۱۸ آذر ۸۸ – چگونه سبزها خودشان را رسوا کردند
با ۹۵ نظر
اینقدر نگویید قانون؛ ما قانون را قبول نداریم
الغریق یتشبث بکل حشیش. وقتی آدمی چیزی برای از دست دادن نداشته باشد، به هر وسیلهای متوسل میشود تا لااقل موجودیتاش را حفظ کند. روز دانشجو یکی از بزنگاههایی بود که سبزها بتوانند یکی دو تا عکس از تظاهرات در داخل و احیانا خارج از دانشگاه برای بیبیسی یا واشنگتنپست بگیرند و بعد ژست که: دیدید! جنبش ما هنوز باقی است! هنوز بر پا است! هنوز استوار است!
۱۶ آذر، بسیج دانشجویی برنامه داشت. برنامه بسیج دانشجویی در سالن چمران، برنامهای صددرصد دانشجویی، قانونی و برنامهریزیشده بود. حتی برای هرچه دانشجوییتر شدن این مراسم، قرار شد به جای استفاده از سخنران مدعو، مانند استاد رحیم پور یا آقای عباسی، سخنرانی دانشجویی داشته باشیم. این برنامه مجوز رسمی داشت و انتظامات دانشگاه دستور داشت غیردانشجو به دانشگاه راه ندهد. مشکل ورود غیردانشجویان به دانشگاه تهران ابداً هیچ ارتباطی به بچههای بسیج دانشجویی دانشکده فنی یا دانشگاه تهران ندارد.
۱۶ آذر، انجمن موسوم به اسلامی برنامه نداشت. سبزها هیچ مجوزی برای تحصن یا راهپیمایی نداشتند. سبزها هیچ دلیل موجهی برای جلوگیری از ورود دانشجویان به سالن چمران نداشند. سبزها هیچ بهانهای نداشتند، میخواستند بهانهتراشی کنند. سبزها فحش میدادند: بسیجی برو گمشو، بسیجی دروغگو کارت دانشجوییت کو (طرف من رو میشناخت و توی چشم من نگاه میکرد و این شعار رو میداد)، مرگ بر تو، ما اهل کوفه نیستیم پول بگیریم بایستیم و … . سبزها ناموس میفهمند چیست؟ ادب میفهمند چیست؟ دخترهای سبز داد میزدند: «حسین حسین شعارشه | تجاوز افتخارشه». این دختر معنی محرم و نامحرم را میداند؟ معنای تجاوز را میداند که اینطور داد میزند؟ جلوی منی که شش سال همکلاسیاش بودهام؟ حیا دارد این دختر؟ این دختر برای زنده نگه داشتن یاد سه شهید سال ۳۲ به پا خاسته است؟
۱۶ آذر، بسیج دانشجویی در پی آرامسازی جریانات رادیکال بود. تمام هم و غم بچهها این بود که به کسی توهین نشود، خونی از دماغ کسی ریخته نشود، در فضایی دانشجویی مطالبات به حق جریان حق، یعنی همان جریان حزبالهی ولایتی، مطرح شود. اما مگر سبزها گفتگو میفهمند چیست؟ مگر سبزها احترام به عقیده میفهمند چیست؟ یکی دو بار دو نفر به اشتباه شعار علیه شخص موسوی دادند و بلافاصله هم ساکت شدند، اما سبزها در تمام مدت داشتند به مرجع تقلید ما، به رهبر ما، به مقتدای ما رکیکترین توهینها را میکردند! پول میانداختند جلوی ما؛ که یعنی ما گدای پولیم و مزدور. اینها شعور دارند که جلوی همکلاسیشان ۲۵ تومانی میاندازند؟ اینها فهم دارند که با پا میزنند شیشه را خرد میکنند روی سر ما؟ اینها دانشجو هستند؟ کارت دانشجوییهایی که پنجاه تا پنجاه تا جمع میکردند، میبردند بیرون و با آنها پنجاه نفر پنجاه نفر وارد میشدند نشان از آدم بودن اینها دارد؟ اینها اصلا میفهمند قانون چیست؟ اخلاق چیست؟ دین چیست؟ ادب چیست؟
۱۶ آذر، وقتی تعداد کمی از خواهران بسیج روبروی فنی بودند و باقی حزبالهیها جلوی سردر تجمع کرده بودند، سبزهای با اخلاق آمدند که از دخترها انتقام بگیرند. سبزهای با وجدان و باشرف ،علی ن. بیچاره را که میخواست از خواهرها دفاع کند را به باد کتک گرفتند و سپس به خواهرها تعدی کردند. فکر میکردم اگر قدرت دست اینها بود چه میشد! اگر کاندیدای اینها رای میآورد چه بر سر ملت میآوردند؟
۱۶ آذر، روی سر بچهها شیشه خرد شد، کتک خوردند، اشکآور استنشاق کردند، فریاد کشیدند، کلوخ و سنگ و سکه به سرشان خورد که درگیری نشود، که همه آرام بگیرند، که خون از دماغ کسی نیاید. اما همین سران انجمن موسوم به اسلامی در مسجد دانشگاه خوابیده بودند یا در صف کیک و شیرکاکائوی جشن غدیر بودند! آن وقت بیانیه میدهند که دفاع کنند از جنبش دانشجویی و به دکتر رهبر نهیب میزنند که : استعفا! کور خواندهاید پدرسوختهها! کورخواندهاید!
