بنابراحتیاط واجب، مختلط باشد
با ۱۳۴ نظر
مرثیهای برای یک تشکل دانشجویی
اردو باید مختلط باشد، فرقی ندارد مقصد کیش است یا کرانهی اروند، شهادتگاه فکه است یا تفرجگاه رامسر. اردو باید مختلط باشد و هر کس جز این بگوید از خط اسلام راستین خارج است. راهیان نور باید مختلط باشد، اردوی جهادی باید مختلط باشد، اردوی مطالعاتی باید مختلط باشد، اردوی زیارتی باید مختلط باشد، جلسات شورای مرکزی باید مختلط باشد، کرسیهای آزاداندیشی باید مختلط باشد؛ دختر و پسر در همهی شئون برابرند: انشاء الله در آینده خوابگاهها و توالتها و … هم مختلط خواهند شد.
اختلاط خوب است و هر که جز این را منظور کند متحجر است و بر او لازم است که یک دورهی کامل کتب زیر را بخواند:
۱- زن در آینهی جمال و جلال؛ نه برای اینکه بفهمد طبق برهان و قرآن و عرفان، زن میتواند به مراتب بالای کمال برسد که برای اینکه بفهمد زن همان مرد است؛ هیچ شأن مستقل و منزلت منحصری هم ندارد.
۲- مسئله حجاب؛ نه برای اینکه بفهمد حضور زن با رعایت موازین شرعی در جامعه بلا اشکال است بلکه برای اینکه بفهمد حضور زن با یا بدون رعایت موازین شرعی در جامعه یک امر ضرور است!
۳- اصول عقاید آقای مصباح؛ برای رد گم کنی.
البته نویسندگان این کتب منظور دیگری داشتهاند و این مقاصد از این کتب استخراج شدنی نیست، اما مرحوم گادامر به ما آموخته که همان قرائتی را از متن داشته باشیم که میخواهیم، بله! میشود و میتوانیم!
****
اشکال از این جوانان ِ خودپیرهمردبینِ خودایدئولوگانگار ِ بیسرپرست نیست که در قاموسشان اصل بر اختلاط است، اشکال از نظام دانشگاهی ماست. وقتی «اشتراک مساعی دختر و پسر جوان در هر امری اعم از علمی، فرهنگی، عقیدتی، جهادی و …» بشود اصل، وقتی بشود از یک جاهایی از دفاع مقدس [ولو ناچیز] یا جهاد سازندگی برای این اصل، تجربهی مقدس تراشید؛ آنوقت دیگر از سنت رسولالله نیز منصوصالعله تر خواهد شد. آنگاه است که ندای هیچ منادی و نقد هیچ منتقد و ارشاد هیچ دلسوز و نهی از منکر هیچ ناصحی کارگر نخواهد افتاد.
بسیاری از ما ـ خوانده شود جوانهای به زعم ظاهر حزبالهی ـ حاضر نیستیم همسرمان رنگ آفتاب و مهتاب ببیند، آن وقت میشویم امین ناموس مردم و با دختر همکلاسی همسفر میشویم به مقصد عرفان، به مقصد جهاد، به مقصد قرب الی الله! به کجا میرویم؟ به کجا میرویم؟
قلهی رفیع تقوا ـ که مولای متقیانش مینامند ـ از سلام کردن بر زنان جوان ابا داشتند مبادا آفتش بیش از ثوابش باشد(۱). ما را چه شده است که خود را منزهتر از «امیرالمؤمنین» میدانیم و نه سلام، که پیامک که جلسه که اردوی مختلط با دختران جوان برگزار میکنیم.
وای بر ما! و وای بر این سکولاریسم ِ نهفته؛ و وای بر این فمینیزم محجوب؛ و وای بر این دین ِ دنیازدهی ملخخورده.
وای بر ما!
مکث
۱-وَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع یُسَلِّمُ عَلَى النِّسَاءِ وَ کَانَ یَکْرَهُ أَنْ یُسَلِّمَ عَلَى الشَّابَّةِ مِنْهُنَّ وَ یَقُولُ أَتَخَوَّفُ أَنْ یُعْجِبَنِی صَوْتُهَا فَیَدْخُلَ عَلَیَّ أَکْثَرُ مِمَّا أَطْلُبُ مِنَ الْأَجْر.
الکافی ج۲ باب التسلیم على النساء ص ۶۴۸
حرف دل مارا زدید
پاسخ
تبیین
۹ اسفند ۸۸ در ۱۱:۵۹ ق.ظ
بسم رب الشهداء./
سلام علیکم..
اول: آهان. حالا شد. کلا تا قبل این مطلب سر وبلاگت به تنش نمی ارزید.(مثل مجاهدین ما) اما حالا ارزش خواندن پیدا کرد. (بر خلاف مجاهدین ما)
نتیجه اینگه لینک این مطلبت را برای رفقا می فرستیم تا شما هم از لطف فحش خوردن در این فقره بی نصیب نمانده باشید.!
دوم: در باب نقلت از سیره حضرت امیر(ع) عارضم که بنده هم بر این برداشت بودم که حضرتش فقط به جماعت نسوان سلام نمی کرد. اما تازگی ها فهمم بیجک گرفت که نخیر، حضرتش حتی جواب سلام نسوان جوان را هم نمی داد. یعنی همان سلامی که جوابش واجب است را حضرت در مواجهه با نسل جوان نسوان صلاح نمی دانست..
سوم: ببین برادر، بیا همه کاسه ها را سر نظام آموزش عالی نشکنیم.(البته اگر چیزی به عنوان نظام آموزش عالی داشته باشیم) گیر در خود ما هم هست. همان حکایت کرم و درخت و این حرف ها. تو بگو مگر تجربیات جوانانه ما فقط مختص دانشگاه بوده و هست و خواهد بود؟! نه. چندین و چند موقعیت دیگر سراغ داری و دارم که همین حکایت روایت می شود. نه اینکه از تأثیر دانشگاه بر این رویه بی خبر باشم ها، اما عرضم اینجاست که خدا آدمیزاد را خمیر خام نیافریده که شرایط زمانی و مکانی و… هر طور دلش خواست ورزش بدهد. خدا به این آدم اشرف مخلوقات اختیار داده. عقل هم داده. یعنی اینکه خودت هم باید اهل مواجهه درست با شرایط باشی. خودت هم باید اهل مراعات باشی. اهل تقوا باشی. اصلا یک کلام، خودت هم باید آدم باشی برادر.!
بگذریم از قصه که عجیب سر دراز دارد. نقد درون گفتمانی را هم که حکما خبرت هست، رفقا یا تعبیر به سیاه نمایی می کنندش، یا برداشت به کج فهمی و همین تحجر و این حرفها..
کلا و جزئا ارادتمندیم. البت به شرط دعا بیشتر.!
یازهرا(س)./
پاسخ
دانشجو نما پاسخ:
اسفند ۹م, ۱۳۸۸ at ۲:۱۷ ب.ظ
مطلب خیلی ظریف و دقیق هست. اما حوزه بحث هم میتواند خیلی مفصل بشود.
ولی به هر حال جانا سخن از زبان ما گفتی.
اما در مورد بند دوم نظر برادر مجاهد؛ من این روایت را به این صورت شنیدهام که ایشان ابتدای به سلام نمیکردند؛ نه اینکه اگر زنان جوان سلام میکردند جواب سلامشان را ندهند. شاید من درست نفهمیده باشم یا اشتباه کرده باشم. اما از این روایتی هم که برادرمون گذاشته، آیا لزوما حرف شما در میآید که حضرت جواب سلام واجب را نمیدادهاند؟ شما نظر دیگری داری؟
من حقیقت دقیقش را خودم هم نمیدانم. شاید لازم باشه دوستان از یک اهل علم (واقعی) بپرسند.
پاسخ
مجاهد پاسخ:
اسفند ۹م, ۱۳۸۸ at ۷:۰۹ ب.ظ
بسم رب الشهداء./
سلام علیکم..
اول: همین اول عرض، اعراض می کنم از اینکه از اصل بحث که چیز دیگری بود منحرف بشویم به واسطه بحث در باب این حدیث. نه اینکه این حدیث موردی داشته باشد که مسلما ندارد. بل اینکه مبادا این پرانتز سبب انحراف از موضوع اصلی شود..
دوم: بنده هم فکر می کردم حضرتش ابتدای به سلام نداشت، از همان جماعت اهل علم جویا شدم، گفتند حتی پاسخ سلام جوانان نسوان را هم نمی داد..
بحث اینجاست که به قول شما و ما، حضرتش چرا این سیره را پیش گرفته. مگر نه اینکه منافات دارد بر وجوب جواب سلام؟! حکما باطنی دارد این سیاق. که خب همانگونه که قول معصوم حجت است، فعلش هم هست. و خب مفسر حقیقی هر آیتی از الله، خواه حکم باشد و خواه آیه و خواه حدیث، حکما معصومینند و بس..
سوم: عزیزی پایین تر بحثی در باب خواهر و برادری مذهبی جماعت گفته، که حقیر عجیب موافقم. هم بالذات و مفهوم، هم در ظاهر و مصداق. لازم شد، طرح بحث خوبی است حضرت جسد..
عزع جمیع اعزه مستدام..
یازهرا(س)./
پاسخ
مجاهد
۹ اسفند ۸۸ در ۱:۳۱ ب.ظ
جانا سخن از زبان ما می گویی…..آه
پاسخ
حس لطیف!
۹ اسفند ۸۸ در ۴:۴۸ ب.ظ
اینا رو بیخیال رابطه خواهر برادری رو بچسب که جدیدا مد شده!مسلما این یه کلاه شرعیه که مذهبیا سر خودشون میذارن…که غیر مذهبیا بهش میگن رابطه موازی!
مث خواهرم گرفتارتم مث خواهرمی رونوشت برابر با اصل خودم…مث خواهرمی خانومم نفهمه!!
پاسخ
قاسم
۹ اسفند ۸۸ در ۴:۵۴ ب.ظ
حرفی برای گفتن ندارم!
یعنی خیلی حرف دارم ولی خودت می دونی که در این زمینه ها اگر لب بگشایم دین و ایمان به باد می دهم!
پاسخ
محمد علی
۹ اسفند ۸۸ در ۵:۲۲ ب.ظ
خدا خیرت بده هرکی هستی که عمریه حرف دلمون اینه و کسی گوشش بدهکار نیست
تمام مدت دانشجویی فاصله ی ایمنیم رو به همین دلیل با اتاق بسیج حفظ کردم! چون هر بنده خدایی می رفت اون تو بعد یه مدت یا عروس میومد بیرون، یا داماد!!
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۱:۳۲ ب.ظ
شاید حرف شما برای تشکل مورد نظرتان در دانشکده خودتان صحت داشته باشد اما تعمیم آن نادرست است. تشکل بسیج دانشجویی یک تشکل مقدس است که الحق و الانصاف اعضای آن اعم از آقایان یا خانم ها بیشترین دقت را در روابطشان دارند.
البته ازدواج تشکیلاتی منکَر نیست اما باب شدن آن و سنت شدن آن امری نامطلوب است (که خارج از حوصله این بحث است)، با این حال افرادی که در مجموعه های دانشجویی کار میکنند و احیاناً مسئولیتی دارند باید این نظر شما را بخوانند و خون بگریند که چرا چنین دیدی نسبت به مجموعه وجود دارد (هر چند محدود و هر چند ناقص).
بنده این نظر را اینجا نگاه میدارم تا تابلویی باشد در برابر دیدگانمان که رعایت نکردنهایمان چه فضای فکری ای برای دیگران ایجاد میکند.
پاسخ
gandolf
۹ اسفند ۸۸ در ۵:۲۸ ب.ظ
سلام محسن جان؛ معمولاً انتقادات جدی به مطالبت دارم و خیلی جدیشون نمیگیرم
.
این مطلب ولی خیلی بهجا، از دل برآمده و «واقعی» بود. خدا قوت!
پاسخ
محسن
۹ اسفند ۸۸ در ۵:۵۸ ب.ظ
به نتایج نظر سنجی این فروم «قرآنی» توجه کنید به عمق فاجعه پی می برید
http://www.askquran.ir/showthread.php?t=15860
تازه شم…دل آدم باید پاک باشه!!!
پاسخ
L
۹ اسفند ۸۸ در ۸:۳۲ ب.ظ
جانا سخن از زبان ما میگویی!
پاسخ
صلحایی
۹ اسفند ۸۸ در ۹:۲۳ ب.ظ
حرف حساب جواب نداره که هیچ، کامنت هم لازم نداره! مگر اینکه کسی خواسته باشه جوابی برای حرف حساب بتراشه. ما هم از باب عرض ارادت به ساحت حرف حساب کامنت گذاشتیم.
پاسخ
تبریزی (همون اسکالپل!)
۹ اسفند ۸۸ در ۹:۴۴ ب.ظ
مرگآگاهی و دنیای مردگان
از آن زمان که بشر (غربی) رابطه خویش را با «آسمان» بالای سر خویش قطع کرد تنها به آنچه اندیشید رفاه و لذت در «زندگی» بود. و «مرگ» کابوسی بود که او گرچه –هنوزم که هنوز است- دنکیشوتوار به سمت او هجوم میبرد، لیکن «حقیقت» محتومی است که روزی گذرش به او خواهد افتاد و «قبرستان» جایی است که روزی در آن دفن خواهد شد. و این پایان داستان است. تلخ یا شیرین!
