جسد زنده

هزلیات یک مُرده‌ی زنده انگاشته شده

Archive for the ‘کوته نوشت’ Category

بلا

with 11 comments

- هیچ وقت، هیچ وقت، هیچ وقت … دیگه هیچ وقت خودت رو با بچه‌های جنگ مقایسه نکن.

مرد، مشت گره کرده‌اش می‌لرزید. تکیه داده بود به دیوار ایوان، پسر را نهیب می‌زد: قبل از اینکه یه تیر بندازه سمت دشمن بعثی، نفسش رو کشته بود … می‌فهمی توله‌سگ؟ آخرین باری که برا خدا کار کردی کی بود؟

می‌لرزید، می‌گریست، نعره می‌کشید، و خودش را می‌زد.

مرد، موجی شده ‌بود.

Written by م. ع.

آذر ۸م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۶ ب.ظ

with one comment

والله

بالله

تالله

از گناه آل سعود نخواهیم گذشت.

Written by م. ع.

آذر ۴م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۴ ب.ظ

Posted in کوته نوشت

Tagged with

بلا

without comments

فذکر

عطش

الحسین

حسین

حسین

حسین

Written by م. ع.

آبان ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۳ ب.ظ

Posted in کوته نوشت

Tagged with

از: علی ابن ابی طالب

with 30 comments

و من کتاب له علیه السلام

الی معاویة

و اردیت جیلا من الناس کثیرا، خدعتهم بغیک، و القیتهم فی موج بحرک، تغشاهم الظلمات، و تتلاطم بهم الشبهات،

گروه بسیاری از مردم رابه هلاکت افکندی، با گمراهی و ضلالت خویش آنان را فریفتی، و در امواج فتنه و فساد انداختی همان فتنه و فسادی که تاریکی هایش فراگیر است و امواج شبهاتش همه آنها را در کام خود فرو برده،

فجازوا عن وجهتهم و نکصوا علی اعقابهم، و تولوا علی ادبارهم، و عولوا علی احسابهم.

و این سبب شد که آنها از حق باز گردند و به جاهلیت و دوران گذشته رو آورند، به قهقرا برگشته و به حسب و نسب و تفاخرات قومی اعتماد کنند.

الّا من فاء من اهل البصائر، فانهم فارقوک بعد معرفتک، و هربوا الی الله من موازرتک،

جز گروهی از روشن ضمیران و اهل بصیرت که از این راه بازگشته و پس از آنکه تو را شناختند از تو جدا شدند و از همکاری و معاونت تو بسوی خدا فرار کردند.

اذ حملتهم علی الصعب، و عدلت بهم عن القصد.

و این به این خاطر بود که تو آنان را به کاری صعب و پرمشقت [نبرد برضد حق] واداشتی و از راه راست منحرفشان ساختی.

فاتق الله یا معاویة فی نفسک، و جاذب الشیطان قیادک، فان الدنیا منقطعة عنک، و الاخرة قریبه منک.

ای معاویه در برابر کارهایت از خدا بترس و زمامت را از دست شیطان بگیر که دنیا از تو بریده و آخرت به تو نزدیک است.

و السلام

نهج البلاغه / نامه ۳۲

Written by م. ع.

آبان ۸م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۶ ق.ظ

بلا

with 4 comments

دو چشم

آب

مستت

یا اباالفضل


فلک

مبهوت

دستت

یا اباالفضل

خدا می‌گفت

در وقت نبردت

بنازم ناز شست ات

یا اباالفضل

Written by م. ع.

شهریور ۲۸م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۸ ق.ظ