۱۷ آذر، همه پردهها را دریدند. دانشجوی حزبالهی از تیر چراغ برق بالا رفت تا پرچم ایران، نه یک نماد حزبی مانند پرچم سبز، بلکه پرچم ایران را به اهتزاز در آورد و سبزهای متمدن فریاد زدند: میمون! میمون! اینها دانشجو بودند؟ ای کاش نبودند! ای کاش اینان نیز مانند آن لباس شخصی ها کارت دانشجویی نداشتند! اینها متمدن بودند؟ برای دموکراسی و حقوق بشر تلاش میکردند؟ این سبزهای بیشعور کجا و چگونه در راستای دموکراسی تلاش کردهاند؟ کدام شعار اینان در راستای آزادی عقیده بود؟ «توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد» یا «آزادی اندیشه با ریش و پشم نمیشه»؟ وقاحت از سر و روی این لجنهای مغزپستهای میبارد و آنگاه انگشت اشارهشان به سمت ما حزبالهیهاست. حیا دارند اینها؟
۱۸ آذر، جمع شدند پشت در شورای دانشکده و با ریاست پردیس فنی دعوا و احتجاج: که دکتر! تریبون آزاد بگذارید تا حرفهایمان را بزنیم. دکتر کمرهای گفت کجا؟ گفتند همین جا. دکتر برگشت به اتاق شورا. تماس و صحبت با ریاست دانشگاه که اجازه بدهند از چمران استفاده شود. با هماهنگی حراست، سبزها را از جلوی دانشکده هدایت کردند به داخل چمران. انتظامات ریاست دانشگاه، شخصا جلوی سالن چمران کارت دانشجویی بچهها را کنترل میکرد. همه حاضران در سالن دانشجو بودند.
۱۸ آذر، معاویهصفتان و زنسیرتان انجمن موسوم به اسلامی چمران را باز کردند تا تریبون آزاد برگزار کنند و بشوند سردمدار این مطالبات دانشجویی. عکس همت را از روی سن بر نداشتند تا سن خلوت شود. بلکه عکس همت را که مزین به جملهای از وی در مورد ولایت فقیه بود، ابتدا پشت و رو کردند تا همه جمعیت به وجد آمده و مست بادهی پیروزی جیغ و هورا بکشد، سپس آن را از سالن بیرون بردند! بله! بسیجی واقعی همت بود و باکری! وهمانطور که میردامادی (مسئول انجمن فنی) گفت:
«همه حرفها را بچهها زدند! (یعنی همه این حرفها را قبول داریم: اعم از توهین به رهبری، مزدور خواندن دکتر کمرهای، توهین به اصل ولایت فقیه، توهین به شهید همت) ما این حرکت را ادامه میدهیم تا شخص فرهاد رهبر از ریاست دانشگاه استعفا دهد»
۱۸ آذر، سالن چمران پر شده بود از جماعت دانشجوی سبز. غیر دانشجو نبود، لباس شخصی نبود، بسیجی هم فقط من بودم و چهارتا از بچهها. حتی مسئول بسیج هم نبود. گفتم اگر نماینده انجمن حرفی دارد ما هم باید حرف بزنیم. دکتر کمرهای صحبت کرد؛ گفت ناراحتیم که غیر دانشجو آمده است، گفت میخواهیم مشکلات حل شود، گفت نامه نوشته ایم به رئیس دانشگاه و مطالباتمان را گفتهایم. سبزها چه کردند؟ هو کردند! فریاد زدند استعفا استعفا! دکتر کمرهای – کسی که مویش را در فنی سفید کرده و استاد تمام گروه برق است – را مزدور خواندند، گفتند تو مأموری و معذور! کار را به جایی رساندند که دکتر جلسه را ترک کرد.
