جسد زنده

هزلیات یک مُرده‌ی زنده انگاشته شده

تبعیض در خدمت عدالت!

با ۴۹ نظر

درآمدی بر عدالت ِ آموزشی ِ اسیر ِ ویژه‌پروری‌های ناعادلانه

مکث

اگر به گرسنگان کمک کنی تا گرسنه نمانند، تو را «قدیس» می‌خوانند؛ اما اگر بپرسی اینان چرا گرسنه‌اند؟ می‌گویند «تو یک کمونیستی».

یکی از رهبران جنبش مسیحی- بولیواری آمریکای لاتین

مکث

عدالت یا مساوات؟

ساده‌لوحانه‌ترین پاسخی که در برابر مطالبات عدالت‌خواهان تاریخ، ابراز شده این است که : «عدالت، مساوات نیست». بیایید این جمله را حلاجی کنیم: ۱. آیا نتیجه این است که «تبعیض» عدالت است؟ ۲. آیا نتیجه این است که باید همه‌جا بین همه‌کس تفاوت قائل شد؟ ۳. ساحت این مساوات چقدر است که تنافر آن با عدالت را موجب می‌شود؟ و در انتها این‌که پس عدالت چیست؟

چند مثال از مساوات رعایت شده در عدالت بزنیم: امیرالمؤمنین به تازه‌مسلمان‌ها همان‌قدر از بیت‌المال می‌پرداخت که به صحابه‌ی کبار رسول‌الله، طبق نص صریح قرآن هم زانی و هم زانیه باید «به طور مساوی» صد ضربه شلاق بخورند، امیرالمؤمنین و یهودی تحت ذمه‌ی حکومت خود امیرالمؤمنین در «یک جایگاه یکسان» در برابر قاضی منصوب امیرالمؤمنین قرار می‌گیرند تا قرآن و حکمت بین‌شان حکم کند … و بسیاری از این دست «مساوات‌ها» …

البته «عدالت، تنها مساوات نیست و چیزی فراتر از آن است»، هم‌چنین منظور این نیست که عدالت اجتماعی به معنای یکسان‌سازی جامعه است؛ بلکه ساحت عدالت اقتصادی و اجتماعی و آموزشی با هم متفاوت است.

قشربندی و هویت کاذب

اولین نتیجه‌ی بلافصل قشربندی در یک جامعه اسلامی ایجاد طبقات بر اساس شغل افراد (قشربندی بر اساس سمتها) است. ایجاد هویت‌هایی که معنایی عینی ندارند و تنها متکی به تحصیل در فلان دانشگاه یا فلان مدرسه یا فلان سازمان پرورش استعداد هستند برای هر جامعه‌ای خطرناک است. البته تشکیل گروه‌های دوستی و تعامل بین دانش‌آموختگان یک مدرسه یا یک نهاد امری طبیعی و حَسَن است اما ایجاد هویت برای فرد الزاماتی به دنبال دارد که مهم‌ترین آن تقسیم آدم‌ها به «خودی» و «غیرخودی» بر اساس این هویت کاذب است.

اولین سؤالی که از دوستان جدید در دانشگاه می‌پرسند این است: سمپادی هستی؟ یا برخی دیگر می‌گویند: ما مفیدی هستیم! یا آن یکی می‌گوید با بچه‌های روزبه از این شوخی‌ها نکن! یا این یکی می‌نویسد علوی‌چی‌ها یک چیز دیگرند. برای درک اوج فضاحت اوضاع نگاهی به نظرات مطلب پیشین بیاندازید. من مطلب انتقادی و تند علیه برخی عملکردهای نظام (مانند این) یا علیه سبزها (مانند این) کم ننوشته‌ام، اما بازتاب مطلب نفرین بر سمپاد بسیار وحشتناک‌تر از آن دو بود. بد و بیراه گفتن به کل اصلاح‌طلبان یا انتقادی چنان دهشت‌ناک علیه دستگاه قضایی مهم‌تر است یا نطق یک انسان به اعتراف خویش، عصبانی علیه یک نویسنده‌ی سمپادی و چند جمله‌ی نه چندان مرتبط با هم نوشتن و نسبت دادن به یک گروه خاص به عنوان سمپادی‌ها؟ بدیهی‌ست که نظر من راجع به سمپادی‌ها نه تنها تغییر نکرد بلکه بیشتر متأثر شدم که «دقیقاً منطبق با واقعیت بود».

عصبیت‌ جاهلی که در قرآن به آن اشاره می‌شود نمونه بارز «هویت کاذب»ای است که از قشربندی ِ نخبه و غیرنخبه در ذهن نوجوان ۱۲-۱۳ ساله عاید جامعه می‌شود. این عصبیت ممکن است در قالب دفاع از مستکبرین جلوه کند و یا در قالب «فخرفروشی به پابرهنه‌های خنگ»؛ هر چند خود نخبه از پابرهنگان باشد [در اکثر اوقات این فخرفروشی برای فرد تبدیل به عادت پنهان و ثانویه‌ای میشود که خودش هم از آن بی‌خبر است اما توسط اطرافیان حس می‌شود و بسیار دردناک است].  نخبه‌ی متعهد باز خود را متعلق به زیرگروهی از جامعه می‌داند که هسته ی تشکیل آن «نخبه‌گی» است و سطح این تعلق بسیار عمیق و متاسفانه عاطفی و تا حدودی غیرعقلانی است. با خواندن مطلب آقای امیرخانی در مورد انحلال سمپاد این هویت کاذب را به روشنی حس خواهید کرد.

