Archive for the ‘جنبشهای آزادیبخش’ tag
جمهوری اسلامی و نهضتهای آزادیبخش
اشاره: این مطلب پیش از حضور قلدرانه وهابیت در منازعات یمن، نوشته شده و در نشریه دانشجویی فلق منتشر شده است. با اجازه سردبیر محترم اینجا بازنشر میشود.
فاصله
انقلاب اسلامی ایران در شرایطی رخ داد که اکثر قریب به اتفاق دول دنیا، یا وابسته به شرق و یا دلبستهی غرب بودند. بسیاری از حکومتها نه تنها در سیاست و اقتصاد بلکه در جهانپنداری و سامان عقیده نیز وابسته به یکی از این دو بودند؛ گذشته از آنکه ظهور و بروز بسیاری از حکومتها با طرح و نقشه یکی از این دو قطب صورت میگرفت. کوتاه سخن آنکه نهال جمهوری اسلامی در زمینی کاشته شد که یا قرمز بود یا آبی و عجیبتر آنکه این نهال با شعار «نه شرقی و نه غربی» کاشته شد.
طبیعیست اپوزیسیون بودن در چنین شرایطی بدون اتکا به قدرت مقابل، بسیار سخت بنماید. اما رهبران انقلابی ایران که مستظهر به قیام عامه مردم بودند چنین اراده کردند که «جمهوری اسلامی اپوزیسیون همه دنیا باشد». ایرانیان انقلابی پا را از این نیز فراتر گذاردند و اعلام کردند که از «همه نهضتهای آزادیبخش» در «هر گوشه از کره زمین» که میخواهد از قیود طاغوتهای شرق و غرب خلاص شود حمایت معنوی و مادی خواهند کرد.
انقلابیون، در دوران جنگ تحمیلی برای اولین بار به طور جدی طعم «اپوزیسیون بودن» را چشیدند. جنگیدن با ارتشی بینالمللی که زیر پرچم صدام جمع شده بود و تحمل رنج تحریم نفت و فراوردههای پتروشیمی و حمله به زیرساختهای شهری و اقتصادی و نفتی از عواقب «اپوزیسیون بودن» بود. رهبران ایران و از آن مهمتر، مردم ایران دریافتند که بهای حرفهایشان سنگینتر از آنست که تصور میشد.
بر خلاف قرائتهای رسمی، حاصل این جنگ شکست بود و خستگی: ایرانی ماند زیر آوار جنگ و ملتی خسته از تحریم و اقتصاد کوپنی. رهبران ایران و از آن مهمتر، مردم ایران خسته شده بودند. سالهای تاریک جنگ و تحریم جای خود را به دوران سازندگی و استقراض بینالمللی و مزایده طرحهای پتروشیمی و عمرانی کلان داد. ترمینولوژی قرآنی جای خود را به دیکشنری توسعه داد. ساختن ایران تنها هدف دولتمردان شده بود و دعوی «اپوزیسیون بودن» در پستوی کتابهای تاریخ خزیده بود. دیوار برلین فرو ریخت و کرملین سقوط کرد تا غرب، تکخدای باقیمانده بر زمین باشد. اپوزیسیون بودن اما فقط و فقط در یک جا نمود داشت: مواضع آیتالله خامنهای.
در دوران سازندگی در ساحت اقتصاد و در دوران اصلاحات در پهنه سیاست و بینش، اپوزیسیون بودن جمهوری اسلامی رنگ باخت. لاغر شدن دیوار مقاومت جمهوری اسلامی تا جایی پیش رفت که «هیچکدام از نهضتهای آزادی بخش جهان» در آن جای نمیگرفتند الا مبارزان فلسطین و لبنان. آمریکای لاتین، جهان اسلام، شرق آسیا و آفریقا به ما ربطی نداشتند. این «منافع ملی» بود که سطح روابط را تعیین میکرد؛ حتی اگر به فتوای آن بیشترین رابطهمان با انگلستان باشد و کمترین رابطه با افغانستان. مردم خسته شدهبودند، مسئولان بیشتر.
برخلاف آنچه تصور میشود، سیاست جمهوری اسلامی در قبال نهضتهای آزادیبخش با روی کار آمدن احمدینژاد تغییر نکرد. اگر در زمان دولت هفتم و هشتم دولت آمریکا تنها دشمن ما بود و دول اروپایی و ملت آمریکا دوست ما بودند، در دولت دهم قرار است دولت آمریکا هم دوست ما باشد، تا عاقبت کار چه شود. هولوکاست زیر سوال رفت و از نهضتهای فلسطین و لبنان حمایت شد، اما نهضتهای یمن، چچن، اوستیای شمالی، کشمیر و مصر چه شدند؟
مردم خسته شدند و هیچگاه خستگیشان در نرفت. تندروی انقلابی انتهای دهه پنجاه و زمان جنگ جای خود را به تنپروری ذلیلانهای داد که نمونهی آن در ماجرای فاینانسهای خارجی و موافقتنامه پاریس بود. دیگر هیچ نهضت آزادیبخشی در جهان به جمهوری اسلامی و احیانا وزیر فخیمه امور خارجه آن چشم امید ندارد. آنها صحیفه نور امام خمینی را میخوانند و میدانند «اپوزیسیون همه دنیا» بودن به معنای در کنار ایران بودن نیست. مردم ایران، از آرمانگرایی و چشیدن طعم تحریم و جنگ و تنش در روابط خارجی خسته شدهاند؛ نباید روی آنها حساب باز کرد.