۱۸ آذر، سبزها خوب خودشان را نشان دادند. نه لباس شخصیای بود که بخواهد کتکشان بزند و نه بیتریبون بودند. تریبون داشتند اما به محض آنکه شروع کردند حرف زدن یکی گفت شما مزدورید. آن یکی (که کرد بود) گفت اینقدر نگویید قانون ما قانون را قبول نداریم! همه برایش کف زدند. یکی دیگر آمد و شعری حماسی خواند و گفت : فکر نکنم از اینجا تا بیت مقام معظم رهبری (این لفظ را به مسخره گفت) بیش از دو هزار متر باشد. میخواهم با ایشان حرف بزنم. منافقین انجمن موسوم به اسلامی ریختند که : نگو! رسوا میشویم! تابلو میشود ضد ولایتیم! تو را به خدا نگو! آنقدر داغ کردم که اصلا نشنیدم بعدش چه گفت. فقط اینکه رفت پایین و همه حضار تشویقش کردند.
۱۸ آذر، نماینده انجمن به بالای سن رفت و همه حرفها را تأیید کرد. یک دانشجوی بسیجی هم به بالا رفت و راجع به قانونی بودن برنامه ۱۶ آذر توضیحاتی داد اما جواب چه بود؟ عدهای به اعتراض سالن را ترک کردند و عدهای فحش و «هوکردن» را در دستور کار قرار دادند. توضیحات دانشجوی بسیجی راجع به اینکه شما حیات جنبشتان را مدیون بسیج دانشجویی هستید را کدام گوش شنوایی میخواست بشنود؟ جز هو کردن و جنجال چه منطقی دارند این وحشیهای در پوستین دانشجو فرورفته؟
جالب اینجاست که بسیج دانشجویی برای برگزاری یک برنامه قانونمند باید مؤاخذه شود اما کسانی که داعیهی اخلاق و خط امامی بودن دارند، باید در تریبون آزادشان رکیکترین الفاظ را نسبت به قانون، شهدا، ولایت فقیه و مسئولین دانشگاه به کار ببرند و سپس بشوند نماد دانشجوی معترض! بشوند نماد دموکراسی! بشوند نماد انسانیت!
دون باد شأنتان ای پست سیرتان کفتار مسلک. حنایتان برای ما رنگی ندارد. مگر از روی نعش ما رد شوید که بخواهید به توهینهایتان ادامه دهید. به خدا سوگند خودمان از دانشگاه اخراجتان خواهیم کرد؛ چنان که بچهمسلمانهای اول انقلاب مارکسیستها را از دانشگاه بیرون ریختند. معاویهصفتانِ عایشهخو، مروانسیرتانِ عمروعاصکردار؛ روی زشتتان کریهتر باد که ظرفیت هیچ تریبون و هیچ احترامی را ندارید.
لعنت خداوند بر شما قوم پَست
-اول یه انتقاد، همه سبزها موافق این حرکت ها نیستن!، این لفظ رو من قبول ندارم-
برادر من،
اصلا خودتو ناراحت نکن، اتفاقا من فکر میکنم خوب شد این اتفاقات افتاد.
این به اصطلاح سبزها خودشونو نشون دادن، حالا هرکی باز طرفشونه میتونه خوب قضاوت کنه.
آقایی که ادعای ادب میکردی، نمیشنوی این شعار ها رو؟ شما که را به را بیانیه صادر میکنی، شد یه بار یه کوچولو تذکر بدی؟ شد خودتو از اونا بکشی کنار؟ سکوت یعنی چی؟ هیچ جور نمیشه اسم این حرکت رو آزادی بیان گذاشت.
به ولایت انتقاد داری؟ با اسلام مشکل داری؟ چرا توهین میکنی؟ اگه فکر میکنی انتقادت منطقیه چرا با فحش؟
چرا کار یک عده آدم خالص که از کشور حفاظت کردن کوچیک میشماری؟
پاسخ
صادق پاسخ:
آذر ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱:۲۰ ق.ظ
سلام
در حقیقت صحبتم پاسخ دوستمون نیست برای اینکه دیده بشه اینجا مینویسم :
یک میلی در گروه student_fanni در جواب دوستم محمد ثقفی زدم که لازم میدونم اون رو اینجا هم تکرار کنم ( البته یه سری صحبتها به میل آقای ثقفی مربوط میشه)
مطمئنم دوستان بسیج دانشجویی که هم کتک خوردن هم فحش شنیدن، بهتر از من و تو به ظالم بودن شخص رئییس دانشگاه واقفند و از نظر کمیته حقیقت یاب مجلس مطلع هستند . وقتی سردار فضلی در مراسم جشنواره شهدای فرهنگی سپاه محمد رسولالله تهران بزرگ میگوید : دیدم یک کامیون حمل زباله نیز آتش زده شده است. از سردار زارعی پرسیدم موتورسواران نیروی انتظامی چرا وارد کوی دانشگاه میشوند؟ مگر در حادثه ۱۸ تیر ندیدید چه فتنهای به پا شد که سردار زارعی به من گفت: آقای (فرهاد) رهبر(رییس دانشگاه تهران) از من تقاضا کرده که به کمک آنها برویم. در همان زمان نیز خبر رسید به ساختمان سبحان حمله شده و لباسشخصیها نیز آن حادثه عظیم را در کوی دانشگاه ایجاد کردند که خون به دل رهبر انقلاب کرد و مقام معظم رهبری فرمان پیگیری داد
مطمئنم که بسیجیان دانشگاه هرگز نمیتوانند کسی را که خون به دل رهبر انقلاب کرده، نه تنها ببخشند بلکه با حضور بر سر کلاسها تنها حرکت اعتراض آمیز به این ظلم آشکار را با مشکل مواجه کنند .
