الکربلاء للولاء
با ۵ نظر
کاش «شام غریبان حسین امشب … » نبود …
دنیا سیاه است یا سفید؟ دنیا سرخ است یا مجنون؟ باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟ گر خواندش قیامت دنیا بعید نیست؟ بعید نیست! فبعداً لقوم الظالمین؛ اول من ظلم حسین! اول من ظلم فاطمة! اول من ظلم علی! یعنی غلاف شمشیر، فدک. نطفهی عاشورا در سقیفه بسته شد، به حرام. بر مسند خدایی نشستند و فتوا دادند، صحابهی سکولار رسولالله! خدا را چه به سیاست؟ پیر خودمان حکومت کند! پسر همان پدر ناپاک «سکولاریسم حرامنطفه» میگوید حسین! تو صورتت زیباست، میترسم به ضرب شمشیرها پاره پاره شود. فقطعوه بالسیوف … عرباً عرباً …
جنون، سرخ، سیاه، هلهله، طبل، بازار، ناموس، محمل؛ روضه نمیخواهد. مگر غلام پدر سکولاریسم روضه بلد بود؟ اما چنان روضهای درست کرد که سر حسین بر نیزهها قرآن بخواند. اگر حسین من تویی … کنار ضریح آقا امیرالمومنین؟ پس چرا آنجا باید زیارت رأس شما را خواند؟ اگر حسین من تویی، من کیام؟ الف قامت من دال … پیر شدم پیر … برادر!
سیلی، خیزران، راه شام، کوفه، حلب، مسجد اموی، سجاد ابن الحسین ضیاء العیون … زنجیر، پا، شلاق … مردم کوفه رفتهاند بیرون بگویند خون مسلم را میخواهند؛ سر من افتد در پایت، کجا بودی که من گشتم به قربانت؟ اگر حسین من تویی سرت کو؟ سرم کو؟ معجرم کو؟ دخترت کو؟ دخترم کو؟ عونم کو؟ جعفرم کو؟ عبدالله! میشناسیام؟ اگر حسین من اوست سرش کو؟ سرم کو؟ سرش کو؟ معجرم کو؟ چوب محمل گواه است که من خواب ندارم! خواب ندارم، دخترت در خواب مرد، خواب دید، خواب بود، خواب بود … خواب بود … ما رأیت الا جمیلاً …
مردم کوفه هیئات شهیدپرورشان را ول کردهاند رفتهاند دیسکو، بزن باران بر شیشهی دل، اگر حسین من تویی سرت کو؟ سرم کو؟ معجرم کو؟ آه! النسوة البارزات … برادرجان! عباس! عباس جان! برادر جان! عباس جان! برادر جان! برادر جان! عباس جان! عباس جان! برادر جان … برادرجان! دخترها آب نخوردند … به خدا آب نخوردند … برادرجان! سکینه آب نخورد … سکینه سر بالا نیاورد برادرجان …
سیاه است؟ سرخ است؟ چند خورشید در این شب تار؟ شام؟ شام غریبان؟ غریبان آسمان؟ زمین؟ زمین در آسمان غریب نیست؟ زمین در دستان شیاطین است؟ ملائک کجایند؟ بخمسة الاف! مسومین! عجب! حرمله که سالم است! اتخذوا هذا القرآن مهجوراً! مهجورا؟ مقتولا! قتیلا قتیلا! قتیل العبرات! السلام علی الدموع! و مدمعی باکی! اگر حسین من تویی سرت کو؟ اگر حسین تو منم سرم کو؟ قرآن بخوان که نیزه بلند است از زمین، که جای قاری قرآن ز ما بلند تر است …
شب است؟ روز است؟ یثربیها میگویند الان است که عذاب نازل شود! ناموس نبی و مجلس شراب؟ شراب؟ خیزران؟ دست در دست کلثوم؟ لعنت به تو … لعنت به تو … لعنت به تو … دعی ابن دعی … وقتی دست عباس قطع شود همین میشود دیگر، علم اگر از دست علمدار زمین نمیخورد، علم که زمین نخورد! دست قطع شد! یک دست با علمی در دست! علمات را عشق است علمدار! علمدار را عشق است سردار! سردار سر به دار نیزه به سر! خودت را عشق است ساقی! سقایتت را عشق است سقا! کوثرت را عشق است یابن زهرا! اگر حسین من تویی سرم کو؟ معجرم کو؟ آه عباس! کاش دستت قطع نمیشد …
لبانم خشک است، کامم تلخ. آب دهانی نیست که بدهم پایین حلقم تازه شود، ناچار میگریم. گوشه چشمانم شورهزاریست چروکیده. پیر شدم حسین! اگر حسین من تویی … پیر شدم حسین …
میکشی مرا حسین
کربلا فقط للولاء نیست
هیچ کس را تا به بلای کربلا نیازموده اند ، از دنیا نخواهند برد
اما انتخاب با توئه که از ولا باشی یا اعدا
راه سومی ام نیست یعنی هیچ راهی برای موازی بودن نیست
یا با حسینی ، یا بر حسین!
خدا عاقبتمونو خیر کنه
پاسخ
...
۱۷ دی ۸۸ در ۱۲:۱۸ ق.ظ
حالا که روضه برپاست و مجمع الذاکرین هق هقش بلند است تا اربعین ، نه ، تا آخر صفر ، نه … تا فاطمیه ، این روضه را بخوان با من :
اتخذوا هذا القرآن مهجوراً … مهجورا ؟ مقتولا ؟ سلیبا”… قرآن روزی به نیزه است ، عصری زیر سم اسبان تازه نعل شده ، شبی بدون قبر ، سه شبانه روز … قاری ما چه نوای گرمی دارد … ای زینت دوش نبی ، روی زمین جای تو نیست ، قرآن به روی نیزه است ، شمشیر به گردن ابالحسن ، قرآن به نیزه است در برابر زینب ، قاری ما نوای گرمی دارد … کوفه کور بوده ؟ … ابالحسن ، حسن ، حسین ، عباس … کوفه کور بوده که اینها ندیده … مثل مدینه بعد از نبی که لال بوده در آن ۹۵ روز … اتخذوا هذا القرآن مهجوراً … زخم پیشانی قرآن ، دل را شکسته … قلب المومن عرش الرحمن … عرش خدا با زخم پیشانی قرآن ترک برداشته …بس است .
پاسخ
دانشجوی هرز
۱۷ دی ۸۸ در ۱:۰۴ ق.ظ
نمیدونم چی بگم ولی متنت منو گرفت
پاسخ
محمد
۱۷ دی ۸۸ در ۱۱:۲۱ ق.ظ
سلام
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
پاسخ
دانشجو نما
۱۷ دی ۸۸ در ۳:۵۶ ب.ظ
کم صبر نبودی
فکر می کنم فهمیده اید و فهمیده ایم که نه مشکل ما شمایید و نه مشکل شما ما
مشکل کسانی اند که از مماشات ما سوء استفاده می کنند
هروقت چشمت رو روی حقیقتی بستی دروازه ای باز کرده ای برای ورود شیطان
بی تقوایی دیدی و دم نیاوردی و گذاشتی به حساب مشکلات همن میشه خار چشم
دروغ هم دیدی و گفتی نمی دونست و نمی دونم و … خودت رو انداختی تو همین بدبختی که دیدی
پاسخ
همون شبگرد
۲۱ دی ۸۸ در ۷:۲۸ ب.ظ