Archive for the ‘اخلاق’ tag
یک پرسش اساسی
نشسته بودم مطلبی بنویسم حول «رسانهنداشتن عدالتخواهان» و اشاراتی بدهم به سیگنالهای غلطی که در رسانههای رسمی داده میشود؛ که اصحاب قدرت ـ اگر مؤمن نباشند ـ چه چپ و چه راست هیچ کدام سودای عدالت ندارند و رسانههایشان نیز بالطبع «یتبع اهوائهم». حین جمعآوری اطلاعات اولیه بودم که به مقالهای برخوردم از پایگاه عدالتخواهی [اینجا]. نویسندهاش را اینطور معرفی کرده است: «یکی از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر». با نگاهی گذرا به متن، این دانشجوی امیرکبیر را شناختم، به فکر فرو رفتم. این چه میشود که کسی بدون نام خودش مینویسد؟ چه روحیهایست که کسی بدون نیت مطرح شدن و فقط به قصد بیان عقیدهاش مقالهای بنویسد و هیچ نشانی از خود به جای نگذارد؟
گاهی اوقات مقالات میشود شبنامه و فرد به خاطر عواقب حرفهایش، هویت خویش را پنهان میکند؛ گاه نیز فردی [مثل من] نه به خاطر مسئولیتپذیری که به خاطر شهوت شهرت مینویسد و مینویسد و مینویسد و اسمش را درشت میزند آن بالای نوشته [یا فقط برای وبلاگ خودش مطلب مینویسد]. اما … اما این غریب است که کسی، تمام زندگیاش را برای اسلام و مجاهدت صرف کند، آنگاه نه از روی ترس از عواقب بیرونی که به خاطر ترس از «نفس اماره» اسمش را ننویسد …
نگاهی به وضع امروز بزرگترها بیاندازیم: بعضی فقط به خاطر «نام» خودشان کشوری را به آشوب میکشند، بعضی فقط به خاطر «حسن شهرتشان» برای اسلام و انقلاب طاقچهبالا میگذارند، بعضی به خاطر «آبروی حرفهایشان» اشتباه خود را نادیده میگیرند و منتقد را تهمتباران میکنند، بعضی به خاطر «غرور و کبرشان» حاضر نیستند به قانون عمل کنند و پرچم رفراندوم بر سر میگیرند که هر که رأیش بالاتر او درستکردارتر.
خودمان نیز بهتر نیستیم: دوستانی که در هر جلسهای حاضر نمیشوند چرا که شأنشان اجل است [نه که شأنشان اجل باشد که دماغشان باد دارد]، دوستانی که هر جایی نمینویسند که پرستیژ کار پایین نیاید، دوستانی که هر پستی را نمیپذیرند که یک وقت به تریج قبا برنخورد، دوستانی که هدفشان از راهاندازی کارهای مختلف تکمیل رزومه است، دوستانی که مثل فلز مذابی که به آب برسد با رسیدن به پست و مقام، انقلابیگریشان سرد میشود و از چدن محافظهکارتر میشوند [آرمانفروشی در چند ثانیه].
برگردیم به «یک دانشجوی امیرکبیری». فکر کنم شاید چنین کسانی هستند که شایسته باشند سکاندار هدایت جامعه شوند، چنین کسانی که نه با خلق که با خدا معامله کردهاند. کم نیستند کسانی که بدون نام و بدون سودای نام مینویسند؛ و این میان امثال من مصداق همان آیه شریفه هستیم که فرمود:
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُم بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا ﴿١٠٣﴾ الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا (۱۰۴)
[سوره مبارکه کهف]
ابتذال رسانه
اعتراض خود را نسبت به طرح «رقاصه بودن لوگوی روزنامه تهران امروز» اعلام میکنم. این حرکت ِ غیرضرور و از سر لجاجت آقایان، چنان لجن کشیده به عرصهی ژورنالیسم مکتوب و سایبر و چنان پردهدری از اذهان کرده که حد ندارد.
دادگاه متهمین کهریزک مهمتر است یا این لوگو؟ دیدار علی لاریجانی با مبارک مهمتر بود یا دیدار مشایی با هدیه تهرانی؟ لاس زدن با تولهخرسهای نرهخر مهمتر است یا بوق زدن یک جوان بیست ساله به نیت براندازی؟ جنگ نرم به شیوه معاویه را خوب یاد گرفتهایم؛ تکیه بر فروع به جای اصول و بزرگنمایی برخی اتفاقات کوچک و کماهمیت به بهای انحراف افکار عمومی از مسائل اصلی و بنیادی. این «دها» نیست آقایان! دلقک ِ رقاصهی شما یک روز «عادل فردوسیپور» است و روز دیگر «مشایی». مسئلهای مهمتر از تراختور و مهناز افشار وجود ندارد؟
ابتذال از سر و روی فضای رسانهای میبارد. اشمئزاز ِ خود را چگونه پنهان کنم؟ پایگاههای خبری و وبلاگها پر شده از اروتیسم ِ عریان ِ افراطی ِ لجامگسیخته، به مجوز برخ آقایان ِ مثلاً روحانی و اصولگرا. از «آنطرفیها» چه انتظار که این دستاویز را مجوز پخش کامنتهای «بیحیا» زیر اخبارشان بکنند؟ [لینک نخواهید که شرم دارم از انتشار این خذعبلات]. کارمان از توهین و تخریب همدیگر گذشته، به سلاخی افتادهایم.
خجالت بکشیم.