واقعا از صمیم قلب آرزو دارم که بسیج دانشجویی هم حرکتی در جهت اعتراض به این ظلم بکند که خداوند فرمود : ر
فَلا تُطِع الْکفِرِینَ وَ جَهِدْهُم بِهِ جِهَاداً کبِیراً(فرقان ،۵۲)»
و پیامبرش حضرت محمد (صلی الله علیه و آله ) فرمود :«وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛ (۱۷) هر کسی فریاد انسانی را بشنود که مسلمانان را به یاری وکمک می طلبد و به یاری او نرود، مسلمان نیست.»
و یا در جایی که پامبرش عیسی بن مریم گفت :« به حق، به شما بگویم اگر اتاقی آتش بگیرد، آن آتش پیوسته از اتاقی به اتاق دیگر سرایت می کند تا جایی که اتاق های بسیاری می سوزد، مگر این که همان نخستین اتاق را دریابند و آن را از بیخ و بن بر اندازند که در این صورت، جای پای آتش نخواهد ماند. چنین است آفت ستمگر نخست که اگر جلویش گرفته شود، بعد از او پیشوای ستمگری پیدا نخواهد شد؛ چرا که دیگران از او سرمشق گیرند؛ چنان که اگر آتش در اولین خانه، چوب و تخته ای نیابد چیزی را نمی سوزاند.»
این احادیث و صحبت ها و اصرار شدید دین اسلام برای امر به معروف و نهی از منکر و عدم سکوت در مقابل ظالم من رو مطمئن کرد که بچه های بسیج دانشجویی که خود را ادامه دهنده راه همت ها و باکری ها میدانند که سوای نتیجه جنگ جان خود را برای جلوگیری از ظلم ظالم فدا کردند، نه تنها در مقابل این ظالم سکوت نمیکنن ( و قصد خراب کردن تنها برنامه ای که در مقابل این ظلم ایستاده را ندارند) بلکه اطمینان دارم که خود در برنامه ای جداگانه با این ظلم به مبارزه خواهند پرداخت ( و چه بهتر که دوستان بسیج دانشجویی سوای عقاید سیاسی متضاد و … به این حرکت بپیوندن تا علاوه بر رویارویی با ظالم به اتحاد و وحدت داخل دانشجویان هم کمک کنند، انشاءالله )
و مطمئنم پیش بینی هایی که دوست خوبم آقای ثقفی کرد هر کس را بترساند افرادی مثل خود شما را آقای ثقفی، برای جلوگیری از ظلم ظالم و اطاعت از دین اسلام نخواهد ترساند
دوست خوبم که این مطلب رو نوشتی ( فکر میکنم آقای بانژاد) به خدا سوگند اگر بسیج دانشجویی برنامه ای جهت برخورد با این ظلم آشکار ( که بیشتر از همه خود دوستان بسیج دانشجویی رو اذیت کرد) انجام بده سر همه کلاسها شرکت میکنم و تو برنامه بسیج دانشجویی میرم اما تا وقتی که هیچ برنامه ی دیگه ای برای مبارزه با این ظلم نیست و شرکت در کلاسها به منزله حمایت از ظالم باشه ( که صد البته حضرت علی در جنگ با عایشه به کسی که سردرگم اشخاص بود توصیه کرد حق را جستجو کن نه اینکه شخص مدعی حق را) فکر نمیکنم دین و مسلک من شرکت در کلاسها رو جایز بدونه
منم با این سبز ها مشکل دارم اما هیچ رقمه سکوت در مقابل ظلم رو نمیپذیرم
پاسخ
محسن
۱۹ آذر ۸۸ در ۳:۴۱ ب.ظ
از کجا میدونی تذکر نداد؟
نکشید کنار؟
یه بار گذاشتن بیاد حرف بزنه؟
بیچاره تنها راه حرف زدنش بیانه دادنه.
