با این قضیه‏ی کاملا بومی برخورد کنیم.

شیعیان، دشمن مشترک

همه قدرتمداران پاکستانی از قلع و قمع شدن جماعت شیعه پاکستان و یکی از مهمترین خاستگاههای آن یعنی پاراچنار نفع می‏برند. حتی بازماندگان حادثه مسجد لال هم بدشان نمی‏آید همان بلایی را که دولت پاکستان سرشان آورد خود بر سر شیعیان پاراچنار بیاورند. کشتار شیعیان برای دولت و دوستان غربی‏اش هم مطبوع است: مملکت اسلامی باشد اما شیعی نباشد! حکومت هر چه میخواهد باشد اما ربطی به حسین (ع) و مهدی (عج) و حزب فرامرزی ولایت فقیه و خمینی (ره) نداشته باشد. این است که ارتش آمریکا، ارتش پاکستان، قوای القاعده، نیروهای طالبان و تمامی احزاب سیاسی پاکستان (غیر از جماعت معدودی از شیعیان داخل در سیاست ) از مثله شدن جریان شیعی نفع می‏برند. پس مردم پاراچنار ناچارند بمیرند!

پاراچنار یا غزه؟ مسئله این است

آیا اساسا مقایسه پاراچنار و غزه درست است؟ خیر! این دو موضوع از یک سنخ نیستند! پرواضح است که در دیدگاه کلان، با محوریت وحدت امت واحده رسول اکرم (ص) در برابر تمام قوای کفر، غزه به مثابه خط مقدمی است که اگر از دست برود، دشمن ضربه سهمگینی به کل موجودیت “اسلام” وارد کرده است. حال آنکه پاراچنار مسئله ایست بین دو قوم. بازمانده ای از یک جهالت تاریخی. که متاسفانه پرداخت ناصحیح به آن میتواند کینه، دشمنی و عداوت بین مسلمانان را افزونتر کرده و کل موجودیت “امت واحده” را خدشه دار کند. اگر بخواهم مثال بزنم میگویم غزه شلمچه است و پاراچنار سیستان! دشمن اصلی صدام است و یاغیان در سیستان دشمنان فرعی و البته مهم!

آیت الله العظمی صافی: “پاراچنار از غزه مظلوم‏تر است”

با مطرح شدن موضوع پاراچنار اولین جمله ای که زبان به زبان نقل شد و همه شنیدند این بود که “پاراچنار از غزه مظلومتر است”. خدا حضرت آیت الله صافی را حفظ نماید، آیا منظور ایشان این است که از غزه حمایت نشود؟ یا منظور ایشان این است که به جای حمایت از غزه از شیعیان پاراچنار حمایت کنیم؟ صد البته که نه! ایشان  برای نشان‏دادن عمق فاجعه، ناگزیر از چنین مقایسه ای بودند. معنای مستقیم این صحبت این است که ای مردمی که از غزه حمایت میکنید، به طریق اولی بر شما واجب است از پاراچنار نیز حمایت کنید!

به نظر شما، ای دلسوزان امت اسلام، و ای مدافعان تمام مظلومان و پابرهنگان عالم، از حدیث “الغیبة اشد من الزنا” باید این نتیجه را گرفت که غیبت نکنیم ولی زنا بکنیم؟ این تشبیه را بگذارید کنار این نتیجه ی مستقیم از بیانات حضرت آیت الله صافی که “بی اعتنایی به مظلومان پاراچنار ظلمی عظیمتر از بی اعتنایی به مظلومان غزه است”.

حجتیه و آب گل‏آلود

چرا پاراچنار الان مطرح شد؟ اخبار مثله کردن شیعیان – نمونه اش را اینجا ببنید – قبل از شروع جنگ غزه منتشر شده بود. آن موقع این سیل اخبار و مقایسه پاراچنار با غزه کجا بود؟ هدف عده ای از پیش کشیدن این مباحث مخصوصا هنگامی که جهان اسلام تازه از آزمایش غزه – سرافراز یا سرشکسته – بیرون آمده بود چیست؟ اساسا چرا به جای فریاد “وا پاراچنارا” میگویند ” پاراچنار لا غزه”! چرا با اولین فریاد به جای اثبات پاراچنار، غزه را نفی میکنند. ننگ بر عالمان مقصر و جاهلان قاصر!