آنچه ما (مردمان «شرق وجود») از «هستی» درک کردهایم این است که «مرگ» و «قبر» گرچه به واسطه تعلقات دنیوی و تجربه تازهگی ترسآور هستند، لیکن «دلزندهگان» عالم با یاد و انس اینان بوده است که به خود «حیات» دادهاند. و «مرگ» شالوده هستی است در عالم ماده.
و در طلب همین «دلزندهگی» بوده است که اینجا نام گرفت: «قبر»!
پاسخ
حسین
۹ اسفند ۸۸ در ۹:۴۷ ب.ظ
تو خود می دانی که در بسیج دانشجویی، «اشتراک مساعی دختر و پسر جوان» در هیچ امری اصل نیست؛ و می دانی که در بسیج دانشجویی «اختلاط» نیست؛ و می دانی که در بسیج دانشجویی برای «اشتراک»، حرف «باید» نیست. ولی مگر دانستن کافی است؟! همه می دانند! اما…
پاسخ
مجاهد پاسخ:
اسفند ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۵ ب.ظ
بسم رب الشهداء./
سلام علیکم..
در عالم منطق، حقیقت دارم و واقعیت. حقیقت آن است که باید باشد و واقعیت آن چه هست..
حقیقت این است که در بسیج دانشجویی، اینها را که جسد گفته نباید داشته باشیم. اما واقعیت این است که همه اینها را داریم.!
و البته متأسفانه واقعیتی دیگری هم در باب بسیج دانشجویی هست و آن اینکه پذیرش انتقاد در این باب را ندارد. یعنی جماعتش با هیچ سند و مدرکی، ولو اینکه اسناد و کار تحقیقاتی حفاظت خود سازمان باشد، زیربار نمیروند که پای تقوایشان میلنگد.!
یازهرا(س)./
پاسخ
خون بها پاسخ:
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۴ ق.ظ
سلام
جسد می گوید «اصل» بر اختلاط است؛ من می گویم نیست! در بسیج دانشجویی، اصل بر اختلاط نیست؛ اصل بر اشتراک هم نیست. در بسیج دانشجویی، دست کم، اصل بر «اکتفا به ارتباطات و برخوردها در حد ضرورت، و نه بیشتر از آن» است. خوب، اگر فکر می کنید در تشخیص ضرورت ها یا نحوه برخورد با آنها دچار اشتباه شده ایم، باید مثل آدمیزاد بنشینیم و بحث کنیم که ضرورت ها چیست و در ضرورت ها، چطور باید رفتار کرد.
و عرض می کنم که این حرف ها، هرگز مغایر نیست با این گفته که در دانشگاه جمهوری اسلامی آرمانی و در بسیج دانشجویی این دانشگاه، اشتراک هرگز پذیرفتنی نیست.
و عرض می کنم که شیطان هرگز ما را رها نمی کند! و محال نیست که پای تقوایمان بلنگد!
و نیز اینکه تحمل نقد شدن در این باب بسیار مشکل است! حتی برای شما دوست عزیز!
یا علی
پاسخ
مجاهد پاسخ:
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۶ ق.ظ
بسم رب الشهداء./
سلامعلیکم..
اول: آقا قبول. یعنی از اول هم حرفی نبود. ادعای عصمت نداشتیم که. داشتیم؟! ما هم در نقدپذیری پای کمیتمان لنگ است. ولی این که دلیل نشد تا داد نزنیم و از نقدناپذیری خودمان و خودیها گله نکنیم..
دوم: دقت نکردی برادر. عارض شده بودم که بسیج حقیقتی دارد و واقعیتی. حقیقت آن است که شما هم گفتی. “در دانشگاه جمهوری اسلامی آرمانی و در بسیج دانشجویی این دانشگاه، اشتراک هرگز پذیرفتنی نیست.” کسی با این مشکلی نداشت. درد در واقعیات بسیج است برادر. در آنچه اتفاق افتاده. رک عرض کنم؟! علی(ع) را واقعیات جامعه شهید کرد. نه حقائقش. حقیقت این بود که علی(ع) وصی نبی(ص) بود. اما واقعیت این بود که یاران نبی(ص) نپذیرفتند اینرا..
برادر بیا واقعیات را ببینیم و در نسبت با حقائق اصلاحشان کنیم..
سوم: دشمنان بسیج و بسیجی خوشخیالی نکنند. اینکه ما نقد بسیج میکنیم، نقد موجود بسیج است نه نقد وجود بسیج. بسیج در اصل و اساسش، درست است و درست است و درست است. اما در آنچه که هست حرف داریم..
و دعای جمیعتان برسد..
یازهرا(س)./
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۱:۰۱ ب.ظ
شرمنده اخوی! من خود میدانم _ در این ۴ سالی که عضو یک تشکل دانشجویی بودم _ اشتراک مساعی در همه امور یک تشکیلات دانشجویی اصل است، چه به اختیار شما یا به جبر محیط.
شرمنده اخوی!
پاسخ
خون بها پاسخ:
اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۷:۵۶ ب.ظ
شرمنده! در این ۴ سالی که من در یک تشکل دانشجویی فعالیت داشتم -که یک سال از آن را مسئول این تشکل بودم- دیدم که نظر شخصی شما با واقعیت انطباق ندارد.
شرمنده!
اخوی هم خودتی!
پاسخ
خون بها
۹ اسفند ۸۸ در ۱۰:۰۴ ب.ظ
سلام؛
با نظر شما فی الجمله موافقم و در معایب ساختار فعلی نه تنها در جایی مانند تشکل های دانشجویی، که خیلی جاهای دیگر، حرفی نیست.
صد البته با توجه به نظام ارزشی حاکم بر بسیج دانشجویی، چنین انتقاداتی بسیار جدی تر خواهد بود.
اما نکته ای که محل اشکال است، حکم کلی شماست. اولا در تعرض به نیت همه و ثانیا زیر سؤال بردن هر آنچه نحوی از اختلاط در آن باشد.
فکر می کنم چنین حکم کلی دور از انصاف است.
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۱:۴۵ ب.ظ
دو حکم زیر را با هم مقایسه کنید:
۱- اختلاط نباشد مگر به ضرورت.
۲- در صورتی که حریم رعایت شود اشکالی ندارد.
تفاوت این دو جمله از زمین تا آسمان است، دید حداقلی حکم اول نسبت به مقوله اختلاط تبدیل به دید حداکثری حکم دوم در نسبت با این مقوله شده است. هر دو جمله درست هستند اما اصل قرار دادن هر کدام و فرع قرار دادن دیگری تفاوت بزرگی در عملکرد ایجاد میکند.
بدیهی است که توجه به این دوجمله در مورد دانشگاه که محل تحصیل عده ای جوان عذب در سن شکوفایی و ازدواج است، بسیار بسیار محل اشکال و تردید و وسواس و دودلی دارد.
به راستی حکم اسلام کدام است؟
پاسخ
محمدمهدی همتی
۹ اسفند ۸۸ در ۱۰:۲۸ ب.ظ
عجب آدمی هستی تو
یه چندتا رایانامه هست درمورد اینکه جلسات آزادراه مشترک یا جدا برگزار شه اونا رم میخواستی ذکر کنی
پاسخ
سید علی
۹ اسفند ۸۸ در ۱۱:۱۷ ب.ظ
تا پارسال که بسیج ما جدا نمی برد ( امسال داره جدا میبره) این امین ناموس رو از بین متاهل ها انتخاب می کردن که همسر آفتاب مهتاب ندیدشون پل ارتباطی با دختر همکلاسیشون باشه.
پاسخ
ash
۱۰ اسفند ۸۸ در ۱:۰۱ ق.ظ
اگر خیلی ناراحتی میتونی از دانشگاه انصراف بدی . دنبالت که نیومدن به زور ببرنت . خودت رفتی کنکور دادی .
القاعده ای بازی هم در نیار . گنده تون که رییس جمهور باشه ـ توی طرح امنیت اخلاقی کم آورد . تو دیگه چی میگی با این یه وجب قد و یه مشت پوست و استخون ؟!
پاسخ
ابراهیم پاسخ:
اسفند ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۶:۴۶ ق.ظ
مگه هر که میره دانشگاه رو با کتک کشون کشون میبرند اردو و جلسهٔ مختلط؟! (O_O)
پاسخ
علی رضا پاسخ:
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۴ ب.ظ
چرا مارک دار می کنی .
علی ابن ابیطالب اگر القائده ای است بگو تا ما هم برویم در آن گروه عضو شویم لطفا بازگو کن تجارب را .خوبه بهت بگم مردک قرتی دختر باز
پاسخ
دانشجوی هرز پاسخ:
اسفند ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۱۸ ق.ظ
” من توهین کردم ؟ دارم صادقانه حرف میزنم “
پاسخ
دانشجوی هرز
۱۰ اسفند ۸۸ در ۱:۲۸ ق.ظ
نه اینجوری هام نیست
با برگزار شدن یا نشدن مختلط یک اردو یا یک جلسه مسئله حل نمیشه
مسائل باید باز بشه حل بشه
اولا که هنوز در اصل ماجرا شک است که اصلا مشکلی وجود داره یا نه
ثانیا اگه مشکلی هست به درد سرش می ارزه که دنبال راه حل بگردیم … بگذریم .
آقا بعد از سی سال هنوز کسی پیدا نشده این مسائل رو باز کنه بدون رودرواسی بدون مغلطه
آقا نداریم. چند تا بودند که شهید شدند دیگه هم یا نداریم
یا داریم ولی ترجیح میدهند قبل از اینکه متهم به انواع مسائل نظیر بدبینی و کج بینی و تحجر و روشن فکری و امثال ذلک شوند حرفی نزنند
ما هنوز تکلیفمون رو با خیلی چیزا روشن نکرده ایم. نمیدونم. قبلا گفته بودم تنبلی. ما مردم تنبلی هستیم.
آقا شما سری که درد نمیکنه دستمال میبندی؟
چه کارش داری؟ فعلا که کار میکنه یه دفعه هم فوقش قاطی میکنه از کار می افته!
تا سیل نیاد خونه ات رو از جا ببره فکری به حال بارون میکنی؟
تا کف گیر به ته دیگ نخوره به فکر فردات می افتی؟
تا شب امتحان نیاد میشینی یه بار کتاب بیچاره رو ورق بزنی؟
(شما جسد رو می شناسم، خیلی این طوری نیستی ولی کلی عرض میکنم)
دیگه خسته شدم نصفه شبی بقیه اش طلبت
پاسخ
شبگرد
۱۰ اسفند ۸۸ در ۲:۰۲ ق.ظ
خلاصه اینکه مسئله به این سادگی ها هم نیست.
درست میگی شما. مسئله ی مهمیه. ولی راه حل کلانش به این سادگی نیس
این جا که میبینی جاییه که آب زده بالا. روش خاک بریزی دو قدم اونورتر میزنه بالا.
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۵:۳۴ ب.ظ
فقط بنشین و واکنشها را ببین. خودش درس است.
پاسخ
شبگرد
۱۰ اسفند ۸۸ در ۳:۰۳ ق.ظ
یادمه درمورد دانشگاهِ امام صادق یه سری نکات رو اشاره کرده بودید،یه چیزی گفته بودید: ..اما چون این محیط مختلط نیست ممکن است مشکلاتی برای فرد ایجاد کند (عجیب نیست؟)…منافاتی با بحثِ این پست داره؟
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۵:۳۳ ب.ظ
آنجا صحبت از آفت دیگری بود که بحثاش در این مقال نمیگنجد. بله بحث دیگری است و در این راستا نیست، وانگهی افراط و تفریط هر دو مایهی هلاکند [منظور از تفریط عدم ازدواج بههنگام است نه بحث دانشگاه امام صادق و ای کاش آن بحث را که عمومی نبود عمومی نمیفرمودید.]
پاسخ
تیساپه
۱۰ اسفند ۸۸ در ۳:۵۰ ق.ظ
حرف دل ما رو هم شما زدی
رطب خورده کی منع رطب کند؟
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۵:۳۵ ب.ظ
دستم شکسته باشد اگر یک، فقط و فقط یک اردوی مختلط برده باشم. دستم شکسته باد و زبانم بریده باشد اگر از لحظه تولد تا الان با تشکیل یک و فقط یک اردوی مختلط موافقت کرده باشم.
پاسخ
غلام
۱۰ اسفند ۸۸ در ۶:۵۰ ق.ظ
تعریف اختلاط رو میشه ذکر بفرمایید؟ یکطور از اردو نوشتید که هر کس نداند و نیامده باشد چه ظن ها که نبرد!
پاسخ
هادی پاسخ:
اسفند ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۶:۵۸ ب.ظ
ظن که هیچ، اگر خواستی بیا پیش خودم برات خبر رد کنم
از اون خبرها که درونش می گن، چرا وقتی اتوبوس آقایون از خانم ها سبقت می گیره روح آقایون حالی به حالی می شه و میره اونطرف
حالم به هم می خوره از این حرفها اما دیگه اعصابم رو خرد کردید
مرده شور اون جنوبی رو ببرن که دختر دراز به دراز ولو میشه روی خاک و های های جلوی نامحرم گریه می کنه
ملعون ها خاکی که شهید داده رو به نجاست می شکن
پاسخ
خون بها پاسخ:
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۱۲ ق.ظ
کاش در همان اردوی جنوب حواست پیش شهدا و آن خاک مقدس بود تا پیش آن دختری که حواسش به شهدا و آن خاک مقدس بود!