نذاشتن حرفش رو کسی بشنفه میگن چرا تکذیب نمی کنه
همون بیانه ها رو بخون
همه ی این ها رو تو بیانه ها جواب داده
از روز اول گفته ما با نظام مشکلی نداریم
همه ی حرف ما در همین چارچوبه
منتهی نه که تلو.یزیون صب تا شب حرفاشو اون هم پخش میکنه
همه خوب یادشون می مونه
پاسخ
محسن پاسخ:
آذر ۱۹م, ۱۳۸۸ at ۵:۴۴ ب.ظ
اولا شما مشخص کن با کی موافقی؟
با نظام مشکل داری؟
خوب نگاه کنی میبینی که اگه همه نه، ولی خیلی از اونایی که الان سبز پوشند با نظام مشکل دارن.
اگر هم کسی با نظام مشکل داره، در هر صورت حق داره اعتراض کنه،ولی رای اکثریت مردم که مبنای تعیین نظام هست.
توهین و اغتشاش راهشه؟؟
اینم بگم من با تلویزیون و… چندان موافق نیستم، و قبول دارم مخالفا رو یه جورایی خفه کرده. و این خلاف دموکراسیه.
پاسخ
همون شبگرد پاسخ:
آذر ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۹:۵۲ ق.ظ
اینکه همه ی مخالفین نظام الان سبزند رو قبول دارم ولی به نظرت خودتون باعث نشدید که این اتفاق بیفته؟ مرز دلسوز و منافق از بین بره و همه (ناخواسته) برن تو یه صف؟
حاج آقایی (۵ ماه قبل) می گفت یه عده از بیرون دارن هاشمی رو میکشن بیرون و متاسفانه یه عده عم از داخل دارن هلش می دن که زودتر بره بیرون.
وقتی برادر حسین قبل از انتخابات اعلام می کنه سبز نشونه ی انقلاب مخملیه یعنی چی؟ یعنی چشمام رو بستم از حالا به بعد هرچی بگی از آمریکا پول گرفتی و گفتی. رفتارهای شما هم شبیه اون نشده؟
فحش ها و بد رفتاریها درست، قبول دارم که از روی بی عقلیه. ولی بی عقلی ناشی از عصبانیت، ناشی از تحقیر شدن نه ناشی از کینه و نفاق و دشمنی.
دانشجوی (سبز) الان ولایت فقیه میدونه چیه؟ انقلاب میدونه چیه؟ فقط عصبانیه و چون در راس یکی رو می بینه می گه لابد مشکل از اینه و وقتی رو این آتیش نفت می ریزی انتظار داری خاموش شه؟
پاسخ
محسن پاسخ:
آذر ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۱۴ ب.ظ
حرفاتو قبول دارم شبگرد،
منم اونقدر اشتباه تو مسئولان و دولتمردان و ملت طرفدارشون میبینم که اصلا نمیخام دفاع کنم ازشون، بلکه متنفرم از افکارشون.
از این خفگان و بسته بودن عضای انتقاد متنفرم.
ولی نمیتونم تو امانت شهدا خیانت کنم و ساکت بشینم.!!
یا علی.
پاسخ
محسن پاسخ:
آذر ۱۹م, ۱۳۸۸ at ۵:۴۷ ب.ظ
تو کدوم بیانیه گفته؟ درسته تایید نمیکنه این حرکت ها رو، ولی من ندیدم حکوم کنه.!!
پاسخ
صادق پاسخ:
آذر ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱:۲۲ ق.ظ
بیانیه شماره دو انجمن اسلامی :
بیانیة شماره ۲ انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران پیرامون تکرار اتّفاقات تلخ روز شانزدهم آذرماه ۳۲ در پنجاه
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظّلم
دانشگاه تهران شانزدهم و هفدهم آذرماه شاهد صحنه هایی بود که در تاریخ معاصر ایران به عنوان لکه های سیاهی کنار ۱۶ آذر ۱۳۳۲، ۱۸ تیر ۱۳۷۸ و ۲۵ خرداد ۸۸ خواهد ماند.
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران ضمن اعلام وفاداری کامل خود به آرمانهای برآمده از انقلاب اسلامی، خواست ملت ایران و امام راحل به عنوان حامل خواسته های مردم، که در سه شعار آزادی، استقلال و جمهوری اسلامی متجلی گشت لازم می دارد نکاتی را جهت استحضار دانشجویان عرض کند:
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران به عنوان قدیمی ترین نهاد مدنی-دانشجویی ایران همواره بر حق اعتراضات مدنی و مسالمت آمیز دانشجویان پای فشرده و آن را برآمده از شعار «آزادیخواهی» ملت ایران در انقلاب ۵۷ می داند و مدتها است مشی خود در این راه را عمل به آیه شریفه إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُون (بی تردید کسانى که گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل میشوند [و میگویند] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتى که وعده می دادند، بشارت باد.) (سوره فصلت، آیه ۳۰) قرار داده و لذا در راه آرمانهای اسلام و انقلاب و ایستادگی در برابر انحرافات -آن هم به نام اسلام و انقلاب- هیچ هراسی به خود راه نخواهد داد.
