فرقان: ظهر عاشورا
با ۴۴ نظر
الا انّ الدّعى ابن الدّعى قد ترکنى بین السّلة و الذلّة و هیهات ذلک منى: هیهات منا الذلّة.
«آگاه باشید! این حرامزاده فرزند حرامزاده مرا بین انتخاب ذلت و کشته شدن مخیّر گذاشته است؛ هرگز ذلت و خوارى را بر نخواهم گزید. زیرا خوارى و ذلت از ما [خاندان رسالت] به دور است.»
احتجاج شیخ طبرسی، ص۳۳۶؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص۱۱۰
****
شنبه بعد از انتخابات، حوالی ظهر، یکی از رفقای سابق (که بعداً فهمیدیم داماد یکی از نزدیکان سید محمد خاتمی شده است) زنگ زد که فلانی، زدند و بردند و خوردند و تقلب کردند و … . اصل حرفش این بود که «آنهایی که سنگشان را به سینه میزنی چندان هم علیهالسلام نیستند». جای دیگری هم گفته بود که «همانقدر که ممکن است من بر خط نفاق باشم ممکن است تو بر خط نفاق باشی». بحثهایمان انتهایش یا به مباهله ختم میشد یا به اینکه «هر چه باشد ما هنوز با هم برادریم، قبول محسن؟» من هم بله را میگفتم و خداحافظی. حقیقت چندان آشکار نبود و محآجّه بیفایده.
*
بعد از ۲۳ خرداد داد و بیداد راه انداخته بود که «بله با دوستان روشنفکرم خواهم ماند، چرا که دوست روشنفکرم در خون غلتیده است و هیچ پناهی بهتر از خون بیگناه نیست». حرف گوش نمیکرد که چه کسی کشته و چرا کشته و کدام گناه و کدام بیگناه؟ حرفهای او دهنپرکن و هیئت منصفهخَرکن بود و حرفهای من فرافکنی و «من نبودم دستم بود». حق با او مینمود. گروه را ترک کردم.
*
۲۴ خرداد میدان ولیعصر بودم، به همراه محمد امین. بعد از جشن پیروزی حزبالهیها برگشتیم سمت دانشگاه. صادق کاسترو را دیدیم که میگفت به دانشگاه حمله کردهاند و ریختهاند توی فنی و فتحاش کردهاند؛ چرا؟ چون یک عده از داخل دانشگاه و پشت سردر، «الله اکبر» را آتش زدهاند. با میثم راه افتادیم سمت دانشکده فنی امیرآباد و بعدش هم کوی. مصطفی اینجا کمی شرح داده اما نصفهنیمه. نیمه اصلی ماجرا را شاید بعداً در مجالی بنویسم. فردایش بیانیه دادیم و محکوم کردیم و سید حسین و اسحاق راه افتادند داخل هرچه بازداشتگاه در تهران بود که بچهها را پیدا کنند، بعدش هم با همکاری دکتر رهبر و دکتر زاکانی بچهها آزاد شدند؛ و جلسه بچههای بسیج با هیئت تحقیق و تفحص مجلس و شورای عالی امنیت ملی و یک شماره کامل نشریه سپیدار که هنوز زیر تیغ خودسانسوری امثال من مانده و چاپ نشده است.
بچههای کوی و مخصوصاً بچههای فنی کاملا عصبانی بودند و حق کاملا برایشان واژگونه مینمود.
*
روز قدس گذشت و روایتی نوشتم که هیچگاه منتشرش نخواهم کرد. فقط اینکه مجید اینجا خیلی خوب – به غیر از بد و بیراههایی که به ولی فقیه گفته – شرح داده و در لمحة البصری مینمایاند تمام آنچه را که بود.
*
۱۳ آبان دانشگاه نبودم. رفته بودم میدان هفت تیر. بعد از برگشتن نشستم متنی نوشتم به نام مردم در برابر مردم. نوعی خودزنی ایدئولوژیک، تعمداً هم با اسم مستعار. میخواستم بازخوردها را ببینم. بازخوردها جالب بود، دکتر میخواست خفهام کند، یکی زنگ زده بود به سردبیر که «اصلا فلانی بسیجی است؟» و جالبتر اینکه محمدهادی از من میپرسید این جواد داغستانی کیست که میخواهم بزنمش. و از همه هیجانانگیزتر واکنش حیات نو بود که متن مرا «گزارشی یکطرفه که مردم را اراذل و اوباش خوانده بود» نامیده بود. دوستان اصلاحطلب ما نخوانده تحلیل میکنند لابد …
وقتی این متن احسان و این روایت خودسانسورشدهی سلمان را خواندم و متوجه شدم که در دانشگاه چه گذشته است، سرم درد گرفت. نه که از نوشته خودم پشیمان باشم؛ نه. فقط کمی حقیقت برایم روشنتر از پیش شده بود. اینکه در دانشگاه کسی نبوده و تفنگی هم نبوده، بسیجیای نبوده و اشکآوری هم نبوده، ریشویی نبوده و مانعی برای آزادی اندیشه هم نبوده؛ و هر چه خواستهاند گفتهاند و هرکار خواستهاند کردهاند؛ و باقی نگذاشتند از معاصی، منکری ناکرده و از فواحش، سیئهای نادیده … حقیقت کمی آشکار مینمود.
