جسد زنده

هزلیات یک مُرده‌ی زنده انگاشته شده

نفرین بر سمپاد

با ۱۸۳ نظر

این متن را در اوج عصبانیت و بدون وضو نوشته‌ام.

حالا چندین و چند هزار فارغ‌التحصیل داریم که ادبی‌شان می‌شود مشهورترینِ جوانِ نسخه‌شناسِ ایرانی که پنداری بازمانده‌ی علمای جامع است و از مهندسی و آنالیزِ اعداد می‌داند تا هیاتِ قدیم و فقهِ جدید… علمی‌شان سه آرش‌ند که می‌شوند مهم‌ترین گروهِ آماتوریِ عصب‌شناسِ جهان و صاحبِ مقاله‌ی واقعی در نی‌چر… و از علم و ادب مهم‌تر، فرهنگ است… فرهنگی عمیقا اسلامی و عمیقا معاصر… چیزی که با آموزشِ خلاق و پرورشِ غیراجباری، به دستِ نسل-نسلِ فارغ‌التحصیل بازگشته به مدرسه به وجود آمده است. و البته چنین میوه‌هایی را نظامِ مدیریتیِ تنبل‌پرورِ کودن‌گمار، قدر نمی‌داند و از همین روست که از نسلِ اول و دومِ فارغ‌التحصیلان کم از سه در صد در دولت شاغل هستند.

از اینجا

این متن را مقتدای من در نوشتن – زمانی که کمی جوان‌تر بودم – نوشته است. رضا امیرخانی. جالب است. برای من اما جدید نیست. کم ندیده‌ام کسانی را که از این مدرسه‌ی لعنتی‌ِ خیابان کارگر جنوبی درآمده‌اند، تبختر از سر و رویشان می‌بارد و خود را «مشهورترین جوانِ … » می‌شناسند. جای سه نقطه‌اش را بگذارید: دانشجوی فنی یا مهندس برق یا روان‌شناس یا جراح یا … . بله! مدرسه‌ی نوابغ است. هر که در این مدرسه درس بخواند به گواه همین متنِ پر از تبختر از «تیزهوشان» ِ انقلاب است!

سعدی حکایتی دارد، و من آنقدر آشفته و پریشانم که حال رفتن و گشتن ندارم، حافظه‌ام هم مثل سمپادی‌ها قوی نیست که از بر باشم، که فلانی خدا را شکر می‌کرد در هائیتی زلزله آمد اما خانه من سالم ماند! یادم هست سال دوم دبیرستان بودیم. مدیرمان را از مدرسه اخراج کردند: مأموران آموزش و پرورش. و تبعیدش کردند به یک جای دور. نرفت. استعفا داد و رفت یک مدرسه غیرانتفاعی ساخت در خیابان هفده شهریور: سادات موسوی. دبیرستانی که الان شده پاتوق بچه‌های حاج‌آقا جاودان. اما چرا اخراجش کردند؟ چون میانگین معدل بچه‌های ما در امتحانات نهایی از دبیرستانهای غیرانتفاعی نظیر پرستار و فلسفی (منطقه ۱۴ بودیم و البته هنوز هم هستیم) بالاتر بود. چرا؟ چون در المپیاد ریاضی و فیزیک بچه‌های ما رتبه می‌آوردند؛ اشتباه نکن! فقط مرحله اول و دوم. سوم به بعدش مال از ما بهتران حلی‌نشین بود که روزی صدساعت کلاس المپیاد برایشان می‌گذاشتند. و خدا را شکر که ما جای این مسخره بازی‌ها، فوتبال بازی می‌کردیم.

همیشه برایشان در ذهنم احترام قائل بودم. بچه‌های درس‌خوانی که در آزمون سمپاد پذیرفته شده‌اند. آزمون را قبول نشدم. جوابش را دارم (که سال پنجم قضای حاجتم دیر شده بود و امتحان را نصفه رها کردم و سال سوم راهنمایی سرما خورده بودم و طاقتم طاق شد و با برگه پاسخ‌نامه آب بینی‌ام را گرفتم!) اما نمی‌دهم. بله! من یک خنگم! من در آزمون سمپاد پذیرفته نشدم در عوض در مدرسه‌ای درس خواندم که به خاطر بازیگوشی یک هفته اخراجم کردند. در مدرسه‌ای درس خواندم که پدرم حتی یک قران هم شهریه تحصیلم را ندهد. در مدرسه‌ای درس خواندم که شاگرد اول کلاسمان پدرش سپور بود (بخوانید رفتگر). در مدرسه‌ای که هم‌کلاسی‌هایم از کیفشان کاندوم کشف میشد و اخراج می‌شدند. در مدرسه‌ای عادی، متعلق به دولت و پایین شهر (جایی نزدیک میدان خراسان). در مدرسه‌ای که کلاسهای فوق‌العاده‌اش هندسه و ریاضی و فیزیک بود و کل هفت روز هفته مدرسه بودیم، اما شاگرد اول مدرسه با کم‌معدل‌ترین (نفرین به لفظ «خنگ») رفیق بود. بله آقای امیرخانی! رفاقت گودی و غیرگودی بر‌نمی‌داره. در مدرسه ما نه قجر بود نه خان زاده نه نوه ی لوس حاج فتاح. همه مان کریم ریقو بودیم. و آنقدر درس نمی‌خواندیم که بالاخره یک روزی کریم‌رودمان، از کنار بیمارستان روزبه برود سمت شریف و تهران و بعدش هم برکلی و ام آی تی. تا بعد از ده سال سر ایران و ایرانی منت بگذاریم که :

برای‌شان از خارج‌نشینانی می‌گفتیم که هر سال به ایران می‌آیند و در این پروژه و آن پروژه کمک می‌کنند… برای‌شان از سیدعلی می‌گفتیم که حالا هواپیمای شخصی دارد در ایالاتِ متحده و حاضر است در ایران با دوچرخه این طرف و آن طرف برود اما برای او شان قائل باشند و به او کار بدهند.

عدالت آموزشی یعنی چه؟ عدالت آموزشی یعنی یک عده – بروید آمار بچه‌های حلی را در بیاورید – که امکان درس خواندن دارند را بفرستیم در یک جزیره. در این جزیره از بدو ورود بگوییم: شما باهوشید! اصلا من چرا حرف بزنم که وقتی آمدیم دانشگاه یک عده متبختر را دیدیم که از ما جدایی می‌کردند. فکر هم می‌کردند از ما سرترند. وقتی آشناتر شدیم پرسیدم کجا درس خوانده‌اید. یکی با خنده گفت: خب معلومه! علامه حلی! تمام تصویر زیبایی که از رقبای سابق در ذهنم بود فروریخت. آن روز افتخار کردم که «من یک خنگم». پربی‌راه نیست اگر بگویم بهترین رفیقم حلی درس خوانده. اما من اینجا راجع به عموم حرف می‌زنم: و هیچ عامی بدون استثنا نیست.

من دلم برای عدالت آموزشی می‌سوزد. من دلم برای بچه‌های باهوشی می‌سوزد که می‌روند سمپاد (بخوانید آکواریوم تزئین شده به اساتید غرب‌زده و یا حجتیه‌ای تاکسی‌درمی‌شده) و از آن تو یک چیزی در می‌آیند در مایه‌های فرار مغزها یا مهندس پردرآمد سازمان صنایع دفاع؛ البته آقای امیرخانی راجع به فرهنگ ِ هم ایرانی و هم معاصر چیزهایی را گفت که الاحقر ترجیح می‌دهم مثل حمار نفهم سکوت کنم! بنده غلط بکنم جسارت بکنم! من دلم برای علی می‌سوزد. هم‌کلاسی دبیرستان که سال دوم از مکانیک خواندن در شریف سر باز زد تا برود سر کار که خدای ناکرده خواهرش تن‌فروشی نکند: جذب شرکت‌های هرمی شد. بله! من دلم برای همه می‌سوزد و این هیچ ربطی ندارد به این‌که سمپاد بسته شد یا بسته نشد. این هیچ ربطی ندارد که چرا آقای امیرخانی امشب «زلزله به خانه او هم رسیده» و یا «آتش حجره‌اش را سوزانده» و بالاخره یاد حریقی افتاده که هائیتی را لرزانده!

بعضی از دوستان عقیده دارند: خب وضع آموزش و پرورش که فلان است! پس بیایید لااقل یک منطقه آزاد داشته باشیم و نابغه پرورش بدهیم. می‌دانی آخرش چه می‌شود؟ آخرش می‌شود اینکه همه‌مان ساکن جزیره‌های از هم جدایی هستیم که فقط بچه‌پول‌دارها می‌توانند در آن بار حضور یابند؛ آن‌وقت کدام کره‌خری به فکر عدالت آموزشی برای مملکت باشد؟ اصلا می‌دانی چیست من یک احمق کمونیستم و این متن را فقط از روی عصبانیت نوشته ام. هیچ کاری هم ندارم کدام احمق یا عاقلی این سازمان را بسته است. اما خوشحالم که بیش از این بچه‌های مردم تبدیل به یک‌سری مؤمن غرب‌زده یا غرب‌زده‌ی غرب‌زده یا مؤمن‌های انقلابی ِ «خودزده» نمی‌شوند؛ کسانی که در دوره تحصیل جامعه را درک نکنند، هیچ وقت جامعه را درک نخواهند کرد.

آقای امیرخانی که برای فرهنگ این مملکت چند سال رفتی آمریکا تا یک «بیوتن» بنویسی. قربان شکل ماهت، برای آموزش و پروش چه کرده‌ای؟ همان فارغ‌التحصیلان مؤمن اندر مؤمن – که در خارج هم مؤمن اند – که برگشته‌اند و مدرسه حلی را پربارتر کرده‌اند – و این لابد یعنی بالاترین خدمت به مملکت! – برای نظام زهوار دررفته‌ی آموزش و پرورش که از دختر هفت ساله‌ی پیران‌شهری تا پسربچه‌ی دبستانیِ بندرگناوه‌ای به جبر تاریخ، محکومند در آن درس بخوانند چه کرده‌اند؟ بحث اردوی جهادی نیست! می‌دانم «بشاگردپیما» هستید: بحث ایزوله بودن شما «نوابغ» از مشکلات جامعه است! بحث همان حجره‌ی سالم مانده است! بحث «دامن من که پاک ماند، گور پدر دختر همسایه‌» است. بله! بحث این است که چرا از این نجاست «خنگ‌ و خل‌های دولتی» به ساحل امن «روشنفکران ِ ایرانی ِ معاصر ِ بسیار باهوش» پناه می‌برید؟ معنای «ناخن‌گیر» ندانستن بهتر است از این تبختر!

تا دیروز صحبت از سمپاد بود اما از فردا شما هم – مثل هزاری دیگر – پناه می‌برید به مدارس خودسر غیرانتفاعی. ایالاتی خودگردان که به اعتبار ذهن مدیر یا امنای مدرسه، حجتیه‌ای تحویل جامعه می‌دهند یا روشنفکر پوچ‌مغز. صبح تا شب هم ذهن بچه‌ها را با کنکورهای آزمایشی و المپیاد آبستن می‌کنند که : بله! آمار مدرسه‌ی ما در المپیاد و کنکور … اهن و تلپ! همه از این جرثومه‌ی «عدالت ِ ۱۲ سال آموزش رایگان و دولتی ِ مصرح در قانون اساسی» پناه می‌برید به «غیرانتفاعی» و «سمپاد». خانه سمپاد که ویران شد، اما خانه‌ی زرمداران «غیرانتفاعی» هرگز ویران نخواهد شد.

ما را «دیگر» با شما کاری نیست، حضرات ِ دامن از دریای بچه‌های پابرهنه‌ی «خنگ» کشیده و بر قله‌ی کوه ایستاده که : وای! دامنم خیس شد!

دامن که مهم نیست؛ عدالت‌خواهی‌تان نم نکشد، استاد!

جیغ بنفش

پس نگاشت: آقای امیرخانی یک اشاره‌ای هم به سکوت عالمانه‌ی حضرت «نجفی» راجع به سمپاد کرده است: بله آقای امیرخانی! سر حضرات در توبره‌ی غیرانتفاعی‌ها بود، وگرنه شما هم کله‌پا می‌شدید و نفوذ حاج آقا جوادتان ماست را هم نمی‌برید!

پس نگاشت ۲: این روحیه‌ی «خودویژه‌بینی» لعنتی را در دوستان شهرستانی سمپادی هم دیده‌ام. نفرین به ارتش سرخ چین! نفرین به دود تنباکو! البته همه ارتش سرخی ها بی‌رحم نیستند! یکی‌دوتاشان بهترین رفقایم هستند.

جیغ بنفش

ویرایش شنبه ۳ بهمن ساعت ۱۲ ظهر:

منظور آقای امیرخانی از آن جوان نسخه شناس ایرانی خودشان نبوده است. بابت اشتباه در برداشتم معذرت میخواهم. اما این به اصل مطلب من خدشه‌ای وارد نمی‌کند.

جیغ بنفش

در همین زمینه بخوانید:

بله! عین نابرابری است! – جستاری تحلیلی پیرامون رابطه سمپاد و عدالت آموزشی – خانم مینایی

مباد که بترکد! – دردنامه‌ای پردرد و سیاه‌سفید (بسان خود روستایی‌مان خاکی) از احمد خیاطیان

تبعیض در خدمت عدالت!درآمدی بر عدالت ِ آموزشی ِ اسیر ِ ویژه‌پروری‌های ناعادلانه – خودم


نوشته شده توسط م. ع.

بهمن ۲م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۸ ب.ظ

نوشته شده در یادداشت

برچسب ,

با ۱۸۳ نظر برای 'نفرین بر سمپاد'

اشتراک نظرات با RSS یا بازتاب برای 'نفرین بر سمپاد'.

  1. میدونی چرا هیچ کس حواسش به عدالت آموزشی نیست
    چون مسئولین حتی اونهایی که شیپور عدالت میزنند
    بچه هاشون غیرانتفاعی درس میخونند

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    تکبیر. والله این درد بزرگی ه

    پاسخ

    حسین پاسخ:

    عدالت آموزشی این است که کسی که باهوش است، هوشش حیف شود؟!!
    همان طور که کسی که باهوش نیست مثلا استعداد نجاری دارد باید برود کند.
    هر کسی را بهر کاری ساختند. پرهیز کنید از این عقاید سوسیالیستی این نو رسیده ها با نام عدالت
    به تعبیر شما ( و همفکرانتان) حضرت نوح هم نتوانست عدالت را بر قرار کند. باز کنید چشمان تان را تا مصداق صم ٌ بکم ٌ عمی ٌ نباشید

    پاسخ

    حسین پاسخ:

    ببخشید : انتهای خط دوم: نجاری کند.

    پاسخ

    ابراهیم پاسخ:

    این «شما»یی که می‌گی دقیقاً کیه؟ فکر کردی این‌جا تارنوشت (وبلاگ) مشاییه؟ یا طرف‌دارهای مشایی؟!؟!

    پاسخ

    حسین پاسخ:

    رسوخ افکار ربطی به طرفداری کردن یا نکردن نداره. این که بیایم و با نگاه مساوات به قضیه عدالت نگاه کنیم فکر نمیکنم کار درستی باشه.

    پاسخ

    مصطفی

    ۲ بهمن ۸۸ در ۱۱:۳۲ ب.ظ

  2. چه عرض کنم والّا…
    مملکت افتاده توی شل کن … سفت کن…، نه؟
    با همین کارهاست که در عین حال که عده ای (به نظر من به حق) ازش متنفرند، عده ای (به نظر من احساسی) عاشقشند

    پاسخ

    فاضل پاسخ:

    کسایی که نمیشناسنش ازش متنفرن و کسایی که اونو لمس کردن عاشقشن!
    بلاخره حق و احساس رو به راحتی میشه تشخیص داد!

    پاسخ

    شبگرد پاسخ:

    خواستم جواب بدم دیدم دوباره صاب خونه شاکی میشه که نفرین بر گردشی که بود بر مدار هیچ. لقایش را بخشیدم به عطایت

    پاسخ

    شبگرد

    ۲ بهمن ۸۸ در ۱۱:۳۷ ب.ظ

  3. من هم به نوبه ی خود از همه ی بچه تهرانی های پولدار ک سمپادیهاشون زیرمجموعه یی ازون هان برائت میجویم
    از هممی مرفهان بی درد
    سوالی ک همیشه برام مطرح بود ک چرا همه ی بچه تهرانیهای دانشگامون بچه پولداران!

    پاسخ

    فاضل پاسخ:

    به دلیل وجود مدارس غیر انتفاعی .
    نه سمپاد!!!!

    پاسخ

    حسین پاسخ:

    همان طور که فاضل گفت ، اضافه میکنم :
    اگر کمی اطلاع داشتید. می فهمیدید که در سمپاد همه جور آدمی هست. و از هر کس در حد توان مال اش پول گرفته می شود!

    پاسخ

    هم دانشگاهی پاسخ:

    کی این را گفته ؟
    کجای دنیا ست این سمپادی که می گین؟
    من خودم دوستی داشتم که فقط به خاطر وضعیت بد مالی بعد از قبول شدن در آزمون سمپاد نتونست بره تیزهوشان

    پاسخ

    فاضل پاسخ:

    دبیرستانش تو تهران اینجاست :
    چهار راه لشکر – خیابان غفاری.
    اما من خیلی خوشحال میشم بدونم اون سمپادی که شما میفرمایید کجاست.
    و اگر واقعا کسی به خاطر مشکلات مالی نتونسته بیاد سمپاد نمی دونم چی بگم ، چون من خودم آدمی که به پول بلیط اتوبوسش محتاج بود رو تو سمپاد میشناسم.