آن کسانی که میگفتند فلسطینیان ناصبی هستند و اینگونه چشم بر ظلم ظالم و “یا للمسلمین” مظلوم می‏بستند، حق ندارند صحبتی از مردم پاراچنار کنند. لعنت بر این قوم منافق!

سکوت نظام

احتیاط شرط عقل است

با توجه به مطالبی که در بخش “پاراچنار: زخمی کهنه” گفته شد روشن است که موضع گیری راجع به پاراچنار حساسیت بالقوه ای دارد. کافیست یک اظهار نظر نابخردانه از جانب یکی از مسئولین نظام شیعی ایران صورت بگیرد، آنگاه گرگهای الازهر و مکه و مدینه، به جان وحدت امت اسلامی بیافتند و شکاف بین کشورهای اسلامی را بیشتر و بیشتر کنند. دعوای شیعه و سنی، شیعه و سلفی، شیعه و وهابی زهر مهلکی ست برای جهان اسلام. نگاهی به عراق بیاندازید. هر دو طرف – شیعه و سنی – دارند همدیگر را لت و پار میکنند. سلفی ها صحن امامان ما را منفجر میکنند، برادران شیعه ما مساجد سنی ها را خراب میکنند. این آشفته بازار اگر به کشورهای دیگر هم سرایت کند، آیا اثری از جهان اسلام میماند؟ و آیا جز این است که در چنین آشفته بازار، آمریکا و متحدانش میشوند فرشته نجات؟ آیا میخواهید رویای سلام تی وی و شیعه نیوز و سنی آنلاین تعبیر شود؟

احتیاط با سکوت متفاوت است

آیا میتوان از تکنوکراتهای وزارت خارجه انتظار داشت قبل از پیام محتمل حضرت آقا، تحرکی کنند؟ آیا میتوان از برادر ارزشی (!) قشقایی انتظار داشت صحبتی از تریبون رسمی وزارت خارجه ایران راجع به طرفهای متخاصم پاراچنار داشته باشد و به دولت پاکستان اخطار شدید اللحن بدهد که جلوی این نسل کشی را بگیرد؟ نظر شما چیست؟ آیا این انتظار به جایی ست؟ البته که الان همه آقایان سرگرم سیورسات بساط مذاکره با آمریکا هستند (یادم باشد مطلبی راجع به این مذاکره بنویسم). چه انتظاری‏ست از این دیپلمات‏های تنگ مزاج؟

مطالبه غیردولتی

نقش وبلاگ، رسانه و جریانات ایمیلی را در مطالبه غیردولتی از نظام برای تعیین موضع و کمک به شیعیان مظلوم پاراچنار نباید نادیده گرفت. حجتی برای سکوت نیست. بسم الله

ویرایش ۲۹ بهمن ماه ۸۷: نقل از اینجا

مردم پاراچنار اینک با ستم دو لبه روبرو شده اند. اولا آن را در عرض غزه قرار داده اند و ثانیا بدون توجه به واقعیت های این منطقه و با ایجاد یک جنگ رسانه ای – که به جای سرزمین پاراچنار در سایت های خبری راه انداخته شده است  – حساسیت ها را به مواردی غیر از موارد واقعی ایجاد کرده اند و مردم پاراچنار از این گونه بازی ها هرگز استقبال نمی کنند.  و هیچکس از چنین بازیهایی استقبال نمی کند و این سایت ها فردا – که همه با واقعیتها آشنا شوند – به کاربران خود چه پاسخی خواهند داد؟؟؟


پس نگاشت: من همین‏جا از مسئولان سازمان فخیمه صدا و سیما درخواست میکنم پاراچنار را پوشش ندهند! خودمان یک کاریش میکنیم، شما همان مشکل برنامه نود را حل کنید مملکت از دست نرود!

