Archive for the ‘اعتیاد مدرن’ tag
هان! ما! به کجا میرویم؟ – قسمت دوم
در قسمت اول کمی به صورت مسئله پرداختیم و سعی کردیم به درک واحدی در مورد مشکل «استفاده بیش از حد از اینترنت» در نسل خودمان برسیم. در این بخش به یکی از راهحلها میپردازیم.
نیاز ذاتی انسان به اجتماع
انسان موجودی است اجتماعی. برخی از متفکران، انسان خارج از اجتماع را انسان نمیدانند. گذشته از این دیدگاه افراطی، میتوان گفت انسان موجودی دارای دو بعد فردی و اجتماعی است. ما در جوامع مختلفی حضور داریم؛ با درجه اشتراک مختلف. خانواده، گروههای مختلف دوستی، همدورهایهای مدرسه و یا دانشگاه، پایگاه بسیج محل، گروههای صنفی و عقیدتی مختلف. ما نمیتوانیم به طور کلی از جامعه دور باشیم.
برای حضور در هر کدام از گروههایی که عضوش هستیم، نیاز به زمان و دغدغه داریم. هنگامی که به جای حضور در گروههای معمول دنیای حقیقی، وقت خود را به بازی کامپیوتری و یا وبگردی صرف میکنیم، بُعد جمعی خودمان را تضعیف کردهایم. بعد از مدتی خواه ناخواه با گرایش به سمت گروههای اینترنتی، به گروهپذیری با کسانی روی میآوریم که چون ما دغدغههای مشترکی دارند و احیانا دچار آسیبهای مشترکی شدهاند. استفاده بیرویه ما از وب اجتماعی (وب ۲) دقیقا بیانگر این است که میخواهیم بعد تضعیفشدهی جمعیمان را ترمیم کنیم بیآنکه به منشأ اصلی مشکل پی برده باشیم.
نتیجه این میشود که انزوای حقیقی ما ریشهدارتر شده و به جای تغذیه سالم از گروههای حقیقی که باید عضو آن باشیم، دچار سوءتغذیه گروههای مجازی میشویم.
مسجد، همآوردگاه مسلمین
در اسلام، بعد از خانواده مهمترین پایگاه مردمی و حکومتی مسجد است. در مورد مسجد و کارکردهای آن بسیار صحبت شده:
- تالیف قلوب مسلمین؛
- شرکت در کنشهای جمعی و مذهبی که هم به روح جمعی و هم به ایمان فردی کمک میکند؛
- تحصیل علوم اسلامی اعم از عقاید و اخلاق و احکام
- تبادل نظر حول مسائل روز (فرهنگی و مذهبی و سیاسی)
- تقویت هنجارهای مذهبی (ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر)
- آگاه شدن از احوال همسایگان (با توجه به حقوق فراوانی که همسایگان نسبت به یکدیگر دارند)
- مجالست با علما (با توجه به روایاتی که تاکید بر دوستی با عالمان دارند)
- مجالست اقشار مختلف در کنار یکدیگر و زدودن قشربندی کاذب طبقاتی (البته در سطح محلات قشربندی بسیار محدود است)
پرواضح است به دلیل عدم مطالعه کافی و همچنین عجله در نوشتن متن، این سیاهه ناقص است و میتوان بسیار به آن افزود. حال بنگریم ما، جوانان مسلمان حزبالهی، با مسجد چه کردهایم. چه نسبتی با مسجد داریم؟ نماز صبح و ظهر و عصر که پیشکش، چند شب در هفته برای اقامه نماز مغرب و عشا به مسجد محل میرویم؟ چقدر با عالمی که پیشنماز مسجد است مجالست داریم؟ بسیار زشت است اگر متوجه بشویم چند درصد مسجدیها بالای چهل سال دارند و ما، جماعت هفده تا سی ساله که بیشترین سهم جمعیتی مملکت را داریم چه نسبت کمی از نمازگزاران را شکل میدهیم.