قشربندی در آموزش و پرورش

استعداد‌های برتر، توجه بیشتر؛ آیا این عدالت است؟ چند سوال مطرح می‌شود:

۱. چه چیزی استعداد را مشخص میکند؟ آیا آزمونی در انتهای دوران پنج ساله‌ی دبستان؟ یا سوم راهنمایی؟ کسانی که در دوران تحصیل ابتدایی یا راهنمایی به دلیل عدم شرکت در یک آزمون و همچنین عدم استطاعت مالی مجبور به تحصیل در آموزش و پرورش هستند چه باید بکنند؟ آیا باید از توجه کافی محروم بمانند؟

۲. آیا تبعیض در آموزش و پرورش عمومی با تبعیض در آموزش عالی یکسان است؟ چرا آن آزمونهای ورودی که در مدارس راهنمایی و دبیرستان است در دبستان نیست؟ مشخص است! زیرا دانش‌آموز سال اول دبستان توانایی بروز استعدادش را ندارد. اما آیا دانش‌آموز سال اول راهنمایی دارد؟ به همین علت است که بی‌عدالتی موجود در آزمون‌های سمپاد بسیار بیش از بی‌عدالتی موجود در شیوه ارزشیابی داوطلبان ورود به دانشگاه است. اگر کنکور سدی در برابر مستضعفینی است که ۱۲ سال فرصت داشته‌اند در نبردی نابرابر جهاد کنند، آزمون تیزهوشان سدی بسیار بزرگتر و با دِبی ِ خروجی ِ بسیار کم‌تر در برابر کودکانی است که تنها ۵ سال فرصت «بروز استعداد» داشته‌اند.

۳. آیا توجه به سمپاد و نخبه‌گان صوری پرورش‌یافته در آن باید ما را از توجه به مدارس دولتی غافل کند؟ در قسمت پیشین بحث به «هویت کاذب نخبه‌گان» پرداختیم که یکی از نتایج مستقیم آن این است که دغدغه فارغ التحصیلان سمپاد به جای «آموزش و پرورش»، «سمپاد» است؛ البته اگر دغدغه‌ی پول اجازه بدهد.

۴. شکل‌دادن دغدغه‌ی یک نوجوان ۱۲-۱۳ ساله بر اساس اینکه «تو نخبه‌ هستی» و «من باهوش ترم یا فلانی»، صدمه‌ای جبران‌ناپذیر به روحیات و شخصیت او می‌زند. باور بفرمایید اینکه مهم‌ترین دغدغه‌ی یک مسلمان این باشد که «هوش»، «استعداد»، «خلاقیت» و … خود را در هر زیرگروهی که عضو می‌شود اثبات کند، بسیار فاصله دارد از آن نقطه‌ی آرمانی که فرد باید مهم‌ترین دغدغه خویش را در «جهاد با نفس» و «جهاد در راه خدا و مستضعفین» بداند. باور بفرمایید یک جای کار می‌لنگد! باور بفرمایید!

۵. «خودویژه‌پنداری» برای نوجوانی در سنین بلوغ، در حالت عادی وجود دارد [به علت نفس بلوغ] اما این‌که او در محیطی رشد کند که این عارضه تشدید شود و خود را از هم سن و سالان و همسایگان و دوستان و اقوام برتر ببیند، خطر بسیار عظیمی دارد. فرض کنید این عارضه نفسانی برای کسی رخ دهد که هوش و استعداد سرشاری دارد که در صورت عدم رشد روحی مناسب ممکن است خسارات زیادی برای خود و جامعه در پی داشته باشد. حتی کسانی که در سن ۱۸ سالگی وارد دانشگاه‌های برتر می‌شوند نیز ممکن است دچار این غرور کاذب بشوند، چه برسد به نوجوانهای تازه بالغ شده! و یا کودکان ۱۰-۱۱ ساله!

حرف آخر

واقعیت این است که اصل وجودی توجه به نخبه‌گان زیر سؤال نیست، بله! کسی که استعداد برتری دارد و می‌خواهد پزشک شود، باید توجه بیشتری به او کرد، امکانات بیشتری به او داد و معلمان بهتری در خدمتش گمارد. بحث سر این است که سمپاد با آن صورت اجرا و با آن وضع ناعادلانه‌ی آموزش و پرورش یکی از مصادیق بی‌عدالتی بود. من نمی‌دانم علت انحلال آن چه بوده است [مسئولش هم نیستم] تنها به عنوان یک منتقد نظرات خودم را ابراز می‌کنم اما متاسفانه جز فحش و ناسزا و اینکه تو «حسودی» بازتاب دیگری از سمپادی‌های گرامی دریافت نمی‌کنم.

مکث

پس نگاشت ۱: یکی از خوانندگان گرامی ذیل مطلب پیشین، اشاره به دفاع مقام معظم رهبری از نخبگان بنیاد ملی کرده‌اند. تعجب می‌کنم! من مشکلی با نخبه‌بودن کسی داشته‌ام؟ من با شیوه‌ی نخبه‌پروری که مرحله‌ای قبل از اعلام فرد به عنوان نخبه است مشکل دارم. نخبه‌گزینی و نخبه‌پروری و نخبه‌سالاری نظام سمپاد بسیار مریض بود و به نظر من اصلا قابل دفاع نمی‌نمود. ربطی هم به دفاع ایشان از نخبگان ندارد.

پس نگاشت ۲: اشاره به وضعیت اقتصادی نخبه‌هایی که به حلی راه نیافته‌اند یکی از فرعیات ِ فروع ِ فروع ِ مطلب پیشین بود. اما متاسفانه همه از این در وارد شدند که: چه کسی گفته در حلی فقیر نیست؟ واقعا متاسف شدم که اصل متن را رها کرده و به یک نکته فرعی پرداخته اند.

پس نگاشت ۳: این شاهکار ادبی برآمده از غیرت را از دست ندهید

نوشته شده توسط م. ع.

بهمن ۵م, ۱۳۸۸ در ۹:۲۶ ق.ظ

نوشته شده در یادداشت

برچسب ,

با ۴۹ نظر برای 'تبعیض در خدمت عدالت!'

اشتراک نظرات با RSS یا بازتاب برای 'تبعیض در خدمت عدالت!'.