از سویی امروز بر همگان و از جمله مسئولین دانشگاهی ثابت شده است که تجمعات دانشجویی اخیر و به خصوص تجمعات ۱۶ و ۱۷ آذر تجمعاتی خودجوش بوده و انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی نقشی در هدایت و یا سازماندهی آن نداشته است. انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی به عنوان نهادی منتقد، مستقل و با سابقهای روشن، همچنان بنا دارد از تمام ظرفیت های قانونی موجود جهت بیان اعتراضات دانشجوبان استفاده کند و از این رو خود را در کنار دانشجویان و نه رهبر و یا هدایتگر آنها می داند و اساسا جریانات این چنینی را جریاناتی خودجوش، اجتماعی، مدنی و بی سر می شناسد و ادامه حیات آن را نیز وابسته به همین خودجوش بودن و دانشجویی بودن آن می داند.
۱-حملات و درگیریها و نوع سلاحهای سرد استفاده شده و حتی الفاظ به کار گرفته شده در تجمعات دو روز گذشته در دانشگاه، در تجمعات سابق دانشگاه تهران به هیچ عنوان مسبوق به سابقه نبوده و حضور و ورود بی سابقه نیروهای پادگانی از بیرون از دانشگاه به عنوان عامل اصلی خشونت، درگیری فیزیکی، استفاده از گاز فلفل، گاز اشکآور و باتوم الکتریکی شناخته می شود. بر خلاف برخی دوستان که به صورت واکنشی در دام تهمت زنی و اتهام افکنی افتاده اند ما معتقدیم که استفاده از سلاح های اینچنین و پرتاب گاز اشکآور کار هیچ دانشجویی نیست و برادرانه از همه دانشجویان از هر طیف و گروه و تشکلی درخواست می کنیم بر محور کوتاه کردن دست نیروهای امنیتی و غیردانشجو از دانشگاه متحد شوند و از یاد نبرند که چنین حوادثی «دانشجویی» نیست. در این زمینه انجمن اسلامی دانشگاه تهران ضمن تاکید دوباره بر بی کفایتی مسئولین دانشگاه تهران و شخص رئیس دانشگاه در حفظ امنیت دانشجویان چند نکته را عرض می نماید:
الف) انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران طی چند روز گذشته به صورت مکرر از مسئولین دانشگاه تهران تقاضای صدور مجوز برای برگزاری برنامه های رسمی و قانونی نمود تا ذیل چنین برنامه های دانشگاه متعهد به حفظ امنیت و آرامش دانشجوبان منتقد گشته و فضا برای طرح اعتراضات دانشجویان در فضای منطقی و آرام فراهم آید. فلذا درخواست برنامه ویژه ۱۶ آذر را با سخنرانی سید محمد خاتمی در روز ۱۷ آذر در تالار شهید چمران تسلیم مسئولین نمود و با پاسخ نه مسئولین روبرو گشت و در ادامه تقاضای برنامه ی دیگری ارائه داده است که هنوز پاسخی رسمی دریافت ننموده است. متاسفانه از سویی خودداری مدیریت دانشگاه تهران از صدور مجوز برای چنین برنامه های سبب شد تا صفآرایی به صحن دانشگاه کشیده شود. و از سوی دیگر بی کفایتی مسئولین دانشگاه در جلوگیری از ورود لباس شخصیها و خشونت طلبها به دانشگاه سبب بروز درگیری در صحن دانشگاه شد.
مدیریت دانشگاه تهران امروز باید علاوه بر پاسخگویی به دانشجویان در برابر ادعاهای سردار فضلی در مورد دستور ریاست دانشگاه در ورود به کوی در ۲۵ خرداد، پاسخگوی عدم توانمندی خود در تامین امنیت دانشجویان و عاملیت خود در ایجاد درگیری در دانشگاه باشد.
همچنین تعداد زیادی از دانشجویان دانشگاه تهران ظرف دو هفته گذشته منتهی به ۱۶ آذر به دادگاه انقلاب یا کمیته های انضباطی احضار شدهاند و تعداد قابل توجهی نیز بازداشت شده اند و در این دو روز سیاه نیز علاوه بر ضرب و شتم دانشجویان در داخل دانشگاه، بسیاری از دانشجویان نیز در هنگام خروج از دانشگاه دستگیر و به مکانهای نامعلومی برده شده اند.