پس نگاشت ۲: برادر بزرگوار سید روح الله رضوی، در مطلبی قابل تامل، به خبررسانی هدفدار رسانه ها و بایکوت پاراچنار اشاره کرده اند. این مطلب را که تاریخ نگارش آن – تیرماه ۸۷- نیز قابل درنگ است در اینجا میتوانید بخوانید.

Written by م. ع.

بهمن ۱۸م, ۱۳۸۷ at ۱:۱۸ ق.ظ

کدام پیروزی؟

with 18 comments

تصور کنید در یک جنگ نابرابر، ارتشی مجهز به مردمی حمله کند و به بهانه چند راکت، هزاران موشک به سمت غیرنظامیان شلیک کند. قساوت را تا حدی ادامه دهد که تمامی افکار عمومی دنیا، مردم غزه را مظلوم و وی را ظالم معرفی کنند. جهان اسلام می‏آشوبد. از آیت الله خامنه ای رهبر شیعی ایران و سید حسن نصرالله تا یوسف قرضاوی حکم به مقابله با اسرائیل میدهند. حتی محافظه کار ترین مراجع شیعه نیز سکوت را می‏شکنند. از بوئنس آیرس تا نیویورک، از لندن تا کیپ تاون، از قاهره تا تهران، از اسلام آباد تا سئول، همه مردم به خیابان‏ها ریخته و خشم خود از فجایع انسانی که به دست ارتش اسرائیل به بار آمده را به نمایش می‏گذارند. جهانی پای صحبتهای سید حسن می‏نشیند. به نظر میرسد تنها او و یارانش میتوانند جلوی این دیو انسان نما را بگیرند. دنیا در حال انفجار است. آمریکا همه قطع نامه ها را وتو کرده و به شدت تحت فشار افکار عمومی‏ست. تا آنجا که اولمرت در سخنانی آنچنان بوش را تحقیر میکند که گویی دُم، سگ را تکان میدهد! رهبر ایران پیام پیروزی برای هنیه میفرستد.

به طور غیرمنتظره ای اولمرت اعلام میکند طرح یک طرفه آتش بس را به رای کابینه گذارده است. ناگهان در شامگاه بیست و یکم، دستور آتش بس یک طرفه به ارتش داده می‏شود. چه اتفاقی می افتد؟

- محاصره ادامه دارد. حماس نه میتواند سلاح وارد کند، نه نیرویی به نیروهایش اضافه کند. حماس قرار است خلع سلاح شود، ولو با کمک شورای امنیت و معاهده امنیتی اسرائیل با ناتو. دولت یهود متوجه شد اگر هفت ماه که نه، هفت سال هم غزه را محاصره و منع آمد و شد مواد حیاتی برقرار کند، آب از آب تکان نمی‏خورد. دلیلی ندارد با این همه بلوا و آشوب جامعه جهانی، مشروعیت خود را به خطر اندازد. گرهی که با دندان باز میشود را با دست باز نمیکنند.

- حماس دیگر آن گروه تروریستی و مرموز سابق نیست که قدرت و میزان تسلیحاتش بر ما مخفی باشد. هیبت قبل از جنگش را هم ندارد. دو تن از فرماندهان و پنجاه تن از مجاهدان و مقدار زیادی مهمات را از دست داده است. پایگاههایش موشک باران شده اند. حماس، سربازی زخمی ست که مردم باید رهایش کنند تا ما با محاصره نفسش را قطع کنیم. اصلاً به خاطر همین حماس بود که ما کودکان را می‏کشتیم.

- گذرگاهها در اختیار اسرائیل و مصر است. اسرائیل اجازه میدهد مقدار محدودی کمکهای بشردوستانه به مردم غزه برسد. اسرائیل دوست غیرنظامیان است و مشکل اصلی اش در این مدت با حماس، به عنوان گروهکی تروریستی است.