  1. من که می‌دانم همین پس‌نگاشت آخر را میکنند علم معاویه (یعنی پیراهن عثمان) و کل متن را رها میکنند.
    من که میدانم متن را سطحی میخوانند و این بازیهای کلامی را عمیق!
    من که میدانم …

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    ماشالا. هووو. اون یکی تانک رو بپااا. ای ول. زدی به خال. اینجا خط مقدم ه. هوووووووی .

    پاسخ

    صآب خونه

    ۵ بهمن ۸۸ در ۱۰:۰۴ ق.ظ

  2. سلام

    کسی که «خودش» رو نخبه می دونه، به «خودش» —حق— می ده امکانات ویژه ای داشته باشه و حکومت رو /موظف/ به فراهم کردن شرایط مناسب برای پرورش استعداد های «خودش» می دونه.

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    احسنت
    ببین تو کامنتهاشون چی درباره خودشون نوشتند.

    پاسخ

    میثم

    ۵ بهمن ۸۸ در ۱۰:۲۵ ق.ظ

  3. نخبه ای که نتواند حق نخبگی اش را زنده کند ؛ نخبه نیست .

    پاسخ

    ابراهیم پاسخ:

    شما هنوز «افراطی» هم هستی، یا اون قسمت عمداً حذف شده؟

    پاسخ

    دانشجوی هرز پاسخ:

    ” تو بارها به من گفتی حاجی ، ولی میدونی که من مکه نرفتم “

    پاسخ

    دانشجوی هرز

    ۵ بهمن ۸۸ در ۱۰:۲۸ ق.ظ

  4. اصل تشکیل این بنیاد در دوره سلطنت اتفاق افتاده است و هدفش را آقای امیرخانی هم مفصل نوشتند. بنظر من اشکال کار این بوده که ما بر همان زمین خواستیم نخبه پروری کنیم که با نگاه برتر و یک عده برترترند آب دیده است.
    یک نفر هم دقیقا توضیح بده الان سمپاد منحل شده یا چیز دیگه ای؟

    پاسخ

    هبوط پاسخ:

    نه جناب امار من میگه خبیر از انحلال نیست و اتفاقا رییس جدید با جدیت بیشتری داره پیش میره

    پاسخ

    بی نام پاسخ:

    پس این همه الم شنگه برای “شاد” شدن سمپاد بود؟!!

    پاسخ

    هبوط پاسخ:

    اره دیگه نیست این روزهاسوژه شادی داره از در و دیوار میباره اینم روش!!

    پاسخ

    صآب خونه پاسخ:

    شاید به خاطر متن آقا رضا ترسیدن فرار کردن سمپاد آزاد شده.

    پاسخ

    بی نام

    ۵ بهمن ۸۸ در ۱۰:۴۰ ق.ظ

  5. سلام
    خیلی خوب بود
    واقعا یکی از نوشته های جالب در مورد عدالت بود
    از کامنت خودتون خوشم اومد
    یک وبلاگنویس همیشه باید نظراتی که معلوم هست رو پیش بینی کنه و جوابشون رو ننوشته بده تا بعدا سرشون بخوره به سنگ

    پاسخ

    ابراهیم پاسخ:

    ای ناقلا!

    پاسخ

    مسعود

    ۵ بهمن ۸۸ در ۱۲:۱۰ ب.ظ

  6. سلام
    نظرتون درباره سهمیه فرزندان هیئت علمی برای ورود به دانشگاه چیه؟

    پاسخ

    صآب خونه پاسخ:

    تبعیض، آپارتاید، غیرقابل توجیه، موروثیت اشرافی دانشگاهی، تضییع حقوق پابرهنگان، رشوه‌دادن به اساتید برای درس‌دادن.

    اگر دانشگاه ملی نیست و خصوصی است هر چه میخواهد باشد، اما تا وقتی دانشگاه از پول نفت تغذیه میشود این خلاف عدالت است. یعنی فکر میکنم خلاف عدالت باشد.

    پاسخ

    دانشجو نما پاسخ:

    البته برای کاهش آلام باید این را اضافه کرد که ظاهرا، بچه‌های اعضای هیات علمی، در “هنگام پذیرش” جای کسی را تنگ نمی‌کنند. یعنی اگر برق دانشگاه تهران قرار است ۱۰۰ نفر بگیرد؛ سازمان سنجش ۱۰۰ نفر می‌فرستد دانشگاه تهران و بعدش هست که برای ایشان صندلی اضافی در نظر می‌گیرند و مثلا می‌شوند ۱۱۰ نفر.
    بدیهی است این حرف من جواب حرف شما نیست؛ بلکه همان‌طور که گفتم در جهت کاهش آلام بود.

    پاسخ

    دانشجو نما پاسخ:

    و اضافه کنم که من این اطلاعات را از یکی از دوستانم که به این ترتیب پذیرش شده بود؛ گرفته‌ام. حدود ۸ – ۹ سال پیش.

    پاسخ

    صآب خونه پاسخ:

    درسته. تقریبا همه سهمیه ها همین شکل هستند.

    پاسخ

    هبوط پاسخ:

    آلاممان کاهش یافت . ممنون

    پاسخ

    ali پاسخ:

    لابد ما هم جای کسی رو تنگ نمی کنیم دیگه! یه صندلی خالیه که دولت برامون گذاشته میریم میشینیم. بماند الان همون صندلی خالی هم پیدا نمیشه!!!