کار آن دختر خانم را تأیید نمی کنم؛ تنها بدان که زبان درازی تو زشت تر است!
پاسخ
اصغر پاسخ:
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۸ at ۸:۴۴ ب.ظ
احسنت اخوی احسنت!
به جای کنترل خویش می خواهیم بقیه را حذف کنیم! عجب! شیطان همینو میخواد دیگه!که اصلو ول کنی گیر به فرعش بدی!اون دختره بنده خدا هیچکاری هم نکرده بوده معلوم نیست حواس شما به شهدا می رفته یا نه
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۱:۰۳ ب.ظ
بنده توصیه میکنم به جای حذف کردن دیگران خودمان را کنترل کنیم. مثلا حجاب مراعات نشود، حدود روابط رعایت نشود، محرم و نامحرم حفظ نشود بلکه هر کس خودش را کنترل کند.
دعا بفرمایید اکیدا!
پاسخ
اصغر پاسخ:
اسفند ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۱ ب.ظ
مثالهای باربطی در مورد کلمه حذف نیاوردید
پاسخ
هادی پاسخ:
اسفند ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۲ ب.ظ
البته اصلاح هم خوب است اما وقتی در شرایط فعلی هستیم، همین است که هست، نمیشود برویم آنجا و شروع کنیم به دعا که حالا که بنده حالم خراب است، خدایا مرا از دیدن نامحرم رها کن و یک شبه هدایتم کن
درضمن اینکه بنده اون خانم رو ندیدم اما اونی که دیده بود حسابی قاط زده بود از نگاه ها و …
برادرم، عزیزم، جانم، جوان مجرد است خب!! انتظار بیجا داشتن هم واقعا به دور از انصاف است
پاسخ
هادی پاسخ:
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۵ ب.ظ
بنده آنجا نبودم وقتی همچین می کردند ایشان ( البته به لطف خدا)، وقتی هم رفتم جنوب فلنگ را بستم و رفتم در دروترین نقطه از هرجایی که جماعت جمع بود
می دانی چرا؟
چون می دانم وقتی صدای ناله های نسوان بلند می شود، آدمیزاد یک جوری می شود دیگر، چرا خودم را گول بزنم، شما می خواهی انکار کنی انکار کن، اما بنده خودم را خر نمی کنم
آدم دردش می گیرد وقتی می بیند مسئول اتوبوس خانومها غیرتی می شود از اینکه چرا من را از فلان اتوبوس بردید به فلان اتوبوس، وقتی داد می زند سر فلان پسر که چرا رفتی کنار فلان اتوبوس و … آدمیزاد نمی تواند خودش را خر کند که بله، ایشان هیچ نظری به هیچ یک از اعضای اتوبوس ها ندارد
آدم نمی تواند بگوید که وقتی یک بیابان وسیع باشد و اتوبوس های صف کشیده و راننده های معتاد و الواتی که با رفیقه هایشان می آید دیدار شهدا، همه جا پر بشود از معنویت
می گویی می شود؟ قبول، هرچه شما بفرمایید
پاسخ
ا پاسخ:
اسفند ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۶ ب.ظ
نمی گویم این مثالهای از زشتیها که میزنید زشت نیستند اما اینها مشکلات فردیت افرادند و باید افراد اصلاح شوند یا از افراد صالح استفاده شود . کمااینکه در مورد قضیه اتوبوس و دگرگون شدن حال هم بفرمایید نه اصلا اصلا محلی و بحثی برای اصلاح فردی نیست . حجاب هست تا حدی تعادل شود اما کسی که تااین حد مشکل دارد را دیگر جامعه نمیتواند کاری بکند باید خودش عوض شود تا خدای ناکرده به قولا در حمریت نباشد
پاسخ
هادی پاسخ:
اسفند ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۵ ب.ظ
البته افراد هم دچار مشکل اند اما ما هم نباید دیگران را در معرض بروز این مشکلات قرار دهیم
این آنقدر ها هم مسئله ی پیچیده ای نیست ها
در ضمن اینکه ایشان تا این حد مشکل ندارند برادر، شما خیلی پاکی که اصلا به مشکل بر نمی خوری. جوان وقتی با دوستانش جمع می شود، تنش می خارد باری مسخره بازی و لهو و لعبی بهتر از این هم که دیگر یافت نمی شود
می شود؟
پاسخ
ا پاسخ:
اسفند ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۴ ب.ظ
از لهو و لعب هم نهی شده ، بگذریم از اینکه بعضی مثالها در حد لهو و لعب نیست و گناه بزرگی است
پاسخ
غلام
۱۰ اسفند ۸۸ در ۶:۵۳ ق.ظ
حرف حساب جواب که هیچی، کامنت هم نداره! ما هم صرفا از باب عرض ارادت به ساحت حرف حساب کامنت گذاشتیم. همین!
پاسخ
اسکالپل
۱۰ اسفند ۸۸ در ۳:۰۰ ب.ظ
پیشاپیش از صراحت لهجه و بیان عذر می خواهم ولی: برادر جسد بروید تقوا پیشه کنید و راه درست را انتخاب کنید به جای گفتن این مزخرفات! با این بیانات!،بیشتر خویشتن خودتان را می نمایانید! چرا که بزرگان گفته اند: از کوزه همان برون تراود که در اوست!!!!
یا حق
- ایمیل ثبت شده جعلی است!
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۵:۳۳ ب.ظ
دعا بفرمایید.
پاسخ
مهتاب پاسخ:
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۸ at ۳:۱۴ ب.ظ
دعا می فرماییم! اما شما کار درست را انجام دهید و انواع پریشانی های ذهنی خویش را در این نوع فضا پخش نکنید.
یا حق
پاسخ
رضا پاسخ:
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۸ at ۵:۲۶ ب.ظ
حالا که در دهنتون بازه ما رو هم دعا کنین بی زحمت.
پاسخ
مهتاب پاسخ:
اسفند ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۸:۴۲ ق.ظ
آقای محترم این را باید قبلا یاد می گرفتید که در حرف زدن (علی الخصوص با یک خانم، حتی در فضای مجازی ) ادب را رعایت نمایید، البته هنوز هم دیر نشده است. صاحب مطلب احیانا متوجه تذکر بنده شده اند، لازم نیست شما شلوغش کنید.
دوست خوب هم نعمتی است، از آن جهت که انسان را از خطا منع می کند، خوب است جنابعالی از این منظر هم جزء دوستان خوب صاحب مطلب قرار بگیرید و به جای تأییدهای بیجا، تلاش خود را در جهت اصلاح امر به کار بگیرید.
والسلام
پاسخ
رضا پاسخ:
اسفند ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۴:۱۴ ب.ظ
صاحب مطلب آدم شو. من میخوام دوست خوب تو باشم. شیرم رو حرومت میکنم اگه آدم نشی. فهمیدی؟
پاسخ
ash پاسخ:
اسفند ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۸:۱۳ ب.ظ
آیت الله بهجت (ره) :
حالا نفرمایید :«پس تو که این حرفها را می زنی ، چرا خودت اینگونه ای ؟!»
بابا جان! این حرفها حق است؛ شاید کسی از من بهتر باشد و اینها را بشنود و عمل بکند و به یک مقاماتی برسد ؛ چه مانعی دارد ؟! بلکه گاهی گفتن این سخنان واجب می شود . همه را به خدا می سپاریم.
پاسخ
مهتاب پاسخ:
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۸ at ۳:۱۹ ب.ظ
فرموده آیت الله بهجت در مورد سخنان صحیح و با مبنای درست است، با عرض معذرت نه در مورد این نوشته!!
مشکل دیگر این است که با خواندن این نوع نوشته ها کسی به مقاماتی نمی رسد. ( مقام، مرحله ثبات است. به راحتی به چنگ نمی آید! باید ریاضت کشید تا به مقامی رسید، نه با حرف زدن و سر هم کردن عبارات! )
پاسخ
ash پاسخ:
اسفند ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۱:۱۰ ق.ظ
با عرض معذرت از توهین به ساحت مقدس روشنفکریتون ، سخنان کاملا صحیح و با مبنای درست است .
شما اصلا متوجه عرض بنده نشدید .
لکم دینکم ولی دین .
والسلام .
پاسخ
مهتاب پاسخ:
اسفند ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۸:۴۹ ق.ظ
به نظر شخص خودم متوجه فرمایش جنابعالی شده ام،اما به نظر می رسد اگر از نگاه جنابعالی متوجه نشده ام، راه صحیح، توضیح بیشتر است نه برخوردی اینگونه. بنده ادعای روشنفکری ندارم، لکن این مطلب سراسر حاوی توهین و مغلطه در این باب است و از نظر اینجانب دلسوزانه نیست و مشکل از جای دیگر است.
آیه ای که نقل فرمودید خطاب به کافران است برادر محترم. به جنابعالی توصیه می کنم که از برخوردهای اینگونه در تمام زندگی اجتناب فرمایید و کمی تحمل نقد داشته باشید.
یا حق
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۱:۰۷ ب.ظ
خانم محترم. اینکه بنده ی حقیر سراپا تقصیر همان اول به جای بحث عرض کردم «دعا بفرمایید» به همین خاطر بود که این اخلاق شما را در جدال و مراء می شناختم.
اگر منطق شما به جای دفاع از «خود» و کوبیدن «فرد مقابل» دفاع از عملکرد و اندیشه یا حمله به عملکرد و اندیشه دیگری بود شاید میشد با شما بحث کرد اما از همان ابتدای ورود به بحث شروع کردید تخریب شخصیت نگارنده مطلب _ که نیازی هم به تخریب ندارد از بس خودش خراب کرده خودش را. به نظر حقیر این شیوه بحث جوابی جز همان «قالوا سلاما» ندارد.
لذا دعا بفرمایید.
پاسخ
دانشجو نما پاسخ:
اسفند ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۸ ق.ظ
حالا شما مزخرفات و بیانات این برادر و موضوع کوزه و محتویاتش را بیخیال شوید.
روایت را قبول کرده باشیم حل میشود. دعوایی هم باقی نمیماند.
البته اگر به هر ترتیب برمبنای اطلاعاتی فراتر از این مطلب، دارید قضاوت میکنید و کامنت میگذارید؛ طبعا دستهکم برای بنده مجالی بابت اظهار نظر باقی نمیماند.
پاسخ
مهتاب پاسخ:
اسفند ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۳:۰۷ ب.ظ
آقای صاحب مطلب! بنده بسیار بعید می دانم که جنابعالی اینجانب را بشناسید چه رسد به اخلاقیات بنده! باقیاتش هم بماند، به نظر می آید جنابعالی اشتباه به جا آوردید! ضمنا اندیشه ای متقن در این متن مشاهده ننمودم. تا زمانی که شما خویش را عاقل و دیگران را جاهل فرض می نمایید نتیجه بهتر از این حاصل نخواهد شد.
جناب دانشجو نما! در تفسیر آمده است که این حدیث به جهت تعلیم بنده و شما بیان شده است، وإلا امیرالمومنین از این خطاها بری هستند.
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۵:۲۸ ب.ظ
منظور از شناختن، شناختن روش بحث شما بود نه شناختن شخص حقیقی شما. وانگهی من کسی را جاهل فرض نمیکنم، اگر بحثی هست بفرمایید اما اگر کماکان میخواهید به پرداختن به شخصیت بنده بپردازید توانایی ادامه بحث را ندارم.
از آن حدیث هم فکر کنم همان «تعلیم» اش را هم برداشت نمیکنیم!
ببخشید اگر جسارت شد
حق
پاسخ
مهتاب پاسخ:
اسفند ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۴:۰۹ ب.ظ
مشکل شما این است که معضلات خودتان را تعمیم می دهید. هر شخص، نظر به روحیات و حالات و خصوصیات خویش ممکن است درگیر برخی مشکلات در این باب شود و کسانی نیز هستند که این نوع سخنان اصلا برایشان محلی از اعراب ندارد. پراکنده کردن این تشویشات ذهنی نتیجه ای جز فتح باب در این باره برای اشخاص بی تفاوت یا کم تفاوت نمی شود و خطر آن فکر کردن در این موضوع و عوارض آن است. متوجه عرض بنده شدید؟! هر حرفی را نباید زد، هر مشکلی را نباید مطرح کرد!
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۴:۴۸ ب.ظ
شما پسر نیستید و مشکل همینجاست. نمیتوانید درک کنید که هر پسری این مشکل را دارد. بزرگواری فرمودند که من نگاه جنسی دارم. قبول. اما فکر نکنم نُرم جامعه مردان جوان خالی از این حس باشد.
مادر یکی از دوستان میفرمودند زمان دانشگاه نمیدانستیم چرا پسرهای همکلاسی اینقدر بداخلاقند و ترشرو. بعدها فهمیدیم که برای این است که خودشان را حفظ کنند.
چیزی نیست که بنده انتشار بدهم، یک امر غریزیست که آقایان در نگاه و صحبت مییابند و خانمها در انس و محبت. بنده فقط تذکری به دوستان میدهم.
همین.