*
۱۶ آذر پدرمان در آمد، بی برو برگرد بین منویات سازمان و تفکرات خودمان جر خوردیم. به صورت نود درجه و کاملا کلاسیک. طوری که بخیه هم فایده نداشت. این را نوشتم و کلی وبلاگ و وبسایت ضدانقلاب لینک دادند که «ببین! خودشان هم اعتراف میکنند». به در و دیوار زدیم که به پیر به پیغمبر اشتباه کردند و هر کس سیلی خورده بیاید پولش را میدهیم و هر کس شیشه روی سرمان ریخته ما معذرت میخواهیم. البته – بیانصافی نکنم – یک بیانیه مردانه هم در شد که آره! ما هم با سرکوب مخالفیم و هم با آشوب. کلا ما انسانهای گل و بلبلی هستیم و همه را – به شرط محرمیت – بر کول مبارک سوار میکنیم.
نتیجهاش هم شد این. اینکه حقیقت چه بود و با که بود آنقدر گم شد و آنقدر تار شد که دوستی به من میگفت این چفیه را بردار! سنگ اینها را به سینه نزن. من که جوابم روشن (یک چیزی توی همین مایهها) بود اما او هم حق داشت؛ چرا که حقیقت کاملا وارونه مینمود.
*
۱۸ آذر شد و من اینجا به طور مبسوط نوشتم که چه شد. شبیه ۱۳ آبان یک سری آدم توانستند منویاتشان را بروز بدهند. و من باز به حکمت این آیه نورانی ایمان آوردم که «و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه». ایمان آوردم به اینکه اگر آن اعرابی ناشناس با صورت بسته و پرچم سبز وارد کوفه شد، حسین نیست! عبیدالله است! حقیقت کمکم داشت برای من کاملاً روشن میشد.
*
روز عاشورا. اصلا تنها دلیل من برای شکستن روزهی سکوت همین است. این که بریزند و هیئت را مچاله کنند و طبل پاره کنند و آجر بر سر بچه هیئتی بزنند و … . حقیقت دیگر روشن است. حالا دوستان در خواب مانده ما میخواهند همان حرفهای بیبیسی را تکرار کنند که «عزاداری مردم و ظلمستیزی آخرزمانیشان با سرکوب رژیم ملاها سرکوب شد» [تیتر مشترک مجاهدین خلق و بیبیسی پرشیان میتواند باشد] یا بگویند «باز هم خون بیگناه ریختید بر زمین».
تیارت آنقدر بد چیده شده و کارگردان آنقدر ناشی که نفهمیده در روزی که تنها یک نفر با تیر کشته شود، چطور میتوان گفت کشتار صورت گرفته؟ و چطور آن فرد باید خواهرزاده موسوی باشد؟ البته من جای کارگردان نتراشیدهی قصه بودم زیاد به خودم زحمت نمیدادم، وقتی بعضی دوستان مدتهاست مغزشان را تعطیل کردهاند و افسانه میبافند. وقتی اصلا نمیتوان در مورد نام مقدس «ندا آقا سلطان» با ایشان بحث کرد. وقتی تقلب را بدون سند و مدرک، تجاوز را بدون شاهد و مأخذ و سرکوب را با توهمات ذهنیشان مطرح میکنند دیگر نیازی به کارگردانی پیچیده نیست.
آمّا
برای آن کسی که دنبال فهم حقیقت است، همین عاشورا کافیست که بداند سبز چیست و چه شده و از اول برای چه آمده بود و چگونه منحرف شد و چطور ملای داستان ما، خود به هوس آش نذری خیالی، دنبال جماعت روان شده و بیانیه صادر میکند پشت هم. این عاشورا فرقان بود. و همانطور که اسماعیل هنیه در مورد جنگ غزه گفت که «سپاه حق و باطل از هم جدا شد» این عاشورا نیز همین کار را کرد. حقیقت چون خورشید ظهر عاشورا بر فراز آسمان میدرخشد.
*
حرف آخر هم اینکه
ما صبوریم، با بصیرتیم و دیگر بهانه به دست کسی نخواهیم داد. جگر ما فراوان تاب فشار دندانهایمان را دارد. مولایمان امر کند، تا ابدالآباد سکوت خواهیم کرد؛ مولایمان امر کند، احدی از هتاکان بر زمین نخواهد ماند. ما چشم به لبان مولا دوختهایم و دست بر قبضه شمشیر داریم.
مکث
در آتش غیرت ما – که شعبهای ناچیز از غیرت عباس ابن امیرالمؤمنین است – ذوب خواهند شد. لا ریب فیه
مکث
حتی اگر تا کور شدن چشم فتنه نابغه های عرب ده ضربه شمشیر بیشتر نمانده باشد باز هم مالک گوش به فرمان علیست…
………………
با همین روح لطیفمان اگر لازم باشد از پولاد آبدیده سخت تریم!
پاسخ
ارمینه
۸ دی ۸۸ در ۱۰:۵۶ ق.ظ
سلام
تشییع جنازه رو داشتی؟! رسماً اعلام کردند ما هم از تیره ی تار همون سبزهای جیره خور روباه پیر هستیم. با دست خودشون گور خودشونو کنده بودن؛ حالا داوطلبانه خوابیدن توش! فقط مونده شما دست به بیل بشی و یه کم خاک بریزی!