مسئولین دانشگاه تهران و شخص آقای دکتر فرهاد رهبر، رئیس دانشگاه، باید در جلسه ای رسمی و عمومی در جمع دانشجویان حضور یابند و توضیح دهند چرا با وجود اینکه توانایی حفظ امنیت دانشگاه را از هجوم نیروهای امنیتی و لباس شخصی ندارند، همچنان بر حفظ این کرسی بی ارزش قدرت دنیوی پافشاری می کنند. گویا ایشان فراموش کرده اند که در تحصن دانشگاه تهران مورخه ۳۰/۴/۸۸ و در میان فریادهای «استعفا، استعفای» دانشجویان زخم دیده با دانشجویان عهد بستند تا مدافع حقوق دانشجویان باشند.
ب)استفاده از سلاح های سرد در صحن دانشگاه و علیه دانشجویان بی دفاع جنایتی دردناک است و لازم است مسئولین دانشگاه تهران عاملان و حاملان چنین سلاح ها و خشونت هایی را به سرعت به دانشجویان معرفی کنند تا معلوم شود چه کسانی با چه اهدافی اقدام به چنین اعمالی نمودند؟ چگونه غیر دانشجوها با این همه سلاح به صحن دانشگاه راه یافتند؟ باید برای دانشجویان مشخص شود که چه کسانی و با چه اهدافی و از کجا با سلاح گرم (اسلحه کمری) قصد ورود به دانشگاه را داشته اند؟چه کسانی و به قصد«فتح» چه چیزی به دانشگاه تهران آمده بودند و چگونه به خود اجازه دادند در هتک حرمت آشکار به همه مقدسات مذهبی نماز فتح نمایشی با قبله اشتباه برگزار کنند؟
علاوه بر هتک حرمت دانشگاه و دانشجویان تجاوز به ساحت اساتید نیز قلب هر بیداردلی را آزرده می سازد، حمله به دکتر زهرا رهنورد عضو هیئت علمی دانشگاه تهران باچه هدف و مجوزی صورت میگیرد و چه کسانی آن را سازماندهی میکنند؟
۲-انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران ضمن محکوم کردن چندباره خشونت، ساختار شکنی و هرگونه اقدامات کور و رادیکال، از دانشجویان منتقد که در دو روز گذشته اعتراضات خود را در قالب مدنی پیگیری کردند تشکر کرده و از آنها تقاضا می کند همچنان بر عدم خشونت، عقلانیت و خویشتنداری، حرکت در چارچوب های قانونی و مسالمت آمیز و پرهیز از ساختارشکنی و شعارهای رادیکال پایفشاری کنند و حتی خشونت ورزی و حملات فیزیکی متحجران را بزرگمنشانه و در چارچوب اجتناب همیشگی از هرگونه خشونت پاسخ دهند تا عظمت خویش را در برابر حقارت آنان اثبات کنند و تداوم فعالیت خود را در چارچوب همین عقلانیت تضمین نمایند. اقدام دیروز دانشجویان در ترک سر در دانشکده فنی، پس از حمله فیزیکی به آنها، اقدامی قابل ستایش از سوی دانشجویان بود که همواره باید ادامه یابد.
۳-متاسفانه فضای دروغ پراکنی و تهمت زنی شکل گرفته در رسانه ها و سایت ها و خبرگزاری های منتسب به جریانات خاص، طی چند ماه گذشته و بالاخص چند روزگذشته، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران را آماج حملات چندباره ناجوانمردانه خود نموده است. این حملات قبل از هرچیز نشان دهنده بالندگی، اثرگذاری و قدرت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران دارد که بر مبنای آرمانهای اسلام ناب شکل یافته و بال گسترده است. «أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاء»(آیا ندانستى که خدا چگونه مثلى زده است؟ کلمه پاک [که اعتقاد واقعى به توحید است] مانند درخت پاک است، ریشه اش استوار و پابرجا و شاخه اش در آسمان است) (سوره ابراهیم-آیه ۲۴))
انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران ضمن اعلام برائت چند باره از این اتهامات، با ابراز ناامیدی از شکایت بردن به دستگاه قضا، شکایت را به آستان مقدس حضرت ولی عصر می برد اطمینان دارد کسانی که اینگونه حیات خودرا در زیر پا گذاشتن اخلاق و انسانیت می یابندپاسخ عمل های خود را خواهند یافت و به حول و قوه الهی در مکر خود گرفتار خواهند آمد
پاسخ
یک پلی تکنیکی پاسخ:
آذر ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۲ ق.ظ
از این به بعد سعی کن بیانیه های مهندسو بادقت بخونی عزیز،
اگر بخوای، می تونم کمکت کنم. هرچند این گله رو باید داشته باشم که چرا بدون مطالعه دقیق بیانیه های مهندس در رسانه هایی که بدون سانسور پوشش می دهند، به قضاوت پیرامون آن می نشینی؟؟
اگه محکوم کردن ها رو نشونت دادم، اون وقت چی می گی؟؟
حاضرم یک بحث مبسوط -چه به صورت حضوری، چه مکتوب در این وب لاگ (با موافقت صآب خونه)- با شما داشته باشم تا بهت نشون بدم دقیقا چه جریانی در پی این شکاف ها و این شعارهاست! خوب اشاره ای به صدا و سیما کردی و متأسفاهنه به باقی نپرداختی.