پاسخ
مهتاب پاسخ:
اسفند ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۶:۰۰ ب.ظ
بنده گفتم این موضوع وجود دارد اما شدت و ضعف دارد. بیان مکرر این موضوع در محافل عمومی و خصوصی _ آن هم به این شکل_ باعث تشدید آن در کسانی می شود که توجه خاصی به آن ندارند( چه عمدا و چه ذاتا). بنده با بزرگان بسیاری در این راستا صحبت و بحث نمودم، نتیجه این بود که باید به جای دزدیدن نگاه، نوع نگاه را تغییر داد.
در ضمن تذکر شرایطی دارد که به تصور اینجانب در این مطلب رعایت نشده است.
یا حق
پاسخ
مهتاب
۱۰ اسفند ۸۸ در ۳:۰۶ ب.ظ
ما که دانشگاه آزاد باشیم یک آقا با محرمش به عنوان همراه خانوم ها می آید ولی اردوهای جهادی اینطوری نیست برای همین چیزها ما نمی ریم .خلاص
ولی کلا از اردو های غیر رسمی جماعت بی غیرت خیلی بهتر است
اصلا اگر خانم ها جهادی همراه آقایان نروند اتفاقی میفته؟
دفتر بسیج خواهران وبرادران هم از هم جدا است
پاسخ
یک خانم
۱۰ اسفند ۸۸ در ۵:۰۹ ب.ظ
عالی بود
بسیج شهری = بسیج دینداران متحجر
بسیج دانشجویی = بسیج دختر بازان خجالتی
بسیج اساتید = بسیج بچه سوسول های معدل بالا ( البته خیلی هاشون هم با پارتی میان )
بسیج = پوپولیسم
نتیجه:
بسیجی از آنجا که باید از توده بیاید، از آنجا که باید با توده باشد، از آنجا که باید قدم به قدم با علی حرکت کند، نه می تواند شهری باشد، نه می تواند دانشجویی باشد، نه می تواند در اختیار اساتید باشد و اگر شد، اگر دسته دسته شد، اگر حلقه حلقه شد، اگر از توده برتر شد، می شود بسیج غیر دینی
حالا دین اگر از بسیج رفت، تقوا اگر رفت، اگر مجاهدت رفت و به قول رحیم پور به جایی رسیدیم که لازم نباشد برای دین چیزی از دست بدهیم و بلکه بتوان بنام آن چیزی را بدست آورد، آنزمان است که همه می خواهند بسیجی باشند، همه می خواهند هزینه ی مسلمانی و بسیجی بودن را به جان بخرند.
در آن روز دین بازیچه می شود برای بازی کنندگان
خدایا امروز چقدر در حماقتم درگیرم، تو مرا نجات بخش، تو چشم هایم را به زمین بدوز، من توان ندارم
پاسخ
علی رضا پاسخ:
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۹ ب.ظ
سلام.
بابا تو چقدر ساختار گرایی .
مومن هر جا باشد مومن است در قاموس فعل لغزش شاید داشته باشد .
اصل بر ایمان است ولا غیر .
پاسخ
هادی پاسخ:
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۵ ب.ظ
و دین بازیچه شده است برای بازی کنندگان، دین سازی های قشری برای توجیه عملکرد قشری
إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ (۵۲)
و بیگمان این (نوع انسانى) گروه شماست در حالیکه آن گروهى یگانه است و من پروردگار شمایم پس بترسید از من (۵۲)
فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُراً کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ (۵۳)
کتابیان متفرق شدند در امر دین خود میان یکدیگر در حالى که فرقه فرقه بودند[ شاید بتوان به این دید نگاه کرد که امر واحدی که بر سرشت بشر نوشته شده بود و از سوی کتاب به ایشان رسیده بود، توسط ایشان قطعه قطعه گشت و هر کسی بخشی از آن را بدست گرفت] هر گروهى به آنچه نزد ایشان است شادمانند [ و البته هرکس اکتفا می کند به آنچه در آن به دست آورده است] (۵۳)
و این آغاز تمام بدبختی های ما بود، دین را دادیم و قشری سازی هایمان را بر سر دست گرفتیم و این شد که هریک شدیم آنچه نباید می شدیم
پاسخ
علیرضا پاسخ:
اسفند ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۳:۰۲ ب.ظ
سلام .
لزوما چنین نیست .
پاسخ
هادی پاسخ:
اسفند ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۶ ب.ظ
چی لزومی نداره؟
نابودی دین و جامعه بعد از قطعه قطعه شدن یا دین سازی بعد از قشری سازی؟
پاسخ
علیرضا پاسخ:
فروردین ۱۶م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۲۷ ب.ظ
من از آقا محسن میخوام تا من رو با این هادی آشنا کنه تا با هم در صورتامکان صحبت کنیم .
چون ارتباط خیلی ناقصه .
یا علی .
پاسخ
هادی
۱۰ اسفند ۸۸ در ۶:۵۲ ب.ظ
سلام
قلم خوبی دارید اما همیشه پشت سر هم کردن کلمات به صورت زیبا دلیل بر صحت نوشته نیست … در حالت عصبانی نوشته اید و این را می گویم چون خود هم چنین متنی را در مذمت اردوهای مختلط نوشته ام اما نه به صورت عمومی در حد محیط سایبر!.
جناب جسد توجه کنید :
۱ . مسائل درون تشکیلاتی و آسیب های آن حتی اگر به حق باشد جای هوار زدن در خیابان را ندارد که البت این محیط بی در و پیکر فضایی بیشتر در حد دنیا را اشغال می کند (چه برسد به این نوشته که قیودش ایراداتی ایجاد کرده!)
فرق شما و بعضی از دوستان که آسیب به این تشکل می رسانند در چیست ؟ شما از روی دلسوزی و نادانی مسائل را هوار می زنید و بعضی از روی دانایی و کینه!! و خود می دانی که هر مریضی چقدر می تواند از این نوشته سوء استفاده کند .. این را می گویم چون سال هاست با بچه بسیجی ها زندگی کرده ام و می دانم این حرف شما صحت ندارد و هر کس را تا به الان در این مجموعه دیده ام دغدغه ای از جنس شما داشته اند …
۲. تقوا یا بی تقوایی مساله این است!
خیلی در این زمینه فکر کردم و فهمیدم که تنها راه جلوگیری از آسیب های دانشگاه مختلطی همین مساله است ..
اگر خیلی اذیت می شوید دانشگاها یی هستند که در این زمینه خیال شما را راحت کرده اند مانند دانشگاه امام صادق ع…
۳. کاش نوشته تان این طور نبود قید هایی که به کار برده اید مساله را عمومی کرده و همه را زیر سوال برده و شما می دانید که این مساله اشتباه است (امید است در جواب نگویید دعا بفرمایید!)
۴. فمینستی جلوه دادن خواهران بسیجی را برای افزون نشدن گناهانمان نادیده می گیریم ..
.
.
خدا همه مان را بیامرزد!
در ضمن جبهه جنگ چه هشت سال دفاع مقدس باشد چه جنگ نرم جای این مساله ها نیست بی تدبیری است که فکر کنید تنها خودتان به این مساله رسیده اید همان طور که گفته ام همه این دغدغه را دارند اما چه کاری باید انجام داد را بفرمایید
در ضمن این نکته که در ۸ سال دفاع مقدس هم این حضور مختلط بوده را فراموش نکنید ..
و من الله توفیق..
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۵ ب.ظ
اینجا رسم این است که در جواب کسی که به جای بحث حول موضوع مطلب، به شخصیت نگارنده می پردازد و در مورد دانا بودن یا نبودن او و مومن بودن یا نبودن او و دوست بودن یا نبودن او و کوزه بودن یا نبودن او … بحث میکند گفته شود:
دعا بفرمایید.
پاسخ
اصغر پاسخ:
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۸ at ۸:۴۵ ب.ظ
این بشر این همه حرف داشته کل جواب شما شد همون دعا بفرمایید؟
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۱:۰۸ ب.ظ
چشم جوابشان را ذیل نظرشان میدهم.
پاسخ
دانشجو نما پاسخ:
اسفند ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۳ ق.ظ
همین برخوردهای تشکیلاتی است که باعث شده من هیچوقت عضو هیچ تشکیلاتی نشوم.
بنده خدا یک نکتهای را متذکر شده؛ به نظرم حتا شاید انگیزهاش خود بسیج هم نبوده. به دیوار گفته در بشنوه. خیلی از نقاط جامعه گرفتار این موضوع هستش؛ اونوقت شما اومدی میگی اقتضای کار تشکیلاتی ال هست و بل. شاید این نوع برخورد مثل اونهایی باشه که دارند میگند کهریزک را عمومیاش نکنیم؛ دشمنان دانا بهرهبرداری نکنند … این فرهنگ لاپوشانی دیگر شورش دراومده. همه امور را برداریم ببریم در فضای مصلحت نظام و …
(راستی اون نکته آخرتان را هم خوب نگرفتم چی بود؟ یعنی خواهرها و برادرها اتوبوس، اتوبوس، با هم میرفتند خط مقدم؟ مهمترش این که چه نتیجهای از این نکته میخواستید بگیرید؟)
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۱:۱۹ ب.ظ
به رسم ادب معذرت میخواهم و جوابتان را میدهم:
۱. اسمی از هیچ تشکیلاتی برده نشده؛ قرار هم نبود که یک قضیه کلی که مبتلا به همه ی تشکلهای دانشجویی هست به یک اردوی خاص و یک تشکل خاص تنزل داده شود. وانگهی آن کس که خود مدعی و سردمدار ایمان و تقواست باید بیش از دیگران در اصلاح امور بکوشد.
۱* لطف دارید. بنده دوست نادانی هستم که مسائل داخلی (؟) و سری (؟) تشکیلات را بروز میدهم. فقط یک سوال: از کجا میدانید بنده چه عملکردی در قبال مجموعه داشته ام و چه اسراری میدانسته ام و به طور کلی چطور میتوانید در مورد شخصی که نمیشناسید اظهار نظر کنید. وقتی عرض میکنم «دعا بفرمایید» به همین خاطر است!
۲- از راهنمایی شما متشکرم. شما هم تشریف ببرید قم، مردم تهران میخواهند راحت باشند، حجاب نمیخواهند، مسجد نمیخواند، صدای اذان نمیخواهند، نهی از منکر نمیخواهند …
۳- چه چیزی عمومی شده؟ یک سوال میپرسم آیا کسی میتواند بدون برخورد با جنس مخالف در یک تشکل دانشجویی کار جدی بکند؟ (لطفا این سوال را جواب بدهید)
۴- خواهران بسیجی را من چه کار دارم آخر؟ العیاذ بالله. به خدا به پیر به پیغمبر حرف من کلی بود. خدایا! من یک حرف کلی زدم که این که اردو مختلط است به خاطر دید ماست و این دید هم رگه هایی از فمینیزم محجوب را در خود دارد. این وسط تخصیص آن به خانم ها آن هم خانم های بسیجی را از کجا نتیجه گرفتید؟
به شرفم قسم منظور خواهران بسیجی نبوده اند. این چه طرز برداشت است آخر؟
نکته آخرتان: در مورد دفاع مقدس هم همین را گفتم: یک مثال می آورند و آن اصل را تقدیس میکنند. دقیقا همین کاری که گفتید را عرض کردم. این که نشد روش. این که نشد سنت و سیره استخراج کردن. بگذریم.
دعا بفرمایید.
پاسخ
ناشناس پاسخ:
اسفند ۱۵م, ۱۳۸۸ at ۸:۴۸ ب.ظ
امام روح الله:
(فعالیتهای زنان در وصیت نامه امام عزیز(۱
«…ما مفتخریم که بانوان و زنان پیر و جوان و خرد و کلان در صحنه های فرهنگی و اقتصادی و نظامی حاضر و همدوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند؛ و آنان که توان جنگ دارند، درآموزش نظامی که برای دفاع از اسلام و کشور اسلامی از واجبات مهم است شرکت، و از محرومیت هایی که توطئه دشمنان و ناآشنایی دوستان از احکام اسلام و قرآن بر آن ها بلکه بر اسلام و مسلمانان تحمیل نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قید خرافاتی که دشمنان برای منافع خود به دست نادانان و بعضی آخوندهای بی اطلاع از مصالح مسلمین به وجود آورده بودند، خارج نموده اند؛ و آنان که توان جنگ ندارند، در خدمت پشت جبهه به نحوارزشمندی که دل ملت را از شوق و شعف به لرزه درمی آورد و دل دشمنان و جاهلان بدتر از دشمنان را از خشم و غضب می لرزاند، اشتغال دارند. و ما مکرر دیدیم که زنان بزرگواری زینب گونه – علیها سلام الله – فریاد می زنند که فرزندان خود را از دست داده و در راه خدای تعالی و اسلام عزیز از همه چیز خودگذشته و مفتخرند به این امر؛ و می دانند آنچه به دست آورده اند بالاتر از جنات نعیم است ، چه رسد به متاع ناچیز دنیا.»
پاسخ
ب پاسخ:
اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۳:۳۷ ب.ظ
۱- وقتی کامنت شما رو که میشناسمتون ،در بین کامنتها دیدم میدونم تفکر یه دانشجوی علوم انسانی چقدر عقلی تر یا نظری تره و تفکر فنی ها چقدر ابزاری و راهبردی یه.