حق
پاسخ
خون بها
۸ دی ۸۸ در ۴:۰۴ ب.ظ
بعضی از خونِ برانداز می گویند:
http://www.313amir.ir/۱۳۸۸
بعضی هم از فرقان…
هیچ طرفی به اندازه «کافی» حق نیست.
هردو اشتباهاتی داشته اند.
پاسخ
ابراهیم پاسخ:
دی ۸م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۱ ب.ظ
همهٔ غیرمعصومین اشتباهاتی دارند. پس لا فرق بینهم. نه؟
پاسخ
L پاسخ:
دی ۹م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۰ ق.ظ
چرا بینهم الفرق! مثلا برای اینکه سبزها از توهم بیرون بیایند حاضرم برای دفاع از نظام بروم تظاهرات
اما برای نظام آدم نمیکُشم، کشته هم نمی شوم…چون مطمئن نیستم آدم کشتن ام «جهاد» و کشته شدنم «شهادت» باشد.
پاسخ
ابراهیم پاسخ:
دی ۹م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۶ ق.ظ
۱. چرا مطمئن نیستی؟
۲. اگر مطمئن نیستی حق کدوم طرفه، چرا همون تظاهرات رو میری؟ کار برای ناحق چه یک الله اکبر چه کشتن و کشته شدن.
پاسخ
L پاسخ:
دی ۹م, ۱۳۸۸ at ۸:۱۱ ب.ظ
وقتی در رکاب امام حسین(ع) آدم می کُشی مطمئنی که طرف مقابلت باطل مطلق است یعنی از امام هیچ خظایی سرنزده که تو حتی ذره به طرف مقابل حق بدهی…اما اینجا بخشی از این رویارویی ها به خاطر اشتباهات نظام در برخورد با معترض است.
مشخصا در مورد «توهم سبزها» حق با نظام است برای این مورد خاص می روم تظاهرات اما سبزها به اندازه ای باطل نیستند که به این راحتی ها بکشیم شان
پاسخ
ابراهیم پاسخ:
دی ۹م, ۱۳۸۸ at ۹:۰۷ ب.ظ
یک نفر چاقو بر میداره یکی دیگه رو عمداً میکشه. آیا این که مقتول قبلش رو اعصاب قاتل راه رفته بوده جرم قاتل رو تغییر میده؟ البته اون هم احتمالاً نباید رو اعصاب یارو راه میرفته و اگر زنده بود باید جواب پس میداد.
محارب باید کشته بشه، حتی اگر مثل نهروانیان «حق» بجویه و «باطل» درو کنه.
از طرفی گفتهاند «نحن نحکم بالظاهر». فکر میکنی همهٔ قضاوتهای زمان معصومین رو خود معصومین انجام میدادند؟ ما سختترین سعیمون رو میکنیم حکم خدا اجرا بشه، ولی خب ممکنه اشتباه هم بکنیم و معذوریم.
در همون زمان امام حسین (ع) هم که این جور نبود که همهٔ سپاه یزید بدونند دارند کی رو میکشند. خیلیها فریب خورده بودند. ولی آیا این دلیل میشه که مثلاً جناب علی اکبر نکشدشون؟ به نظرت این افراد به اندازهٔ کافی باطل بودند؟
شنیدهای به شوخی میگن «من نبودم دستم بود»؟ ولی واقعاً حکم اسلام اینه که دست دزد رو در شرایطی قطع کنند! تقصیر دسته نیست (چون اختیار نداره)، ولی دست شده ابزار جرم یک مجرم. حالا همین قضیه رو در مورد سبزهای فریبخورده هم میشه گفت. با این تفاوت که سبزهای فریبخورده تازه اختیار هم دارند. (این یک استدلال نبود، مثالی بود برای تقریب به ذهن)
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
دی ۸م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۴ ب.ظ
جرم بزرگتر مربی! جرم بزرگتر!
پاسخ
L پاسخ:
دی ۹م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۵ ق.ظ
این مالِ آن اوایل بود…حالا همه چیز فرق کرده
یک میلیارد
یک میلیارد+ دوصدم
کدام بزرگتر است مربی؟
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
دی ۹م, ۱۳۸۸ at ۱:۵۴ ق.ظ
خب پس بیا مصداقی بحث کنیم مربی. حاشیه نه! متن مربی! متن!
شما شروع کن بگو یک میلیارد رو توضیح بده.
پاسخ
L پاسخ:
دی ۹م, ۱۳۸۸ at ۷:۵۰ ب.ظ
مثلا سبزها و سیما
بیشتر از دموکراسی این «احساس زندگی در یک کشور دموکراتیک» است که مهم است.این احساس را رسانه باید بدهد.
تا وقتی رسانه سبزها را به رسمیت نشناسد احساس آزاد بودن نمیکنند هر چقدر هم که به آنها بگوییم در این چند ماه هر غلطی خواسته اند کرده اند
. امروز یکی از سبزها میگفت خیلی حال کرده از اینکه پرس تی وی به معترضان گفته «مخالفان دولت» نه منافق و مزدور و …(شاید معادل انگلیسی اش را پیدا نکرده اند!)