    پاسخ

    امیر پاسخ:

    آقای محترم حرفت کاملا با واقعیت ناسازگاره . من ۴سال در دبیرستان و پیش دانشگاهی علامه حلی درس خوندم و کمتر از ۱۰۰هزارتومان پول دادم در حالیکه دوستام شهریه ی میلیونی میدادن.دلیل این بود که ازکسانی که پول داشتند ومیگرفتند و اگر نداشتند نه.

    پاسخ

    امیر پاسخ:

    علامه حلی تهران بودم و هر موقع که گفتند پول بده بابام اومد گفت ندارم. هیچوقت نگفت توروخدا بگذارید بچه ام تو این مدرسه بمونه . البته خیلی عذاب آوره که جایی بگن باید پول بدی و تو حرفی نداشته باشی جز اینکه بگی پول ندارم

    پاسخ

    امیر پاسخ:

    این مدرسه ی که فقط پول ارزش داره و بچه ها رو ۱۰۰۰ ساعت براشون کلاس ای المپیاد میذارن علامه طباطبایی و انرژی اتمیه نه علامه حلی .اگر اطلع ندارید نظر ندهید.

    پاسخ

    مصطفی پاسخ:

    منم خیلی دردم گرفت که شنیدم این حرف را. خواستم چیزی ننویسم ولی وجدانم اجازه نداد. من حتی میشناسم موردی که چون وضع مالی خوبی نداشت از مدرسه بهش کمک میشد تا بتونه ادامه تحصیل بده. خیلی بی انصافیه این حرف.اصلن به سمپاد نمی چسبه! پیرو کدوم دینی برادر؟ به خدا ما از محمد و علی دروغ و بی انصافی نداریم توی تاریخ… اگر دین هم نداری لااقل توی این دنیا آزاده باش!
    کی داره بذر نفرت توی دل انسان ها میکاره؟ خدا ریشه اش را بکنه

    پاسخ

    فری پاسخ:

    به اندازه ای پول می‌گیرن که مادر یکی از بچه‌ها که معلم بود، در حالی که از پدرش جدا شده بود و خرج چهار تا بچه رو می‌داد، می‌تونست
    هیچ وقت هم به خودش نگفتن که شهریه چقدره و چقدر باید بدین و مامانت شهریه ناقص داده و هرری ی ی

    پاسخ

    هم دانشگاهی

    ۲ بهمن ۸۸ در ۱۱:۵۲ ب.ظ

  4. به گمانم همان جمله اول که نوشته‌ای شرح نخوانده‌ی متن است!
    یکم بی انصافی کرده‌ای و بیشترش عصبانی بودی
    عدالت آموزشی و سمپاد به سادگی‌ها که می‌گویی نیست

    « خوشحالم که بیش از این بچه‌های مردم تبدیل به یک‌سری مؤمن غرب‌زده یا غرب‌زده‌ی غرب‌زده یا مؤمن‌های انقلابی ِ «خودزده» نمی‌شوند؛ کسانی که در دوره تحصیل جامعه را درک نکنند، هیچ وقت جامعه را درک نخواهند کرد. »

    توهین‌اش را کنار بگذاریم، قضاوت وحشت‌ناکی‌ست حرف‌هایت
    خیلی کلی نگاه کرده‌ای و حکم داده‌ای برادر

    پاسخ

    صدرا مجد

    ۳ بهمن ۸۸ در ۱۲:۳۲ ق.ظ

  5. اون قسمت آبِ دماغش از همه به‌تر بود. قشنگ چیزیدی به هیکلِ سمپاد. :) )

    پاسخ

    سلمان

    ۳ بهمن ۸۸ در ۱:۱۴ ق.ظ

  6. داشتم فکر میکردم میشد یه کنترل اف زد و همه این سمپادها رو با شریف ‎ریپلیس کرد

    پاسخ

    غلام پاسخ:

    کنترل اچ!

    پاسخ

    م.ج. پاسخ:

    ذهنمو چسبوندی غلام! می‌خوامت!

    پاسخ

    غلام پاسخ:

    دوست دارم با همه گرفتاریات!
    یه چیزی به این پسره حسود بگو
    بگو ما با هوشیم و تو نیستی
    بگو ما از امکاناک کم استفاده زیاد کردیم و تو فقط غر زدی

    بگو ما اینیم دیگه!

    پاسخ

    علی

    ۳ بهمن ۸۸ در ۱:۳۵ ق.ظ

  7. سلام
    همیشه بدون وضو بنویس. خیلی خوب بود. مام تو دهاتمون سمپادی بودیم چه سمپادی‌ای. یه روز بردنمون همین علامه حلی‌ای که گفتی. یه قلم سر توپای چل تیکه‌ای که ده تا ده تا افتاده بود تو حیاط مدرسه چنان وحشی بازی درآوردیم که نگو! خوبی مردسه ما این بود که توش همه‌جور چیزی بود. تقریبا فرقی نداشت با بقیه مدرسه‌ها. البل بگم با وجود اینجاها مشکل دارم: همونجور که خودت گفتی. تو دانشگا سمپادی به اون صورت ندیدم یا عرض اندام نمی‌کردن ولی تا دلت بخواد مفیدی ریخته بود. اینا رو کی باس جم کنه الله اکبره ماجرا!

    پاسخ

    حاج الف

    ۳ بهمن ۸۸ در ۷:۵۵ ق.ظ

  8. سمپاد ما هم همینطوری بود! یادمه یه بار ردیف عقب،همکلاسیام از کفشای چندصدهزار تومنیشون حرف میزدن و من یادم افتاده بود به قیمت آخرین کفشم!یادم نمیاد تو زندگیم بالای ۶،۷ تومن برا کفش داده باشم،تابستونا همه مسافرت بودن؛حداقلش دبی بود! اونا که یه نمه اوضاعشون بهتر بود طرفا ایتالیا و آلمان میگشتن!..من یادم نمیاد پامونو از دو قدمی شهرستان اونورتر گذاشته باشدم!به جز یه بار که از طرف یه جا بردنمون مشهد و بابام واسه اینکه پول هواپیماشو بگیره ما رو با اتوبوس برد تا از سفرمون یه چیزی دستگیرش شه!خدا خیر بده بابامو که خونه ی چند متریمونو با دستا خودش ساخت!
    بدترین خاطره هام ماله وقتیه که بقیه با ماشین خودشون میرفتن خونه و من منتظر بابام تو کوچه پس کوچه ها میگشتم که یه وقت وسیله نقلیه آخرین سیستم ما رو کسی نبینه!وسیله ما دو تا چرخ بیشتر نداشت!
    یا اونوقتایی که تولد دوستام بود و از هدیه هاشون حرف میزدن…بگذریم…خدا هر کی بخوادو عزتمند میکنه و هرکی بخواد ذلیل
    از این سمپادی که ۷ سال رو به اجبار اونجا گذروندم اعلام برائت میکنم، حالم به هم میخوره از غرور لعنتی به اصطلاح تیزهوشایی که جواب سلام همکلاسیهای پایین شهر نشینشونو نمیدن و روشونو بر میگردونن که یه وقت دوزار از ریخت و قیافه شون نیفته!
    دمتون گرم که الحق جسد زنده ای هستید!

    پاسخ

    فاضل پاسخ:

    فقط شما رو با وجدانت تنها میذارم ، قبول دارم که آدم مایه دار هم توی سمپاد هست ، اما خداییش مگه کم فقیر توی سمپاد وجود داره که داری اینجوری مینویسی.

    پاسخ

    سمپادی پاسخ:

    من که دیگه به سمپادیها جسادت نکردم!خودم شاگرد اولشون بودم! اما جو غالب همینی بود که گفتم!کسی هم نگفته اونجا همه بچه مایه دارن!من خودم نمونه ی مایه نداراش! اما این تصور که سمپادیها خودشونو یه جوره دیگه می بینن و اکثرا از جامعه دورن رو همه ی این هفت سالها حس کردم!!بابا!جواب سلام خود منو نمی دادن! به بعضی از رفقای پایین شهرم انقدر توهین شد که گذاشتن از مدرسه رفتن!..کلا از اولش با این جدا کردنها مخالف بودم و هستم

    پاسخ

    سمپادی پاسخ:

    البته!اگر چه جو غالبه همینه اما متن هم معلومه خیلی احساسیه! اینطوریام نیست دیگه! مخاطبهام انقدر گیر ندن! کسی که چند بار از جماعت مغرور ضد حال بخوره درک میکنه

    پاسخ

    مصطفی پاسخ:

    خیلی کامنتت به دلم نشست. دقیقن حس منو منتقل کردی(خصوصن در مورد ماشین :د) و حالا که دارم به گذشتم نگاه می کنم می بینم چه روزهایی پشت سر گذاشتم تا رسیدم به اینجا. ولی نمی دونم چرا این را به سمپاد می چسبونی؟ من دانشگاه که اومدم بدتر این را دیدم! برای دانشگاه چه پیشنهادی میدی؟ به نظرم ربطی به سمپاد نداره. وجود سمپاد لازمه حداقل برای ترقی امثال من و تو امیر و همه ی آنهایی که خوش استعدادند. فکر کردی اگر بستر سمپاد نبود تو امروز اینجایی که هستی بودی؟
    ضمنن دوستان من (سمپادی و غیر سمپادی) با اینکه مایه دار نیستم ولی رابطه ام باهاشون عالیه. این به خصوصیات اجتماعی دو طرف بستگی داره.
    در کل مخلصیم

    پاسخ

    امیر پاسخ:

    منم تو سمپاد بودم و وضع مالیم هم بود ولی دلیلی ندارهه رفتار بچه مایه دار ها رو منسوب کنی به سمپادی ها. منم از این حرفا که گفتی شنیدم هم مدرسه هم خیابون….

    پاسخ

    سمپادی

    ۳ بهمن ۸۸ در ۸:۱۴ ق.ظ

  9. مفیدی … سمپادی … علامه حلی ای … این هویت سازی خطرناک است .
    سمپاد و نظایر آن که آرزوی زمان جیغیلگی ما بود ، نماد ” عقلانیت صرف ” است . بعدها فهمیدیم ، که برای امثال من و مایی که سیستم عامل مان با ” عقلانیت بسنده ” کار می کند ، سمپاد و کپر خیلی فرقی ندارد . وقتی که میخواهی از کیس کامپیوتر بجای صندلی پلاستیکی استفاده کنی ، چه پنتیوم ۱۰۰۰ و چه ( آن مدل های اولیه کامپیوتر اسمش چه بود ؟ ) ، لا تفاوت بینهما !

    پاسخ

    دانشجوی هرز

    ۳ بهمن ۸۸ در ۸:۳۵ ق.ظ

  10. محسن! من ازت ممنونم بابت این نوشته‌ات

    پاسخ

    حسام

    ۳ بهمن ۸۸ در ۱۱:۱۴ ق.ظ

  11. دوست عزیز! جوان نسخه‌شناس جویا جهانبخش است. رضاامیرخانی این‌قدر مگول نیست که از خودش در مقاله‌ی خودش تعریف کند. امیدوارم باقی استدلال‌هاتان این‌گونه نباشد. سمپادی قدیمی

    پاسخ

    محسن همتی

    ۳ بهمن ۸۸ در ۱۱:۵۶ ق.ظ

  12. من جسد زنده را حسد زنده خوندم!!!

    پاسخ

    غلام پاسخ:

    موافقم
    پیشنهاد می کنم دامنه HasadZende.ir رو ثبت کنی !

    پاسخ

    محمد پاسخ:

    با اینکه سمپادی نبوده ام، اما قبل از هر چیز حسادت در این متن مشهود است. ضمنن محسن این دفعه خارق العاده طنز نوشتی!! عجیب چیزایی رو به هم ربط دادی!!!
    :جدی

    پاسخ

    ابراهیم پاسخ:

    آهای! این‌جا «ابراهیم» منم!
    گذشته از شوخی، لطفاً به یک اسم دیگه بنویس که قاطی نشیم.

    پاسخ

    ابراهیم

    ۳ بهمن ۸۸ در ۱۲:۱۸ ب.ظ

  13. سلام
    محسن جان تصوراتت نسبت به علامه حلی خیلی غلطه حداقل نسبت به زمانی که من اونجا بودم
    اونجا پول دادن اجباری نبود
    همه نوع آدم هم پیدا میشد بیشتر از قشر متوسط
    از ساعت ها کلاس المپیاد هم خبری نبود
    تصوراتت بیشتر به مدارسی مثل روزبه و مفید و علوی شبیه تا علامه حلی
    توی جمع یوتیکام ۸۲ که حلی اند مثل میرزایی و مقیمی و من و کرویی و لطفی زاد و صادق دری و نوبرانی و وکیلیان و … کدومشون این جوری بودن

    به نظرم بهتر بود با یکی از بچه های علامه حلی که تو رفقات کم نیستن صحبت میکردی بعدش این مقاله رو می نوشتی.

    به نظرم حرفهای امیرخانی رو با یک عینک بدبینی خوندی یا …؟!

    پاسخ

    غلام

    ۳ بهمن ۸۸ در ۱۲:۳۰ ب.ظ

  14. فریادهای پرخاشگرانه یک جوان مذهبی متعلق به خانواده زیرمتوسط . خب ، حرف جدیدی داری بزنی یا فقط همینهاست ؟ عدالت چه ربطی به این مسئله داره ؟ این اباطیل رو میتونی در مورد دانشگاه شریف هم بگی ؟ حالا چون عده ای با رتبه امتحان بهتر تو یه محلی جمع میشن و شاید توجه خاصی هم بهشون بشه که طبیعی هست و پرورش استعدادهای بالاتر تنافری با عدالت نداره تو باید جیغ بیخود بزنی ؟

    پاسخ

    صآب خونه پاسخ:

    به به! حضرت آقای سلحشور! من سالها دنبال شما بودم!

    یه سوال قدیمی: شما زمان جنگ کجا بودی؟

    پاسخ

    دانشجوی هرز پاسخ:

    ” فکر می کنید بیشتر از یدونه از اون برجهایی که میسازن خرج می تراشیم ؟ بهتر نیست جلوی چشمتون باشیم ؟ یا بریم تو موزه … توی باغ وحش … کار تحقیقاتی هم می تونید بکنید! “

    پاسخ

    محسن

    ۳ بهمن ۸۸ در ۱:۰۴ ب.ظ

  15. استدلالهای امیرخانی که خیلی مسخره بودند. می گوید ما مومن داریم که می رود خارج هم مومن است.خسته نباشن از این همه دانش آموز متعهدی که تا حالا تحویل جامعه دادند.
    دم این دولت گرم که این ۵ سال هیچ کاری هم نکرد ،تخریب کرد این کنج عافیتها رو .
    انشاءالله این تیغ تعدیل سازیش به مدارس غیر انتفاعی هم کارگر بیفته.
    دانشگاه ما که خیلی جالبه ،۹۹٫۹۹%غیر انتفاعی و سمپادی اند.آن وقت می گویند چرا دانشگاه انقدر از فضای جامعه دوره…
    بنظر من تنها نقش مفید رو سمپادها تو شهرستانها دارند که آنجا هم سعی می کنند معلم خوب بفرستند و اگر نبودند با این حجم رو به تکثیر مدارس غیر انتفاعی تهران شهرستانیها به حداقل می رفتند.

    پاسخ

    فاضل پاسخ:

    غیر انتفاعی هیچ ربطی به سمپاد نداره !!!!
    اگه کسی زورش به نیکان و علوی رسید ، اونوقت بیاید حرف از تعدیل بزنید.

    پاسخ

    سلطانی پاسخ:

    عجبا!

    پاسخ

    دانشجو نما پاسخ:

    من تو این مسائل خیلی ساده به موضوع نگاه می‌کنم. اون هم اینه که یه عده‌ای بنا به دلائل خاص خودشون – اعم از مذهبی، ملی، مالی، دنیوی یا اخروی – یه مدرسه میزنند؛ غیرانتفاعی. بعد هم یه تعداد بچه مدرسه‌ای می‌گیرند و به هر تقدیر و ترتیبی که مایلند تربیت‌شان می‌کنند. طبق یک توافق دوطرفه بین مدرسه و دانش‌آموز و خانواده‌اش.
    این کجایش ایراد داره؟ با چه مجوزی می‌شه جلوش را گرفت؟
    به سمپاد کار ندارم که پای بیت‌المال و دولت و انتخابات و دموکراسی و … می‌یاد وسط. دارم در مورد مدارس غیرانتفاعی حرف می‌زنم.

    پاسخ

    ابراهیم پاسخ:

    یک نکته اینه که اگر ازش خوشمون نیاد (به هر دلیل اعم از مذهبی، ملی، مالی، دنیوی یا اخروی) می‌تونیم قانونی تصویب کنیم که مشکل‌دارش کنه!