۲- الف) ما دانشجویان ارزشی، و آرزومند استقرار کامل اسلامیم. ب) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند : بُعِثتُ لِأُتِمَّ مکارم الأخلاق برای تمام کردن و کامل کردن مکارم اخلاق مبعوث گردیدم. => نتیجه اول: ما تمام تلاش مون رو میکنیم بی اخلاقی نکنیم. نتیجه دوم: ما از آیات قرآنی تعابیر بی اخلاقی نمی کنیم. و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما رو فقط این تعبیر می کنیم که در گیر صحبت و تهمت جاهلان نشده و حقیقت را پی می گیریم. نه اینکه این جاهلیت را به غیر هم نظران نسبت داده و به آنها چنین پاسخ دندان و سر شکنی می دهیم
۳- ما هم خیلی از نظرات این وبلاگ رو قبول داریم (هر چند تندرویهایی هم شد که همان نظریات امام که در بین کامنتها بود خیلی خوب به آن جواب داد هر چند که همه از آن شانه خالی کرده و جوابی برای آن ندارند و فقط از افراطی شدن آن می ترسند وبیان می شود که خب امام با امدن زنان در جبهه مخالفت کرد و یادشان می رود که الآن خود در تفریطی سخت گرفتارمانده اند) .ولی آن را به زن و مرد بودن نمی دانیم. چون ما قراره با یک حقیقت کار کنیم و اسلامِ زنان مسلمان و مردان مسلمان نداریم؛ اسلام داریم. به این که “خانمها دیدشان با آقایان بسیار متفاوت است” تا این حد رسمیت ندهید. البته که نظرات رنج متفاوتی الی ما شاءالله دارند.
۴- در بین نظرات خیلی وقتها وظیفه جمعی با وظیفه فردی اشتباه شده. مثلا وقتی صاحب مطلب از یک مشکل اجتماعی صحبت میکنند؛ تذکر داده میشود که خود را اصلاح کنید( البته این توصیه توصیهای درست و عام است و خیلی وقتها برای گرفتن باگ قانون کلی خوبه-هر چن کاربردش فقط آن نیست- اما باید برای رفع باگ کلی هم تلاش کرد ) یا وقتی مشکل جمعی بیان می شود در تایید آن یک مشکل فردی گفته میشود مثل آن کامنت قضیه اتوبوس ، که در آنجا کار باید کار فردی باشد.
۵- کامنتی هست که :افرادی هم هستند که در مجموعه کار میکنند و با توجه به آرمانها و بدون توجه به مشکلات پیش می روند؛ فکر می کنم بهتر باشد به این افراد بگوییم هدف وسیله را توجیه نمی کند.
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۹ ب.ظ
من نگفتم هر کس مخالف من است «دعا بفرماید»، بلکه عرضم این بود که هر کس میخواهد به جای پرداختن به متن، به نگارنده بد و بیراه بگوید به جای بد و بیراه و نفرین او را دعا کند تا خدا به وی عقل سلیم عطا کند.
بنده مخالفم را جاهل فرض نکردم، صرفاً از بحث راجع به شخصیت خودم پرهیز نمودم. باشد که انصاف داشته باشیم.
پاسخ
ا پاسخ:
اسفند ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۹:۲۰ ق.ظ
نکته مهمی که گاه در نوشته ها به چشم می خورد این است که نگارنده می گوید” این البته نظر آقایان است و نظر خانمها متفاوت می نماید.
به بهترین نحو بخواهیم تفسیر و توجیه کنیم این نوشته ها را، می گوییم نویسنده زیاد تحت نظرات روانشناسانه قرار گرفته ، حال یا خود کتابهای اینگونه زیاد می خواند یا این دید را ناخوداگاه دارد
توضیح اینکه : به نظر بنده در دید روانشناسانه ، یک مشکل داریم، ان را روی میز میگذاریم ، و به تحلیل آن و یافتن راه حل آن می پردازیم. دید افراد متفاوت در آن هم خیلی ممکن است متفاوت باشد و به این تفاوتهای فردی توجه داریم.
اما در نظریه دینی دید ما به مسائل به گونه دیگری است؛ ما یک حقیقتی داریم و برای کشف آن می کوشیم. حقیقتی برای کل جامعه انسانی ( وحتی شاید از آن جهت که نبی و قرآنمان با جنیان مشترک است در جامعه آنها هم صادق باشد) . دیگر اینجا صحبت از یک حقیقت واحد است که البته ملاحظات تفاوتهای افراد در آن لحاظ شده است اما بعد آن دیگر یک حقیقت واحد است.
و این نظر که “خانمها دیدشان با آقایان بسیار متفاوت است” زیاد شاید درست نباشد.
پاسخ
نمی شناسید
۱۱ اسفند ۸۸ در ۱۱:۳۱ ق.ظ
هیچ… همین که نوشته ای را مرور می کنم. سیر نزولی اصول اخلاقی را می توان به تماشا نشست… پروژه ی حیازدایی دارد کارش را می کند.
پاسخ
ابتدا
۱۱ اسفند ۸۸ در ۵:۰۰ ب.ظ
ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهنّ.
پاسخ
ا پاسخ:
اسفند ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۳:۴۹ ب.ظ
آیه ی بسیار بسیار مهم و کارگشایی است . مرجع ضمیر ذلکم چیست؟
پاسخ
ضحی پاسخ:
اسفند ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۸:۳۱ ب.ظ
آیه در فضای آیات حجاب است. خطاب مستقیمش به مردان جامعه اسلامی آن زمان است در نوع ارتباطشان با زنان حضرت رسول. و در ادامهی عبارت و اذا سألتموهنّ متاعا فسئلوهنّ من وراء حجاب، امده است. یعنی مرجع ذلکم همین” ارتباطگیری با زنان پیامبر از پشت پرده” است و هنّ به طور خاص به زنان پیامبر برمیگردد. اما در رهر حال قابل تطبیق است برای نفی هر شرایطی که ایجاد اختلاط کند. همانطور که بسیاری از آیات حجاب و عفاف خطاب خاصش زنان پیغمبر است اما به طور عام برای همه زنان مسلمان قابل تسرّی ست.
نکته جالب آنکه فضای آیات حجاب پر از صفتهای تفضیلیست. و این خیلی پرمعناست. ذلک ازکی لکم و اطهر، ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهنّ، ذلک ادنی ان یعرفن…
پاسخ
ضحی
۱۱ اسفند ۸۸ در ۷:۴۹ ب.ظ
«آن وقت میشویم امین ناموس مردم و با دختر همکلاسی همسفر میشویم به مقصد عرفان، به مقصد جهاد، به مقصد قرب الی الله!» خانم ها اذن ولی شان را دارند، مسئولیت حضورشان هم متوجه شمایان نیست، امین ناموس و امثالهم هم محلی از اعراب ندارد! از این جهت نمی خواهد خودتان را اذیت کنید!
فقط تا کی بسیج باید هزینه ی “عدم تعادل” ها را بپردازد، خدا می داند.
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۱:۱۰ ب.ظ
حرف شما صددرصد درست است. چرا باید دید «امین ناموس» بودن وجود داشته باشد؟ چرا باید عده ای از آقایان همیشه همراه خانمها باشند تا از ایشان مراقبت کنند؟ اگر قرار بر مراقبت است یک خانم میان سال همراه ایشان باشد تا از برخورد مستقیم خانمهای جوان و اشخاص بیگانه چون راننده و … جلوگیری شود.
چرا باید یک پسر یا مرد جوان همراه یک عده دختر جوان بشود تا از ایشان مراقبت کند؟ عدم تعادل یعنی همین. یعنی مجرای حکم الاهی بشود کسی که خودش حکم الاهی را رعایت نمیکند و یا اینکه رعایتش برای وی بسیار سخت است.
پاسخ
هنگامه پاسخ:
اسفند ۱۲م, ۱۳۸۸ at ۸:۴۴ ب.ظ
فراموش نمیکنم یک بار که میخواستیم خواهران رو به صورت غیر مختلط ! و با مسئولیت خواهران به اردویی ببریم که برادران صلاح ندانستند و اردو کنسل شد که ترجیح دادیم نرویم !
برادران یک بار برای همیشه تکلیف خودشون رو مشخص کنند تا کار از یک طرف به لگد پراکنی در قبال مسئولیت پذیری خواهران و از طرف دیگه به جفنگ گویی در مورد اینکه خواهران رو به خودشون واگذار کنید یا خونه پرش حذف کنید! نکشه. هرچند امیدی نیست و برای ما هم مهم نیست که میرسید یا نمیرسید!
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۶ ق.ظ
این تارگاه حاوی نظرات شخصی من است و هیچ ارتباطی با مجموعه دانشجویی مورد نظر شما ندارد.
پاسخ
هنگامه پاسخ:
اسفند ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۷:۳۹ ب.ظ
نظر شخصی کجا بوده ؟! هم من میدونم هم شما که روند بسیج دانشجویی هر دوره مرتبط با دید اعضای همون دوره است و از قضا نه از بیت نه از وزارت اطلاعات و نه از سپاه نمیاد ! حضرتعالی و خیلی از همفکران به این مسئله معتقدید . ان شاالله این مسئله رو پی گیری کنید ما هم موافق البته با یک سری دلایل دیگه!
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۸:۱۶ ب.ظ
بنده دست بالا بتوانم تذکری دوستانه بدهم، که دادهام هم.
پاسخ
ا پاسخ:
اسفند ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۹ ب.ظ
وجود داشتن “دید امین ناموس ” که بد نیست. غیرت که فقط در مورد محارم نیست. غیرت مستقلا خوب است. غیرت دینی هم والاتر است اما کلا هم غیرت خوب است مثلا امام خامنه ای می فرمایند من خودم رو همیشه مقید میدانم که هر جا حقی از خانمها ضایع میشود حتما تذکر بدهم… یا مولای متقیان – همو که می فرمایند من به زن جوان سلام نمیکنم ، که فدای این منششان – هموست که حتی از خلخال کشیدن پای زن یهودی داد می زند.
بله اگر در اردوها و خصوصا خصوصا اردوهای جهادی اگر از محارم به عنوان رابط استفاده شود بسیار بسیار بهتر است اما نمیتوان سرکوب کرد که وای اردوی بدی بود به این خاطر که شما مجبور شدید امین دیگران باشید.
اه که در این دوران حتی غیرت دینی حتی غیرت محارم حتی همه چیز نادیده گرفته نمیشود چه رسد به مقوله غیرت. حتی کم کاری هم نیست ، در دید هم ناموافقیم
پاسخ
ا پاسخ:
اسفند ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱:۴۳ ق.ظ
دو چیزی که میتوانند در جهادی ها باهم اشتباه شوند این است که اولا آقایی که به عنوان مسئول همراه میروی تو خود هم مراعات ارتباط را بکن. ثانیا تو مسئولی و باید مراقب جمعی، از خطرات روستا باشی. این دو دید اشتباه نشود
پاسخ
ا پاسخ:
اسفند ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۳:۴۸ ب.ظ
درست است که شاید از انسانهای والا بسیار فاصله داریم اما، ۱- وقتی صحبت از آرمان خواهی است باید آن آرمانی را که واقعا درست است بشناسیم و آن را فریاد کنیم، حد اقل اینکه خلاف آن را فریاد نکنیم . ۲- باید تلاش در کم کردن فاصله همیشه باشد.
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۹:۵۹ ق.ظ
قربان صفای دلتان حضرت اجل. غیرت دینی حضرت آقا را با غیرت شهوانی امثال من یکی میکنید؟ عالم متهذب ربانی چون حضرت آقا را با یک جوان شل تنبان عزب یکی میکنید؟
قربان ضمیر صافتان حضرت مستطاب
پاسخ
حورا
۱۲ اسفند ۸۸ در ۱۲:۵۶ ق.ظ
دانشگاه مختلط میراث غرب است و به نظر من بعد از انقلاب هیچ جایگاهی نباید میداشت اما علت اینکه چرا برچیده نشد و هنوز هم هست را نمیدانم.شاید میخواهند یک عده پسر و دختری که با جنس مخالف نشست و برخاستی نداشته اند را آماده ورود به جامعه کنند اما این مستمسک بسیار سستی است چون کسانی که به اصل حیا پایبند نیستند که قبل و بعد دانشگاه به کار خود مشغولند و دانشگاه فقط میشود مرکزی برای افزایش دوستان غیر هم جنسشان!
کسانی که دغدغه حیا و عفاف و دینداری دارند هم که نمیتوانند دینشان را نادیده بگیرند و به بهانه اختلاط دانشگاه یا جامعه ، بشوند همرنگ جماعت! بعبارت دیگر اگر چند سالی هم در دانشگاه مختلط سر کنند و همچنان به اصولشان پایبند باشند، این اختلاط چیزی جز ناراحتی برای آنها به ارمغان نمیآورد و مدام آرزو میکنند که ازین محیط خلاص بشوند.
دانشگاههای غیر مختلط هم که غالبا مصاحبه ای چیزی دارند و دانشجو مجبور است چه در هنگام مصاحبه و چه حین تحصیل یا از خط مشی آن دانشگاه پیروی کند یا تظاهر به پیروی کند ( همان ریای خودمان!) و از حریت فکری گمان نکنم خبری باشد لذا به نظرم درست نیست کسی بگوید که چشمتان کور و دندتان نرم باید میرفتید دانشگاه غیر مختلط ثبت نام میکردید! اصلا اگر این مدرک گرایی در کشور نبود که بچه مردم مجبور نمیشد برای اینکه بگویند فلانی لیسانس یا فوق لیسانس دارد ، برود این دانشگاههای کذایی ثبت نام کند!