    پاسخ

    ali

    ۵ بهمن ۸۸ در ۵:۴۸ ب.ظ

  7. من هم مثل شما در یک دبیرستان معمولی درس خواندم
    ابتدایی را در مدرسه ابوذر روستای ترکان شهرستان خاتم استان یزد گذراندم ( عمراً اسمش رو رو نقشه پیدا کنید ) راهنمایی و دبیرستان و دانشگاه هم که به شیراز و بعد یزد مهاجرت کردیم مدرسه دولتی مثل بقیه سهم ما شد ؛ الان هم دارم توی دانشگاه پیام نور درجا میزنم ولی چند تا نکته جالب از نظام آموزشی مون بگم :
    از نظر این سیستم آموزشی من باید یک دانش اموز تنبل باشم که تقریباً همیشه و در قعر جدول نمرات ارزشیابی سیر میکند و در این سیستم ارزشی برای نخبگان ندارد ولی همین دانش اموز تنبل در برابر پسرر خاله رتبه دو سه رقمی اش تفاوت هایی را عرضه میکند که باور کردنش برایتان مشکل است : همین دانش اموز تنبل تا یک ماه مسئول فنی بزرگترین شرکت شبکه کار استان یزد (نایب نت ) و اکنون مدیر عامل شرکتی است که در حال ثبت اختراع سیستم های جدیدش است ( جالب اینکه با وجود ۵ بار مردودی در در ریاضی ۱ قبل از این در ۲ پروژه نوآوری شرکت داشته!)، حالا در مقابل پسرخاله محترم همچنان در امیرکبیر در حال قرائت دروس مکانیک و … هستند و حتی نمیتوانند برای اجرای پروژه پایان نامه خود توجیهات لازم را به پارک علم و فناوری ارائه کنند .
    از این نمونه ها زیادند ، تناقضاتی که فقط به علت ارزشیابی از روی یک ورقه کاغذ صورت میگیرد . مدارسی که بعضی غیر انتفاعی برخی شاهد یا تیزهوشان هستند که ما را به هیچ جایی جز یک مدرک نمیرسانند .
    فایده شان فقط امیدی است که به دانشجو/دانش آموز میدهد که میتواند بعداً مهندس و دکتر و .. باشد ولی در عوض بیمصرف ترین تخصص را در مغزشان خالی میکنند .
    آه از این سیستم آموزشی که هنوز هم عده ای سنگ آن را به سینه زده و مفتضخانه از آن دفاع میکنند .

    پاسخ

    سلطانی پاسخ:

    حالا اینکه فقط در مورد شما صادق نبوده، هیچ دلیلی نداره به طور کلی غلط باشه

    پاسخ

    ابراهیم پاسخ:

    مثل اینکه شما واقعاً اعتقاد دارید درسی که در این مدارس میخونید کاملاً کاربردی و مطابق با نیاز روز بازار و همگام با تکنولوژی های روز دنیاست !
    البته قصد من سیاه نمایی این سیستم نیست اما خود مسئولین هم به ضعف شدید سیستم آموزشی نا نسبت به سایر کشور ها معترفند .
    چند سالی است که کتب دانش آموزان در حال تغییر هست ولی هنوز دانش آموز برای اینکه به رشته مورد علاقه خود برود باید تا دوم دبیرستان منتظر بماند تا به یک باره مسیر وی به سمتی که در اکثر مواقع به آن آشنایی ندارد تغییر یابد . حال آنکه میبایست انتخاب رشته بصورت آگاهانه و مرحله ای انجام شود و نه یکباره و از روی دیدی سطحی نسبت به آن رشته . ( بخش کوچکی بود از کوله بار ایراداتی که بر این سیستم آموزشی وارد است )

    پاسخ

    ابراهیم

    ۵ بهمن ۸۸ در ۸:۱۲ ب.ظ

  8. “نقدهای زیادی بر این نظریه وارد شده است، از آن جمله است:

    ۱٫ نظریه قشربندی جایگاه صاحبان قدرت و ثروت را تحکیم میکند: اینان مستحق چنین پاداشهایی هستند چون سمت‌هایشان ناخوشایند است.”

    خب تحکیم بکند؛ صرف این‌که یک نظریه به نفع گروهی تمام شود؛ اشکال دارد؟
    من دارم اشکال به نوع استدلال وارد می‌کنم. نه به اصل بحثت. برای این‌که از حساسیت‌های کمونیستی دور بشیم؛ جای صاحبان قدرت و ثروت بگذار صنف تولیدکنندگان جلیقه نجات برای بچه‌ماهی‌های ۶ روزه.

    پاسخ

    صآب خونه پاسخ:

    چرخش شکل میگیرد؟ اگر کس دیگری خواست جلیقه نجات بسازد میتواند؟

    پاسخ

    دانشجو نما پاسخ:

    سلام برادر
    فکر کنم ما داریم مساله را از دو زاویه مختلف دنبال می‌کنیم. یعنی من دارم نوع استدلال کردن شما را مورد خدشه قرار می‌دهم در حالی که شما دنبال بحث عدالت آموزشی هستی. در واقع من اشکالی که وارد کرده‌ام جدای از اصل بحث شما است. روش بحث را دارم نقد می‌کنم. به نوعی انتزاعی بحث می‌کنم. شما به جای عدالت آموزشی بگذار بحث پرورش خیار اصفهان و بادنجان ورامین.
    اون مثالی را هم که خصوصی فرستادم؛ فکر کنم تا حدی روشن‎کننده بوده باشد.
    وگرنه در مورد دردناک بودن وضع آموزش و پرورش کم و بیش هم‌دردیم.

    پاسخ

    صآب خونه پاسخ:

    من دقیقا بحث شما را پی گرفتم نه بحث خاص خودم را. فرض کنیم چارچوبی ساختیم که طبق آن صاحبان قدرت و ثروت جایگاهشان تحکیم شد. در این صورت اگر ورود به این محدوده یعنی اضافه شدن تولید کننده جدید به جلیقه نجات سازان یا اضافه شدن یک راننده به فلان خط تاکسی رانی، امری ممتنع باشد؛ عدالت خدشه دار شده است.
    البته فکر کنم نباید از صاحبان قدرت و ثروت حمایت کرد. همینطوری الکی اینو میگم باید بیشتر بهش فکر کنم. ولی کلا از صاحبان قدرت و ثروت بدم میاد.
    این نقدی رو هم گفتم بچه های مکتب فرانکفورت – نئومارکسیستها – به این نظریه وارد کردند من هم خوشم آمد نوشتم اینجا :D

    پاسخ

    دانشجو نما

    ۵ بهمن ۸۸ در ۱۰:۰۹ ب.ظ

  9. من به لحاظ شرایط کار و تحصیلم ارتباط نزدیک با “سمپاد” یها داشته ام. بسیاری از بهترین دوستانم سمپادی بوده و هستند. به عنوان یک “غیر سمپادی میان سمپادیها” نکات زیر را مشاهده کرده ام:

    ۱) همهٔ سمپادیها مثل هم نیستند! پس حکم کلی‌ درباره‌شان صادر نکنیم.