    پاسخ

    فاضل پاسخ:

    پس شما موافقید که قشر مرفه ، برن توی مدارس خوب درس بخونن ، قشر غیر مرفه هم چشمش کور ، میخواست مرفه باشه ، به ما چه که استعداد داره یا نه ، بره بمیره بهتره.
    ایجوری کسانی که پولدارن وارد دانشگاه میشن و نسل بعدی پولدار رو هم همینا تشکیل میدن (چون فقرا نتونستن درست تربیت بشن و وارد فضای دانشگه و غیره بشن ) .
    یه چیزی وجود داره به اسم “اختلاف طبقاتی” که باید توجه داشت توی این فضای بی مشکل شما و این قرارداد دو طرفه ، روز به روز زیاد تر میشه!!!!
    من نمی دونم این چه اسلامیه که حیات عده ی زیادی از مردم براش مهم نیست.؟

    پاسخ

    دانشجو نما پاسخ:

    سلام برادر
    من معمولا ترجیحم اینه که کامنتدونی را تبدیل به پست وبلاگی نکنم. اما چه کنم؛ بعضی اوقات اقتضائات طور دیگه ای است. ببین برادر؛ راه حل رفع اختلاف طبقاتی، تخت کردن جامعه به ضرب و زور هر چکشی نیستش. اگر برداشت شما از عدالت این است؛ به نظرم این تیپ برداشت غلطه. شاید ابزارهایی مثل همین سمپاد برای کمک به همین افراد باهوش، اما فقیر، درست شده باشه.
    من اسلام شناس نسیتم ولی در حد خودم فکر کنم اسلام هم تکلیفش روشن است. یا طرف دزدی کرده پولدار شده؛ که باید ازش پس بگیرند ولو کابین زنانشان شده باشد؛ اگر هم از راه حلال بوده که خمس و زکات را گذاشته تا از اغنیا بگیره و بده به فقرا.
    من دارم از یک نوع نگاه برای رفع مشکلات جامعه انتقاد می کنم. برخی اجرای عدالت را برابر اخذ امتیازات مرفهین به نفع محرومین میدانند؛ بای نحو کان.
    ببین من سعی میکنم روراست باشم. یک سوال! شما اگر الان اگر بخواهی ازدواج کنی؛ سعی میکنی بری با یکی از آدمهای همطبقه خودت ازدواج بکنی یا نه؟ اگر جوابت خیر است که من و شما حرف خاصی نداریم. اگر جوابت بله است. سوال دوم من این است که آیا ازدواج باهوشها با یکدیگر و به تبع آن خنگها با یکدیگر، معنایش نهادینه شدن هوش در خاندانی و خنگی در خاندانی دیگر نیست؟ شاید یه روش برای رفع این مساله طبقاتی(!) تکلیف کردن به باهوشها برای نکاح با احمقها باشد و بالعکس؛ تا به توزیعی عادلانه از هوش دست یابیم!
    نوکرتم من نیک میدانم که به طور نسبی و نه مطلق، میتوان گفت موفقیت، موفقیت می آورد و شکست، شکست. در همین فنی خراب شده خودم شاهد این وضعیت بوده ام. اما هیچ وقت نق نزده ام که راه حل این است که تو سر موفقیت دیگران بزنیم.
    من سوالم خیلی شفاف است. با چه مجوزی شما میگویی نباید مدرسه غیرانتفاعی برقرار باشد؟ بر اساس کدام مجوز میتوان جلوی این فعل حلال را گرفت؟ کدام کشور مسلمان یا غیرمسلمان در اقصا نقاط دنیا این روش شما را استفاده کرده است؟ چرا برای شما تعجب آور است که یک خانواده مرفه که برای فرزندش در تمام زمینه های دیگر مادی (اعم از خوراک و پوشاک و تفریح و مسکن و …) بهتر از یک خانواده فقیر تدارک دیده است؛ در زمینه تحصیل هم اینگونه باشد؟ بماند که اصلا به نظرم این گزاره که پولدارها بچه هایشان را میفرستند مدرسه غیرانتفاعی، گزاره چندان دقیقی نیست و من خودم مثال نقض اش را در مدرسه علوی دیده ام.
    شمایی یک ریز داری علوی را از این گور به آن گور میکنی؛ چقدر از تاریخچه اش خبر داری؟ این مدرسه سابقه ۵۰ ساله دارد. قبل از این‌که جمهوری اسلامی تشکیل شود. نیت تشکیلش هم یک نیت دینی بوده است؛ در خفقان ضددینی مدارس شاهی. چند سال بعدش هم -تا جایی که میدان در همان زمان شاه- امثال شهیدان رجایی و باهنر مدرسه دخترانه رفاه را راه انداخته اند. کجای این نیت ممنوعه است؟ با چه مجوزی میتوان ردش کرد؟ البته من نفی نمیکنم که مشی علوی چی ها چندان به جمهوری اسلامی نزدیک نبوده است و خودشان هم منکرش هیچ وقت نبوده اند؛ ولی ثم ماذا؟ چه نتیجه ای میخواهی بگیری؟
    اصل بحث من را گرفتی؟ میگیری چی میگم؟
    رک بگویم؛ تا کی میخواهیم با زد و بند و تصویب قانون، آزادی های مشروع و بدیهی را محدود نماییم؟
    بماند که این تیپ حرفها را ۳۰ سال پیش که همه داغ مشی های توده ای بودند؛ نشد جا بندازند؛ چه برسه به حالا.
    من کلا شک دارم راه اختلاف طبقاتی بستن مدارس غیراتفاعی باشد. به اضافه اینکه بعید هم میدونم اساسا بتوان اختلاف طبقاتی را کاملا از بین برد؛ چرا که آدمها با یکدیگر متفاوت آفریده شده اند. بلکه باید اختلافات طبقاتی ظالمانه را از بین برد.

    پاسخ

    فاضل پاسخ:

    من توی جایی بزرگ شدم که هیچ وقت مشکل مالی نداشتیم و به حمد الله الان هم نداریم.(بخوانید مرفه بی درد).
    خودم هم سمپادی بودم و اینجا دارم خودم رو پاره می کنم که تفکر کمونیستی رو به عنوان عدالت قالب نکنیم.
    اینا رو ننوشتم که بخوام پز بدم ، می نویسم که فکر نکنی از روی حسادت یا اینکه دستم به چیزی نمیرسیه دارم نفیش میکنم.
    مدرسه علوی رو هم که فرمودید کم ازش اطلاعات ندارم و فعالیت هایی که کرده و کارهایی رو که نکرده رو تا حدودی نسبتا خوبی میدونم.
    میدونم که به عنوان مبارزه با بی دینی درست شد و علامه که می خواست اونو تاسیس کنه چه هدفی داشت و غیره.
    اگه کسی با جمهوری اسلامی موافق نباشه جرم نکرده اما کسی که خیانت میکنه قضیش فرق میکنه (چه قبل از انقلاب و چه بعد از اون).
    من توی خونواده مرفه بی درد بزرگ شدم اما اینو یادمه که پدربزرگم همیشه به من میگفت وقتی یه چیزی میخری بذار توی کیسه مشکی که کسی نبینه خدای نکرده دلش بخواد.(واضحه؟؟؟)
    اون اسلامی که من باهاش بزرگ شدم فقط به جای مهر روی پیشونی و خمس و زکات و تراشیدن موی سر با نمره ۴ (که مبادا یه دختر به آدم نگاه کنه) نبود.
    هیچ “اسلام”ی هم فقط به نماز و روزه نیست.
    همون شهید رجایی که شما اسمش رو میاری به عنوان دست آورد علوی ،معتقد بود که بچه باید بره یه مدرسه ای که مادرش بتونه از در خونه ، مدرسه رو ببینه .. (روشنه؟؟؟)
    من کمونیست نیستم ، عقاید کمونیستی رو هم قبول ندارم اما این نظام سرمایه داری که توش هر کسی با پولش هر کاری رو میتونه بکنه رو قبول ندارم و هر آدم با وجدانی هم میفهمه که این اسلام نیست.
    شما خیلی راحت از واژه “حلال” استفاده میکنی تا مشروعیت بدی به هر کاری اما فکر نکنم آدم توی اسلام با پول خمس و زکات داده بتونه هر کار “حلال”ی رو بکنه.
    آزادی “مشروع” اینه که من با پولم هر کاری رو بکنم و گور بابای بقیه؟؟؟
    گور بابای تاثیر من روی جامعه؟؟؟
    من نمی گم جامعه بی طبقه(که خیلی احمقانس) اما طبقات جامعه نباید جوری باشن که یه عده محکوم به از بین رفتن باشن(که با وجود مدارس غیر انتفاعی اینطور میشه)

    من هم خوشم نمیاد که زیاد سر کسی رو درد بیارم ، بیشتر هم نمی نویسم . اما حرف زیاد هست برای زدن.
    یا حق.

    پاسخ

    فاضل پاسخ:

    شرمنده یه چیز خیلی مهم یادم رفت.
    علیکم السلام

    پاسخ

    وحید

    ۳ بهمن ۸۸ در ۱:۱۳ ب.ظ

  16. آقا محسن!
    از بیرون به مجموعه نگاه کردن و مهمل بافتن، و نگاه سرسری و بدون فکر، و جدا کردن عده ای خاص از یک مجموعه و نسبت دادن رفتارشون به کل مجموعه و بستن تصورات و تخیلات پوچ و مسخره و بیربط به آدمای دیگه و تهمت زدن های واهی و از روی بیخبری و گاهی بیفکری، نیازی به وضو ندارد.
    سنخیتی هم با وضو ندارد.
    خیلی ناامید کننده بود.
    خیلی.

    پاسخ

    سید

    ۳ بهمن ۸۸ در ۲:۳۵ ب.ظ

  17. اقای [...]، من همیشه لذت می بردم وقتی متن های شما رو می خوندم ، به نظرم با بقیه متفاوت می نوشتید. اما اینجا رو واقعا خیلی خیلی خیلی بی انصاف و بی منطق نوشتید.
    شما اگه دلتون خونه از حجتیه و ناعدالتی اجتماعی ، بهتره به جای سمپاد گیر بدید به نیکان و علوی و مابقی مخلفاتشون که زیر و روی مملکت رو برای خودشون گرفتن و خدا رو شکر از همه جا هم حمایت می شن ، تا جایی که به جای تعطیلی این مدارس ، قانون مدارس غیر انتفاعی (که اصل بدبختی ما از اونجاست) رو اضافه کردن به قانون.
    این که میگید من خنگم و کمونیستم و ….. یه جور موضع گیری از قبله که جای هر گونه بحث منطقی رو از بین میبره ، کسی نگفت که همه افرادی که میرن اونجا از بقیه باهوش تر هستند اما وقتی که ما امکانات رو نمی تونیم برای همه مهیا کنیم ، بهتره که برای یه عده که شاید استعداد بهتری داشته باشن موقعیت رو فراهم کنیم که بتونن یه کمکی به این ویرانه بکنن ، نه اینکه هر کسی پولدار شد رو به اسم اسلام و تربیت اسلامی بکنیم تو مفید و نیکان و علوی ، بقیه هم برن بمیرن.
    به جرات میگم که توی “دبیرستان علامه حلی” خیلی بیشتر از این دانشگاه لعنتی که یه مشت آدم مایه دار که از مدارس غیر انتفاعی ریختن توش ، آدم فقیر و قشر متوسط پیدا میشد .
    شما که یه روز هم اونجا نبودی چه طور داری راجع به بچه های اونجا قضاوت میکنی که روزی فلان ساعت کلاس فوق برنامه داشتن و فلان قدر ازشون پول میگرفتن و غیره.
    من خودم نسبت به بعضی از چیزای سمپاد گله دارم اما دلیل نمیشه که ما همینجوری هر چی از دهنمون در میاد رو ندونسته به یه سری نسبت بدیم.
    نمی دونم چرا تا حرف نیکان و علوی و مفید میشه همه ساکت اند و وقتی حرف از سمپاد زده میشه ، همه میشن حامی عدالت اجتماعی (منظورم شخص شما نیست ، دیدگاه جامعه رو دارم میگم).
    شاید به قول رضا امیر خانی چون جاییه که هیچ کدوم از آقایون نتونستن با پارتی آقازاده هاشون رو بکنن اونجا .
    بلاخره از قدیم گفتن :” دیگی که برای من نمیجوشه ، بذار سر سگ توش بجوشه ”
    یا حق.

    پاسخ

    سلطانی پاسخ:

    تو هم گیر دادی به علوی ها! چه هیزم تری فروختن به جناب عالی؟!

    پاسخ

    فاضل پاسخ:

    age beri bebini kia madares gheir enntefaee ro tooye jomhoori eslami avardand hizom tar ro lams mikoni

    پاسخ

    فاضل

    ۳ بهمن ۸۸ در ۳:۵۴ ب.ظ

  18. محسن!! دوست دارم یه بارم که شده مرد باشی و بگی غلط (بخوانیید “اشتباه”) کردم.

    پاسخ

    محمد

    ۳ بهمن ۸۸ در ۴:۵۷ ب.ظ

  19. ای وای هرکی به سمپاد اهانت کنه خیلی بده. منم باهاش قهرم

    پاسخ

    سید پاسخ:

    گند زدی با این مدریشنت محسن.

    پاسخ

    حاج الف

    ۳ بهمن ۸۸ در ۵:۰۶ ب.ظ

  20. حرف هایی که موقع عصبانیت زده میشن رو نباید جدی گرفت !
    برید فکر کنید و یک بار بدون عصبانیت بنویسید در مورد سمپاد. البته کمی تحقیق کنید و پرس و جو .

    پاسخ

    محمد

    ۳ بهمن ۸۸ در ۶:۳۵ ب.ظ

  21. با اینکه همیشه تو اون مدرسه جز معترضین بودم و هر خرابکاریی که می شد حتی اگه روحم هم خبر نداشت به برگه های پرونده من اتچ می شد و بعد از تمام شدن اون ۷ سال حتی حاضر نشدم که برم مدرکم رو بگیرم وشاید به تعبیر شما حتی ما شهزستانی ها هم دچار خود ویژه بینی شده باشیم !! ولی بازم خدا رو شاکرم که به همین مدرسه می رفتم . .. از این به بعد سعی کنید در اوج عصبانیت اونم بدون وضو ننویسید .

    پاسخ

    .

    ۳ بهمن ۸۸ در ۶:۴۹ ب.ظ

  22. به نظر من همین که بچه های سمپاد بیش از آنکه خودشون را بدهکار مملکت بدونند، طلبکاری می‌کنند بهترین دلیل برای غلط بودن تشکیل چنین سازمانی است. البته من عدالت را مساوات نمی‌دونم، اما فضای مدرسه علامه حلی رو از نزدیک دیدم و با اینکه در سال ۶۵ در آنجا قبول شدم ترجیح دادم در مدرسه‌ی دیگری ادامه تحصیل بدهم. آن موقع علامه حلی در خیابان استخر بود و تماشای امکانات کمک آموزشی اون برای من اعجاب انگیز می‌نمود. اما وقتی روحیات دانش‌آموزانش رو دیدم فهمیدم صمیمیتی که من در مدارس دولتی دیده بودم در آنجا حاکم نیست. خودپسندی و طلبکاری شاخصه عام پرورش یافتگان این سازمان بوده و هست.

    پاسخ

    فاضل پاسخ:

    همین که شما قبول شدی و نرفتی یعنی هیچ درکی از فضای اون نداشتی ، این جور آدمها رو کم نمیشناسم که وقتی من رو میبینن میگن مگه میشه تو فارغ التحصیل اونجا باشی و مگه اونجا فلان کار رو نمی کردن و فلان ساعت درس نمی خوندید و غیره…

    پاسخ

    فرید

    ۳ بهمن ۸۸ در ۷:۴۶ ب.ظ

  23. http://www.kouche.mihanblog.com/post/10
    سال گذشته مطلبی درباره ی این بی عدالتی اجتماعی البته با نگاهی فلسفی نوشتم.

    پاسخ

    زهرا مینائی

    ۳ بهمن ۸۸ در ۸:۲۸ ب.ظ

  24. متاسفانه برداشتتان از سمپاد غلط است، هدف تشکیل دقیقا برقراری عدالت آموزشی بود، من خودم در سمپاد درس خواند هم، در مدرسه ما کسانی‌ بودند که وضع مالی خوبی‌ نداشتند یا یتیم بودند، و مدرسه نه شهریه از آنها دریافت میکرد و نه بابت حتا کلاسهای اضافی مانند المپیاد و غیره پولی‌ از آنها دریافت میکرد، توزیع درامد بچها خیلی‌ یکنواخت بود، هم بچهٔ بالا شهری داشتیم و هم پایین شهری که کلّ خانه‌شان یک اتاق بود و برای درس خواندن به کتابخانه میرفتند. سرپرست این خانواده‌ها مسلما امکان فراهم کردن خرج تحصیل فرزندنشون در مدارس غیر انتفاعی را نداشتند.

    درسته که سمپاد از لحاظ آموزشی قویتر با بچه‌ها کار میکرد، ولی‌ کلاسهای ما طوری بود که اجرهای گلی دیوارهاش دیده میشد و از نظر ساختمان وضعش بسیار اسفناک تر از مدرسه‌های دولتی بود.

    آقای محترم، فقط همینو بگم که بستن سمپاد یعنی‌ گند زدن به همان عدالت آموزشی نصف نیمه‌ای که داشتیم. از این به بعد باید شاهد باشیم دانشگاههای خوب فقط با یه سری بچه پولدار که تو غیر انتفاعی‌های آنچنانی با شهریه‌های چند میلیونی درس خوانده اند پر شود، واقعا جای تاسف است.

    پاسخ

    azadeh

    ۳ بهمن ۸۸ در ۸:۵۵ ب.ظ

  25. یکی از خصوصیات ما مسلمانان یا حداقل ایرانیان ، اینه که به راحتی دروغ می گیم. دروغ می شه داروی درد ها و کمبود هامون. با دروغ هرچه که نداریم می سازیم. من هفت سال در علامه حلی تحصیل کردم و کنکور دو رقمی شدم و یک کلاس خارج از برنامه ی درسی عادی دبیرستان شرکت نکردم. درآمد خانواده ی من متوسط بود و من سالی یک جفت کفش می خریدم( قابل توجه دوستی که از کفشش می نالید) که قیمتش هم همیشه کمتر از ده هزار تومن بود و کسی هم به من نمی گفت که کفشش چند است؟ تمام این انتقادهایی که در مورد علامه حلی نوشتید دروغ است. چرا باید مشکل عدالت آموزشی شما را ما حل کنیم؟ یک بار به علامه حلی غفاری رفتین؟ ما چه امکاناتی مضاف بر شما داریم؟ من هم در علامه حلی هم یک دبیرستان عادی معلم بودم. در دبیرستان دولتی هم حقوقم بیشتر بود و هم امکانات فزونتر بود. حکایت شما این است که دیگی که برا من نجوشد بذار سر سگ توش بجوشد.