پاسخ
ا پاسخ:
اسفند ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۱ ب.ظ
کاملا درست
پاسخ
عبدالحسین
۱۲ اسفند ۸۸ در ۱:۵۰ ب.ظ
.:: ما و دنیای مردگان ::.
در
قبر یک جسد زنده
حسین
ghabr.blogfa.com
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۶ ق.ظ
من نمیدانم قواعد اینترنتی چیست و حقوق معنوی کدام است اما به گمانم «جسد زنده» نامی باشد که بنده از سالها پیش برای شخصیت مجازی و تارگاه خویش برگزیده ام و این حرکت شما باعث سوءتفاهم بین دوستان و دشمنان بشود، وانگهی شاید زیاد هم اخلاقی نباشد نامی را که دیگری به آن متصف است برای خود برگزینیم.
خواهش دارم که از این نام، استفاده نفرمایید.
پاسخ
حسین
۱۲ اسفند ۸۸ در ۸:۰۹ ب.ظ
یک عده عوضی هستند مثل من فلذا ککشون هم نمی گزه از این سنخ سخنان
بعضی های هستند درگیر و سر مشغول آرمان ها و فعالیت ها که اصولبا زن و مرد بودن را نمی فهمند در یک مجموعه
بعضی ها هم می خواهند افراد خوبی باشند و تحت فشار روحی و روانی انر از این اختلاط، خوب آیا نمی تونند خودشون رو کنر بکشند؟ چرا می خواهند بقیه را هم به حکمی برانند که نیاز فقط خود آن هاست؟
از همان ابتدا در بسیج عده ای بودند که فقط توجه شان به مسائل جنسی بود و البته چون آدم های خوبی بودند همه اش علاقه به مرزبندی و حصار کشی داشتند که خود هیچ گاه به آن عمل نمی کردند
حکم دین واضح است، نظرهای درگوشی و شخصی علما هم برای شنیدن خوب است و ملاک نیست، تشحیص های شخصی را هم اشخاص خود به کار ببندند و مطلق اش نکنند
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۴:۵۷ ب.ظ
متهم کردن عدهای به اینکه «فقط توجهشان به مسائل جنسی» است، دور از دأب حضرت اجلتان است دوست گرامی. همچنین اینکه «خود هیچگاه به آن عمل نمیکردند» به نظر بهتان محسوب شود.
ایام عزت مستدام
پاسخ
هادی پاسخ:
اسفند ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۸ ب.ظ
محمد راست میگه
به نظر من هم مشکل از بچه بسیجی های دهه ی ۷۰ به اینطرفه
مخصوصا اون انجمن اسلامی که دیگه شورشو درآورده بودن با اون تفکیک جنسیتیشون توی دهه ی ۶۰
البته اصلا هم مربوط نبود به چشم ناپاکی توی اون موقع ها بلکه بیشتر مربوط بود به پاک بودن بچه های مجاهد و رزمنده
به نظرم مشکل از ماست که اینقدر خط می کشیم دور خودمون، باید کار خودمون رو درست کنیم، تا وقتی سن ازدواج اینقدر بالا باشه، همه به هم با چشم نامحرم نگاه می کنن، نه به چشم خواهر و برادر
حکم دین را هم که همه می دانیم، باید رشد جامعه را در دست بگیریم و همه را به سمت هدایت ببریم، حتی دختر خانم ها
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۰۳ ق.ظ
دید «خواهر و برادر»یت را بخورم هادی جان. حالی دست داد دعا بفرمایید که سخت محتاج دعاییم.
پاسخ
هادی پاسخ:
اسفند ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱:۰۱ ب.ظ
این دعایی که گفتی تو مایه های “قالوا سلاما ” که نبود؟
بود؟
پاسخ
ا پاسخ:
اسفند ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۳:۴۴ ب.ظ
بعد از هر افراطی تفریطی است؛ اما امید که با این حرکات زیگزاکی مان به حد وسط نزدیک شویم.
و کذلک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا… ( بدین ترتیب شما را امتی متعادل و میانه رو قرار دادیم که برای همه جهانیان الگو باشید. و رسول الله را الگوی شما قرار دادیم …)
پاسخ
هادی پاسخ:
اسفند ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۴:۰۰ ب.ظ
اشتباهی خدمتتان عارض شده اند
بنده از همان رفتار بسیجی های دهه ی ۶۰ ای حمایت می کنم
واقعیت این است که آنروز ها با همان رفتار ها که برای شما گفته اند افراطی بوده است، جوانان دیرتر به مرز خود مشغولی می رسیدند و زود به زود ازدواج می کردند
انسان نیمی از احتیاجات زناشوییش را از تلوزیون و ماهواره و اینترنت جبران می کند ( و حالا بعضی جلسات و اردوهای تشکلی هم اضافه شده است) و خب معلوم است که با این شرایط ازدواج به تاخیر می افتد، چون اصلا نیازی احساس نمی کند
نامحرم، نامحرم است، باید سر را انداخت روی زمین در مقابلش نه اینکه چشم بدوزیم توی چشمهایش و حرف بزنیم و بخندیم و تحلیل آبکی ارایه دهیم که باید باشد خب، باید نسل بعدی را بیاموزاند و ما متولی او هم هستیم و …
خدا این چشم را از ما بگیرد که پدر دین و ایمان ما را درآورده است
پاسخ
بنده پاسخ:
اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۲:۵۹ ب.ظ
برادر من ! به کجا چنین شتابان !!! بعضی هم هستند که به بهانه ی چشم پاکی ، چشم ملت را در آورده اند .
پاسخ
محمد ثقفی
۱۲ اسفند ۸۸ در ۱۰:۱۱ ب.ظ
با این وضعیتی که می فرمایید پسران باید همیشه تقوا پیشه کنند و مبادا چشمشان به نامحرم بیفتد و دختران هم به همین صورت
سوال اینجاست که ما پس کی با هم آشنا بشیم؟ من اگه بخوام ازدواج کنم و دختری از طیف خودم رو بخوام کجا باید ببینمش؟ چه عیبی دارد با یک دختر بسیجی/پسر بسیجی که به همین صورت آشنا شدم ازدواج کنم؟ اونم تو دانشگاهایی با این وضعیت داغون…
پاسخ
یه دانشجو
۱۳ اسفند ۸۸ در ۵:۵۰ ب.ظ
ظاهراً خیلی مونده تا به دغدغهٔ «دختربازی» و ایضاً «پسربازی» مجازی برسیم؛ هنوز توی حقیقیش موندهایم!
به خودمون تسلیت عرض میکنم.
پاسخ
ا پاسخ:
اسفند ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۸ ب.ظ
کاش بشود که یاد گیریم که بدانیم که از اصطلاحات در شأن خودمان تنها استفاده کنیم. و نه تنها از اصطلاح ضد شأنمان استفاده نکنیم، با استفاده شدن و لوث شدن آن مبارزه کنیم حداقل در بین کسانیکه میتوانیم در آنها اثرداشته باشیم از هم مسلکان
پاسخ
ابراهیم پاسخ:
اسفند ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۱۲ ق.ظ
تذکر بهجاییست.
ترسم از اینه که تو گیر و دار لوث نشدن لفظ، از این که خود قضیه تو واقعیت لوث شده غافل بشیم.
با این حال تذکر بهجاییست. متشکر.
پاسخ
ابراهیم
۱۳ اسفند ۸۸ در ۹:۲۴ ب.ظ
بسم رب الشهداء./
سلام علیکم..
قبلتر هم برایت گفتهام جسدجان. دعوای دختری / پسری، پایان راه هر فعالیتی خصوصا در فضای دانشگاه است. یعنی هروقت رسیدیم به این دعوا، کار تمام است. هرچه باشد و هرکه باشد، هرقدر هم که عظمت و ابهت داشته باشد، زمین خواهد خورد..
و خب با این همه مواضع آنتیک و دستاول که خودت نمونهاش را اینجا دیدی، پرواضح است که چرا آنچه اصطلاحا جنبش دانشجویی مسلمان میخوانیمش، در این چند سال اخیر، غیر از معدود مواردی که شاید تعدادش به قدر انگشتان یک دست نباشد، موفقیت آنچنانی و در خور توجهی نداشته که نداشته.!
چه به مزاج بعضیها خوش بیاید و چه نیاید، حقیر بر این زعمم که جنبش دانشجویی به اصلاح مخالف نظام، از جنبش دانشجویی ارزشی، موفقتر بوده. از نظم تشکیلاتی و پایبندی به اصول فعالیت سازمانی و از اتحاد در باطل که بگذریم، باید قبول کنیم که یکی از دلایل دیگر موفقیت این جماعت، همین عدم وجود دعواهای دختری / پسری در روابط تشکیلاتی اینهاست. نه اینکه این جماعت عاری از فساد باشندها، که میدانیم نیستند. اما مسئله اینجاست که فساد اینها، امری است فارغ از فعالیتهای سازمانی و تشکیلاتی و گروهیشان. یعنی اگر روابط خارج از شرع و عرف و قانون هم دارند، برای زمان فراغت از امور تشکل است. در قاعده حرکت تشکیلاتیشان، هرکس دقیقا میداند که چرا عضو تشکل شده و چه هدفی دارد. بههمینعلت خیلی درگیر مسائل حاشیهای نمیشوند..
اما امان از تشکلهای ارزشی و خودی ما. تقریبا میشود گفت که حاشیه، اصل است و متن فرع. یعنی من و توی عضو فلان جنبش و فلان انجمن و بهمان جامعه دانشجویی ارزشی، از سال اول فعالیت که گذشت، حرکتمان در تشکل را در نسبت با همین دعوای دختری / پسری تعریف میکنیم. البته اگر به قول همین عزیر بالاتری، در نسبت با امر خیر ازدواج و (البته انشاءالله که ازدواج) حرکت نکنیم.!
حالا این وسط ممکن است که بعضی بگویند شما نگاهتان فرویدی است و همه چیز را از منظر تأملات جنسیتی میبینید. حقیر به شخصه جوابم به این بعضی پاسخ شهید مطهری است و کتاب فلسفه حجابش. بروند خوانند و ببینید که ماجرا از چه قرار است..
لینکی از که وبلاگ کمیلی عزیر دادی در فقره فمینیزم محجوب که سرجای خودش، به من بود مطلب مینوشتم در باب فمینیستهای حزباللهی. البت قبلتر نوشتهام و خواندهای، اما خب، انگار باید بعضی وقتها صریحتر نوشت و واضحتر حرف زد تا شاید (شایدها) بعضی به خود بیایند.!
باقی بقایتان، جانی هم نمانده تا فدایتان شود.!
یازهرا(س)./
پاسخ
ناشناس پاسخ:
اسفند ۱۵م, ۱۳۸۸ at ۸:۴۵ ب.ظ
در کتاب «پاسخهای استاد به نقدهایی بر کتاب مساله حجاب» در نقد قسمتی از کتاب شهید که فرموده اند بهتر بود به جای کلمه حجاب از پوشش استفاده می کردیم چون حجاب از پرده می آید و پرده نشینی زن را در پی دارد. منتقد گفته است:
این فصل کتاب نوعی تشویق به ورود زن در میان اجتماع مردان است و مسلما چنین چیزی ممدوح نمی باشد و گمانم این است که خود استاد مولف هم بعد از این تصریح می کند که جدا ساختن محیط زن از مرد در اسلام ممدوح است.
و پاسخ استاد:
«تشویق نیست،عدم منع است، و آنچه در فصلهای آخر کتاب گفته شده است و همواره مورد تایید است حریم است نه پرده نشینی.
رسول اکرم اجازه شرکت در مساجد و احیانا در تشییع جنازه و بالاتر حضور در میدان جنگ را می داد و در عین حال مانع اختلاط بود، می گفت زنان و مردان با یکدیگر و در حال اختلاط از یک در خارج نشوند و حتی در کوچه و خیابان ممرّ زنان جدا باشد؛
صلّی الله علیه و آله که چقدر او بزرگ و عظیم و معتدل بود و چقدر ما کوچک و حقیر و مفرط یا مفرّط هستیم.»
پی نوشت: آنکس این نقدها را به استاد نوشته آدم کمی نبوده و گویا مرجعی بودند ، و چقدر راه عدم تعادل باز است…و ما ۴ تا کتاب هم درست و حسابی نخوانده برای همه کس و همه چیز عالم فتوا می دهیم.
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۶:۴۱ ق.ظ
فتوادادن کسی که کتاب نخوانده خیلی بد است، حضرت به عنوان بصری میفرمایند از فتوادادن چنان بترس که از شیر میترسی [حربک من الاسد]. اما اینجا بحث فتوا نیست، بحث حکایت حقایق جاری است؛ وانگهی دیدن این حقایق برای خانمها ساده نیست چون دیدشان متفاوت است.
پاسخ
مجاهد پاسخ:
اسفند ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۳:۴۹ ب.ظ
بسم رب الشهداء./
سلامعلیکم..
ببخشید این الان مصادره به مطلوب از استاد و تفسیر به رأی نظر ایشون نبود؟!
اونچه بنده عرض کردم حواله به متن اندیشه ایشون بود نه برداشت خودم یا دیگری..
درثانی کجای عرض بنده این تلقی رو ایجاد کرد که مخالف حضور جماعت نسوان در حوزه اجتماعی هستم؟! البت بنده اکیدا با اونچه الان و به خصوص در بین جماعت نسوان حزباللهی جا افتاده مخالفم چون به شدت رنگ و بوی فمینیسم اسلامی داره، اما معناش این نیست که از ریشه با حضورشون در عرصههای اجتماعی مخالفم..