    ۲) برخی‌ از سمپادیها هم انگونه که اشاره کرده اید متکبرند برخی‌ رفتاری متعادل دارند و بسیاری رفتاری غیر متعادل. این گروه سوم از ضعف شدید اعتماد به نفس رنج می‌‌برند، بسیار زود جا میزنند و خلاصه در برابر فشار بسیار آسیب پذیرند. من روانشناس نیستم ولی‌ تحلیلم از چنین رفتاری اینگونه است: دانش آموزی که با هر معیاری در هر دبیرستانی‌ می‌توانست بدرخشد، به لطف سمپاد “خنگترین” (من هم مانند شما از این کلمه بیزارم) شاگرد مدرسه است! برای یک نوجوان ۱۲-۱۸ ساله که نمیتواند تواناییهای مسلم خود را با دیگران بسنجد چه می‌‌ماند به جز بودن در جمع با هوشها؟ این خیانت سمپاد است به ضعیف‌تر ها!

    ۳) سمپادیها عموما با هوشند (استثنا ندیده ام) آنچنان که تردید ندارم در هر محیطی‌ موفق می‌شدند، هیچ نیازی به سمپاد نیست!

    ۴) در میان سمپادیها موفقیت تحصیلی‌ ندیده‌ام که غیر سمپادیها به دست نیاورده باشند. من نیز مانند بسیاری از سمپادیها (و غیر سمپادیها) در یکی‌ از دانشگاههای معتبر آمریکا تحصیل کرده و مشغول کارم. به واقع موفق‌ترین‌های ما غیر سمپادی بوده اند (احتمالا این تنها یک تصادف است). بر این باورم که به طور متوسط دستاورد‌های اکادمیک در سطوح بالا همبستگی‌ قابل توجهی‌ با تحصیل در سمپاد نداشته است.

    ۵) از دو بند قبلی‌ نتیجه می‌‌گیرم که تنها نقش سمپاد گسترش “اشرافیت اکادمیک” بوده است.

    ۶) نویسنده مسن تر از آن است که در امتحانات سمپاد شرکت کرده باشد، لذا هر گونه شائبه حبّ و بغض شخصی‌ نسبت به سمپاد منتفی است!

    پاسخ

    محمد حسن

    ۶ بهمن ۸۸ در ۶:۰۸ ق.ظ

  10. گفتم نگاه سلطنت که یک عده برترترند بوده و ادامه آن نگاه را دادیم.
    تکمیل کنم که به لطف همان دولت ممدوح آقای امیرخانی این سیاست را جا انداختند که همه برابرند و برخی برابرتر …

    پاسخ

    بی نام

    ۶ بهمن ۸۸ در ۱۲:۲۰ ب.ظ

  11. برادرم نمی‌دانم چرا ادبیات و فهوای کلام شما را متوجه نمی‌شوم
    نمی‌دانم چرا استدلال‌های روان‌شناسانه شما را نمی‌فهمم
    چرا تأکید برنخبه‌پروری و اصرار بر مساوات را درک نمی‌کنم
    نمی‌دانم اصرار بر استطاعت مالی بعنوان شرط پذیرش در سمپاد برای چیست
    نمی‌فهمم پرورش استعدادها باید از کی شروع شود وقتی حتی معتقدید برای فرد ۱۸ساله هم زود است
    یا اینکه کودک۱۰-۱۱ساله باید مهم‌ترین دغدغه‌اش «جهاد با نفس» و «جهاد در راه خدا و مستضعفین» باشد
    جدا نمی‌فهمم چرا نگارنده نمی‌فهمد که توهین مستقیم به یک قشر خاص متفاوت است با توهین و ناسزا گویی به سبزها و اصلاح‌طلبان که امروزه نقل هر وبلاگ و خبرگزاری است
    و چرا توقع بازخورد یکسان دارد؟

    جالب است
    کل برداشت یک عده از نخبگی توهم شخصیت‌یست
    ولی بسط دیدگاه‌های عدالت‌خواهانه به سیستم آموزشی عین برداشت صحیح و درست و حقیقت

    و بالاخره نمی فهمم
    در یک متنی که اصرار بر تحلیلی بودن و مستدل بودنش دارید
    چرا اینقدر برخی برداشت‌های شخصی bold شده است

    پاسخ

    صآب خونه پاسخ:

    کدام برداشتم شخصی است؟ در ضمن، مهمترین دغدغه‌ی یک مسلمان باید آن باشد، و نوجوانی که در محیطی چنان که ذکرش رفت رشد کند به سختی این دغدغه را پیدا خواهد کرد – لااقل محیط کمکی به او نمیکند که این دغدغه را داشته باشد، برداشت یک عده از نخبگی توهم نیست بلکه ایراد دارد و باید اصلاح شود.