    پاسخ

    غلام پاسخ:

    صد در صد موافقم

    پاسخ

    ابراهیم پاسخ:

    ۰. دروغ رو به اسلام مرتبط نکنید. اگر دروغ می‌گوییم غلط می‌کنیم و خلاف اسلام هم غلط می‌کنیم.
    ۱. هر خلاف واقعی دروغ نیست. یکی از شرایط دروغ آگاهانه بودنش هست. با شناختی که از نویسندهٔ این تارنوشت دارم، ایشون اگر خلاف واقع گفته آگاهانه نبوده که بهش «دروغ» اطلاق بشه. توصیه می‌کنم بابت تهمتی که زدید توبه بفرمایید.

    پاسخ

    khashayar پاسخ:

    ۱. من هیچ شناختی از نویسنده ندارم و تا وقتی که میبینم حرف هایی که میزنه با چیز هایی که من تو هفت سال دیدم از زمین تا آسمون فرق میکنه تنها بر دشتی که میتونم بکنم اینه که ایشون دروغ میگه .
    ۲. این استدلال شماره یک این قدر ساده و مبینه هاست که دلیلی به مرده ۲ نمیبینم .

    پاسخ

    khashayar

    ۳ بهمن ۸۸ در ۹:۴۹ ب.ظ

  26. سمپادی‌های عزیز!
    تمامی کامنت‌های شما مؤید رفتاری است که من در متن در موردش نوشتم! تخریب، توهین، تمسخر، ترور شخصیت …
    باشد! مال شما! همه‌ی نخبگی و هوش و استعداد مال شما! حسادت و خنگی و عصبی بودن مال من! اما بیایید یک قراری بگذاریم. وقتی رفتید حلی و فرزانگان، نیایید بگویید امکانات آموزشی نداشته‌اید! من قبل از دانشگاه حتی یک آزمایشگاه هم ندیده بودم، خجالت بکشید! عمه‌ی من کلاس روبوکاپ می‌رود؟ خاله‌ی من در انجمن نجوم آماتوری عضو است؟ بهترین معلم شهر در کلاس من حاضر می‌شده است؟
    تو را به خدا «ننه من غریبم» بازی در نیاورید. مرد باشید و بگویید: «همینی است که هست!» و «ما برتریم ما سرتریم خاک تو سرت جسد حسود زنده» . بعد هم زبان درازی کنید و بروید پی درس و مشقتان که آسمان را بشکافید.
    من هم یک دیوانه‌ام که برای خودم لاطائلات می‌بافم. فقط وظیفه خودم میدانم از سیدفاضل عذرخواهی کنم. عرض کرده بودم که این چیزی است که از بیرون دیده میشود. و همچنین عرض کردم که استثنا هم هست (مثل تو و سید محمد مهدی و روح الله و … (بی‌شمار استثنا)) اما چه کنم که از اساس با چنین بنیادی مشکل دارم و نتیجه اش هم میشود همینهایی که نوشتم.
    از دید یک ناظر بیرونی که به قول شما خیلی چیزها را نمیداند. اما خواندن همین نظرات هم‌مدرسه‌ای‌های شما هم خالی از نکات آموزنده نیست!
    بگذریم.
    حق

    پاسخ

    فاضل پاسخ:

    آقای …. (به قول خودتان) من اصلا در جایگاهی نیستم که شما بخواید از من عذرخواهی کنید. من خودم توی کامنت قبلیم هم گفتم که به بعضی چیزای سمپاد گله دارم (جای شما خالی چند روز پیش ۳ -۴ ساعت با دو تا از دوستان دعوا کردیم سر همین خود بزرگ بینی)
    اما دلم خون میشه وقتی میبینم نیکان و علوی و هزار تا دیگه مثل اینا که بدون شک بزرگ ترین عامل بدبختی این نظام هستند و مدارس غیر انتفاعی رو به وجود آوردن ، شدن بت مدارس آرمانی و اون سمپاد بدبختی که شاید بیشترین خدمت رو کرده باشه ، میشه عامل بی عدالتی اجتماعی.چرا؟ چون ۹۹% این نظام رو مرفهین بی درد حجتیه که توی اون مدارس درس خوندن تشکیل میدن و از بالا تا پایین این نظام “همه” حامی حجتیه اند.
    من خیلی کوچکتر از اونم که بخوام به شما ایراد بگیرم اما تفکرتوون واقعا غلطه . به قول یکی از دوستان که بالا نوشته بود
    “آقای محترم، فقط همینو بگم که بستن سمپاد یعنی‌ گند زدن به همان عدالت آموزشی نصف نیمه‌ای که داشتیم. از این به بعد باید شاهد باشیم دانشگاههای خوب فقط با یه سری بچه پولدار که تو غیر انتفاعی‌های آنچنانی با شهریه‌های چند میلیونی درس خوانده اند پر شود، واقعا جای تاسف است.”
    شما ظاهرا عقایدتون با مدارس غیر انتفاعی مشکل داره اما دارید فحش میدید به سمپاد که تنها عامل مقابله کننده با اوناس.

    من ظاهرا از جونم گذشتم که دارم اینا رو مینویسم اما اگه یه بار فرصت داشتید ، خیلی حرف دارم که باهاتون بزنم.

    اگه اجازه بدید تا وقتی که این پست هست ، جواب همه ی کامنتها رو میدم.

    پاسخ

    صآب خونه پاسخ:

    چرا از جونت گذشتی سید جون؟ من برای پروژه میکرو به تو احتیاج دارم، مواظب خودت باش.
    اجازه ما هم دست شماست. شاید صحبت حضوری بسیاری از مشکلات رو حل کنه.
    ما اینجا به وظیفه خطیر زدن برجک سمپادی‌ها پرداختیم. بعدا به حساب حجتیه‌ای‌ها و مدارسشان هم خواهیم رسید. بعون الله الملک المقتدر

    پاسخ

    حسین پاسخ:

    اشتباه شما دز این جاست که با همه ، حتی اگر کمی با شما مخالف باشند می خواهید مقابله کنید!
    بزنید برجک ها را ! بزنید…
    راه حل های بهتری هم هست!

    پاسخ

    صآب خونه پاسخ:

    لحن من طنز بود.

    پاسخ

    فاضل پاسخ:

    حرفتون دقیقا مثل اینه که بیایم دیوار خونه ای رو که داره ستونهاش میریزه ، رنگ بزنیم.(تازه اگه کارمون رنگ زدن باشه و دینامیت گذاشتن زیر پِیِش نباشه)

    پاسخ

    سلطانی پاسخ:

    به علوی فحش دادی؟!!
    درس صحبت کن!!
    سمپادی!

    پاسخ

    سلطانی پاسخ:

    زکی! این رفیقمون هم که توهم حجتیه داره!

    پاسخ

    فاضل پاسخ:

    توهم؟؟؟
    آقا من دیگه هیچ حرفی نمی تونم بزنم!!!
    خیلی جالبه که با بچه های مدرسه خودتون هم که صحبت میکردم ، حجتیه رو قبول داشتن(که مدرسشون حجتیس) اما شما میگی توهم!!
    انشا الله اگه همه چیز خوب پیش بره ، حدود یک ماه دیگه کاملا این توهم رو شرح و بسط میدم تا همه بدونن توهم واقعا چیه

    پاسخ

    سلطانی پاسخ:

    چشم بسته غیب گفتن اون دوستاتون!
    منظورم اون چیزی بود که شما در مورد بالا تا پایین نظام گفتی!

    پاسخ

    فاضل پاسخ:

    من رو ببخشید ، اشتباه متوجه شدم!!!!
    البته با توجه به بقیه کامنت هایی که گذاشته بودید یه همچین چیزی به نظر میومد.
    باز هم عذر میخوام.
    اما در مورد حکومت وحجیته هم کاملا توهم نیست ، الان مصداق زیاد توی ذهنم دارم که شاید درست نباشه بنویسم ، اما باید بیشتر تحقیق کنم . انشاالله اگه بشه همون یک ماه دیگه شاید بتونم یه چیز مدون و جامع از توی اطلاعات پراکندم دربیارم!!
    یا حق.

    پاسخ

    khashayar پاسخ:

    آزمایشگاهای ما یک سری اتاق خالی بود که ما توش میشستیم و فکر میکردیم میگین که شما در مدرستون نداشتین؟ من معلمه یک دبیرستان دولتی در مینیسیتی بودم. یک آزمایشگاه داشتن به چه بزرگی ولی به جای اینکه برن اونجا میرفتن سیگار میکشیدن پشت دفتره ناظم.
    روباتی که من در علامه حلی ساختم همی اجزاء شو از جمهوری خریدم. این توهمات نمیدونم از کجا میاد .

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    شنیدم اون دختر دبیرستانی هم که انرژی اتمی کشف کرده سمپادی بوده.
    باید تحقیق کرد.

    پاسخ

    حسین پاسخ:

    “تمامی کامنت‌های شما مؤید رفتاری است که من در متن در موردش نوشتم! تخریب، توهین، تمسخر، ترور شخصیت …”
    زبان را از ناسزا هاتان بسته ام و صرفا نظر مخالف م را می گویم و شما تحمل تان این گونه است که دوست دارید ما را در جای بالا تر ببینید. در حالی که هرگز چنین اجازه ای به خود نمی دهیم که چنین که شما می گویید تفاخر کنیم. و شما همه چیز را همان گونه می بینید که می خواهید!

    پاسخ

    صآب خونه

    ۳ بهمن ۸۸ در ۱۰:۲۳ ب.ظ

  27. دوباره خواندم
    گفتم شاید دفعه قبل، پیش‌داورانه خوانده‌ام
    .
    کل حرف شما در این پست بر یک پایه استوار است
    و آن اینکه این مدرسه پر بوده از بچه پول‌دارها، قجر، خان‌زاده و نوه لوس حاج فتاح
    عدالت آموزشی را گره زده‌ای به عدالت اقتصادی
    آن‌هم بر پایه یک استدلال کاملا غلط
    از وضعیت مالی پذیرفته‌شدگان سمپاد
    .
    به جرئت می‌گویم انتقادی به نحوه عملکردی سمپاد باشد – که مسلما هم هست – کوچک‌ترین اشتراکی با این پست شما و معضل بی‌پولی و ترک تحصیل و دانش‌آموز عادی و پایین‌شهر ندارد
    .
    متاسف‌ام برای خودمان که عادت داریم همه چیز را خراب کنیم فقط

    پاسخ

    صآب خونه پاسخ:

    نه خیر آقای مجد. اصلا شما حرف مرا متوجه نشده اید. من با اساس سمپاد مشکل دارم، و اساس سمپاد موجب میشود آن چیزهایی که گفتم – بالعرض – به وجود آیند.
    اگر این بحثها و کژبرداشت‌ها ادامه یابد بر خود فرض میدانم که مطلب دیگری نوشته و به تفصیل و به دور از آرایه‌ و ایهام به مقوله عدالت آموزشی بپردازم.

    پاسخ

    صدرا مجد پاسخ:

    من ان‌چه شما نوشته‌اید را خوانده‌ام نه همه‌ِ تفکرات‌‌تان را !
    خوش‌حال هم می‌شوم که بیشتر به عدالت آموزشی بپردازید بدون تکیه بر این مسئله که سمپاد پر بوده است از بچه‌های پول دار و مایه‌دار

    پاسخ

    صدرا مجد

    ۳ بهمن ۸۸ در ۱۰:۲۴ ب.ظ

  28. به خدا پناه ببرید. دروغ پشت دروغ. شما در کل عمرتان چند سمپادی دیدید؟ ، چند بار به این مدرسه رفته اید؟ گستاخی هم حدی دارد که شما آن را نشناخته اید.
    معلمان این مدرسه هیچ کدام برای پول آنجا نمی روند ، همان طور که آقای خشایار گفت حقوقش از دولتی هم پایینتر است چه رسد به غیر انتفاعی. شهریه اش اگر از مرفهان بی درد باشی برایت از نصف شهریه غیر انتفاعی کمتر می شود ، که این اندک هم به این خاطر است که همان نیمچه حقوق را به معلمش بدهد.
    عدالت این است که کسی که استعداد فوتبال دارد ، چون من این استعداد را ندارم و نمی توانم به مدرسه فوتبال بروم ، او هم نرود ؟!؟ باز هم می گویم استعداد فقط هوش ریاضی نیست . هر کسی استعداد خاص خود را دارد که باید آن شخص به آن سمت هدایت شود .شما را نمی شناسم ولی اگر ادعا می کنید که خنگ هستید( که می دانم جز مغالطه ای اسفناک چیزی بیش نیست) حتما در زمینه دیگر مثلا نویسندگی ! استعداد دارید . به دنبال آن بروید و حسادت نکنید به کسانی که استعداد خود را کشف کردند ( بهتر بگویم که سمپاد کشف کرد!)
    چون بقیه جاهای مملکت وضع اسفناک دارند بگذاریم که این جا که با همه چوب های لای چرخ کار خود را ادامه می داد هم نابود شود؟! می گویی این سمپادی ها از وضع جامعه بی خبرند! ندیدی حتما ندیدی . کی در این اوضاع سیاسی این سمپادی ها در هر دو طرف جزو فعالین هستند.
    در آخر دعایی از من بر شما می کنم ، در حالی که می دانم این را تعبیر بر تبختر!! ( واژه بهتر نداشتی؟) من می دانی:
    خدا کند که مصداق صمٌ بکمٌ عمیٌ نشوی!

    پاسخ

    سمپادی پاسخ:

    رفیق!من خودم سمپادیم!!مدیرمون چند میلیون میداد فقط برا اینکه یه المپیادی دو روز بیاد کلاس بذارهً!ما هم مینشستیم سر کلاساش!
    تو این سمپاد که میگید یه عالمه آدم بی استعداد هم هست!!

    پاسخ

    حسین پاسخ:

    واقعاً !؟
    خب بگو کدوم مرکز بوده ما هم بریم اونجا المپیاد درس بدیم!!

    پاسخ

    سمپادی پاسخ:

    کار و کاسبی خودمون کساد میشه برادر!!
    تو همین شهرستانا بگردی پیدا میکنی!

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    محسن محسن علیرضآ
    شرح ماوقع رو یادداشت کن. سمپادی عزیز هم به خاطر همکاری با قانون عفو میشه. آقای مدیر رو تحت نظر بگیر

    پاسخ

    azadeh پاسخ:

    البته به من هم پیشنهاد دادن برم المپیاد درس بدم، هیچی‌ که ندادند فقط بم وعده دادند در آینده اگر خیلی‌ مشتاق تدریس در مدرسه بودم به عنوان یک نکته مثبت می‌تونم تجربه‌ام را ذکر کنم کنم!!!! فکر کنم بد جوری سرم کلاه رفته!!!

    پاسخ

    حسین

    ۳ بهمن ۸۸ در ۱۰:۳۲ ب.ظ

  29. - زمان انتخابات ریاست‌جمهوری نهم مجری برنامه تلویزیونی (فکر کنم حیدری) از لاریجانی پرسید بچه‌های شما غیرانتفاعی درس خواندند؛ جواب داد همه‌یشان!
    - پسر محمود هم‌مدرسه‌ای ما بود، مدرسه‌ای که باباهای بچه‌هایش پول می‌دادند ولی کسی درس نمی‌خواند!
    - یادش بخیر چه قدر خودمان را می‌کشتیم برویم از این مدرسه‌ها، علامه حلی، انرژی اتمی و …! خوب شد قبول نشدم وگرنه شاید ترک تحصیل می‌کردم!

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    من هم همه مقاطع تحصیل م رو بحمدالله دولتی خوندم. الان حس بدهکاری نسبت به دولت دارم.
    اینهایی که غیرانتفاعی خوندن: احساس طلبکاری دارن
    خلاصه اوضاع این ه
    تازه ما گاهی معلم هم نداشتیم
    جونم برات بگه که ما منطقه محروم درس خوندیم. از ما بدتر هم بود. بعدا بیشتر باهم صحبت میکنیم. در تماس باش

    پاسخ

    یک الاف

    ۳ بهمن ۸۸ در ۱۰:۳۷ ب.ظ

  30. من تازه به ذات شون پی بردم.
    چه قدر پر رو اند! ما رفتیم بالا کوه درس خونیم. شهریه دبیرستانمون ۱۰هزار تومن بود. یک کلاس هم اضافه نداشتیم. هیچ کلاسی هم نرفتیم.

    اون وقت این مفت خورهای طلبکار رو ببین.
    —-
    با ظهور امام زمان دهن همه شون رو سرویس میکنیم

    پاسخ

    سلمان پاسخ:

    : ) )
    مرده‌ی جمله‌ی آخرتم!

    پاسخ

    فاضل پاسخ:

    مثل اینکه خیلی مد شده این روزا هر جا کسی کم میاره از امام زمان مایه بذاره ، اگه انشاالله حضرت ظهور کردند و دهنن ما باید سرویس میشد ، خودشون زحمتش رو میکشن ، نیازی به شما نیست.

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    جان فاضل نگو
    شما از استراتژیستهای جنگ ظهوری.
    خدایی میگم.
    شما از ذخایری
    شما باید جنگ نرم و الکترونیک و اینها رو فرماندهی کنی. باور کن. ما فقط عمله ایم. خیلی مقاممون بالا بره می ریم می شیم مسئول تدارکات. باور کن.

    پاسخ

    فاضل پاسخ:

    من به شخصه عمله ای بیش نیستم (نمی دونم من رو میشناسید یا نه (که اگه میشناختی حرفم رو تایید میکردی احتمالا)) هیچی هم از جنگ نرم و استراتژی و کنترل هم سرم نمیشه .
    اما این عمله حداقل میدونه که فهش دادن و تهمت زدن و مسخره کردن با روش امام زمان جور در نمیاد.