البت عارضم که کاش سخنان بزرگان را در مسائلی که بعضا محل اختلافه اینطور تکه تکه روایت نکنیم و همه نظرات بزرگان در مورد یک موضوع خاص رو مورد بحث قرار بدیم..
به نظرم بهتره اینم بگیم که اگر حضرت رسول(ص) به نسوان اجازه حضور در میدان جنگ داد، برای جنگاوری و رزم نبود، بل اینکه از باب پرستاری و خدمات پشت جبهه بود. مثل مقام حضرت صدیقه طاهره(س) در جنگهای بدر و احد که خب دست بر قضا موقعیت جغرافیایی و آثار فیزیکی اون در اطراف مدینه هم باقی مونده..
و باز بهتره اشاره هم بکنیم به اینکه حضرت امام(ره) همون اندازه که از خدمات زنان مسلمان به انقلاب دفاع کردند، همون اندازه هم با حضورشون در عرصه جنگاوری دفاع مقدس مخالفت کردن. مواردش رو میتونید در مواضع امام در اواخر سال ۵۹ و بعد از اون در مسائل شکست حصر آبادان پیدا کنید..
همه اینها رو هم میشه ضرب در اون احادیثی کرد که تصریح میکنند جهاد زن مسلمان در خانه است..
بازم میگم حضور زنان در عرصههای اجتماعی، منعی شاید نداشته باشه، اما مسلما حدود و صغور و شرایطی داره که هم از جهاتی جنبه فردی داره و هم از جهاتی جنبه اجتماعی..
عرض آخر هم اینکه اتهام افراط و تحجر و ارتجاع رو خیلی ساده میشه به دیگرون زد، اما قطعا باید یه وقتی پاسخگوی تفریط و مماشات بیجا و تساهل و تسامح بیدلیل اون هم در خصوص موارد مهم و تأثیرگذار هم باشیم..
یازهرا(س)./
پاسخ
مجاهد
۱۵ اسفند ۸۸ در ۱۱:۳۲ ق.ظ
ببخشید مصدع اوقات میشم؛ دوستانی که نظراتشون بدون تایید بنده منتشر میشه خواهشاً رعایت بفرمایند که ایجاد اغتشاش و درگیری و سطل آشغال آتش زدن و آسیب به اموال عمومی نفرمایند یا موجب شعله ور شدن خشم ملت و سرازیر شدنشان به خیابان نشوند.
با تشکر و معذرت از کسانی که مجبور شدم کامنتهایشان را حذف کنم.
حق
پاسخ
میثاق پاسخ:
اسفند ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۹:۳۱ ب.ظ
سلام
مدتی است در انتظار فرصتی بودم تا حاشیه ای بر این حاشیه ی شما بزنم. پس از چند روز که با نود و اندی نظر مواجه شدم، ضرورت بیشتری دیدم!
۱. شما اگر احتمال گناه می دی، تو خیابون هم نیا دیگه!
۲. ما باید نحوه تعامل صحیح خانم ها و آقایون رو تو دانشگاه به بچه ها یاد بدیم!
۳. شما مشکل داری برو دانشگاه امام صادق (ع) و … !
۴. امام موافق این نوع دانشگاه است! شما با امام زاویه داری؟
۵. شما نمی فهمی یا خودت رو به نفهمی می زنی؟
۶. ببین عزیز من، من یک دلیل در متن روایات برای کارم ندارم! ولی تو داری روایات صحیح السندی که می یاری رو تفسیر به رأی می کنی!
۷. ببین عزیزم، برو استفتاء کن، ببین مراجع هم نظر من رو تأیید می کنند!
۸. خیلی منطقیه! تو یه متحجر نفهم بی شعوری! برادر من!
…
واقعاً با این ادله ی محکم، هنوز هم آقای جسد داری تفکر متحجرانه ی خودت رو ترویج می دی! خب خفه شو! یعنی تو خفه شو و من حرف می زنم! چرا باید تو حرف بزنی، حرفی بزنی که تو ذهن خودته! مثل من حرف بزن که برای حرف هاکم می رم از ۷ میلیارد نفر نظر سنجی می کنم که آیا دغدغه شون هست، بعد می رم تو وبلاگم مطلب می زنم!
شما واقعاً این اصول ساده رو بلد نیستی ها!!!
همین! یعنی فعلاً همین!
دعا بفرمایید
پاسخ
حسین پاسخ:
اسفند ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۹:۳۷ ق.ظ
بسمه تعالی
باید عرض کنم که دوست گرامی که ظاهرا خیلی هم دلت پره برو اول ادب نوشتن و حرف زدن یاد بگیر بعدش بیا یه سری اکاذیب و ادعاهای ناروا رو به مراجع و نویسنده محترم نسبت بده در جواب شما:
?-اگر لازم باشه و احتمالت عقلایی هم باشه اینو بدون که حق نداری تو خیابونم بیای، مسخره کردن هم نداره، این هم فتوای ایت الله بهجت یه کم دقت کن:
در ((هر جایى))[هر جایی خیابون هم شامل میشه] که انسان نتواند مسایل شرعیّهاش را رعایت کند، نمىتواند در حال اختیار در آن جا بماند.
?-نحوه صحیح تعامل یاد دادن کار خانواده هاست بیشتر تا کار دانشگاه، وقتی قبلش تربیت درست نباشه هزار نفر گند میخورن که بله اقا میفرمایند بیایم تو دانشگاه همه چی رو یاد بدیم و یکی رو بهش یاد بدیم که با خانما چطور رفتار کنه
?-اگر قصدت تمسخر دانشگاه امام صادق علیه السلام و اهداف و مسوولینش بوده برو توبه کن
?-یه زحمت بکش بگو کجا امام گفته تو دانشگاه باید اینقدر روابط دختر و پسر عادی باشه یه مدرکی سندی چیزی هم میزاشتی
?-اینو از نویسنده باید پرسید
?-شما میدونی تفسیر به رای یعنی چی که همینجوری رو هوا نسبت تفسیر به رای میدی؟؟ شما تفسیر بفرمایید که ماهم بفهمیم و با این جهل مرکب از دنیا نریم- لابد ایت الله صافی هم دچار تفسر به رای شده که اینجوری فهمیده:
در محیطهای جمعی سلام بر جمع مانعی ندارد؛ ولی بهتر است از سلامهای خصوصی که نوعاً زمینه ساز فتنه است، اجتناب شود. از امیرمؤمنان علیهالسلام روایت شده است که فرمود: «من به زن جوان سلام نمیکنم؛ زیرا میترسم در قلبم چیزی خلجان کند که مطلوب پروردگار نیست.»
http://www.saafi.net/node/3061
?-کاشکی که زحمت این کارو به خودت میدادی، آی شمایی که ادعای داری که نظر مراجع هم همینه که شما فرمودید ولی بد نیست اینا رو یه نگاه بندازی:
الف)ایت الله بهجت
آیا اختلاط بین زن و مرد حکمی جداى از نگاه به نامحرم یا لمس و تماس و صحبت با آنها دارد؟ و اگر در مجموعهاى زنها و مردها مخلوط باشند، با رعایت حجاب و حفظ نگاه و عدم تماس و صحبت مشکوک، آیا نفس اختلاط آنها با همدیگر حرام است؟
ج. به جهت معرضیّت نوعیه براى معیّت یا تعقّب به حرام، اختلاط حرام است.
لبخند زدن هنگام صحبت با مرد نامحرم، چه حکمی دارد؟
ج. اشکال دارد.
کمک کردن و معاشرت با دختران دانشجوى همشهرى، چه حکمی دارد؟
ج. اشکال دارد.
با دخترى دوست شده ام، آیا دوستى من با آن دختر از نظر شرع جایز است؟ در صورتى که قصد ازدواج با او داشته باشم چه طور؟
ج. جایز نیست.
http://bahjat.org/fa/index.php?option=com_content&task=view&id=938&Itemid=??
ب)ایت الله سیستانی
گفتن و خندیدن با دختران نامحرم در دانشگاه چگونه می باشد ؟
پاسخ: جایز نیست .
http://www.sistani.org/local.php?modules=nav&nid=5&cid=1011
اینا رو گذاشتم که مساله رو به اسم تمام مراجع تموم نکنی[تازه اگه بقیه اجازه داده باشن من که فرصت نکردم بقیه رو نگاه کنم] ولی همین هم حداقل بعضی مراجع موافق نیستن برای حرف شما بسه
?- این یکی رو هم که باید خودت روش فکر کنی ببینی اینجور حرف زدن و توهین کردن لابد منطقیه، بریم سجده شکری بجا بیاریم که بحث منطقی و غیر منطقیه رو هم فهمیدیم
…….
شما هم دعا بفرمایید
پاسخ
میثاق پاسخ:
اسفند ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۲:۱۵ ب.ظ
بله آقا حسین!
بنده هم همین رو می گم! تمام مواردی که لیست کردم در کامنت های قبلی آمده بود، والبته برخی هم جواب هایی بود که قبلاً شنیده بودم. این ها ر یک جا آوردم تا همه ی کسانی که با این متن مشکل دارند این رو بفهمند که استدلال هاشون آبکی است!
یک دلیل و یا یک برهان آورده نشده که نقد صحیحی بر این نوشتار جسد باشد.
اگه دیدیدی من این جوری نوشتم، از شدت عصبنیات بود! دیدی آدم عصبانی می شه منگ می زنه! همینه دیگه.
یه جمله ی جمع بندی: در تمام مجموعه های دانشجویی که تا کنون دیده ام، اصل بر اختلاط است (در مواردی که جسد ذکر کرده بود بالاخص) و برای این که اختلاط نباشد باید افراد استدلال بیاورند! و این از نظر من یک فاجعه است!!!
آقا حسین خیلی ممنون که متن من رو کامل کردید.
پاسخ
صآب خونه
۱۶ اسفند ۸۸ در ۷:۰۰ ق.ظ
دلم سوخت یا شایدم گفت هی دل ساده، کجا بودی تو؟؟؟
این آقایون هم عجب روزگاری دارن
خدا نصیب نکنه
پاسخ
set
۱۷ اسفند ۸۸ در ۵:۰۰ ب.ظ
سلام برادر خیلی عالی بود لذت بردم به وبلاگ ما هم سر بزن اگه افتخار بدی با هم تبادل لینک کنیم
التماس دعا
پاسخ
سید میثم(کمان نیوز)
۱۹ اسفند ۸۸ در ۴:۰۱ ب.ظ
در بسیاری از کامنتها گویا اصل بر این است که باور کنید مرد فلان است و بهمان. معلوم نیست کی و کجا همچین مزخرفاتی را در ذهن ما کرده اند که بله ما چون جوانیم با حتی برخورد غیر مستقیم مشکل داریم. البته بله این مسائل در حیطه های اجتماعی جای توجه و اهمیت دارد اما فردی نباید در خود مصداق بر آنها گذاریم. بدجوری این چیزها در ما تلقین شده اند.کدام احمقی این را در ذهن ما کرده خدایش نیامرزد. گویا هنوز تا یک مرد دینی شدن راه بسیاری است.
مثالی از قرآن کریم عرض کنم ، آنجا که به خانمها میگوید “فلا تخضعن بالقول لیطمع الذی فی قلبه مرض” . طبعا مسئله دار صحبت کردن با مرد ، برای یک خانم چیز بسیار بسیار بدی است اما میخواهم چند نکته را در ضمن این آیه متذکر شوم
۱- قرآن در این مورد حداقل( فقط نمیخواهم از این یک آیه حکم کلی بدهم) با آنکه این کار اشتباه مسلم خانم است اما چقدر آرام و ظریف و به دور از خشونت و با چند صد کیلومتر فاصله به او تذکر میدهد.
۲- قران کریم حتی کسی را که با این رفتار ، مشکلی پیدا کند را فی قلبه مرض می خواند!! کجا ایستاده ایم؟؟ !! ای آنها که حتی ندیدن خانمهای اتوبوس، را به عنوان مسئله اساسی میبینند کجا ایستاده و چقدر قرآنی شده ایم. صحبت حتی از دیدن، صحبت کردن ، نیست صحبت از کار نابجا و صددرصد اشتباه است و صحبت از تعبیری است که، اگر دچار مشکل شدی در هر حال مصداق “فی قلبه مرض” ِ قرآن شده ای
۳- همه اشتباهات را از بودن دیگران ندانسته به خود هم بنگرید. معلوم نیست چرا بحث که میشود گفته میشود خانمها مقصرند یا نیستند. کمی هم بگوییم خانمها مقصرند یا آقایان
.
این در مورد بحثهای فردیتی بود. اما در مورد مباحث اجتماعی و اینکه باید تا جایی که میتوانیم از اختلاط تا جایی که میتوانیم جلوگیری شودو درست و منطقی برنامه ریزی شود
اگر مسلمانبم هم باید در شرایط نامطلوب اجتماعی خوب رفتار کنیم و هم برای مطلوب شدن شرایط بکوشیم. بکوشیم تا حدود و مرزهای درستی برای اختلاط یافته شود -به دور از افراط و تفریط ( حد وسط مورد نظر اسلام) – و برای آنها تلاش شود. منظور اصلا این نیست که اختلاط را تا حدودی خوب بدانید اما منظور این است که حدود اختلاط را خوب بدانید
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۹:۵۵ ق.ظ
بند اولتان که صحبت از «احمق» ای کردید که در ذهن ما جا انداخته که مرد جوان یعنی فلان.