از همان اول شروع کردند به توهین و تحقیر:اخلالگر، اغتشاشگر، مطرب و رقاصه!و …
گزارش های کاملا یک سویه گرفتند .در عاشورا ماشین پلیس چهار بار از روی جنازه ی بی جان یک رقاصه رد می شود بعد گزارش می گیرند که خانم چادری ولایتمدار می گوید با حمله معترضان مثلا تاول پایم ترکید.یا اینکه بغض میکند که دیشب ساعت ها گریه کرده وقتی دیده عده ای کف و سوت میزدند
بعد هم که نمایش مسخره ی هتک حرمت
محرم یعنی در این ماه آدم کشتن حرام است نه مغازه آتش زدن!
اگر از همان اول سیما درست برخورد می کرد کار به اینجاها نمیکشید…از ضرقامی دفاع کن مربی
پاسخ
M پاسخ:
دی ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۱ ق.ظ
در ضمن از آقای خامنه ای هم انتظار می رفت معترضین رو به رسمیت بشناسن. اما …
پاسخ
سلمان پاسخ:
دی ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۲:۵۴ ق.ظ
ضرغامی خیلی در مورد احمدینژاد بیانصافی کرد
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
دی ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۹:۰۶ ق.ظ
بیا دو تا مرحله رو بررسی کنیم: قبل از انتخابات و بعد از انتخابات.
قبل از انتخابات سبزها بدون رسانه بودند، اما وبلاگها و وبسایتهایشان فیلتر نبود، میتوانستند در خیابانها بیایند، تجمع در ورزشگاهها و سالنهای مختلف داشته باشند؛ اما باز هم راهی به صدا و سیما نداشتند. تنها زمانی که توانستند در صداوسیما حرف بزنند زمان فیلمهای تبلیغاتی بود و همچنین زمان مناظره ها.
خب اینجا باید دلایل رو بررسی کنیم. این که سبزها چه حرفهایی میزدند و چه شعارهایی میدادند. مثلا برنامه دوم خرداد که با حضور خاتمی و رهنورد در ورزشگاه دوازده هزارنفری آزادی برگزار شد و همزمان با فاطمیه بود را ببینید؛ یا مثلا ببینید در بیت رهبری وقتی آقای میرحسین وارد حسینیه میشد (مراسم فاطمیه) شعار مردم «مرگ بر ضد ولایت فقیه» بود. اینها را میگویم که کمی بیشتر فکر کنیم در مورد دلایل آقای ضرغامی.
از آن طرف ببینید طرفداران احمدینژاد (مثلا رجانیوز) هر روز بد و بیراه به ضرغامی میگفتند که «علیه دولت کار میکند» و به او تهمت میزدند که به ایشان اجازه نمیدهد علیه اتهامات حرف بزنند. این طرف قصه را ببینیم: همین کامنت سلمان خیلی روشن است؛ احمدی نژادی ها میگفتند ضرغامی به نفع سبزها برنامه میسازد و سبزها میگفتند ضرغامی شده نوکر دولت.
بحث بعد از انتخابات کلا متفاوت است.
پاسخ
L
۸ دی ۸۸ در ۴:۳۷ ب.ظ
شهید مطهری در حماسه حسینی هم گفته که در واقعه قیام حسین(ع) اکثریت مردم عادی نمی دانستند که حق با امام حسین است یا با یزیدیان و …
دیگه تفسیر نمیکنم، قضاوت با خودتان!!
پاسخ
علیرضـــآ پاسخ:
دی ۹م, ۱۳۸۸ at ۹:۴۸ ق.ظ
تا اونجایی که من یادم هست کلمه مردم در عبارات شهید مطهری مربوط به قشر خاصی بود ولی . .
اگر این جمله رو به صورت عمومی مطرح کردند، اشتباه کرده اند
پاسخ
م.ر
۸ دی ۸۸ در ۵:۴۱ ب.ظ
ما خشم فرو خورده هر طوفانیم
آماده دفع خار ازین میدانیم
تنها به اشارتی ز رهبر کافیست
تا ریشه هر چه فتنه را خشکانیم
پاسخ
محمد
۸ دی ۸۸ در ۹:۴۶ ب.ظ
آدم از شدت حماقت کروبی نمیدونه غصه بخوره یا تعجب کنه یا عصبی بشه؟!!!
فقط میگم امروز شهر ما سکوت این چند ماهه رو شکست و علنا مرگ و لعن نثار اون سه تا کرد.
پاسخ
ابراهیم پاسخ:
دی ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۲:۳۳ ب.ظ
ان الزبد یذهب جفاءاً
پاسخ
نامحرم(میم نقطه سابق)
۸ دی ۸۸ در ۹:۵۳ ب.ظ
ملغمه ای از مجموعه واکنش های احساسی و عجولانه خویش را که در کم تر از یک روز پس از هر حادثه به نگارش در آمده اند ردیف کرده ای و میگویی بالاخره به حقیقت رسیدی؟
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
دی ۸م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۷ ب.ظ
حق
برادر جان. صحبت از «حجت» است وگرنه برای من از همان بهمنماه سال پیش مشخص بود که حقیقت چیست. اعتقاد من به ولایت فقیه و آرمانهای اسلام ناب محمدی را نه این به قول تو «واکنشهای احساسی» شکل داده است و نه این وقایع میتواند در آن تزلزلی ایجاد کند.
در این متن بحث از این بود که چگونه حقیقت ناب خودش را در «عرصه مثالی» متجلی ساخت تا سره از ناسره مشخص گردد و هر کس که گرفتار غبار فتنه است، چشم بر حقیقت بیاندازد و انوار متجلیه حقیقت را درک کند.