    پاسخ

    صدرا مجد

    ۶ بهمن ۸۸ در ۱۲:۵۹ ب.ظ

  12. http://mlpnn.blogspot.com/2010/01/blog-post_24.html
    پیشنهاد می‌کنم این متن را بخوانید تا مشکل خودتان را متوجه شوید جناب جسد زنده. متن بسیار خوبی است. اگر به دانشگاههای غیرانتفاعی راجع به دانشگاه ازاد حرف بزنی ناراحت می‌شن. به دانشگاه ازادیها راجع به دولتی ناراحت میشن. به شهرستانیها راجع به دانشگاهای تهران ناراحت میشن… اگر دانشجوهای شهر تهران بگی شریف و تهران ناراحت میشن… اینها بیش از این که ریشه در عدالت‌خواهی داشته باشه ریشه در هوای نفس داره…

    پاسخ

    محسن همتی

    ۶ بهمن ۸۸ در ۵:۳۷ ب.ظ

  13. تحصن سمپادی ها

    http://www.sampadia.com/blog/protest-for-nodet.html

    پاسخ

    میثم پاسخ:

    سلام

    بی شعار که نمی شه!

    شعار های پیش نهادی:
    - نجفی! نجفی! سمپاد منو پس بگیر!
    - استقلال، آزادی، جمهوری سمپادی
    - سمپادی می میرد، ذلت نمی پذیرد
    - خنگولی حیا کن، سمپادمو رها کن
    - سمپاد ما رو ربوده، اسنادشم موجوده
    - خنگولی در چه فکریه، ایران پر از سمپادیه
    - سمپاد جونمو بستن، دل ما رو شکستن

    پاسخ

    محمد

    ۶ بهمن ۸۸ در ۱۰:۳۷ ب.ظ

  14. داداش! بهترین سال های عمر من تو این «سمپاد» تلف شد و تاثیراتش تا سال ها با من ماند. نظام غلط تدریس ، اشرافیت متظاهر و حیرت انگیزی که در همه جای آن موج می زد و تبختر عجیبی که رسما به جماعت حقنه می کردند. ریشه مسائل هم از خود آقای اژه ای شروع می شد و می آمد تا تمام بدنه. امروز نام «علامه حلی» برای من قبل از آن که یادآور دانشمندی بی نظیر باشد ، تداعی کننده خاطراتی تلخ از شکنجه گاهی مدرن است. بهترین خروجی های این مجموعه «ترابی» بود که هیچ وقت نفهمیدم قلندر است یا بیمار روانی. اگر مهربان هایی مثل«فری پور» نبودند ، امثال من هم دیوانه می شدیم. البته از حق نگذرم که «ناصری» هم پر معما بود با آن مسلک عجیبش. به هر حال خدا پدر هر کس را که تیشه به ریشه این دوزخ زد بیامرزد.

    پاسخ

    علیرضـــآ پاسخ:

    محسن
    خط شکن عزیز تائب هست و بخشیده میشه. همه به جز “فری پور” رو به جرم کودتای مخملی دستگیر کن.
    اولتیماتوم بده تا فریب خورده ها هم صف شون رو جدا کنند

    پاسخ

    خط شکن پاسخ:

    عجب! الله اکبر! چه جواب منطقی و پر معنایی!
    حالا یعنی چی اینی که نوشتی؟

    پاسخ

    خط شکن

    ۷ بهمن ۸۸ در ۲:۱۹ ق.ظ

  15. عدالت مقدمه ی قسط است و اگر عدالت را نخواستند و به آن پشت کردند: و انزلنا الحدید، فیه باس شدید
    عجب ( ببخشید ها ) [...]ای داره این احمدی نژاد
    شنیدم مجوز مدارس غیر انتفاعی جدید التاسیس رو هم که در دوره ی علی احمدی صادر شده بوده ( و خلاف انتظارش بوده ) یه بارکی جمع کرده ریخته دور!!!!

    پاسخ

    هادی

    ۷ بهمن ۸۸ در ۱۰:۵۷ ق.ظ

  16. سلام
    از لطفتان ممنونم
    با توجه به اینکه در فضای آموزش و پرورش نفس می کشم می توانم بخوبی دردی را که بیانش کرده اید بفهمم… بهتر از این که نوشته اید نمی شد گفت… دست مریزاد.

    پاسخ

    ابتدا

    ۷ بهمن ۸۸ در ۱:۰۱ ب.ظ

  17. یا هُبَلِ هوش! خدای‌مان خنگ آفرید! به تو پناه آوریم و غیرانتفاعِ تو در هیچ نکوشیم. ما را در دنیا و آخرت سمپادی‌ای مفیدی‌ای سروشی‌ای چیزی بفرما ــ مرسی!

    پاسخ

    حاج الف

    ۷ بهمن ۸۸ در ۵:۰۵ ب.ظ

  18. اسلام لات می خواهد
    اسلام قداره بند می خواهد
    اسلام تروریست می خواهد
    اگر مدرسه جمهوری اسلامی نتواند تروریست پرورش بدهد … ” مناره ای که روح نداشته باشد ، علم کفر است “

    پاسخ

    دانشجوی هرز

    ۸ بهمن ۸۸ در ۱۲:۳۶ ق.ظ

  19. جناب جسد! به اعتقاد من این بار برای تبیین مصداقی عدالت از در درست وارد شدین یعنی استناد به عملکرد معصوم، لطفا شاهد مثال تاریخی ارائه بفرمایید که تامین امکانات مساوی آموزشی برای همه سیره حکومتی معصوم هست. اجرکم عند الله

    پاسخ

    صآب خونه پاسخ:

    شما که قائل به سمپاد هستید باید بفرمایید معصومین در کجا امکانات متفاوت آموزشی برای کودکان در نظر گرفته اند.
    (سیره حکومتی معصوم فاقد آموزش رسمی و دولتی عمومی بوده است و اگر هم آموزشی بوده حکومتی نبوده است، متاسفانه معصومینی چون امام جعفر صادق و پدر بزرگوارشان علیهما السلام نیز از حکومت محروم بودند)، با اینحال شما که این طرز استدلال را می‌پذیرید، باید بفرمایید دلیل خودتان بر «عادلانه» بودن سمپاد چیست. [از سیره معصومین]

    پاسخ

    ترنم پاسخ:

    سواد من هم می گوید که آموزش در حکومت معصوم غیر عمومی _غیر حکومتی بوده.
    بنابراین یا باید حکم کنیم که ورود حکومت در حوزه آموزش ممنوع است و یا اگر وارد شد به دلایل خاص و تامین منافع عمومی باشد.
    در حال حاضر من هم برای دفاع م از سمپاد نمی توانم مستقیما به سیره معصوم استناد کنم ، ولی چیزی که مسلم است آموزش عمومی تساوی طلبانه مد نظر شما سیره معصوم نیست.