بنده عرض میکنم که قال رسول الله (ص) «شِرَارُکُمْ عُزَّابُکُمْ وَ الْعُزَّابُ إِخْوَانُ الشَّیَاطِینِ» و فرموده است: «خِیَارُ أُمَّتِی الْمُتَأَهِّلُونَ وَ شِرَارُ أُمَّتِی الْعُزَّاب» [جامع الأخبار، ص ۱۰۲، الفصل الثامن و الخمسون فی التزویج]
بحث این مطلب این است که چرا جماعت عزب [مجرد] را با جماعت دختران میفرستیم اینطرف و آنطرف. همان قرآنی که میفرماید ولا تخضعن فی القول میفرماید و لا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی، البته خواهران ـ تا جایی که تجربه شخصی من گواه است ـ تبرج نکرده اند اما … بگذریم. فرض اولیه ی نگارنده مطلب هم همین است که چرا در این محیط اصل بر اختلاط است؛ شکی هم نیست که بیشترین مرض در قلب همین نگارنده است.
اما این یک موضوع فردی نیست. همه باید رعایت کنیم و متاسفانه نمیکنیم. اختلاط به هیچ وجه خوب نیست. رجوع کنید به فتاوای آقایان. البته منظور عدم مشارکت خانمها در شئون اجتماعی نیست؛ که اشتراک و اختلاط متفاوت است.
بنده نمیفهمم این چه ضرورتی است که باعث میشود دختر و پسر جوان با هم بروند سر مزار شهدا. باور بفرمایید هزار آیه قرآن هم بیاورید که فلان و بهمان باز هم من «ضرورت» این ریسک را نمیفهمم. [البته برای خانمها ریسک نیست بلکه برای عزاب امت ریسک است].
زیاده تصدیع است
حق
پاسخ
ا پاسخ:
اسفند ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۳:۴۰ ب.ظ
فرمایش رسول اعظم کاملا کاملا درست و قبول. اما ایشان نهی شدید از عزب بودن کرده اند نه جوازی بر نظر نادرست.
اینجانب هم نمیفهمم این چه ضرورتی است که باعث میشود …(حرفهای بند آخر)
و آیه قرانی هم در این زمنیه نیست . البته آیه قرآن محل ختم اومانیست انگاری ماست
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۴:۵۵ ب.ظ
من فقط راجع به بندی که فرموده بودید :
«در بسیاری از کامنتها گویا اصل بر این است که باور کنید مرد فلان است و بهمان. معلوم نیست کی و کجا همچین مزخرفاتی را در ذهن ما کرده اند که بله ما چون جوانیم با حتی برخورد غیر مستقیم مشکل داریم. البته بله این مسائل در حیطه های اجتماعی جای توجه و اهمیت دارد اما فردی نباید در خود مصداق بر آنها گذاریم. بدجوری این چیزها در ما تلقین شده اند.کدام احمقی این را در ذهن ما کرده خدایش نیامرزد. گویا هنوز تا یک مرد دینی شدن راه بسیاری است.»
حدیث نبوی آوردم. خب یک کم هم جسارت کرده بودید و «احمق» را هی تکرار کرده بودید و گرنه مولای متقیان اولین کسی هستند که خودشان فرموده اند به زنان جوان سلام نمیداده اند ـ ایشان متاهل هم بوده اند البته! ـ . طوری فرموده بودید انگاری که مرد دینی اخته است و شهوت ندارد. بنده هم روضه را سر بسته عرض کردم. دیگر دوست ندارم هم اش بزنم. شما فکر کنید مرد دینی یعنی خواجه و امین حرمسرای دانشگاه. ما قلبمان مریض است! امین نیستیم! دوستانمان را نیز ـ با شناختی که هست ـ امین نمیدانیم. اگر کسی خودش را امین جا زده از همین تریبون اعلام میکنم یا خائن است یا بسیار غافل!
دعا بفرمایید ما لااقل با یک بینهی روشن نادرست بودن نظراتمان را بفهمیم! اعنی دعای اکید لازم داریم که یک نفر بیاید جای بد و بیراه گفتن حرف منطقی بزند و بتواند از حرف منطقی اش هم دفاع کند.
جسارت است.
حق
پاسخ
ا پاسخ:
اسفند ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۰ ب.ظ
گویا تندی کردم پاسخش جز آن نیست.
اشتباه کردم
پاسخ
ا پاسخ:
اسفند ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۳ ب.ظ
البته منظور بنده تنها و تنها این است که این صحبتها را در خود “اصل” قرار ندهیم و اشتباهات را با ان توجیه نکنیم.
برای جلوگیری از اشتباهات هم راههایی را برای خود می یابیم. و آدمی که بصیر به خود است بهتر راه می داند. تنها حرف ما این است که روی مدار توجیهات اشتباه نگردیم.
بله جسارتی از روی شدت حماقت شد که حرف را کلی گفتم که میتواند این همه دامنه اش بزرگ شود. شما خود محدودش کنید در حدی که آن حد درست باشد.
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۷ ب.ظ
نفرمایید.
پاسخ
ا پاسخ:
اسفند ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۹:۲۸ ب.ظ
ببخشید ابتدا یه قاعده کلی رو عرض میکنم و بعد هم به تحریف بزرگ معنوی که در این آیه کردم می پردازم
در مورد مثال امام علی (ع) ، گفته می شود “کار نیکان را قیاس از خود مگیر” یعنی ما یک کاری را به دلیلی انجام می دهیم یا نمی دهیم، بعد بزرگی را هم می بینیم همان کار را انجام نمی دهند و اینگونه استدلال می کنیم که دلیل همان است.
اما در مورد آیه ، معنای درست این قسمت از آیه “نرمی نکنید به گفتار پس طمع کند آنکه در دلش مرض است ” بود و کامل آیه هم «یا نساءالنبی لستن کاحد من النساء ان تقیتن فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض و قلن قولا معروفا و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیه الاولی و اقمن الصلاه و اتین الزکوه و اطعن الله و رسوله…» ؛ (۳۲ و ۳۳ احزاب )… یعنی ای زنان پیامبر نیستید چون احدی از زنان اگر پرهیز گاری نکنید و نرمی نکنید به گفتار پس طمع کند آنکه در دلش مرض است و سخن نیک بگویید و در خانه هایتان قرار گیرید و مانند جاهلیت اولی تبرج نکنید و بر پا دارید نماز را و بدهید زکات را و اطاعت کنید خدا و رسولش را …
پاسخ
ا پاسخ:
اسفند ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۹:۴۴ ب.ظ
اینکه گفته می شود اختلاط و اشتراک باهم متفاوت است را در حیطه نظری می دانم اما در مصادیق مشکل دارم که فاکتورهای تشخیص این دوامر چیست. به راستی وجوه تمایز چیست؟
پاسخ
ا
۲۱ اسفند ۸۸ در ۱:۱۶ ق.ظ
در نقد اجتماعی ِ بعضی فعالیتها ، مثال بعضی واحد ها هستند که در آنها”مشورت” نامحرم وجود دارد و از آنجایی که مشورت نامحرم چیزیست که نهی از آن را داریم باید برای اصلاح آن تلاش بیشتری بکنیم. یعنی مثلا آنچه باید وجود داشته باشد این است که هر واحدی در درون ساختار خود به واحدهای کوچکتر ِ فعال تقسیم شود و بیاندیشد که چه برنامه هایی داشته باشد و در آخر بعضی همکاریهایی که لازم است را مرکز آن بیان کند و در موارد لزوم، ارتباطی هست. اما آنچه که اگر وجود داشته باشد نادرست است و باید اندیشید که چگونه آن عوض شود این است که از هر واحد چندین نفر در گروههایی خاص باشند و به جای آنکه فعالیتهاشان درون واحد خود و با اعضای خود پیگیری شود اعضایی نداشته باشند و وقتی که میخواهیم در موضوعی برنامه ای داشته باشیم قالب و هدف و شکل و… در جلسه و هم اندیشی مشترک بسته شود. در دانشکده هایی مثل علوم اجتماعی که میدانم آن قالب خوب وجود دارد شوراهای فعال و نشریات جدا . مثلا گروههای هم اندیشی و بحث بهتراست در درون خود واحد ها برده شود.
پاسخ
ا
۲۱ اسفند ۸۸ در ۱۰:۵۹ ب.ظ
عالی بود! سالها پیش عین این حرف را رضاامیرخانی جایی گفت و کسی گوش نکرد
پاسخ
محسن همتی
۲۲ اسفند ۸۸ در ۱:۳۳ ب.ظ
سلام
چقد نظر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة
کتاب اخلاق جنسی رو هم اضافه کن.
تا وقتی مساله ازدواج حل نشده وضع دانشگاه ها به همین منواله.بسیج دانشجویی بیچاره.کسایی هم که واقعا دغدغه ی اسلام و مسلمین رو دارن هم انگ دختر بازی می خورن.
امیدوارم هر چه سریعتر مشکل اشتغال و مسکن و … که از نظر خدا مهم نیستن اما از نظر مردم مهمن حل بشه(ان یکونوا فقرا یغنهم الله من فضله) حل بشه، تا ازدواج این جوونای عزب هم حل بشه
پاسخ
ابراهیم محمدی
۲۷ اسفند ۸۸ در ۱۲:۴۴ ق.ظ
سلام علیکم .
با خون بها موافقم . عنوان کردید که قصد نداشتید تعمیم بدید اما خواسته یا ناخواسته در متن و نحوه پاسخ هایی که دادید البته بدون قصد دچار این تعمیم شدید .
البته با حرفتون هم فقط تا جایی موافقم که این سخنان صرفا فقط برای گوشزد تابلویی باشد در برابر دیدگانمان که رعایت نکردنهایمان چه فضای فکری ای برای دیگران ایجاد میکند. لذا در این حد به رفقای بسیج دانشجویی هم خبر میدم بیان این نوشته رو بخونند .
اما نقاط اختلاف نظرم با شما : اینکه در بسیج دانشجویی این نسل در همینی که شما میگویی ما ساخته ایم و با اصل آن تفاوت دارد هم اصل بر اختلاط باشد یا اصل بر تشریک مساعی ، زمین تا آسمان متفاوت است . عرض بنده این است که به یقین اصل بر اختلاط حتی اشتراک مساعی که شما مد نظر دارید نیست . ما هم دربسیج دانشجویی چند سالی است که هم بیشترین مسئولیت را در سطح حوزه مان داشتیم و فراخور آن اجبار به برقراری ارتباط در حد لزوم داشتیم و هم در پایین ترین سطح که باز هم در خط مقدم جبهه مبارزه با نفس بوده است و باز مجبور به ارتباط گیری . البته اعتقاد داریم که این ماییم که بسیج و فضای سنگرمان را میسازیم . من عضو بسیج دانشجویی دانشگاه ت هستم و لذا بنابر بزرگی و تاثیرگذاری تعاملاتی که این دانشگاه در سطح دانشگاه های کشور دارد اشتراک مساعی بسیار است . درحدی که خط دهی به بسیاری از دانشگاه ها را داریم . اما اخوی در طول این چند سال با قبول داشتن این معایبی که فقط امکان وجود آمدنش داشت ، نه تنها راهی که رفتیم آفت داشته است بلکه جریانی در دانشکده ساخته ایم که می توان در فضای بی بند و بار این دانشگاه و چاردیواری که کفر و غرب زدگی از همه جای آن می بارد مثل آدم زندگی کرد بلکه تعاملاتی داشت که نیازهای دنیای امروزه را برطرف کند . راستش یادم نمیاید در این چند سال کلمه ای برزبان آمده باشد که لزوم نداشته باشد .
علی ای حال فکر میکنم این نقد یکطرفه بدون هیچ گونه آسیب شناسی و ارائه راه حل نه تنها مشکلی را حل میکند بلکه دوچندان میکند شاهد مثال آنکه بنده خدایی در کامنتش می نویسد برای همین هیچ وقت دور و بر بسیج دانشجویی قدم نگذاشتم و نتیجه اش می شود آن که عده ای که شایسته حضور برای ساختن این سنگر و مرد ماندن در روزهای سخت و پرفشارش نیستند این فضا را در اختیار می گیرند و آن وقت می شود این فضایی که شما نقاد یکطرفه آن شدید .
از آقامون جلو نزنیم ایشون یکبار فرممودند اردوی مختلط و … ممنوع ما هم گفتیم چشم و همه توان مان را در برابر رییس و معاونت های دانشجویی و مالی و هزاران انسان زبان نفهم که در این روزگار این حرفها را فقط تحجر می دانند و تند روی ، بکاربستیم و اردوها را تعطیل کردیم ، حالا هم هرجایی احساس کنیم بعضی امور بیش از حد لزوم پیگیری می شود ، مرد آن هستیم که نقد شویم و ریشه کن کنیم .
تاکید میکنم در بسیج دانشجویی اصل بر اشتراک نیست اما اشتراک مساعی هم اتفاق می افتد و در برخی امور باید هم اجرا شود.
یاعلی
پاسخ
افسر جوان جنگ نرم
۱۳ فروردین ۸۹ در ۲:۲۶ ب.ظ