ممکن است اشتغال به کار تا آخر شب و یا حضور در دانشگاه را بهانه کنیم. اما باز جای این سوال باقیست که صرف نیم ساعت وقت و رفتن به مسجد نزدیک محل کار و یا کنار دانشگاه چقدر زحمت دارد؟ آخر هفتهها هم که باید کنار خانواده باشیم و وقت رفتن به مسجد نیست! شاید پرداختن به اموری چون «وب ۲» باعث شده نه به خانواده برسیم و نه به مسجد اما هر کدام را بهانه نپرداختن به آنیکی بکنیم. خیلی اوقات تنبلیمان را که نتیجه وساوس شیاطین است با مسائل دیگری توجیه میکنیم. نظر شما چیست؟
در مطلب بعد راجع به خانواده صحبت خواهیم کرد
هان! ما! به کجا میرویم؟ – قسمت اول
عصر خسته از کار روزانه و یا دانشگاه برمیگردیم خانه. مقداری استراحت و گذران وقت با خانواده، در اولین فرصت مینشینیم پشت رایانه و وصل میشویم به دنیای سایبر. اذان مغرب را که میشنویم در خوشبینانهترین حالت بلند شده، نماز و تعقیبات به جای میآوریم و دوباره مینشینیم پای اینترنت. آنچه ما را متقاعد میسازد که دست از رایانه برداریم و از اینترنت بیاییم بیرون یا گرسنگیست یا تشنگی یا قضای حاجت، توبیخ خانواده و یا خوابآلودگی. نقطه مشترک تمامی این عوامل، غریزی بودن آنهاست! آنگاه که به جبر دست از فعالیت اینترنتیمان میکشیم، جایی برای مطالعه و یا نیایش نیست. یک راست به رختخواب و فردا صبح در خوشبینانهترین حالت، نمازمان را قبل از تمیز خط الابیض من الاسود به جای میآوریم، کسل و بینشاط. فردا صبح سر کار یا سر کلاس، خوابآلودهایم، مشغول پیامکزدن به دوستان و یا فکر کردن به اتفاقات دنیای سایبر و طرح نقشه برای امشب و یا در بدترین حالت در دانشگاه و سر کار هم مشغول همان فعالیت عبث در دنیای سایبر هستیم.
بیایید چند سوال از خودمان بپرسیم:
* آیا حضور ما در اینترنت، فایدهای برای دنیامان، آخرتمان و یا دینمان دارد؟ دنیای دیگران چطور؟ آخرت دیگران چطور؟ دین دیگران چطور؟
* آیا وقتی برای حضور در کانون خانواده و یا دیدار با دوستان چندساله و صمیمیمان مانده است؟ آیا حق برادران خونی و دینی مان را فرو نهادهایم که اشتهاهای نفسانیمان را سیراب کنیم؟
* آیا وقتی برای صله رحم داریم؟
* در هفته چند ساعت مطالعه میکنیم؟ به نظر، چقدر از ساعات حرامشده پای اینترنت میتواند ساعات مفید مطالعه درسی یا غیر درسی باشد؟
* آیا شیوه زندگی ما «اسلامی» است؟
میخواهم زندگی خودم را با پدربزرگم مقایسه کنم. پدربزرگم ساعت ۴ بیدار میشد. یخ حوض را میشکست و وضو میساخت. بعد از نماز نیایش جانانهای داشت تا طلوع آفتاب. طلوع آفتاب میرفت سر زمین. تا بعد از ظهر کار میکرد. یکی دو ساعت مانده به غروب میآمد خانه و به کارهای مختلف خانه میرسید. طاقچه توالت گوشه حیاط را تعمیر میکرد. طویله را تمیز میکرد. علفهای هرز حیاط را میچید. اذان که میدادند میرفت مسجد. دست پر بر میگشت. شام را میخورد و ساعتی بعد از غروب میخوابید. نیمههای شب صدای مناجاتش میآمد و من که در کمند مادر بودم نمیتوانستم بروم ببینم چه دارد میکند.
****
پدربزرگ من، یک مسلمان بود و به آداب اسلامی تخلق داشت. اما من؟ ما؟ چه میکنیم؟ به کدام شیوه میزیایم؟ ما جماعت یکجانشین بیبخار، زندگی فردی و اجتماعی یک مسلمان را نداریم. ما، در مرحله گذار فرهنگی از یک مسلمان شرقی اجتماعی، به یک مسامحهگرای غربزدهی فردگرا هستیم. مرحله بعد، انشاءالله مرحله گذار ایدئولوژیک از مسامحهگری به سکولاریزم است. باشد که پیش از رسیدن آب به لانه، هشیار شویم؛ که دنیا سرای ماندگاری نیست.
در مطلب بعدی، انشاءالله، به آسیبهای اجتماعی این شیوه زندگی بیشتر خواهم پرداخت.