    پاسخ

    سید پاسخ:

    اوه شت
    به ذاتمون پی برد.
    الان زمان ظهور میاد دهنمونو سرویس میکنه، آخه آقا با ایناست.(“باور کن!”)
    حالا هی بگین حجتیه بده، اقلش اینه که دستشون به یه جایی بنده.
    ما چی؟

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    دهن حجتیه هم سرویس ه
    اصولا همه دهنوشون موقع ظهور سرویس ه

    پاسخ

    علیرضـــآ

    ۳ بهمن ۸۸ در ۱۰:۴۳ ب.ظ

  31. یک نکته هم یادم رفت بگم:
    قابلیتهای “حاج منصوری” بالاست. :D

    پاسخ

    علیرضا پاسخ:

    :) )

    پاسخ

    علیرضـــآ

    ۳ بهمن ۸۸ در ۱۰:۴۸ ب.ظ

  32. هوالرحمن الرحیم
    سلام
    یعنی جداً سمپاد به آخر رسید؟! عجب!
    منم ۷ سال سمپادی بودم…از نوع فرزانگان و در شهرستان
    حقیقتش دل خوشی نداشتم و ندارم…و از خیلی مسائل ناراضی بودم
    اما نکاتی که به ذهنم می‌رسه:

    ۱. اینکه بگیم همه اونهایی که تیزهوشان درس خوندن از قشر مرفه جامعه بودن و…اصلا درست نیست!
    ۲. در عین حال همیشه برای من جای تأسف داشت که چرا بعد از دو مرحله آزمون و گزینش باید شهریه‌ای در حدود شهریه مدارس غیرانتفاعی پرداخت کرد…و در عوض از امکانات چندانی هم برخوردار نبود!…هنوز به خاطر دارم که روز ثبت نام در مقطع راهنمایی…پدری خواهش می‌کرد دخترش رو ثبت نام کنن…ولی چون به هیچ شکلی نمی‌تونست هزینه رو فراهم کنه و کمکش نکردن دست دخترش رو گرفت و برد…عده‌ای هم این کار رو نکردن…تحمل کردن! به امید تیزهوش شدن فرزند دلبندشون!
    ۳. موافقم که به خاطر جوّ درسی و رقابتی که وجود داشت مسائل ویژه ای که توی مدارس راهنمایی و دبیرستان اغلب انتظارش هست (اخلاقی و…)…کمتر دیده می‌شد…ولی جوان‌های مؤمن فارغ التحصیل شده‌ای که جناب امیرخانی اشاره کردن بهشون برای من جای سوال داره…بعد از قبولی کنکور خیلی از همکلاسی های سابق رو دیگه نمی‌شد شناخت!! و…
    ۴. رقابت ناسالم فقط باعث می‌شد همه تلاش کنن برای اینکه در “زمینه درسی” بهترین باشن…و عده‌ای با وجود استعداد و توانایی و…به خاطر همین رفتارها و مشکلات مالی و بعضا عدم توانایی شرکت در کلاس های خصوصی متعدد و…دچار عدم اعتماد به نفس و این جور مسائل بشن
    ۵. الحق خیلی بچه‌های باهوشی توی یک کلاس جمع می‌شدن…اما مسلما مدیریت شون سخت تر می‌شد …رفتارها گاهی حتی با معلم و ناظم و مدیر هم نسبت به سایر مدارس متفاوت بود!
    ۶. تنها کار خاصی که صورت می‌گرفت این بود که درس‌ها با حجم زیاد زودتر به دانش آموز ارائه می‌شد طوری که نسبت به همسالانش جلوتر باشه…اما نهایتش چی؟!…عده‌ای المپیاد…مابقی می‌رسیدن به پیش دانشگاهی و کنکور و….هیچی! تازه باید می‌نشستن مثل سایرین تست می‌زدن تا از سد کنکور رد بشن!
    ۷. فکر می‌کنم جناب امیرخانی درست گفتن…ولی نه برای کلیت سمپاد اون هم در طول تمام این سالهایی که گذشت…اون طور که ما هم شنیدیم اوائل تاسیس سمپاد خیلی سخت گذشته…ولی بازده بالایی داشته…الان…نمی‌دونم واقعا! اغلب دوستان من یا پزشک شدن…یا در مقاطع ارشد و دکترا مشغول تحصیل هستن…ولی………………هیچی…واقعا نمی‌دونم…
    واقعا نمی‌دونم تمام شدن سمپاد خوبه…یا بد!
    ولی همیشه فکر می‌کردم اگر مدارس ما طوری بود که توی هر کلاس هم دانش آموز تیزهوش داشتیم هم خوب هم متوسط هم تنبل! معلم‌ها برای همه یک جور وقت می‌گذاشتن و یک جور تدریس می کردن و…بازده کلاس ها و مدارس مون بهتر بود!
    و اگر اول به پرورش می‌پرداختیم بعد آموزش اساسی نور علی نور می‌شد!

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    محسن محسن علیرضآ
    شرح ماوقع رو یادداشت کن
    این دوستمون نقد درون گفتمانی مطرح کرده.

    پاسخ

    شوق پرواز

    ۴ بهمن ۸۸ در ۱۲:۱۱ ق.ظ

  33. بسیار مغرضانه و غیرمنطقی نوشته اید. من هم علامه حلی درس خوندم. از همه قشری اونجا بودند که این خودش نقطه قوت مدرسه بود و امکانات و پول فراوان هم کسی به پای ما نریخت. یک ساختمان بود که آن هم سه دانگ از بیمارستان روانی روزبه (که خالی مانده بود) به فراست همین “حاج آقا جواد” گرفته بودند و مدرسه کرده بودند.
    خودتان هم جایی گفته اید من هم می گویم، این حرفها خیلی کمونیستی است! یعنی چون نظام آموزش کشور خراب است همه باید با هم بسوزند؟ یعنی چون یک مدرسه با هزار سختی دارد امکانی فراهم می کند که بی پول تر های با استعداد هم بتوانند هم پای پولدارتر ها (پولدار بودن اتهام نیست البته!) نتیجه بگیرند، باید این مدرسه را از ریشه در آورد؟
    مگر در همه دنیا و همین ایران خودمان دانشگاهها و مدرسه های خوب امتحان ورودی ندارند؟ چون دانشگاه شریف بهترین ها را می گیرد و من را قبول نکرد دلیل بی عدالتی است؟ باید تعطیلش کرد؟ خوب هر کس متناسب استعدادش باید امکانات تحصیل داشته باشد. عدالت این است که چنین مراکزی را زیاد کنیم نه اینکه همین یکی را هم تعطیل کنیم!
    امیرخانی خیلی بد کرد که نوشت “خنگ و خل” و من هم همه حرفش رو قبول ندارم. ولی …
    من هم علامه حلی درس خواندم و “غرب زده” و “خودپرست” نیستم! “استثناء” هم نیستم حضرت آقا! کاش غیر از اتهام و غضب بی حاصل چیز دیگری هم نوشته بودید.

    پاسخ

    حسین پاسخ:

    کاملا موافقم . فقط یک نکته:
    امیر خانی: “…گزینشی که هیچ بچه‌مسوولِ خنگ و خلی از سوراخ‌ش به اشتباه رد نشود…”
    منظور این است که بچه خنگ و خل ( با دوستان نیستم قطعا) به واسطه ی اینکه بچه مسئول است با پارتی و … نمی آورندش!!
    خیلی هم واضح!

    پاسخ

    ناشناس

    ۴ بهمن ۸۸ در ۱۲:۲۱ ق.ظ

  34. روی سخنم بیشتر با غیره انتفایی است
    از زاویه دیگر بحث ایزوله کردن هم مطرح است
    وقتی خانواده ها باسطح اجتماعی بالا یکی یکی فرزندانشان را از مدرسه دولتی خارج کردند و هر کدام در فلان مدرسه ی غیر انتفاعی چند میلیونی ثبت نام نمودند آنچه در مدرسه دولتی ماند آن ته مانده با سطح اجتماعی پایین است ک علاوه بر محرومیت از معلم خوب وامکانات آموزشی مناسب از هم کلاسی خوب نیز محروم ماند
    یک سری ارازل در کناره هم قرار گرفتند
    متاسفانه این روزها درس خواندان و نخبه شدن هم پولداری میخواهد

    پاسخ

    فاضل پاسخ:

    خدا خیرت بده!!!!
    یکی هم اینجا حرف ما رو زد.
    من هم دارم خودمو میکشم که همینو بگم!!!
    الان اگه اون سمپاد وجد نداشته باشه ، همون چند نفر بااستعدادی که پول غیر انتفاعی رو نداشتن و تونستن بیان دانشگاه و رشد کنن هم از بین میرن.

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    سمپاد و غیرانتفاعی سر و ته یک کرباس اند

    پاسخ

    فاضل پاسخ:

    حالا امثال شما زورشون زیاده و به خاطر حسادت یا هر چیز دیگه ای سمپاد رو کله پا کردن ، ایشاللا می بینی که از این به بعد ۹۹.۹۹% دانشگاه میشن مرفهین بی درد و دیگه آدم با استعدادی که پول نداشت و می تونست از طریق سمپاد به یه موفقیتی برسه ، نمیتونه وارد دانشگاه بشه.
    عدالت رو همه داریم میبینیم .
    با عدالتی که از حضرت علی (ع) برامون تعریف کردند مو نمی زنه!!!

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    حاج فاضل
    اصل درد رو گفتی
    والله بدتر میشه
    به جان خودم بدتر میشه
    با این سهمیه بندی شون
    من از روزی که اومدم دانشگاه یه نفر بچه سیستان ندیدم.
    ولی خب. بساط این کلک بازی ها از سمپاد شروع شد. بعد سرمایه دارهایی که نمیتونستند وارد سمپاد شن غیرانتفاعی رو تاسیس کردند. قبول دارم غیرانتفاعی از سمپاد بدتره.

    پاسخ

    فاضل پاسخ:

    “بساط این کلک بازی ها از سمپاد شروع شد. بعد سرمایه دارهایی که نمیتونستند وارد سمپاد شن غیرانتفاعی رو تاسیس کردند”
    خوب اومدی حاجی ، اما اینجا رو اشتب زدی.!!!
    نیکان،علوی، مفید و ۴ -۵ تا مدرسه دیگه از اول انقلاب بودن و هر کدوم یه جور آدم خاص با عقایدشون تربیت میکردن. مدارس غیر انتفاعی هم زمانی به وجود اومد که چون قانون با اینا نمی خوند ، قانون رو اصلاح کردند!!!!:دی

    پاسخ

    هم دانشگاهی

    ۴ بهمن ۸۸ در ۱:۲۱ ق.ظ

  35. سلام
    متن،نفس جالبی داشت اگر با این همه تندخویی و جو دادن به قضیه همراه نبود
    خیلی جاهاش حقیقت داشت،اما اگر برای “مخاطب” نوشته میشد، بهتر بود این حقیقت تفسیر به رای نمیشد
    خیلی سعی کردم جوری متنو بخونم که بتونم مستدل و منطقی جواب بدم(با اینکه به عنوان یک دانش آموخته ی سمپاد، خوندن چیزایی که خیلی هاش کوچکترین ربطی بهش نداره و آروم موندن ،سخت بود و ناراحت از این که با حرف های هیجانی،نتایج غیر منطقی گرفته شده) ،حالا هم سعی می کنم همونطور باشه اما امیدوارم این جو در پاسخ ها ادامه نداشته باشه.
    نمی دونم چجوری باید برای کسی که اینقدر دور بوده از فضا(یا میخواد که باشه) این همه تفاوت در فکر و واقعیت رو شرح داد
    اما لااقل امیدوارم نمونه هایی که میارم -صرفا به عنوان نمونه-بتونه یه تلنگری باشه:
    کاش همونطور که به عنوان ناظر بچه پولدار های سمپادو می دیدید،جای ما می نشستید و روز ثبت نام می دیدید که مدرسه از چند درصد خانواده ها شهریه نمی گیره
    کاش یک بار خودتون به مدارس سمپاد سر می زدید و آزمایشگاه شیمی ای که ۳ سال دبیرستان،اون هم توی یکی از اصلی ترین مراکز سمپاد-فرزانگان تهران- منتظر بودیم تا “افتتاح” بشه رو می دیدید.
    ساختمونی که هر روز سقف یکی از کلاس هاش روی سرمون خراب می شد،و می شد!
    مدیر هایی که خیلی هاشون کارشون به یک سال هم نمی کشید، کاش می دونستید در طول ۴ سال بیش از ۴ مدیر رفتن و اومدن یعنی چی!برای یک مدرسه!
    کاش پنج شنبه هایی رو می دیدید که علیرغم کنکور داشتن، همین مرفهین،به مدارس محروم خارج از شهر سر میزدن و …
    کاش می دیدید فعالیت هایی که برای بچه های بی بضاعت انجام میشه
    ( دو نمونه اش،اون هم فقط از یک دوره ی یک مدرسه:
    http://farzanegane87.blogfa.com/post-27.اسپس
    http://farzanegane87.blogfa.com/post-10.اسپس
    )
    کاش می دونستید اخراج معلم های مرد،به خاطر این که “مرد” بودن،یعنی چی،و در حالیکه ۴قدم اون طرف تر-دبیرستان نرجس-آقایونی تدریس می کردن که نمی خوام بگم در چه چیزی شهره هستن. عدالت آموزشی!؟
    اما ای کاش دغدغه ی ما،آزمایشگاه شیمی و پروژه ی کارگاه علوم و معلم نمونه بود
    دغدغه ی ما،دوستی که تریاکی بودو باید ترکش میدادیم؛
    انگ “خودشیفته”ی روزنامه ی همشهری ای بود که باید براش ۴ماه وقت می ذاشتیم،جوابیه می نوشتیم و چاپ نمی شد؛
    دغدغه ی ما،…
    نمی خوام سمپادو یه چیز آرمانی جلوه بدم. که نبود.
    که توش ترویج بی دینی هم بود، اما معلم معارفش،عقاید ۴نفر رو طوری می ساخت( خوب و بدش با من و شما نیست) که کل کلاس می ارزید به مدرسه هایی که چادر اجبار بود و باید دم در ورودی شونو می دیدید
    سمپاد مشکلات زیادی داشت،اما کاش به جای پاک کردن صورت مساله، حلشون می کردیم،با انحلال سمپاد،ویژگی های منفی فردی آدم هایی که به خاطر نقاط مشترکی دور هم جمع شده بودن حل نمیشه،بلکه فقط امکان پیگیری اون آدمها و بررسی روند رشدشون رو از خودمون می گیریم
    به هر حال،کاش کسی که به عنوان ناظر در مورد یک موضوع تحلیلی ارائه میده، اطلاعات نسبتا خوبی از همه ی جوانب اون موضوع داشته باشه،در این که این پیش فرضی که در ذهن نگارنده ایجاد شده قسمتیش به خاطر قصور سمپادی ها و ویژگی هایی که از اکثریت اونها ذکر کردید هست شکی نیست، سمپادی ها در فضایی بار اومدن که خواه ناخواه خیلی هاشون خودشون رو یک پله بالاتر می دیدن،اما این همه ی قضیه نیست، اگر قرار بر این باشه از هر مجموعه،گلچینی از ویژگی های دلخواهو انتخاب کنیمو فریاد نفرین بر … سر بدیم که ….
    پیروز باشید
    یا حق

    پاسخ

    شریعتی پاسخ:

    سلام
    دو تا موضوعو باید اضافه کنم:
    ۱.هر چی بیشتر می خونم بیشتر احساس می کنم که نوشته هاتون در مورد سمپاد صرفا برپایه ی شنیده هاتون از اونه.
    (به عنوان مثال) از روبوکاپی که توی سمپاد بود چی می دونید؟از در به در دنبال معلم روبوکاپی گشتن که دانشجو باشه و پول کم بگیره ، چون مدرسه به خاطر فشار آموزش و پرورش نمی تونست حمایت کنه و آموزش و پرورش به خاطر عدالت آموزشیش… از یک سال تموم یک کتاب برنامه نویسی رو با یک گروه خوندن به امید اینکه تهش کسی پیدا بشه که بخواد به این گروه کمک کنه؟
    این چیزا بیشتر منو متقاعد کرد که این متن نه از روی حسد،که به دلایلی که میشه اسمشو پیش فرض های نادرست در مورد سمپاد،اون هم با یک دید کاملا بیرونی گذاشت ، نوشته شده.حس کردم خودتون رو ملاک قرار دادید و سمپادی ها رو بر اساس همخوانی یا تضاد با عقاید شخصیتون به دو دسته تقسیم کردید: ۱عده ی قلیلی که به قول شما استثناء اند و شما می شناسیدشون و به خاطر عقایدی که می پسندید اسمشون رو به نحوی میذارید سمپادی خوب، و ۲اکثریتی که جزء این اقلیت نباشند.اما آیا خواستید که به جز همخوانی عقاید، سمپادی دیگه ای رو بر اساس اخلاقش،رفتارش و ویژگی های شخصیتش،حتی اگر شما نپسندید، بسنجید؟
    موضوع دوم: از دیروز خیلی کلنجار رفتم که بپرسم این رو یا نه، به این نتیجه رسیدم که بگم بهتره:
    چرا متنی که به قول نویسنده بدون وضو و در اوج عصبانیت نوشته شده باید منتشر بشه ؟ به فرض که شد، قبول،اما چرا ما باید روی پیش فرض هایی از عصبانیت بحث کنیم؟ آیا گفتن این که منطقی نیستیم توجیهی میشه بر این که بحث رو،ولو ادامه اش منطقی باشه، بر پایه ی یک اصل غیرمنطقی ادامه بدیم؟سعی نکنید با قرار دادن خودتون در موضع پایین تر،گفتن چیزهایی مثل”آره من حسود، من خنگ و…” توجیهی برای استدلالهای غیرمنطقی بیارید،اگر این طور باشه به طرف مقابل هم همین اجازه رو می دید،مثلا من هم میگم آره من خودشیفته من …،این روش درستی نیست
    منتظرم
    یاحق

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    این فعالیت هاشون برای مدارس محروم برای اروم کردن وجدان نداشته شون ه.
    پاسخ های شما هم در راستای متن این پست نیست.