صحبت «من» این مطلب، صحبت من نگارنده نیست و یک «من نوعی» را نشانه گرفته که در پی این است «کدام مرد حرف و عملش یکی ست و کدام یک نه». و صدالبته اینکه کدام حرف حق است در ساحت دیگری قابل بازیابی ست.
حق
پاسخ
علیرضـــآ پاسخ:
دی ۹م, ۱۳۸۸ at ۹:۴۸ ق.ظ
تایید می شود. محسن خودش هم گیج ه
پاسخ
سلطانی
۸ دی ۸۸ در ۱۰:۰۰ ب.ظ
آقا من شما رو نمیشناسم. این پست آخری رو خوندم.
از بس با بسیجیا حرف نزدم دارم می ترکم. اصلا نمی فهمم حرف حساب شماها چیه. هر چقدر زور می زنم نمی تونم حق رو به شماها بدم.
من کامپیوتر ۸۵ هستم. تونستی یه موقع بیا با هم صحبت کنیم، بفهمم چی میگین شماها.
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
دی ۸م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۴ ب.ظ
در خدمتم. از طریق رایانامه با شما در تماس خواهم بود ان شاء الله.
پاسخ
علی موسوی
۸ دی ۸۸ در ۱۰:۱۹ ب.ظ
… امروز عاشورا است و اینجا کربلا …
فردا همهباهم در تجمع عظیم عاشوراییان، با سربند یا حسین (ع)، یا زهرا (س)، کفنپوش، در میدان انقلاب تهران، ساعت ۳ بعدازظهر، گرد هم میآییم، تا شاید همین کنار هم بودن تسکینی باشد بر زخمهای قلبهای شکستهمان. تا شاید …
به دوستان عزیز قانونشکنمان در جبههی مقابل، که بدبختانه هنوز صفشان را از حرمتشکنان جدا نکردهاند و بیقانونی بیحدوحصرشان بستر حرمتشکنی را فراهم آورده و همین گناه کبیرهشان است، و دشمنانمان در پوشش سبز، که تمام خطوط قرمز را شکستهاند و حرمتی نمانده که نشکسته باشند و حسابشان کلاً جدا است، بدانند که:
این گردبادهای به غیرت درآمده
تسلیم رهبرند که طوفان نمی کنند
… لبیک یا خامنهای، لبیک یا حسین (ع) …
پاسخ
روح اله
۸ دی ۸۸ در ۱۱:۰۶ ب.ظ
سلام…
عجب روزه ای باطل کردی!!
مگه میشه از اینم روشن تر؟! چرا نمی فهمن؟!
پاسخ
جناب شیدا
۹ دی ۸۸ در ۱:۰۳ ق.ظ
سلام سردار
قداره کشی واجب عینیه یا واجب کفایی ؟
پاسخ
علیرضـــآ پاسخ:
دی ۹م, ۱۳۸۸ at ۹:۴۹ ق.ظ
در روایات بیشتر در مورد جماق حث شده
) قداره مال اهل سنت ه
) ؛-))
پاسخ
دانشجوی هرز
۹ دی ۸۸ در ۸:۱۰ ق.ظ
در جواب ابراهیم: در ضمن در مورد محارب. محارب کسیه که شمشیر برمیداره حمله میکنه. یعنی جنگ مصلحانه. حالا آیا هر کسی که تو تظاهرات میاد محاربه؟ یا کسی که برای جنگ نیومده اما وقتی بهش حمله میکنن از خودش دفاع میکنه؟ نمیگم که همه اینطور بودند، منتها اکثریت چنین بودند.
مردم میان تظاهرات. با اشک آور و باتوم متفرقشون میکنی که به هم نرسن. چند بار این کارو میکنی، یهو یه سری خونشون بجوش میاد، جایی که باید متفرق بشن نمیشن. گاردیا میان وسط جمعیت عصبانی اما جمعیت فرار نمیکنه. نتیجه چی میشه؟ خشونت شدید. متاسفانه یک طرف این درگیری هم مردمی هستند که هیچ آموزشی ندیدند و کاملا تحت تاثیر احساساتند.
درست نیست این وضعیت رو با جنگ نهروان یا عاشورا مقایسه کنی. اونجا جنگ بود. آداب داشت. دو طرف برای جنگ اومده بودن.
پاسخ
ابراهیم پاسخ:
دی ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۲:۰۳ ق.ظ
کسی حق تظاهرات غیرقانونی رو نداره. اگر تظاهرات غیرقانونی کرد حکومت حق داره مانع بشه و متفرق کنه. برای این کار ممکنه از اشک آور، ماشین آب پاش یا گلولههای پلاستیکی (حکم جنگیش رو نمیدونم) استفاده کنند و هیچ از اینها حقی برای مضروب ایجاد نمیکنه. یعنی نمیتونه ناراحت شه که گلوله خورده و قانوناً حق شکایت یا دفاع یا مقابله رو نداره.
حالا به هر دلیل (که قانوناً فرقی نمیکنه چی باشه) طرف با یک سنگ (شما حساب کن سنگریزه) به مأمورین حکومت حمله میکنه. این شد محارب. به همین سادگی. به سخنان امام خمینی در این زمینه مراجعه کنید. تا جایی که میدونم اگر محاربه کنه مردم عادی هم قانوناً حق دارند بکشندش و کسی نمیتونه بهشون گیر بده.
پس عقلاً و قانوناً همه چی درسته.
