جسد زنده

هزلیات یک مُرده‌ی زنده انگاشته شده

بسم رب ال…

با ۱۰ نظر

اتصالی کرده‌ای؛ مَرد

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

و آدم افتاده بود. نالان و رنجور بر کرانه‌ی عبث ِ خاکستری ِ فراق؛ که خدای به او «حوا» داد. گناه تنهایی چه بود که در حضور حوا شهید شد جز قربةً الی الملیک المقتدر؟ و چه اقتداری بالاتر از ملکوت نسیم ِ حضور حوا بر گونه‌های تکیده‌ی آدم ِ بَکّاء ابی البشر؟ چه جلالی عظیم‌تر از سطوت جمال ازلیِّ ماه‌پیشانو‌ی «نفختُ فیه من روحی»؟ به راستی که کبر و غرور و تبختر و تفاخر از آن بلبلی است که گل‌اش از سراپرده‌ی دل، تارک کفر شوید و چنگ بلند آوازش، صوت نوای ملائک بر حبل‌المتین «عشق» باشد.

آن لحظه را که آدم ابوالبشر پاکْ‌چشم، هیزِ نیم‌نگاه تو باشد و نبیِّ دل از دنیابریده‌ی بهشت‌نشین، آز مودت تو سرمه‌ی چشم کند کدام ملک مقرب تحمل تواند؟ تلألؤ کدام نور از کدامین گنجینه‌ی حبّ معبود به افق خلقت آدم و حوا چنین «مودتاً و رحمتاً»ای را آفریده که در عین «نکره» بودن؛ برای دل هر سالک طریقت ملکوت معرفة النفس است؟

عشق آن حدیث نیست که از دل برون شود. امشب هوای دل باران، ابریست. گریز از طوفان ملکوت در این وانفسای ناسوت جز به جبر استخوان ممکن نیست، که هر آینه این قلب صنوبری از قفس دل بیرون می‌زد و بانگ برمی‌آورْد طائر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق … امشب دل باران هوای علقمه‌ی شرمنده را دارد، امشب دل باران، طوفان سکینه‌ی مضطرّ به آب رسیده‌ را مزمزه می‌کند تا بداند ماء مَعین، بی‌تو چه گلوگیر است. تا بداند بی‌تو زنده ‌ماندن چه عِقابی است.

سکوت

نوشته شده توسط م. ع.

اسفند ۲م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۱ ب.ظ

نوشته شده در شطح

برچسب , ,

عهداً لک … خمینی

با ۲۲ نظر

القسم لله الواحد الجبار، القسم للقدس العزیزة؛ عهداً لک خمینی! نُبایع خامنه‌ای! إنّا علی العهد مع نصر الله!

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

با شنیدن این صوت چه حسی به شما دست می‌دهد؟ چه حسی به ما دست می‌دهد؟ جز اینکه فشار خونمان یکی دو عدد می‌رود بالا و مقدار زیادی آدِرنالین تزریق می‌شود توی این رگ‌ها، اتفاق دیگری هم می‌افتد؟ جز اینکه خواننده‌ی قوز‌کرده‌ی پشت مانیتور، بُراق می‌شود و در چشمانش برق غیرت و عزت می‌درخشد چیز دیگری هم هست؟ چه سرّیست در این صوت ِ عربی ِ خاورمیانه‌ای ِ شیعی، که نه مهدی خلجی درکش می‌کند و نه دالیا مجاهد؟

نه خمینی ما، Al Mualim بازی‌های مضحک شماست نه ما Altaïr های خائن به آرمان‌های هزار و چارصدساله‌ی اسلام. وقتی سراسر فیلم‌ ۲۰۱۲تان ترس از «خاورمیانه‌ی ناشناخته» موج می‌زند؛  وقتی سربازان یانکی‌ِ تا دندان مسلح‌تان در عراق با شنیدن نام خمینی روی زرد می‌کنند؛ وقتی بعد از روی کار آمدن اوباما ـ رئیس جمهور تغییر ـ سی‌هزار تفنگدار می‌فرستید به افغانستان و در یک سال بیش از سه بازی به بازار می‌فرستید که در آن کاخ سفید ویران شده و باید نجاتش داد؛ در حالی که دارید با علی عبدالله صالح در یمن و طالبان در افغانستان لاس می‌زنید: یعنی دشمن اصلی اینجاست: یعنی هنوز خمینی نمرده است: یعنی هنوز خامنه‌ای زنده است. نه برادر! کسی را یارای نفوذ به دژ «سپاهیان آخرزمانی علی ابن ابی طالب» نیست! ترسم این است که ژاژ خاییده باشی با آن‌همه پول به پای خس و خاشاک ریختن.

و تو: هان! وقت تنگ است! تیز باش و تیز رو؛ که حرم در پیش است و حرامی در پس. گر خفتی مردی و چون رفتی بردی.