    پاسخ

    حسین پاسخ:

    ادب از که آموختی…
    دو جمله نوشتی یکی از یکی پر بار تر

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    حسین جان؛ حرف ناشایست زدم؟ چشم هام رو ببندم بگم غالب شون اینطور نیستند؟
    حق ندارم آدمهایی که میبینم رو توصیف کنم؟
    بفرما همه لال شیم از کسی انتقاد نکنیم! یا اصلا کور شیم نبینیم!

    پاسخ

    حسین پاسخ:

    انتقاد! “وجدان نداشته!!” این اسمش انتقاده ؟! از صد تا فحش هم بدتره

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    توصیف ه. داریم هر روز میبینیم شون.
    توصیف تلخی ه. قبول دارم.

    پاسخ

    شریعتی پاسخ:

    به: علیرضـــآ
    البته خودم جواب نداده بودم چون دیدم پیش فرض ها اینقدر دوره از واقعیت که ارزش بحث کردن نداره
    بگذریم:
    مسئول تشخیص وجدان نداشته ی این افراد،شمایید؟بر چه اساسی؟ با چه ملاکی؟
    هر روز چند تا فرزانگانی رو می بینید و با چند تاشون آشنا هستید که اینطور حکم کلی صادر می کنید؟ (اگه دقت کرده باشید متنی که من نوشتم به عنوان نمونه برای بعضی فرزانگانیها بود)
    آخه می دونید مشکل چیه،توی مقاله هایی که تاحالا در نقد سمپاد نوشته شده بود، ته گیر دادنشون؛ ویژگی های اخلاقی بچه های سمپاد بوده، اما “وجدان نداشته”…! دوست عزیز یه چیزی بگید که بگنجه!حقیقتا فکر می کنم بچه های سمپاد رو اصلا نمیشناسید و بر اساس برخوردهای اولیه تون با این افراد دارین حکم کلی میدین
    ثانیا بازی با کلمات کار جالبی توی یک بحث نیست،”برای آروم کردن وجدان نداشته”،اصطلاحاتی که صرفا توی گفتگوهای روزمره و نه جدی و صرفا برای خالی نبودن عریضه استفاده میشه
    اگر حرف شما توصیف تلخ باشه،کارتون در بهترین حالت بی انصافی محضه که از چیزی حرف بزنید که ذره ای خبر ازش ندارید.
    به علاوه(در جواب کامنت اول) منو ببخشید که ارتباط نوشته هام به متنو متوجه نشدید!پیشنهاد می کنم یه بار دیگه هر دو رو بخونید

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    شریعتی :
    من اون چیزی که دیدم رو روایت کردم. البته قطعا و بلاشک منظورم تک تک بچه های سمپاد نبود. بلکه میزان قابل توجه شون بود.
    کسی در این کامنتها حرف از کارهای اونها برای مردم کم بضاعت گفته بود و مشاهدات من این هست :
    عمده بچه های غیرانتفاعی هایی مثل مفید و یا بچه های سمپاد که در این زمینه کار کردند ناشی از حس ترحم (برای آروم کردن وجدانشون بود) نه ناشی از وظیفه خدشه ناپذیر.
    حالا میگی اون چیزهاییکه دیدم رو ندیدم؟ !

    پاسخ

    یلدا پاسخ:

    شما چه کار کرده اید که وجدان داشته تان آروم است؟

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    شکر خدا که از نزدیک همون مناطق محروم درس خوندیم
    شکر خدا که تو شهر درس نخوندیم
    شکر خدا که از بچگی به مون یاد دادند هر وقت حقوق گرفتیم باید قسمتی ش رو خودمون دو دستی بریم همونجا خرج کنیم
    هیچوقت هم احساس انجام وظیفه ازمون دور نشد. فقط انجام وظیفه و نه هیچ چیز دیگه
    شکر خدا که تا حالا منت هر بی وجدانی رو نکشیدیم و اگه جایی داره آباد میشه فقط به همت بچه های همونجاست
    تو چه میدونی اونجاها چه خبره؟
    تو چه میدونی گاو و گوساله رو می آری تو اتاق تا از سرما نمیره یعنی چه؟
    تو چه میدونی خونواده اون طفل معصومی که گراز گردن ش رو پاره کرد چی کشیده؟
    تو چه میدونی معلمی که اول هر صب دست بچه هاش رو ک از سرما نای مداد دست گرفتن رو ندارند میماله چی میکشه؟
    تو چه میدونی بچه هایی که به جای کیف از گونی استفاده میکنند چه میکشند؟
    تو چه میدونی بچه ای که فاصله مدرسه ش از خونه ش ۲ ساعت پیاده هست و ماشین خور هم نیست چی میکشه؟
    تو چه میدونی خوناده ای که بچه ش رو صب می فرسته برای مدرسه ولی از پل چوبی سقوط میکنه چی میکشه؟
    تو چه میدونی وقای به اون به ترحم میکنی چی تو دلش میگذره؟
    حالا می فهمی چرا وقتی میگم اونها دارند وجدان نداشته شون رو تسکین میدن یعنی چی؟

    پاسخ

    شریعتی

    ۴ بهمن ۸۸ در ۱:۵۵ ق.ظ

  36. حالا ک فرصت پیدا شد من هم نقدی وارد کنم بر
    اسلام سر مایه داری ک این روزها خیلی رواج یافته :
    تا آنجا ک من ب یاد داشتم_تا قبل این ک وارد این شهر و این دانشگاه بشم_ اسلام با سرمایه داری جمع نمیشد اما حالا نمیدونم چی شده ک هم کلاسی من چادر صد هزار تومانی می پوشد!در ذهن من پاردوکس عجیبی ست!!
    میگویم چادر آنوقت صد هزار تومان؟!!!
    همه ی بچه مذهبی ها یی رو هم ک می بینم یه مش مرفه بی دردن ک همونها هم تو مدرسه چند میلیونی درس خوندن
    پو ل هر دست لباسشون خرج میاهیانه ی ماست
    کجای این اسلام شما چنین رفاهی را مد نظر قرار داده؟
    قضیه همان “دامن من که پاک ماند، گور پدر دختر همسایه”
    است پدرو مادر مذهبی فرزندشان را میفرستند فلان مدرسه ی غیر انتفاعی تا سالم بماند ،گور پدر دختر همسایه و تمام آسیب های وارده !!!

    پاسخ

    فاضل پاسخ:

    “فلان” رو موافقم!!!!

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    با ظهور امام زمان دهن همه سرمایه دارها رو سرویس میکنیم.
    خواهرم! امیدت را!

    پاسخ

    هم دانشگاهی

    ۴ بهمن ۸۸ در ۲:۰۱ ق.ظ

  37. آخه وسه چی؟ مثلا ما همه‌مون خوبیم. واقعا از دست همه‌تون شاکی‌ام. واه واه واه

    پاسخ

    حاج الف

    ۴ بهمن ۸۸ در ۹:۱۰ ق.ظ

  38. صلوات بفرستید جناب! بلکه این عصبانیت تون فروکش کنه
    از مقتدای ادبی تون که عبور کردین، یه سری به مقتدای سیاسی تون بزنین ببینین چه طور از نخبگان بنیاد ملی حمایت می کنه!
    عدالت به معنای برابری نیست برادر.

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    کی گفت نیست؟ عدالت به معنی تساوی هک تساوی در برخورداری از امکانات. تساوی در مصرف!

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    هک = ه :
    اشتباه تایپی

    پاسخ

    ترنم پاسخ:

    این جوری که الله یبسط من یشاء و یقدر ما می شه آخر بی عدالتی!!!
    به امیرخانی هر چی گفتید گفتید، به ما سمپادی ها هر چی گفتید گفتید، ولی به الله چیزی نگید که دیگه هر چی دیدید از چشم خودتون دیدید!!!

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    ۱. خدا چه قدر فاصله طبقاتی تقدیر کرده؟ به یکی جوری داده که یکی پول نون شب ش رو نداشته باشه و کسی غذای سگ ش در ماه چندصدهزارتومن بشه؟ عجب خدای چرندی!(همانا فقرا گرسنه نماندند مگر به واسطه اینکه سرمایه دارها مال آنها را دزدیدند!)
    ۲. خداوند در تقدیر و تقسیم عادلانه اش برای بشر، چه تکلیفی از اون خواسته؟ در همون تفاوت اندک البته!

    پاسخ

    ترنم پاسخ:

    ۱. همین وضع نامرضی موجود، تقدیر الله است. به تفاوت رضایت و مشیت که آگاهید ان شاء الله!
    ۲. خمس، زکات، صدقه، حج، …

    پاسخ

    ترنم پاسخ:

    جناب جسد برای تبیین مصداقی عدالت در پست اخیرشون از در درست وارد شدن یعنی استناد به عملکرد معصوم، لطفا شاهد مثال تاریخی ارائه بفرمایید که تامین امکانات مساوی آموزشی برای همه سیره حکومتی معصوم هست. اجرکم عند الله

    پاسخ

    ترنم پاسخ:

    گفته بودم با خدای ما مهربون باشید و گرنه کلامون می ره تو هم! عجب خدای چرندی یعنی چه؟! فرموده هر کس به قضا و قدر من راضی نیست بره برای خودش یه خدای دیگه پیدا کنه! این رسم ش نیست جناب!

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    به خانم ترنم:
    ما با گادجانمون تعارف نداریم. زورش زیاده که زیاده! دلیل نمیشه عادل هم باشه!
    وقتی میگیم حسن و قبح عقلی رو قبول داریم باید به لوازم ش پایبند باشیم:
    عدالت حسن است.
    تفاوت های کمرشکن در درآمد و امکانات بی عدالتی است
    و اگر خدا این را تقدیر کرده ظالم است. بلکه بدتر! حداقل تدبیر رو هم نداره و میخواد با کشمش و خرما و اینها (زکات) وضع زندگی مردم رو درست کنه! والله به خدا!
    اون وقت سیاه تر از همه چیز:
    ویژه خوری (خمس) رو داره رواج میده.
    بله! منطق خمس و زکات این است.
    رونوشت به گادجان جهت اصلاح امور

    پاسخ

    ترنم پاسخ:

    عدالت یعنی حق هر ذی حقی رو استیفا کردن و از اون جا که به فرموده مولا در ناموس خلقت هیچ حقی له کسی جعل نشده مگر این که متناظر با اون بر علیه ش هم جعل شده باشه، به اعتقاد من برای تحقق عدالت باید متناسب با استعداد هر کس به ش امکانات داد و به ازاش ازش کار خواست.

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    عدالت یعنی استیفای هر ذی حق؟
    اونهایی تو جنوب مازندران طویله رو دو بخش میکنند؛ و تو یک قسمت ش کلاس تشکیل میدن؛ اینها به حقشون رسیدند؟
    خواهر من! انصاف ت را!
    لو عدل بین الناس یستغنون
    اگر بین مردم عدالت بود هیچ فقیری نمی ماند!
    این سمپادی ها زیاده از حقشون گرفتند. غیرانتفاعی ها هم همین طور.
    یه جور از استعداد حرف میزنید انگار فقط خودتون دارید!
    ببخشیدها: ما هم مدرسه دولتی درس خوندیم. هیچ امکاناتی هم نداشتیم. دور از شهر. اون وقت خیلی هامون دانشگاه های خوب کشور قبول شدیم. بی استعداد و خنگ بودیم؟
    نخیر!
    شما سمپادی ها آدم های متفاوتی نیستید. اگر دولت در امثال همون روستاهایی که ما درس خوندیم سرمایه گذاری میکرد؛ فرهنگ سازی میکرد مردمی رو از پایینترین قشر جامعه وارد دانشگاه میکرد که خودشون رو بدهکار کشور میدونن ؛ الان وضع ما این نبود

    توضیح جسد: سلامتی رگ برآمده‌ات صلوات، دلمان را پرنور کردی روستایی‌زاده‌

    پاسخ

    شریعتی پاسخ:

    به: علیرضا:
    حرفاتون وقتی کلی خونده میشه برداشتی که ازش میشه اینه که حالا که دولت در روستاها سرمایه گذاری نکرده و حالا که دولت فرهنگ سازی نکرده و حالا که ….،پس بیاین از اول اصل صورت مساله رو پاک کنیم بلکه اینجوری عذاب وجدان کارهای نکرده ی دولت(هر دولتی) رو التیام بدیم
    این،چکیده ی حرف های شما بود! کی رو می خواهیم گول بزنیم؟!
    بله،حذف این مدارس، تا چندین سال دهن خیلی ها رو می بنده که به عدالت آموزشی نداشته ی کشور اعتراض می کردن،اما بیاین ساده لوح نباشیم! راحت ترین کار ممکن،اولین پیشنهادی که به ذهنمون می رسه، لزوما بهترین راهکار نیست

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    به شریعتی عزیز:
    حق رو به تو میدم چون حرفی که میزنی ناشی از مشاهدات ت از عملکرد رژیم هست. متین هم هست.
    باید کار اساسی تری کرد منتهی لزوم انجام کارهای اساسی به این معنی نیست که ما چشم مون رو، روی این بی عدالتی های کوچیک ببندیم.

    توضیح جسد: ازت تعریف کردم شاخ شدی! دور بر ندار بابا! رژیم رژیم میکنه برا من.

    پاسخ

    ترنم

    ۴ بهمن ۸۸ در ۱:۳۱ ب.ظ

  39. پسر خوب در مواردی یه معلمایی اشتباهی میومدن علامه حلی ، اینقدر نسبت به بچه ها اطلاعاتشون کمتر بود که کاملا سوژه خنده میشدن. خیر سرش در مدارس منطقه ۱ و ۲ تهران درس میداد.جایی که اکثر بچه ها سطح اطلاعات بیشتری دارند چرا باید یکی بیاد سر کلاس که چیزی برای یاددادن به بچه ها نداره.حالا آزمونی میگیرن که بچه هایی که اینجورین از مدرسه رفتن عذاب نکشن و معلمایی داشته باشن که از خودشون بیشتر خالیشون باشه. این با عدالت منافات داره. البته آدم خودبین همه جا هست نه باید همه ی سمپادی ها رو به یه چشم ببینی.

    پاسخ

    امیر

    ۴ بهمن ۸۸ در ۴:۳۳ ب.ظ

  40. سلام.
    به نظر من کاری که تو مدارس غیر انتفاعی انجام می‌شه، کاریه که باید تو همه‌ی مدارس مملکت انجام بشه. حالا چون سیستم آموزش و پرورش این مملکت گند زده، یه عده اومدن یه مدارسی زدن (به هر هدفی!) که توش یه سری کارایی رو انجام می‌دن که باید تو مدرسه انجام بشه. هیچ کار غیر عادی هم انجام نمی‌شه. حالا اگه دولت عرضه نداره (هر دولتی! فعلاً کل نظام رو نشونه رفتم!!!) که وضعیت مدرسه‌ها رو بهتر کنه، طبیعیه که یه سری آدمی که دلشون می‌خواد بچه‌شون درست «تعلیم و تربیت» بشه، یه فکری به حال خودشون می‌کنن و مدارس غیر انتفاعی و … باب می‌شه.
    من خودم وقتی اومدم تهران اعصابم از این به هم می‌ریخت که چرا من (و مطمئناً همه‌ی همکلاسی‌های دبستان و راهنمایی و دبیرستانم) مثلاً تو زندگی‌مون نظم نداریم (واقعاً می‌گم)، ولی این بچه‌تهرانی‌ها دارن. ولی به جای اینکه بزنم تو سر این مدارس غیر انتفاعی، می‌زنم تو سر دولت و نظام (جواب این همه باتوم که زدن تو سر من و هم‌کلاسی‌هام!).
    عدالت آموزشی دست نظامه. اون هم نه با بستن مدارسی که کار درست رو انجام می‌دن. این رو هم نگین که از دست نظام بر نمی‌آد. من یه مقداری زیادی اعتماد به نفس دارم. عقیده دارم که نظام تو این سی سال اون قدر فرصت و توانایی و همه چی داشته که هر کاری که دلش می‌خواد تو این مملکت بکنه. حالا دو حالته. یا نخواسته کاری بکنه، یا کاری که خواسته بکنه، عدالت آموزشی و هر عدالت دیگه و هر کار خوب دیگه‌ای نبوده!

    پاسخ

    م.ج. پاسخ:

    جمله‌ی آخرم یه ذره نامردی بود! بهتر بود می‌گفتم: «… هر کار خوب دیگه‌ای که تا الآن نکرده …».
    ببخشید!

    پاسخ

    م.ج.

    ۴ بهمن ۸۸ در ۴:۳۴ ب.ظ

  41. هیچوقت ما رو به زور نفرستادن سر کلاس المپیاد ….علامه حلی تهران
    اونجایی که اینکارو میکنن انرژی اتمیه و طباطبایی

    پاسخ

    امیر

    ۴ بهمن ۸۸ در ۴:۴۳ ب.ظ

  42. خدایش نشستیم خودمونو با مهملبافیای این پسره الاف کردیم.
    خودشم نشسته به ریش ما میخنده.
    انقدر جدی گرفتیمش اینجوری شد دیگه.
    اخلاق این محسنو امثال ما خراب کردیم.
    حالا هم نشسته هی با این وبلاگش و ادای روشنفکریش تبختر میکنه.
    انقدر تو وبلاگش نظر نوشتین فکر کرده خبریه.

    پاسخ

    khashayar پاسخ:

    راست میگی به مولا!