حالا شما ممکنه جای دیگه بحث داشته باشی. مثلاً این که اساساً چی میشه که یک عده میخوان تظاهرات غیرقانونی کنند و چه قدرش تقصیر نظامه که کار به این جا میکشه. یا مثلاً حالا که اینها تظاهرات غیرقانونی کردند و احیاناً محاربه کردند نظام چه جوری در حیطهٔ اختیاراتش با اینها برخورد کنه؛ مثل عاشورای امسال از سر رأفت اسلامی در بیاد و آسون بگیره بهشون یا این که از همون اول ببنده به گلوله.
یه چیزی که داره مغفول واقع میشه اینه که یک عده واقعاً قضیه رو شوخی گرفتهاند! شاید تأثیر این بازیهای رایانهای باشه؛ نمیدونم. طرف فکر میکنه همین جوریه که با رفقا پا شن برن چهار تا شعار بدن و چهار تا سنگ بزنن و حالش رو ببرند و بعد برگردند پیش مامانشون. طرف فکر این رو نمیکنه که همین یه کارش چه قدر هزینه به اسلام و مسلمین وارد میکنه. چه قدر زمینهٔ فسادهای دیگه (مثل ترور خواهرزادهٔ موسوی یا ندا آقاسلطان) رو فراهم میکنه. چه قدر باعث ضربه به اسلام و ایران در دنیا میشه. بالاخره چه جوری باید این فهمونده بشه؟ یک راهش اینه که هزینهٔ اغتشاش کردن رو تا حد ممکن بالا ببری. مثلاً طرف بدونه که اگر سنگ پرت کرد محارب هست و ممکنه همون لحظه حکمش اجرا بشه و کشته بشه. البته اصراری ندارم که این بهترین راهه. این هم توی همون بحث طرز برخورد نظام با اغتشاشگر میگنجه.
راستی بیا از الان سر یک چیزی توافق کنیم، و اون این که در چارچوب قانون جمهوری اسلامی حرف بزنیم. انتظارات فراقانونی نداشته باشیم. مثلاً اگر به جماعت معترضی فرصت و روش قانونی اعتراض داده شد و استفاده نکردند و روش غیرقانونی خودشون رو پیش گرفتند نگیم «رهبر به رسمیت نشناختهشون».
پاسخ
M پاسخ:
دی ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۵ ق.ظ
اولا مگر طبق قانون اساسی راهپیمایی غیر مسلحانه آزاد نیست؟ پس چرا بعد از انتخابات مجوز ندادن؟
ثانیا اون تیکه که میگی حالا اگر یکی یک سنگ انداخت محاربه، به این راحتی نیست عزیزم. محارب سنگین ترین حکم رو بین احکام امنیتی داره. اینطوری اسرائیل میتونه هر فلسطینی که یک سنگ انداخت رو به نام محارب به گلوله ببنده یا شاه اگر همه رو به گلوله میبست کارش مشروع بود و کلا نصف جنبش هایی که صورت گرفته رو باید به گلوله میبستن
پاسخ
M پاسخ:
دی ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۷ ق.ظ
البته غیر مسلحانه که خلاف مبانی اسلام نباشه و اینجا طبیعتا بحث ما به نتیجه نمیرسه که منظور از این خلاف مبانی اسلام چیه…..
پاسخ
ابراهیم پاسخ:
دی ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۲:۱۹ ب.ظ
«بسم الله الرحمن الرحیم، اَلْیوم استعمال تنباکو و توتون بِاَی نحوٍ کانَ در حکم محاربه با امام زمان (ع) است»
پاسخ
ابراهیم پاسخ:
دی ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۲:۲۳ ب.ظ
چیزی که در مورد اسرائیل گفتی رو ازت بعید میدونستم. چیزی که حق بودن یک عمل رو مشخص میکنه فقط شکلش نیست. چیزی که حق بودن یک جبهه رو تعیین میکنه فقط رفتارش نیست.
نکتهٔ جانبی این که فکر کردهای اسرائیلیها دلشون برای اهل مقاومت سوخته که به گلوله نمیبندند؟ یا مثلاً با مبانیشون مخالفه؟ آه…
پاسخ
M پاسخ:
دی ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۵:۱۵ ب.ظ
بحث من اصلا حمایت از اسرائیل نیست. فکر میکنم منظورم از حرفم مشخص بود. یعنی تعریف اینکه به چه کاری میگیم محاربه (جنگیدن) حالا برای حق یا باطل(در یک صورت شهید و در یک صورت برعکس میشیم)
من گفتم که با این تعریفی که شما از محاربه داری، در بسیاری از جاها تعداد زیادی محارب داشتیم و داریم. حکم جنگ با محارب هم یک حکم عقلیه بنابراین حکومت های مختلف احتمالا برای جلوگیری از فروپاشیشون باید همه رو میکشتن.
خوب من اگر در روزگار میرزای شیرازی بودم سعی میکردم جلوی استفاده از توتون و تنباکو رو بگیرم اما اگر کسی رو میدیدم که داره استعمال میکنه اونو نمیکشتم.
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
دی ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۵:۳۱ ب.ظ
بچهها من فکر کنم بحث «محاربه» و تعیین مصداق اون یه بحث حقوقی یا فقهی تخصصی باشه که بهتره بر عهده متخصصش بگذاریم. مصداقی هم که ابراهیم در مورد توتون و تنباکو گفته بود رو یک فقیه متخصص و اعلم مشخص کرده بود.