    پاسخ

    ترنم

    ۱۰ بهمن ۸۸ در ۹:۴۷ ق.ظ

  20. سلام
    خدا قوت .موافقم و
    سینه ای خواهی از فراق تا بگویی شرح درد اشتیاق
    شما رو لینک کردم (البته با اجازه) شما هم اگر صلاح دونستید….

    پاسخ

    خار خانم

    ۱۲ بهمن ۸۸ در ۹:۱۵ ب.ظ

  21. در ابتدا مثالی آوردید که برایم جالب بود و گفتید عدالت حتی فراتر از مساوات است؟ فراتر از آن را نمی دانم چیست ولی در حد همان مساوات هم به نکته مهمش توجه نکردید. مساوات در بین چه کسانی؟ مثال زدید که حضرت امیر در توزیع بیت المال به تازه‌مسلمان‌ها همان‌قدر از بیت‌المال می‌پرداخت که به صحابه‌ی کبار رسول‌الله. اما نکته مهمی را در آن نادیده انگاشتید؟ شرایط بهره مند شدن آنها از بیت المال آن بود که مسلمان باشند، چراکه آن بیت المال حکومت مسلمین بوده است. پس آنها به واسطه مزیتی که نسبت به دیگران داشتند از بیت المال بهره مند شدند. در مثال دیگر هم آوردید: “طبق نص صریح قرآن هم زانی و هم زانیه باید «به طور مساوی» صد ضربه شلاق بخورند!” بلی! اما شاهدی هم که در اثبات آن فعل شهادت داد هم باید ۱۰۰ ضربه شلاق بخورد؟ مشخصا خیر چون از عدل به دور است. آن دو به واسطه مزیت منفی که برای خود ایجاد کردند موستوجب “حد” بوده اند. این قانون طبیعی و عقلانی بشری است که هر کس به سبب مزیت ها و معایبش پاداش گرفته و جزا می بیند، اما به تناسب آن. پس این مقدم شما از دید بنده کمی مشکل منطقی دارد. حال بپردازیم به تالی…
    ————–
    نتیجه گیری های شما نیز اصولا مطلق است: آیا همه سمپادی ها مغرورند و بی منطق؟ ایا به واسطه پاسخ بی منطق بعضی از این دوستان به نقد شما باید آنها را با توجه به ذهنیت قبلی خود بی منطق بنامیم؟؟ نمیشود این “هویت کاذب” که می گویید را به همه و یا حتی اکثر سمپادی ها نسبت داد.
    شما به گروه بندی اشخاص اشاره کردید که مثلا: “اولین سؤالی که از دوستان جدید در دانشگاه می‌پرسند این است: سمپادی هستی؟ و الخ”. ایا به نظر شما این آسیب است؟ انسان بخواهد یا نخواهد در گروه زندگی می کند و بالطبع نسبت به گروهی که عضو آن بوده و یا هست توجه بیشتری نشان می دهد و به همین سبب است که وقتی با شخصی که از همان گروه برخواسته است احساس نزدیکی بیشتری کند تا دیگران. این جزء طبیعت انسان است. همانطور که اگر شما یکی از اقوام را در دانشگاه ببینید به او احساس نزدیکتری می کنید تا شخصی دیگر. شاید بگویید همه ما ایرانی هستیم و یکسان. آری! اما نه تنها در ایران بلکه در همه جوامع بشری گروههای کوچکتر هستند که کشور را تشکیل می دهند و هدف همه شان اعتلای آن کشور است. اما زمانی هم میهن بودن نمود کامل تری پیدا می کند که شما به عنوان فردی را در فرانسه ببینید که هموطن شماست و طبیعتا به او نزدیکی بیشتری دارید تا شخصی از برزیل.
    ————-
    دیگر اینکه اعتراض داشتید به قشر بندی آموزش و پرورش :
    “چه چیزی استعداد را مشخص میکند؟ آیا آزمونی در انتهای دوران پنج ساله‌ی دبستان؟ یا سوم راهنمایی؟ …”
    استعداد چیزی است که هنوز راه دقیقی برای شناسایی آن شناخته نشده و متاسفانه به سبب بافت وارونه اجتماعی ما استعدادها تنها باید به مهندسی و یا پزشکی منتهی شوند، که این خود جای نقد بسیار دارد اما می دانیم که بدون ساختن بنیان ها اجتماعی مناسب نمی توان انتظار داشت که اگر مثلا آشپزی هم وارد این مدارس شود و جامعه برای رساندن فرزندانش به آنجا باز هم تلاش داشته باشد.
    اما اینکه آیا می توان استعداد را با امتحان شناسایی کرد نکته ایست بسیار جالب! قبلا هم گفته ام، متاسفانه بشر راه بهتری برای آن نمی شناسد که با آن بتواند خود را بسنجد! شاید روزی آن ابزار هم بدست آمد ولی تا آن زمان آیا باید روند زندگی را متوقف کرد؟ تنها صحبت از این نابرابری کافی نیست، مسئله فراتر از این است چراکه هم در کنکور و هم در آزمون ورودی تیزهوشان تنها راه موجود همین است و تنها کاری که می توان کرد تدریجی کردن این امتحانات متمرکز است که نتیجه بهتری بدهد، در غیر این صورت باید آنقد منتظر بمانیم تا آفتاب دولتمان بدمد و روش نوینی یافت شود.
    ———-
    در جای دیگر گفتید: “آیا توجه به سمپاد و نخبگان صوری پرورش‌یافته در آن باید ما را از توجه به مدارس دولتی غافل کند؟ در قسمت پیشین بحث به «هویت کاذب نخبه‌گان» پرداختیم که یکی از نتایج مستقیم آن این است که دغدغه فارغ التحصیلان سمپاد به جای «آموزش و پرورش»، «سمپاد» است؛ البته اگر دغدغه‌ی پول اجازه بدهد.”
    این دغدغه پول اولا فقط در سمپادی ها نیست و به علت اینکه بیشتر شکل طعنه دارد تا نقد، از آن می گذرم. اما در مورد مدارس دولتی باید متذکر شوم دلایل مشکلات مدارس دولتی به قرار زیر است:
    ۱- عدم برنامه ریزی مناسب آموزش و پرورش یا بهتر است بگوییم عدم اجرای برنامه های مسکوت مانده سیستم آموزشی.
    ۲- عدم تخصیص بودجه مناسب و کافی
    ۳- عدم توانایی کافی معلمان که ریشه در ضعف مالی آنها و همچنین شیوه های نادرست گزینش و آموزش معلمین است.
    حال گمان می کنید تقصیر سمپاد و سمپادی ها و یا حتی وجود آنهاست که این مصائب را برای آموزش و پرورش به بار آورده؟ علت موفقیت بالاتر سمپادی ها توجه درون سازمانی آنها به موارد فوق و رفع پاره ای از آنان است که البته بخش سوم چندان در توانایی سازمان “سمپاد” نمی باشد، چراکه اینان همان دبیران اموزش و پرورشند و نمی توان کاری در این جهت طبق قوانین موجود انجام داد.
    پس برای مدارس دولتی، آموزش و پرورش است که باید به فکر باشد، نه سمپاد! سمپاد کارهایی که باید انجام شود با درایت خویش و در محدوده خویش می کند ( بخوانید می کرد) و نمی توان گفت وجود سمپاد باعث این مصائب است.
    همچنین دغدغه سمپادی ها بسیار فراتر از “سمپاد” است اما به دلیل اینکه کسی حرفشان را نمی شنود و در برنامه ریزی و اجراییات نقشی عمده ندارند زمانی که کار به انحلال سمپاد که نهادی بارور و علمی است می رسد عصبیت بر آنها غلبه کرده و اینگونه موضع می گیرند که این تک نهال علمی حیطه آموزش دبیرستان و راهنمایی را حفظ کنند.
    ——-
    گفتید: “«خود ویژه ‌پنداری» برای نوجوانی در سنین بلوغ، در حالت عادی وجود دارد [به علت نفس بلوغ] اما این‌که او در محیطی رشد کند که این عارضه تشدید شود و خود را از هم سن و سالان و همسایگان و دوستان و اقوام برتر ببیند، خطر بسیار عظیمی دارد.”
    خود القای نخبگی غرور نمی آورد اما وقتی این نوجوان می بیند که هم استعدا بالاتری نسبت به بسیاری دارد و هم نتایج بهتری نسبت به انان می گیرد، لاجرم باید خود را برتر ببیند! نکند انتظار دارید خود را پایین تر ببیند؟! واقعیتی است که باید بپذیرد و عموما به آن بسنده نکرده و از این برتری برای خدمت به ایران و جهان استفاده می کنند که نمونه هایش در همان مقاله اقای امیرخانی دیده می شود.
    آری خطر عظیمی است اما نکته مهم این است که وقتی این استعداد ها به بلوغ فکری در سنین بالا تر می رسند و عقب ماندگی کشورشان را می بینند متوجه می شوند که این برتری ذهنی کافی نیست و باید تلاش کرد و به فکر اعتلا بود. این روحیه برتری حویی در زمان خود می تواند بسیار مفید هم باشد/.