    پاسخ

    سید

    ۴ بهمن ۸۸ در ۶:۰۳ ب.ظ

  43. برادر، می خوای راجع به یه موضوع چیزی بنویسی، قبلش برو یه کم راجع بهش تحقیق کن این قدر مضحک نشه. حالا سمپاد که چیز ساده ایه. می تونی یه سر بری یکی از مدرسه هاش یه صبح تا شب ببینی چه خبره یه چیزهایی سر در بیاری. برا تو رفتن آزمون ورودی هم نمی گیرن ازت اگه این قدر تاکید داری خنگ باشی. پول هم لازم نیس بدی اگه خیلی دوست داری بدبخت جلوه کنی. می دونی چاق و ریشو و سه آرش و … کین اصلا؟ نمی گم کسی هستنا… فقط می خوام ببینم رو چه حسابی جرات کردی حرف بزنی که فردا موقع جواب دادن له نشی… پشت کامپیوتر نشستن و کتاب خوندن شرط لازمه دونستن برادر؛ نه کافی. جو نگیردت برا زمین و زمان داری تعیین تکلیف می کنی و حکم می بری. بزرگ تر که شدی، کنترل اعصاب و بیانت دستت اومد، خواستی بیا پیشم لااقل بهت ایرادهای سمپاد رو بگم که وقتی خواستی ضدش حرف بزنی این قدر مضحک و کوچک نشی پیش ملت.
    دفعه دیگه موقع عصبانیت چیزی نوشتی-که خوب هم هست بنویسی، اگه ننویسی عصبانیتت رو جای دیگه خالی می کنی- کامنت هاشو بردار. کامنت برا کار دیگه ایه… والسلام

    پاسخ

  44. من فارغ التحصیل ۸۶ حلی ام و حلالت نمی کنم.
    حالا به خیال خودت برو از عدالت و … دفاع کن. شما که در قضاوت جانب عدالت رو رعایت نکردی، صلاحیت دم زدن از عدالت رو نداری… چه برسه به فهمیدن معنای عدالت… اعطاء کل ذی حق حقه… وضع کل شیء فی موضعه…

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    شما سمپادی ها فقط همین یه تعریف رو از عدالت بلدید؟!
    مثلا خیلی با استعداد بودید ؟ خیلی متفاوت بودید؟ که حقتون سمپاد باشه؟
    جم کنید بابا
    تو برو دو تا حدیث بخون بعدا بیا در مورد عدالت منبر رو

    پاسخ

    محمد

    ۵ بهمن ۸۸ در ۱۲:۰۲ ق.ظ

  45. اه این سمپادیها چقدر نونور تشریف دارن یکی اومده بهشون گفته خنگ دارن خودشونو پاره میکنند / یه مشت خنگ پررو

    پاسخ

    پیکان

    ۵ بهمن ۸۸ در ۱۲:۰۹ ق.ظ

  46. آقای صآب‌خونه
    با سلام؛
    کاش می‌شد این‌جا علاوه به شما، به نویسندگان برخی کامنت‌ها هم پاسخ خصوصی داد.
    دی:

    پاسخ

    دانشجو نما

    ۵ بهمن ۸۸ در ۱۲:۱۶ ق.ظ

  47. سلام
    شهید بابایی- سمپاد قزوین
    دستت درد نکنه فحش کشیدی به ما رفتی
    درمورد مقایسه ی مدرسه ی ما با مدارس غیر انتفاعی هم شهریه ای که از ما میگرفتن تو شهر ما سال آخر یک تا دو دهم مدارس غیر انتفاعی ای بود که من میشناختم. البته خیلی ها با اونم مشکل داشتن که حق داشتن. اتفاقا باید یه کاری کرد که اون بنده خدایی که حقشه بتونه بدون پرداخت ثبت نام کنه نه اینکه بگی مدرسه سمپاد هررری.
    این طور نبود که همه بچه ها پول دار باشند. چون من معمولا با کر و کچل ها! دوست میشدم از وضع خیلیهاشون با خبر بودم. حالا اگر اینا توی این مدارس جمع نشده بودن شاید اصلا کارشون به دانشگاه نمیکشید چه برسه به دانشگاهای تهران. پول ثبت نام مدارس غیر انتفاعی هم نداشتند. کتاب کنکوری نمی خریدین ۱ ماه منتظر میشدن تا از کتابخونه مون میگرفتند و شروع میکردن گسسته خوندن.(جدی میگم؛ از این بدتر هم هست ولی لازم نیست بگم) اتفاقا بچه های ما توی همه شهر از کنار راه آهن(اون پایین) تا باراجین(اون بالا) پخش بودن که من آمارشون رو دارم.
    در مورد تبختر هم هر وقت بیرون مدرسه یکی ازمون میپرسید کدوم مدرسه درس میخونی؟ انگار سختترین سوال المپیاد رو پرسیده باشن. اول جواب میدادیم شهید بابایی بعد گیج تر میشد میپرسید اون دیگه کجاس برای اینکه حالیش شه ممیگفتیم سمپاد باز نمی فهمید آخر با کلی حیا و شرمندگی وخجالت میگفتیم تیزهوشان.
    بهترین معلم های شهر؟ معلم های درسهای پایه ی ما اکثرا بچه های فارغ التحصیل مدرسه مون بودن: ریاضی سوم راهنمایی آقای رجب پور بود مکنیک همین جا. فیزیک اول راهنمایی جلیلوند بود مکانیک همین جا. فیزیک دوم راهنمایی میرمومنی بود برق همین جا. که همینارو هم آموزش پرورش نمیذاشت معلمی کنن. کلاس های المپیاد هم که میگی بچه های المپیادی سال پیش میومدن باهمون کار میکردن. همیشه هم مهم بودن ولی خبری از ریخت و پاش و این حرفها نبود.
    خیلی مسایل دیگه موند از بسیج مدرسه مون که نمونه بود تا این ادعا که ما از جامعه مون جدا کرده بودیم که بماند
    این طور که شما گفتی شریف و تهران رو هم ببندید که بهترین دانشگاهای ایرانن و بهترینا رو گزینش میکنن. جاش بود این عصابنیتت رو اونجا خالی میکردی که چرا دانشگاه خوب تو اهواز نداریم که از اونجا هلک هلک پاشن بیان تهران درس بخونن. اینجا بیشتر داره نا عدالتی میشه تا اونجا اگر حواست باشه.

    یا علی

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    شریف و تهران هم از مصادیق بی عدالتی هستند بخصوص از اینکه با سهمیه بندی های جدید شهرستانی ها بخصوص جنوبی ها به سختی وارد این دانشگاه ها میشن

    پاسخ

    شریعتی پاسخ:

    فکر کنم اگه اینجوری ادامه بدیم تهش مثلا به این میرسیم که چند تا از وزارتخونه های کشور یا بعضی پست های دولتی از مصادیق بی عدالتی شغلی هستن و بهتره درشون رو تخته کنیم!
    مزاح بود

    پاسخ

    علیرضآ پاسخ:

    شریعتی:
    من هم یک مزاح بکنم :D
    ما میتونیم رفیق های خوبی شیم به شرطی که از طرفداری ت از سمپاد دست برداری :D
    ؛-)

    پاسخ

    سید علی

    ۵ بهمن ۸۸ در ۱:۰۳ ق.ظ

  48. اینم که همش از خودش تعریف کرده

    پاسخ

    پنج

    ۵ بهمن ۸۸ در ۱۰:۲۶ ق.ظ

  49. اصلا قصد کامنت گذاشتن واسه این پست رو نداشتم ولی وقتی دیدم سمپادی ها زیادی به تریج قباشون بر خورده و اینجا کلی گرد و خاک کردن بهتر دیدم بنویسم .دری به تخته خورد و من هم تو دهاتمون سمپادی شدم! من دوره پنجی بودم و با ۵ تا دوره بالاتر و پایین تر هم دوست بودم در نتیجه خوب میدونم تو دوره های بالاتر و پایین تر هم چه خبر بود. میانگین هر دوره رو ۶۰ نفر حساب کنیم، ۳۰ نفر بچه پولدار بودن ۴ نفر طبقه پایین ۲۶ نفر هم متوسط . بعضی اونقدر باهوش بودن که واااااااااااقعا کفت می برید خدا اینهمه استعداد رو چطور یک جا داده به یک نفر ! بعضی هم اونقدر گیج میزدن و اونقدر مجبور بودن خر خونی کنن که کفت می برید چطوری این ادمو زور چپونی چپوندن تو سمپاد!!!! بعضی سفر تفریحیشوشن المان و کانادا بود و وقتی تابستون تماس میگرفتی یک گپی بزنی مادره چنان میگفت رفته المان انگاری رفته ده بغلی و برگرده و اون وقت این وسط فقط یک نفر رو داشتیم که تفریح و مسافرت هیچ جایگاهی نمیتونست تو ذهنش داشته باشه چون باباش کارگر بود . و اما مهمترین قسمت قضیه اینکه هر کی خدای نکرده با اندک اعتقادی هم وارد مجموعه میشد کم کم از چندین طرف اونقدر اذیت میشد که ترجیح میداد عطای اعتقادات رو به لقاش ببخشه و همرنگ جماعت بشه. هیچ وقت یادم نمیره که دبیر تخصصی ترین درسم که تو کنکور خیلی خیلی برام مهم و سرنوشت ساز بود فقط به خاطر تیپ ظاهر و نوع حجابم اونقدر حالش از من بهم میخورد که وقتی صدام میکرد ازم درس بپرسه قبل از اینکه اولین سوال رو بپرسه یک علامت c (به جای نمره از a،b،c استفاده میکرد) جلو اسمم میذاشت، یاد ورقه ای که مطمئن بودم اندازه بیست نوشتم ولی نمره اش ۱۵ شد و وقتی با هزار ترفند تونستم ورقه مو از زیر دست مشاور تحصیلی در بیارم دیدم رو سوالهایی که جواب درست رو نوشتم خط کشیده و صفر روش گذاشته و بد تر اینکه نتونستم اعتراض کنم چون برا مشاور مدرسه گرون تموم میشد.یادمه وقتی سه نفر با هم سر کلاس این معلم خندیدیم دو نفر دیگه رو بلند کرد تا من از ته نیمکت بیام و از کلاس بندازتم بیرون و وقتی اعتراض کردم که بابا ما سه نفره خندیدیم جواب داد که نه تو با بقیه فرق داری و خوشبختانه همه اهل کلاس میدونستن که این فرق تو اخلاق و ادب و اینها نبود فرق تو اعتقاد بود. یاد اون معلم ادبیاتی که ۶ سال تموم باهاش کلنجار رفتم ودقیقا به همون دلیل که معلم قبلی ازم خوشش نمی اومد اینم باهام لج داشت ۶ سال تموم هر انشایی نوشتم بهم داد۱۳ و بعد از ۶ سال وقتی دبیر ادبیاتم عوض شد (خوشبختانه دبیر قبلی بازنشست شد وگرنه دبیرهایی که وارد میشدن قباله به اسمشون زده میشد) و همون انشای سال قبل رو براش نوشتم ۱۸ گرفتم. یاد روزی که برا مسابقه ورزشی با بچه های سمپاد همراه چند تا از معلم ها اومدین تهران و از همون سفر به بعد با اینکه با مسابقاتی که برده بودم کلی باعث افتخار مرکز خودمون شده بودم ولی بعد از اون سفر همه معلمها و مدیر باهام چپ افتادن واسه اینکه همه چادری رو که اجبارا سر کرده بودن برداشتن و تو پارک لاله والیبال بازی کردن و من دوست نداشتم این کار و بکنم . واسه همین شدم چهره منفور سفر.اینها مشت نمونه خروار بود چند تا مثال زدم تا بدونید فضای اعتقادی تو این مراکز تو شهرستانها چطوره. دلم میخواست از گل سر سبد قضیه که میشه کانون فارغ التحصیلان سمپاد هم براتون بنویسم تا بدونید چه اعجوبه هایی از توشون در میاد ولی دیگه حوصله شو ندارم یاد اوری خاطرات ازارم میده.
    (دوستان سمپادی چون نمیتونن من رو هم مثل این جسد متحرک متهم کنند به حسادت میتونن برا اینکه حرفهام بهشون بر نخوره حرفهامو بذارن به حساب اینکه من یک سمپادی شکست خورده عقده ای هستم!!!)
    به جناب امیر خانی هم خرده نگیریم که چرا اینهمه دفاع کرده . این اقا احتمالا خیلی وقته از وضعیت این مراکز بیخبره. واما شما جناب جسد اینقدر همه چی رو سفید وسیاه نبینید و مطلق نگر نباشید. گاهی از بین همین سمپادی ها شخصیتهایی بیرون میاد که از همه لحاظ واقعا باعث افتخاره.
    شرمنده خییییییییلی طولانی شد
    یا حق

    پاسخ

    هبوط

    ۵ بهمن ۸۸ در ۱۱:۱۴ ق.ظ

  50. در ضمن اخباری که همین الان از مدیر مرکز سمپاد دهاتمان طی یک فقره تماس تلفنی دریافت کردم مبنی بر این بود که هیچ خبر خاصی در مراکز سمپاد نیست و همه به خوبی خوشی و حتی بیشتر از قبل مشغول فعالیتند. پس نه این وری ها ذوق کنن من باب تخته شدن در سمپاد نه اون وری ها ضجه و ناله کنن که ای وااااااااااااااااااااای دودمانمون به باد رفت و نخبگانمون سرخورده شدن.
    یا حق

    پاسخ

    شریعتی پاسخ:

    سمپاد در شهرستان ها چند ساله که زیر نظر آموزش و پرورش رفته بوده، اتفاقی نیست که مال امروز و دیروز باشه
    به علاوه تغییر تدریجی بوده، با وابسته کردن سمپاد به آموزش و پرورش از لحاظ مالی هم شروع شده،اتفاقی نیست که تصمیمش در چند ساعت گرفته شده باشه و اجرا شه

    پاسخ

    هبوط

    ۵ بهمن ۸۸ در ۱:۳۴ ب.ظ

  51. من تا پنجم نمونه دولتی درس خوندم و آزمون استعداد ها رو دادم
    از مدرسه ما یک نفر قبول شد ندیدمش تا پارسال که با هم سر یه کلاس توی دانشگاه نشستیم.
    الان بهش زنگ زدم ازش پرسیدم چی شد افتادی دانشگاه دسته چندم و چرا نرفتی تهران(چون رتبه کنکورش دو رقمی بود)
    گفت : اونجا همه منو میشناختن ولی اینجا فقط تو میدونی من سمپاد بودم. خوشم نمیاد کسی بهم بگه سمپادی!
    خیلی دلش پر بود. بقیه صحبت ها رو شاید توی وبلاگم بنویسم.

    پاسخ

    مسعود

    ۵ بهمن ۸۸ در ۲:۵۳ ب.ظ

  52. آقا من یه سوال اساسی دارم! چرا تو این مملکت هرکی دلش از یکی پره شرو میکنه به مچ گیری اگه اون جواب نداد شروع میکنه به دروغ بافی اگه اونم جواب نداد فحش و فحش کاری؟ مگه قبول نشدن تو ورودی انقدر درد داشته که هر دروغی که هرجا شنیدی جمع کنی یه پستش کنی بکوبونی تو فرق سر یه سازمان منحل شده و کلی آدم از همه جا بی خبر که هرچی میشنون باور می کنن؟ مگه اینهمه آدم دیگه که قبول نشدن ازین کارا کردن؟ عدالت آموزشی این نیست که همه رو بشونی بقل هم تو مدرسه دولتی! لااقل نه تا وقتی که چیزی به نام آموزش اونجا وجود نداره!(رسما وجود نداره! اون کتاب آموزش پرورش که تو هر صفحه ش حداقل یه غلط علمی هست رو هم نمی تونن کامل درس بدن) احتمالا من امروز تو وبلاگم یه پست میزنم.

    پاسخ

  53. حرف که زیاد هست برای زدن. اما چیزی که ذهن من رو مشغول کرده اینه که به نظر شما معلم های خوب همگی باید بی کار بشوند؟ یا حداقل یک جا جمع نشوند؟ به هر حال به تعداد دانش آموزهای این سرزمین اموزگار خوب نداریم. حال یا باید عالی ها رو کاملا کنار گذاشت چون کم هستند و به همه نمی رسند، یا پخششون کرد و حتی در مدارسی از اون ها استفاده کرد که نتیجه کارشون دیده نشود ( به علت هوش مثلا یا وضعیت مالی) مثلا فکر کنید یک عدد از معلمین سمپاد بر مدرسه شما نازل می شد! دوستان احتمالا به جای “استفاده” از معلم نازنین (حتی اگه دسترسی بود) به کاندوم و غیره خود می پرداختند.
    حال در این وضعیت که مدارس غیر انتفاعی رشد می کنند مدرسه ای بوده که می گفته معلم خوب “اگر نمی شود برای همه” حداقل برای کسی که می تواند استفاده کند. چه فقیر چه غنی که در مدارس سمپاد هر وضعیت مالی بود. اگر کسی به علت وضعیت اش نمی توانست امتحان بدهد و باهوش بود وارد مدرسه هم که می شد نمی توانست از امکانات استفاده کند چون باید کار می کرد یا دغدغه مالی ان قدر زیاد بود که برای تحصیل جا نداشت. پس چرا باید به او می دادند؟ حال فرض بگیریم سمپاد نبود. نوابغ غیر ایزوله به کجا می خواستند برسند وقتی فرصت نداشتند رشد کنند؟
    اصلا فرض که المپیادی ها به خاطر شرایطی که داشتند توانستند برسند و فرض که بقیه اگر معلم های سمپاد را داشتند می توانستند و هوش مطرح نیست. این معلم المپیاد خوب مگر چند تاست؟ یا باید حذفش کنیم از صحنه که هیچ کس به سطح یک المپیادی مرحله ۳ نرسد در کشور. یا باید به طور رندوم مثلا به یه سری شاگرد اون رو بدیم که در نهایت خروجی همان است: تعدادی که به مرحله ۳ المپیاد می رسند. از نظر عدالت این با همین وضع چه فرقی می کند؟
    حرف من این است اگر امکانات کم است و برای همه ناممکن نگوییم پس برای هیچ کس. فکر کنیم بهترین راه تخصیص امکانات کدام است؟ جز این که فرصت اموزشی برای افراد باهوشی که می توانند از آن فرصت نسبت به دیگران بهره بالا تر ببرند؟ اگر هم معیار های سازمان برای سنجش هوش عالی نباشد اما از هیچ بهتر است. راه بهتر سراغ دارید ارائه دهید نه این که پی این حداقل را بزنید.