پس نگاشت: فیلم ۲۰۱۲، دقیقه ۶۶، ثانیه هفدهم: متخصص آمریکایی و رئیس سفیدپوستش وارد اتاقی می‌شوند که در آن تلویزیون دارد صحنه‌هایی از زلزله در ریودوژانیرو را نشان می‌دهد. اما این صحنه ها ربطی به آمریکای جنوبی ندارد. با دقت ببینید: تشییع جنازه امام است و چند بسیجی سرشان را میکنند داخل تابوت و امام را می‌بوسند. [قبل از آنکه کفن پاره شود و مجبور شوند آن را تعویض کنند]. خوب ببینید، بعد بنشینید بیاندیشید چرا؟ چه ربطی دارد؟ آیا کارگردان در لحظه تدوین این صحنه مست بوده؟ چه ارتباط منطقی وجود دارد؟

ما پیروزیم برادر! رجزخوانی‌هایشان با ویژوال افکت است؛ ما پیروزیم برادر!

ویرایش ۲۹ بهمن، ساعت ۸:۵۰ بامداد:

کشف سکانس مربوط به بسیجی‌ها در فیلم ۲۰۱۲ حاصل دقت و تیزبینی دوست گرامی‌ام، آقای محمدرضا ع. ملقب به علی‌سه‌بُعدی بود که بنده خواستم از سفر ایشان سوء استفاده  کرده و به نام خودم ثبت کنم که زودتر از موعد به تهران برگشتند و اوضاع ستم شد. توبه بنده را پذیرا باشید که عشق شهرت مرا فریب داد. شطرنجی بفرمایید.

نوشته شده توسط م. ع.

بهمن ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۷ ق.ظ

نجاست مدرن

با ۲۳ نظر

به عنوان تعقیبات نماز عشا نگاشته شده؛ در طهارت کامل

بعد از یک عمر تهران-قم راندن حادثه‌ای ما را مجبور کرد جایی نزدیک ۲۰-۳۰ کیلومتری قم، مهتاب رست اریا (mahtab rest area) بزنیم کنار به نیت نماز؛ و خب استحباب قبل از نماز؟ تخلی! یک ساعت نگذشته بود که از دل [به ظاهر] مذهبی‌ترین شهر ایران زده بودیم بیرون و لب‌ها مألوف به ذکر بود و دست‌ها مشغول به تسبیح؛ که وارد مهتاب رست اریا شدیم. سالن ماساژ، آیس‌پک، آقا شما: دست‌کش برای پاستیل، گیم‌نت مجهز به wii … جالب بود که داخل پاساژ خانم‌ها بی‌چادر بودند و بیرون چادربرسر!

به تخلی بپردازیم: وارد دستشویی آقایان که شدیم با صحنه‌ای عجیب روبرو شدیم: یک دیوار کاذب که فضایی ساخته بود به سراپرده‌اش پرده‌ای رنگی و پلاستیکی. ۵-۶ عدد لوکیشن ادرار سرپایی که دیوارچه‌هایی از هم جدایشان کرده بود [نجس‌مآبان غربی urinal می‌نامندش] و جماعت مسلم مشغول تخلیِ ایمان و اراده و طهارت؛ ایستاده عمود بر قبله و لابد در انتهای کار هم استبراء با نشان افتخار مدرنیته بر پیشانی. خشکم زده بود. مردی ۴۰-۵۰ ساله با موهایی ریخته و ظاهری غربی زیپش را کشید بالا و آمد بیرون، به جمع کارگرانی که به او می‌خندیدند گفت: سر پاییه دیگه!

صاحبان سرمایه‌دار اینجا لابد به اصلاح الگوی مصرف مصالح و آب و طهارت همت گمارده بودند! رفتیم سراغ توالت‌های وطنی که صفشان طویل بود و وقت ما اندک. قید استحباب را زدیم و تجدید وضو کرده راه افتادیم سمت نمازخانه. هنگام خروج صف بسته بودند به قضای حاجت سرپایی؛ جماعت مسلم!

دوستمان حسب همیشه‌ی خشم‌گین‌شدن‌هایش، کاپشن را درآورد و قیصری روی شانه‌ها انداخت، تسبیح درشت چوبین را به دست گرفت و غرولندکنان رفت بیرون. از مهتاب رست اریا زد بیرون، زد به بیابان. بعد که سوار ماشین شدیم گفت رفتم بیابان خودم را به شیوه آبا و اجداد ناموس‌دارم خالی کردم، طهارت هم با کلوخ. ۵ رکعت بیابانی گذاردم به عشق همان سنگ و کلوخ که ما را به سبک جماعت نامسلمانِ جُنُب آمریکایی، تخلی نشاید!

زدیم به جاده، به تنها چیزی که فکر نکردیم نهی از منکر صاحبان آنجا بود و ارشاد مردم بدبخت. وای بر ما! آقای امیرخانی! لاس وگاس آمده همین جا بیخ گوشَت! بیا همین اتوبان تهران-قم در مورد سیلورمن بنویس! در مورد طهارت بنویس! اصلا در مورد اصول دین بنویس!

پس نگاشت: نمازخانه‌اش مبله بود.

نوشته شده توسط م. ع.