بهتره صبر کنیم ببینیم دادگاهها در مورد وقایع عاشورا چی میگن. همچنین فقها و حقوقدانها.
پاسخ
M
۱۰ دی ۸۸ در ۱۲:۱۷ ق.ظ
سلام.
کامنت ها رو نخوندم، ولی از مطلب لذت بردم.
انشالله خدا خودش بهمون عنایت کنه که در مسیر حق بیایم و بمونیم.
یا حسین
پاسخ
مقداد
۱۰ دی ۸۸ در ۱:۵۱ ب.ظ
سلام.من اینجا رو اتفاقی پیدا کردم.تو این مدت با چراغ دنبال بسیجی بودم که بشه باهاش حرف زد.که از حرفاش بوی گند تعصب نیاد.اگه از موضعم بپرسی میگم لا الی هولا و لا الی هولا…دقیقا شدم مصداق مذبذبین بین ذلک.نمیتونم به هیچ کدوم از طرفین درگیر حق کامل بدم.نمیتونم رهبر این مملکت مثل شما بسیجی ها ، مبرا بدونم از خیلی مسائل پیش اومده بدونم.موضع گیری های حکومتی رو در قبال گروه ها ی مخالف به هیچ وجه تایید نمیکنم.این حرفشون رو قبول دارم که تو این مملکت ۳۰ سال گذشت و کسی حق نداشت به رهبری نقدی کنه.هرکس حرفی زد ، در روزنامه و رسانشو تخته کردن.من عصبانیت اونا رو میفهمم از اینکه تو این مدت ، روی همشون به راحتی یه مهر اغتشاشگر و عامل آگاه یا نا آگاه بیگانه زدن و حرفشون رو نشنیدند.اما معتقدم اونطرفی ها هم دارن با تعصب برخورد میکنند.و بت کردن موسوی و کروبی کار درستی نیست.بلکه باید درصدی هم این احتمال رو داد که شاید رهبر این مملکت زمانی که از احمدی نژاد دفاع کرد ، با وجود اینکه قبولش نداشت اما چیزی میدونست که ما نمیدونستیم و این باعث میشد صلاح کار رو توی این موضوع ببینه.یا احتمال داد که سردمداران این جنبش یا فریب خورده باشند یا عامل بیگانه
با اینحال ، ازت میخوام توضیح بدی “ولایت مطلقه ی فقیه” که شماها بهش اعتقاد دارید به چه معناست و اصولا چطور ممکنه کسی مثل آقای خامنه ای که معصوم نیست و اشتباه هم داره ، بشه ولی مطلق فقیه و چطور و از روی چه منطقی میگید ایشون نایب بر حق امام زمانه .من تابحال از هر کس پرسیدم جواب درستی بهم نداده.یعنی بهتره بگم هیچ جوابی جز یک سری مسائل ذوقی و حسی بیان نکرده.
ممنون میشم استدلال کنید
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
دی ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۷:۴۵ ب.ظ
سلام. راجع به انتقاداتی که مطرح کردید زیاد موافق نیستم اما میروم سر همان «ولایت مطلقهی فقیه»:
ولایت مطلقه در برابر ولایت مقیده قرار میگیرد. این بحث را از اینجا میآورم:
——————————————————-
پیروان ولایت مقیدة فقیه، بر آنند که فقیه تنها در مواردی میتواند حکم حکومتی صادر کند که این حکم با یک الزام شرعی (واجب یا حرام) تصادم و برخوردی نداشته باشد. حاکم شرعی نمیتواند وجوب یا حرمتی را که بر دوش موضوعی است به زمین بگذارد و یا باری دیگر بر او نهد.
پیروان “ولایت مطلقة فقیه” به گونهای دیگر میاندیشند. اینان برآنند که دایرة توانایی فقیه بر صدور حکم حکومتی اطلاق دارد و به وجود حکم الزامی محدود و مقیّد نمیگردد. اگر پای مصلحت بالاتری در میان باشد، فقیه میتواند علیرغم وجود حکم الزامی، حکم حکومتی صادر نماید و آن حکم الزامی شرع را تا مادامی که مصلحت برتر وجود دارد، تحتالشعاع حکم حکومتی قرار دهد.
——————————————————-
اما چه خوب است که در این مورد به بیان حکما و متخصصین این امر رجوع کنیم، کتاب پرسشها و پاسخهای استاد مصباح به نظرم خیلی از پرسشهای ابتدایی ما را رفع کند، همچنین کتابهای موسسه نشر فرهنگ و معارف اسلامی و یا پژوهشکده حوزه و دانشگاه که در این مورد چاپ شده اند شاید بتوانند بهتر و عمیق تر به این بحث بپردازند.
در مورد خلط «ولایت مطلقه» و «حکومت مطلقه» شما را ارجاع میدهم به مطلبی از پایگاه حاج آقا هادوی تهرانی – دامت توفیقاته.