    پاسخ

    صآب خونه پاسخ:

    مطلب جدید را بخوانید.

    پاسخ

    sin.mim پاسخ:

    یافت نشد!

    پاسخ

    sin.mim

    ۵ بهمن ۸۸ در ۸:۰۴ ب.ظ

  54. محسن چه خبره اینجا!!
    خدا قوت! خیلی زیاد از مطلبت لذت بردم. خیلی بیشتر از حرصی که موقع خواندن مطلب آقا رضا خوردم … .
    بنشین این دو هفته را [...]

    جسد: حاجی کامنتت سانسور شد، به کل بی خیال اون قصه شده ام.

    پاسخ

    سجاد صفار

    ۶ بهمن ۸۸ در ۵:۰۸ ب.ظ

  55. بنده خدا این که گفتی برداشتی کاملا نادرست بود از این نوشته. فکر می کنی امیرخانی حقوق بگیر سمپاد بوده؟ فکر کرده ای که حالا درآمد و جاه و مکنتش کم می شود که ناله سر داده؟
    چطور خودت می گویی بشاگرد برو است و بعد می گویی ایزوله است؟
    استدلال شما به طور خلاصه این است: حالا که ۹۰% مدارس خوب نیست، پس اصلا همه بد باشد… چرا سمپاد که دلیل دارد خوب بوده، باقی بماند؟ همان بهتر که نباشد!

    پاسخ

    خلیل

    ۶ بهمن ۸۸ در ۵:۱۱ ب.ظ

  56. تقاضا می کنم کمی هم به مجتمع آموزشی مفید فحش بدهید! البته پیش خودمان بماند که من خودم فارغ التحصیل مفیدم!
    با تشکر

    پاسخ

    MD پاسخ:

    منم فحش هامو نثار اون شبه مدرسه ای میکنم که مثل تویی ازش بیرون اومده

    پاسخ

    خون بها پاسخ:

    فارغ التحصیل مفید بودن با مفیدی بودن فرق دارد گلابی پخته!

    پاسخ

    خون بها

    ۶ بهمن ۸۸ در ۷:۱۱ ب.ظ

  57. تحصن سمپادی ها در مقابل آموزش پرورش

    http://www.sampadia.com/forum/index.php/topic,17327.0.html

    http://www.sampadia.com/blog/protest-for-nodet.html

    پاسخ

    صآب خونه پاسخ:

    یا جرجیس مقدس! شر شد!

    پاسخ

    هبوط پاسخ:

    همه اش تقصیر شماست. هی میگم اینقدر اب به لونه سمپادی جماعت نبندین اینم عاقبتش.(اینجا انواع و اقسام شکلک ها قابل درج میباشد)

    پاسخ

    محمد

    ۶ بهمن ۸۸ در ۱۰:۳۶ ب.ظ

  58. نه داداش
    وایسا با هم بریم
    من الان زنگ کلاس آمار و پیچوندم تا بیام مقالتو بخونم ! واسه همین تند و مختصر می نویسم

    هر چی در مورد سمپاد می گی توش پسوند الان بذار
    الانه (این ۲ -۳-۴ سال) که گند خورد بهمون !
    که یه عده بچه مایه دار ریختن اینجا
    که هیچی حالیشون نیست
    که چون درخت سر وش پایین می گیره وقتی چیزی بارش می شه و این ها درخت نیستن و چیزی هم حالیشون نیست این طور الاغ شدیم
    خودمم شاید بگم

    اصلا می دونی امار شیطنت و گیم نت رفتن بعد مدرسه و دیوونه بازی و … چقدر بین ما از دیگران بالاتره ؟
    آمار کارهای بدرد نخور تو مدرسه مثل هنر و جامعهخ شناسی و گسب در آمد و کارگاه های رنگی رنگی تو فرزانگان چقدر بالاس؟

    اصلا اینو بی خیخی ۱ همین پنج شنبه پیش با برو بچ راه افتادیم با سرخوشی تو مترو یه کاغذ دستمون گرفتیم که ” ما از مدرسه فرار کردیم ما را جمع کنید ” تا بخندیم به واکنش مردمی که فکر می کنن احمقیم !
    به ما ها می گی درس خون ؟
    من و ۳ تا مرکز سمپاد بودم . واقعا حرفت بی انصافی اه

    ما اصلا مدرسه ایم به عشق حلقه های تو بارونمون (که وقت یبارون یه مدت نیاد هم می ریم می زنیم و آواز می خونیم )

    تو فضای فکری مدرسه اصلا امکان نداره حجتیه صفت در بیاد ! چون یه کلمه بی منطقی محکوم که تحجرت می کنه
    اصلا ماانقدر مرتد داریم و کسی نیست جواب استدلال هاشونو بده که …

    قبول که بچه هایمون یه جوری می شن بعدا
    یه جور بود
    یه جوری که خاص اند !
    ولی همنی فضای خاصه که وقتی همه مثل گوسفند (البته با استثناء ) یه چیز و تایید می کنن بچه های ما به حکم همون خاصی (یا توهم خاصی) سعی می کنن به زور بگن نه !
    بابا به خدا همینه که یه دستی حماقت های جامعه رو از بین می بره
    خیلی از بچه های ما کاریزما های خوبی تربیت می شن . فقط بخاطر این که تو این آکواریوم نمی شه الکی حکمرانی کرد (کاری که هممون تو ابتدایی به راحتی انجام می دادیم)

    اصلا همین کلاس المپیاد هامون ! من خودم مثلا دارم المپیاد شیمی می خونم ! اما تنها کار مفیدی که سر کلاسش کردم اینه که یکم ور برم با فرمول انفجار حسن (واسه یکی از حلی هاست) و مدرسه رو بترکونم
    پآخه الان شما کجا می تونی چند تا دانش آموز پیدا کنی که دغدغه شون فرهنگ باشه ؟ (تازگی ها تو سمپاد هم کمیاب شدن) ولی بیشتر جاها دیگه نایابن !
    یا بشینن دور هم زنگ تفریح و در مورد این که چجور وقتی ۳۰ سالمون شد شایعه کنیم (به طور علمی ) که یه سفینه دیدیم !

    وقتی این جا بسته شد همه مون یاد می گیریم که یه دست شیم و بگیم : بی خیال ! (البته استثناهایی هم هست مثل خود شما که تب بی یال تگرفتتون . بهتون تبرک می گن )

    اصلا وقتی من نوعی همش تو مدرسه دولی بیست شم و هی خودمو لوس کنم و تو مدرسه کاریزما شم که هم احمق تر و هم مغرور تر میشم .
    اولین بار که تو راهنمایی سمپاد نمره تکمو گرفتم دستم اومد از من بهتر ها هم هستن و چقدر احمق بودم که تعریف های اطرافیان و مدرسه ابتدایی رو باور می کردم و بچه ها رو نوچه خودم می دیدم !

    پاسخ

    جوجه

    ۷ بهمن ۸۸ در ۱۲:۳۵ ب.ظ

  59. داداش! من تو این سمپاد سه سال درس خوندم. هر چی شما گفتی بدجوری درسته. خیلی بدجوری.

    پاسخ

    خط شکن

    ۱۰ بهمن ۸۸ در ۱:۵۳ ق.ظ

  60. کاملاموافقم من که خیلی دلم ازشون پره. غرورو خود بزرگ بینی شون حالمو به هم میزنه
    همیشه هم می خوان ثابت کنن از همه باهوش ترن!!!!!!!!

    پاسخ

    هم دانشگاهی

    ۱۰ بهمن ۸۸ در ۱:۵۴ ب.ظ

  61. تا حدی دردناک نوشته شده بود .
    شاید اگر شما در مدرسه های سمپاد درس خونده بودید این موضع گیری رو نمی کردید .
    من قبول دارم که خیلی بهتر میشه عمل کرد مخصوصا از لحاظ اعتقادی که قربون بچه هامون برم همه از دم یا مذهبی نیستن اصلا یا اگر هم هستن نظام رو قبول ندارن .
    واقعا اگر مدارس سمپاد نبودن آدم با استعدادی که پول مدرسه ی غیر انتفاعی رو نداره فرصت شکوفایی استعدادش رو اون طور که باید پیدا نمی کرد و این وجود مدارس سمپاد در راستای همون هدفیه که شما در حرفهاتون دنبالش می کنید یعنی ارج نهادن به طبقه ی محروم در مقابل این همه مدرسه ی غ انتفاعی و بی عدالتی پنهان آموزشی .
    البته شاید این هدف _ متاسفانه _ درست اجرا نشه که ما به جای از بیخ برکندن سمپاد و نفرین فرستادن بهش باید درستش کنیم .

    پاسخ

    ز . ث

    ۱۳ بهمن ۸۸ در ۴:۵۶ ب.ظ

  62. خیلی یک طرفه به قاضی رفتید.من هم فارغ التحصیل از همان جایی هستم که شما به اون نفرین می فرستید و همون جا هم تدریس می کنم. قبول دارم که بعضی از سمپادی ها فکر می کنن فتح الفتوح کردن. ولی شخصیت انسانی مساله ی جدایی از علمه. کلی آدم مقرور هر روز توی همون دانشگاهها هستن. حالا چون مثلا یه عده از اونهایی که فلان دانشگاه قبول شدن مقرور هم شدن باید در دانشگاه رو بست؟
    خود شما تا حالا سری به یکی از این مراکز سمپاد زدید؟ اگر این کار رو کرده بودید می دیدید که همه به قول خودتون بچه پولدلر نیستن. از هر قشری تو سمپاد هست. از ته جنوب تهران تا سر شمال.
    اگه نظام آموزشی و اقتصادی کشور اجازه ی تحصیل مناسب رو به همه نمیده باید نظام رو درست کرد نه اینکه اون چیزی هم که هست خراب کرد.
    شمایی که می گید سمپادی ها کاری برای اصلاح این مملکت نکردن تا حالا خودتون تلاش کردید. اگر کردید می دونید که با بای بسم الله سنگ انداختن ها شروع می شه.

    پاسخ

    یه بنده خدا

    ۱۸ بهمن ۸۸ در ۴:۱۵ ب.ظ

  63. گویند یونان قدیم را دو قسمت بوده :یکی آتنیان بودند که در علم وهنر و فلسفه و حکومت داری سرآمد جهانیان بودند و لی مرد جنگ نبودند و قسمتی دیگر اسپارت که مردمانی بودند زاده رگ های کلفت گردن و عصیان و جنگ و دلاوری .
    آورده اند که روزگاری اسپارتیان به خشم آمده از تضاد طبقاتی بریختندی و همه سرمایه داران بکشتندی و مال ها بین مردمان تقسیم کردندی.
    اما نگذشت چندی که از نو مردمی به جاه رسیدندی و عده ای به خاک افتادندی
    .اسپارتیان پر غضب و خالی عقل روز از نو روزی از نو بیست سی باری دست به کشتن و تقسیم مال زدند.اما به عدالت مطلوب نریسدند.زیرا غافل بودند از این حقیقت که انسانها از نخست متفاوت زاده می شوند .عدهای با هوش ترند و عده ای با تلاش بیشتر خود خود را به رفاه بیشتر میر ساند.
    دیگر نیاز به نقل تاریخی مزدکیان و اسماعیلیان و لنینی ها و مائویی ها و چنین و چنان احزاب چینی نمیبینم .چون تاریخ نشان داده که برای هیچ جسدی درسی ندارد .او فقط پیکر بی جان اجساد را برای عبرت سایرین بر دروازه ی شهر ها آویزان میکند

    پاسخ

    محمد جواد

    ۲۵ بهمن ۸۸ در ۸:۴۰ ب.ظ

  64. لطفا سری به : http://www.sampadia.com/blog/
    یا دقیق تر: http://www.sampadia.com/blog/3929.html
    بزنید. ممنون.

    پاسخ

    mm

    ۳۰ بهمن ۸۸ در ۲:۰۶ ب.ظ

  65. با وضو که هیچ، غسل هم می کردی، نجاستی که با قلمت آمیخته، تطهیر نمی شد
    برادر من، قلم حرمتی دارد که پاس نداشته ای و سخن گفتن و نوشتن آدابی دارد که به آن پایبند نبودی
    تو عصبانی نبودی ه این مطلب را نوشته ای، چون راهکار فروکش کردن عصبانیت یا جرعه ای آب خوردن است یا از یک تا ده شمردن
    تو کمبود توجه داشتی و وبلاگت خواننده نداشت، گفتی به که فحش بدهم تا مطرح شوم، دیدی بهتر از سمپاد نیست
    این شگرد تبلیغاتی نخ نما شده است
    البته برای تو که در آغاز راهی، اشکالی ندارد که از این روش های سنتی استفاده بکنی
    همین که یکباره یک وبلاگ بدون بیننده، این همه کامنت پیدا کرده، خودش یک موفقیت است
    می توانی مدتی خوش باشی که به سمپاد و علامه حلی و جواد اژه ای و رضا امیرخانی و… فحش دادی و کسب شهرت کردی
    یا علی

    پاسخ

    علی

    ۱ اسفند ۸۸ در ۱۲:۵۲ ق.ظ

  66. ببین میت، جسد، مرده، نعش، لاشه یا هرچی که هستی…
    من اولین باره که اومدم تو سایتت، اصلا از اراجیفی که نوشته بودی خوشم نیومد، چون همش دروغ محضه. نمیدونم تو اون مدرسه بودی یا نه، نمیدونم مسلمونی یا نه، نمیدونم از روی حسادت اینا رو نوشتی یا نه….
    اما در هر صورت مدرسه ای که من الان توش درس میخونم اینجایی که تو میگی نیست. تو علامه حلی کسی غرب زده نیست (البته همه جور آدمی هست، اما نه با دوزی که تو میگی). تو مدرسه من فقط بچه پولدارها نمیان درس بخونن، هرکس هر قدر که بتونه کمک میکنه به مدرسه، چون چند ساله که از هیچ سازمانی کمک مالی خاصی به مدرسه نمیشه. تو مدرسه ما برای همه هفته ای صد ساعت (!!!!!!!) کلاس المپیاد نمیذارن، هرکس دوست داشته باشه میره سر کلاس، اونم یک یا دو جلسه در هفته. تو علامه حلی کسی + کامل نیست، اتفاقا از نظر کاراری غیر درسی و شیطنت به جرات میگم تو تهران رتبه اولیم. پیچوندن معلم و سر کلاس نرفتن کار روتین بچه های علامه حلیه. بچه های علامه حلی اسکلایی نیستن که فقط فرمول بلد باشن و سرشون بوی قرمه سبزی بده. اگه مدرسه هایی مثل علامه حلی نبودن، امکان نداشت اسم ایران توی یه المپیاد و مسابقه علمی جهان بالا بره، بحث فخرفروشی نیست برادر، بحث تلاش است. همان هایی که در المپیادهای جهانی و روباتیک و… اول و دوم میشوند با ما فوتبال بازی میکنند، فحش میدهند، با کامپیوتر بازی میکنند و… اصلا در علامه حلی هیچ کس فخرفروشی نمیکند. هیچ جزیره ای وجود ندارد، بچه های ندار و فقیر با پولدارها و مولتی میلیونرهای مدرسه دوست صمیمی اند، رتبه اول با نفر آخر پایه به گیم نت میرود. اگر باور نمیکنی از ۲۰ تا ۲۴ اسفند بیا همون مدرسه ملعون منحوس پلشت پلید که سمینار بچه های حلی و پروژه های پژوهشیشون رو ببینی. شما که نبودی و ندید چرا فقط (به قول خود شما بسیجی ها و “سید علی”ای ها) لجن پراکنی میکنی؟ فکر میکنی مشکلات مملکت با انحلال سمپاد حل میشود؟ سد و برج و تونل و اختراع و نوآوری و افتخار و… خود به خود به وجود میاد؟ واقعا برات متاسفم که سرت رو کردی تو برف و به خاطر حسادت، عقده، کمبود یا… این اراجیف و دروغ رو اینجا ردیف کردی.
    دوست دارم جوابت رو بشنوم، اصلا یا حضوری یا تو چت بیا مناظره کنیم!
    یا علی…

    پاسخ

    علیرضا

    ۱۱ اسفند ۸۸ در ۱۱:۳۵ ب.ظ

  67. سلام
    من ۷سال در مجموعه سمپاد (شهرستان بابل) تحصیل کردم !برادر خیلی عصبانی هستی ها!تو که از مجموعه خبر نداری چرا اینقدر تند میری؟
    من تنها سال اول راهنمایی هزینه مدرسه رو پرداخت کردم!!
    بعد اون سال به علت مشکل حاد مالی پدرم و اطلاع مدرسه از این موضوع ،نه تنها هیچ هزینه ای پرداخت نکردم ،هر ساله مدرسه مبلغی هم بابت عیدانه به خانواده پرداخت میکردند که مبلغ قابل توجهی بود.البته این کمک ها در خفا و با رعایت همه اصول انسانی انجام می شد.
    زود قضاوت نکن برادر!!!

    پاسخ

    tornado

    ۱۶ اسفند ۸۸ در ۶:۴۹ ب.ظ

دیدگاهی بنویسید

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.