بهمن ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۴ ق.ظ

نوشته شده در یادداشت

برچسب ,

انقلاب سوم؛ تسخیر صدا و سیما

با ۳۲ نظر

وقتی قرار شد با تأیید و تأکید امام، آنتن رادیو دو ساعت در هفته به یک روحانی جوان داده شود تا در مورد قرآن و نماز و زکات برای مردم صحبت کند؛ هیچ کس گمان نمی‌کرد این برنامه شروعی باشد برای این روحانی کاشانی تا برنامه‌اش که برآمده از ریشه‌ی تنومند انقلاب اسلامی بود رشد کند و مسائلی چون نماز، توجه به قرآن، اقامه‌ی نماز جماعت ظهر عاشورا، زکات، ازدواج در سنین پایین و … را در جامعه مطرح کرده و بسیاری از آنان را عملی سازد. «محسن قرائتی» نوید یک انقلاب در صدا و سیما بود که به دلیل «بی‌یاوری» ادامه نیافت.

فتنه‌ی سبز و عدم توانایی «یقه‌سفید‌های اصول‌گرای کلیشه‌شده» در پاسخ‌گویی تئوریک و سیاسی به خواسته‌های لیبرال سبزها [که علت آن بحث جدایی را می‌طلبد]، صدا و سیما را واداشت تا طیف عظیمی از نیروهای سانسورشده‌ی خط امامی را به جلوی دوربین راه دهد. از کچوئیانِ روشن‌فکر و استاد دانشگاه تا سعید قاسمیِ چریک، از وحید جلیلیِ اخراج‌شده از ساحت مدیریت لیبرالِ یقه‌آخوندی تا فروز رجایی‌فر شهادت‌طلبِ سازش‌ناپذیر. راه‌یابیِ برنامه‌سازِ اخراج‌شده‌ی رادیو جوان به تلویزیون و صدور اجازه‌ی ساخت برنامه‌ی زنده در پربیننده‌ترین وقت روز در یکی از شبکه‌های اصلی، عقب‌نشینی مبارکی بود که نوید انقلاب دیگری را می‌دهد که کم از تسخیر لانه‌ی جاسوسی نیست.

صدا و سیما از آن حزب‌الهی‌هاست؛ هر چند این مهم ۳۰ سال به تأخیر افتاده باشد. برنامه‌سازان و نویسندگان و فیلم‌سازان جوانِ حزب‌الهی آمادگی آن را دارند که مدیران متعهد صدا و سیما را از درد کمبود نیروی متخصص و متعهد برهانند؛ کافیست به ایشان میدان داده شود.

پس نگاشت: بگذار ما را «افراطی» بخوانند؛ مردم – پابرهنه‌ها – تشنه‌ی این «افراطی‌گری فراموش‌شده» هستند.

نوشته شده توسط م. ع.

بهمن ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۸:۲۲ ب.ظ

ابتذال رسانه‌

با ۲۱ نظر

اعتراض خود را نسبت به طرح «رقاصه بودن لوگوی روزنامه تهران امروز» اعلام می‌کنم. این حرکت ِ غیرضرور و از سر لجاجت آقایان، چنان لجن کشیده به عرصه‌ی ژورنالیسم مکتوب و سایبر و چنان پرده‌دری از اذهان کرده که حد ندارد.

دادگاه متهمین کهریزک مهم‌تر است یا این لوگو؟ دیدار علی لاریجانی با مبارک مهم‌تر بود یا دیدار مشایی با هدیه تهرانی؟ لاس زدن با توله‌خرس‌های نره‌خر مهم‌تر است یا بوق زدن یک جوان بیست ساله به نیت براندازی؟ جنگ نرم به شیوه معاویه را خوب یاد گرفته‌ایم؛ تکیه بر فروع به جای اصول و بزرگ‌نمایی برخی اتفاقات کوچک و کم‌اهمیت به بهای انحراف افکار عمومی از مسائل اصلی و بنیادی. این «دها» نیست آقایان! دلقک ِ رقاصه‌ی شما یک روز «عادل فردوسی‌پور» است و روز دیگر «مشایی». مسئله‌ای مهم‌تر از تراختور و مهناز افشار وجود ندارد؟

ابتذال از سر و روی فضای رسانه‌ای می‌بارد. اشمئزاز ِ خود را چگونه پنهان کنم؟ پایگاه‌های خبری و وبلاگ‌ها پر شده از اروتیسم ِ عریان ِ افراطی ِ لجام‌گسیخته، به مجوز برخ آقایان ِ مثلاً روحانی و اصول‌گرا. از «آن‌طرفی‌ها» چه انتظار که این دستاویز را مجوز پخش کامنت‌های «بی‌حیا» زیر اخبارشان بکنند؟ [لینک نخواهید که شرم دارم از انتشار این خذعبلات]. کارمان از توهین و تخریب همدیگر گذشته، به سلاخی افتاده‌ایم.

خجالت بکشیم.

نوشته شده توسط م. ع.

بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۹ ب.ظ

نوشته شده در یادداشت

برچسب ,