- افکار عمومی دنیا دیگر نگران کشته شدن کودکان نیست. چرا که اسرائیل با اینکه میتوانست غزه را با خاک یکسان کند، به قطع نامه شورای امنیت تمکین کرده و آتش بس فوری را به نظامیانش دیکته کرده است. دولت یهود آن قدر برای جامعه بین الملل اعتبار قائل است که یک طرفه آتش بس اعلام کند و اجازه دهد طرف متخاصم به پرتاب راکت ادامه دهد.

- حماس یا به آتش بس اسرائیل احترام می‏گذارد یا نه. اگر بگذارد گرفتار همان محاصره طولانی مدت و احیاناً مادام العمر میشود. اگر حمله را ادامه دهد، این بار اوست که از سوی مجامع جهانی و رسانه ها به عنوان نیروی متخاصم و “ظالم” معرفی میشود. فراموش نکنید انسانها همیشه از مظلوم دفاع میکنند، حتی اگر مظلوم، ارتش اسرائیل باشد و ظالم، نوجوانان فلسطینی.

- جو عمومی جهان اسلام تلطیف میشود. خبری از حمله نیست. پس صحبت کردن از اعزام یا جهاد محلی از اعراب ندارد. کسانی که تا دیروز رگ غیرتشان بیرون زده بود و با پلیس کشور خودشان درگیر شده بودند و فریادشان بر سر حکومتهای دست نشانده و سفارتخانه های امریکا و اسرائیل بلند بود، برای همدیگر پیامک تبریک پیروزی میفرستند و فراموش میکنند کودکان غزه، نه آب دارند، نه دارو، نه پدر، نه سقفی بر روی سر. دولتهای تندرویی مانند ایران و سوریه منزوی میشوند و کفه ترازوی خاورمیانه به سمت مصر و عربستان برمیگردد. قطر نیز روابط تجاری با اسرائیل را به صورتی غیررسمی از سر میگیرد. پیپیپ هورا!

- همیشه قبل از حمله مهلک نهایی، باید دشمن را خواباند. شبیخون هنگام خواب زده میشود. مردم دنیا را بخوابان، مجاهدان حماس را منزوی کن، آنگاه با حمایت جامعه بین الملل (یعنی همان شورای امنیت) و بدون مخالفت آشکار رسانه ها، ضربه آخر را به حماس بزن.

و اما پیام حضرت آیت الله خامنه ای :

فاصله
در کشاکش شمشیرها، پیامی از مقر فرماندهی به دست فرمانده لشکر میرسد: درود خدا بر شما. بجنگید که پیروزید. متوجه نشدی برادر من! بجنگید که پیروزید!

پیامی سراسر امید و امر به استقامت در جهاد برای امت و سربازان خط مقدم، اسماعیل هنیه و یاران صادقش.

پیامی سراسر انذار و تهدید برای منافقان دنیای اسلام. تهدیدی مرگ آمیز: سرنوشت آنان بهتر از یهودیان جنگ احزاب نخواهد بود.

پیامی سراسر بشارت به نابودی اسرائیل و حکومتهای دست نشانده که فاصله‌ی خود و ملّتشان را عمیق تر میکنند: سرنوشت چنین دولتهایی معلوم است.

از کجای این پیام هلهله و فارغ شدن از جنگ بر می‏آید؟ برادر من! سرباز زخمی را در گودال قتلگاه رها نکن! وقت توزیع غنایم نیست! گردنه احد را خالی مکن! چقدر زنگ صدای مالک در گوشم آشناست: تنها ده ضربت شمشیر تا خیمه معاویه مانده است.


“امروز نه فقط ملّتهای مسلمان، که بسیاری از ملتهای اروپا و آمریکا حقانیت شما را از بن دندان پذیرفته‌ اند.

شما همین امروز هم پیروزید و

با ادامه‌ی این ایستادگی شرافتمندانه دشمن زبون و ضد بشر را باز هم بیشتر به ذلت و شکست خواهید کشاند. انشاءالله”

Written by م. ع.

دی ۳۰م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۱۹ ب.ظ