    پاسخ

    mm

    ۳۰ بهمن ۸۸ در ۷:۰۲ ب.ظ

  22. آقای عزیز شما که چیزی از عدالت و مساوات سرتان نمس شود برای چه دراین مورد مطلب می نویسید.
    عدالت این است که امکانات بیشتری را در دست بچه های نخبه قرار دهیم.
    این است عدالت ، نه سخنان شما که از روی احساسات است.
    دولت و حکومت موظف است که امکانات را در اختیار همه دانش آموزان قرار دهد اما در اختیار دانش آموزان نخبه حتماً باید امکانات بیشتری قرار بگید .اگر این طور باشد پس ما باید سهمیه ی جانبازان و شهدا و این گونه افراد را نیز برداریم چون این هم از نظر شما عین بی عدالتی می شود. دوست عزیز من به شما پیشنهاد می دهم اول دوتا کتاب بخوان بعد بشین و چرت و پرت بنویس.بالاخره باید بین نخبه ها و افراد دیگر فرقی باشد . درست است یا نه؟
    آن فردی که بیشتر و بهتر درس می خواند باید بیشتر از کسی که صبح تا شب پای کامپیوتر است و بازی می کند مزد بگیرد.
    اگر ما بخواهیم روز به روز پایه های علمی کشور را نابود کنیم پس کی می خواهیم پیشرفت کنیم و به قله های موفقیت برسیم.علت
    پیشرفت نکردن کشور ما نیز افرادی مثل شما هستند که به نام دین و به کام خود کشور را به سوی تباهی پیش می برند.
    خداوند خودش به فریاد ایران و ایرانیان برسد.

    پاسخ

    صآب خونه پاسخ:

    الحمدلله که روز به روز پایه‌های علمی کشور مستحکم‌تر میشود و به این به مدد نیروی خودباوریست که نه به مدرسه محل تحصیلش وابسته است و نه خودش را از همه بالاتر و نخبه تر میداند.
    آنهایی که دنبال خریدن هواپیمای شخصی هستند نه سهمی در انرژی هسته ای دارند و نه در ساخت ناوشکن جماران.

    پاسخ

    حمید

    ۱۵ اسفند ۸۸ در ۹:۴۰ ب.ظ

دیدگاهی بنویسید

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.