پاسخ
gandolf
۱۰ دی ۸۸ در ۵:۵۵ ب.ظ
« وقتی می گوییم ولایتی را که رسول اکرم (ص) و ائمه (صلوات ا… علیهم) داشتند ، بعد از غیبت، فقیه عادل دارد؛ برای هیچ کس این توهم نباید پیدا شود که مقام فقها همان مقام ائمه (علیهم السلام) و رسول اکرم(صلوات ا… علیه) است. زیرا اینجا صحبت از مقام نیست، بلکه صحبت از وظیفه است. ولایت یعنی حکومت و اداره کشور و اجرای قوانین شرع مقدس، یک وظیفه سنگین و مهم است؛ نه اینکه برای کسی شان و مقام غیر عادی بوجود بیاورد و او را از حد انسان عادی بالاتر ببرد. به عبارت دیگر، “ولایت” مورد بحث، یعنی حکومت و اجرا و اداره، بر خلاف تصوری که خیلی از افراد دارند، امتیاز نیست بلکه وظیفه ای خطیر است…
… مثلا یکی از اموری که فقیه متصدی ولایت آن است اجرای حدود است. آیا در اجرای حدود بین رسول اکرم(ص) و امام و فقیه امتیازی است؟ یا چون رتبه فقیه پائین تر است باید کمتر بزند؟…»کتاب ولایت فقیه حضرت امام
پاسخ
به gandolf
۱۰ دی ۸۸ در ۸:۵۸ ب.ظ
ببخشید.گیریم این تعریفی که گوشه ای از اون رو ارائه دادید درست باشه.مساله ی بنده اینه که چرا این اعتقاد وجود داره که آقای خامنه ای از هرکسی اصلح است برای این به قول شما “مقام ” نه و “وظیفه”؟و اون آقای سخنران هم میفرمایند که امروز در دنیا هیچ کسی شایسته تر از ایشون برای رهبری حکومت اسلامی نیست (یا قریب به این مضامین.) و بعد لقب بزغاله یا پاره ای دیگر از جانوران رو به مخالفین میدهند؟مساله ی من اینکه چرا به هر کس انتقادی از رهبری میکنیم میگن “اطرافیانشون ” هستند.نه خودشون.یعنی حتی اگه اینطور باشه ایشون اینقدر توانایی ندارند که این اطزافیان را از خودشون دور کنند همونطور که امام علی طلحه و زبیر رو راندند با اینکه از نزدیکترین یارانشون بودند؟چه کسی قراره پاسخگوی امثال من باشه؟چیزی که من دنبالشم دقیقا “دلیل ای همه سرسپردگی” شماهاست به آقای خامنه ای.که تو هیچ کتابی نمیشه این مساله رو پیدا کرد.باید از زبون خودتون شنید.
پاسخ
gandolf
۱۰ دی ۸۸ در ۱۱:۵۹ ب.ظ
سلام گرامی
اگر میخواید مسائلتون حل بشه
برای لحظاتی چشم های متعصب رو به روی عقاید و انتخاب های شخصی ببندید
برای لحظاتی حب نفس و دنیا رو کنار بگذارید و با اعتماد به احکام فرستاده شده از طرف خدای بزرگ و اعتماد به پیامبر و اهل بیت ایشون احکام قرآن و روایات و احادیث اهل بیت رو بخونید
اونوقت متوجه میشید که چرا انقدر محکم پشت ولی فقیه ایستادیم و یقین داریم که مقام ولایت فقیه رو هر کسی هر کسی نمی تونه عزل و نصب کنه
الان تعجب میکنید و توش می مونید چون زیر بنای اعتقادی هموطن ها و همشریانتون رو نمی دونید
یا حق
پاسخ
آه (م س ت سبو)
۱۱ دی ۸۸ در ۹:۰۹ ب.ظ
سلام به همه
بحث هاتون رو خوندم و یه نکته به ذهنم رسید که بنظرم رسید باید بگم.
چرا دوستان در مسائل غیر اعتقادی صفر و صدی تصمیم می گیرید؟
اتفاقاتی افتاده که هر انسانی که ذرهای انسانیت در موجودیتش بیدار باشه رو متاثر می کنه اما…
فراموش نکنیم هیچ وقت در مورد پدیدههای اجتماعی نباید برشهای کوچک زمانی را دید و بر اساس آن تصمیم گرفت.
قتل در ماه حرام گناه بزرگی است اما… رجوع شود به آیهی ۲۱۶ سوره بقره.
فراموش نکنیم وظیفه یک دولت چه اسلامی چه غیر اسلامی حفظ امنیت است و دوستانی که به راحتی نامنی را ایجاد می کنند باید پاسخ گوی اتفاقات حین برقراری مجدد امنیت باشند.
خون حرمت دارد اما فراموش نکنیم بردن آبروی یک مومن … حالا توجه کنید به اینکه برخی دوستان آبروی یک ملت رو بردن!
از طرف دیگر هیچ کس نمی تواند مدعی باشد رسانه ملی و مسئولان آن رفتار درستی داشته است (زیرا آقا هم به آنها تذکر داده است) نمی گویم دروغ گویی اما نگفتن حقیقت باعث می شود مردم به سوی رسانههای دیگر( نگفتم بیگانه یا دشمن تا به کسی بر نخورد) بروند و آنها طی یک پروسه عالی با گفتن هزاران حقیقت پیش پا افتاده دروغ بزرگی را به آنها القا کند و باعث انحراف این مردم کسی نیست جز رسانه ملی!( البته رویداد اجتماعی فقط یک دلیل ندارد، این قید فقط برای نشان دادن جایگاه بود)
پاسخ
تازه وارد
۱۶ دی ۸۸ در ۶:۵۰ ب.ظ