در هر صورت من در خدمتم. ابتدا از شما برادر عزیز (که هم مسلمونی هم ایرانی) دعوت می کنم بیانیه های مهندسو بادقت بخون
پاسخ
خودش
۱۹ آذر ۸۸ در ۴:۳۵ ب.ظ
چشماتونو ببندید
یه عده آدم رو تصور کنید
هی فحش بدهید
هی استدلال کنید که این آدمها فلان اند
حقیقت تغییر می کنه؟
واقعیت اونی میشه که تو خیال توست؟
نه…
چشماتو باز نکن
سخته
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
آذر ۱۹م, ۱۳۸۸ at ۴:۵۴ ب.ظ
چشمام بازه اخوی. مطلب قبلی رو بخون. ازت خواهش میکنم بخونش. من از گفتن حق حتی علیه خودیها هیچ ابایی ندارم، پیش کسی هم نان قرضی ندارم. چشمام بازه و جز اونی که می بینم رو نمیگم. هر کسی هم که پایه باشه بسم الله: بحث میکنیم.
چشمام بازه و دیدم و می بینم این حرکات متمدنانه ی سبزهای مودب و قانون دوست رو! چشمام بازه! و مشکل همینه که شما میخواید چشم آدم بسته باشه!
پاسخ
یک پلی تکنیکی پاسخ:
آذر ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۶ ق.ظ
۱- خب پدیده های اجتماعی رو با چه معیاری می شه سنجید؟
۲- شکاف های اجتماعی یک شبه پدید اومده؟ خرده فرهنگ های جامعه مون چه طور؟
به جای فوکوس روی واکنش ها، به «تغیرر رفتارها» باید پرداخت؛ تغییر رفتارهای درونی شده نه آن چه در واکنش ها ابراز می شود…
خوبه از همین جا شروع کنیم؟
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۶:۵۵ ق.ظ
به عنوان یک ژورنالیست، فضا را ترسیم کردهام. اصراری بر جامعهشناسیاش نداشتهام. هرچند خودش یک case study ارزشمند خواهد بود.
و در مورد کل حرفهایی که احیانا میخواهی در مورد تبعیض و ظلم و اینها بزنی فقط یک جمله میگویم: جنبش سبز از آنجایی ناشی شد که به یک عده که حق خود میدانستند دست بالا باشند گفته شد دست بالا نیستید. حالا شما بگو طبقه متوسط، بگو نخبههای بوروکراتیک، بگو خردهبورژوای سرمایهسالار، هر چه میخواهی اسمش را بگذار. اقتدار از دست رفتهاش را میخواهد. در توهین هایی که به طرف مقابل میکند ببین: وحشی، بی سواد، غیردانشجو، شهرستانی، مزدور … البته این همهی قصه نیست. یک snapshot گرفتم برایت
همین
پاسخ
محمد پاسخ:
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۱:۱۳ ب.ظ
به نام خدا
سلام ،غرض از مزاحمت می خواستم برای استفاده از مطالب کسب اجازه کنم.
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
آذر ۲۶م, ۱۳۸۸ at ۹:۴۹ ق.ظ
نوش جونت اخوی.
پاسخ
یک پلی تکنیکی پاسخ:
آذر ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۴:۰۱ ب.ظ
عزیز جان،
مگر ممکنه پدیده های اجتماعی «تک علتی» باشند؟
اما در مورد تعابیری که به کار بردی:
وحشی و مزدور عبارات توصیفی اند نه ارزشی. به صحت چنین نسبت هایی نیز باور دارند؛ فکر می کنم این وظیفه شماست که بتوانید دوستانتان را مبرا نشان دهید؛ که البته فکر می کنم غیر ممکن باشد، زیرا این گزاره ها صادقانه است! شاید به تر باشد شما به دیگران تکثر داخلی تان را اثبات کنید، در این صورت سبزها به «کلیت جریان مقابل همراه با تک تک اجزاء» چنین نسبت هایی را نخواهند داد.
در مورد عنوان «غیردانشجو» هم قطعا به شما چنین نسبتی را نداده اند، بلکه وقتی انبوه بسیجیان غیردانشجو را مشاهده می کنند و شما را در آن جمع ببینند -در صورتی که شما را نشناسند- چنین نسبت هایی داده اند. البته ممکن است در عصبانیت چنین واکنشی بروز داده اند که علت آن هم همراهی شما با خیل لمپن ها (به بیان خودتان) بوده است. در مورد شهرستانی هم مهم ترین عامل، نتایج غیرقابل باور و تبلیغات هواداران رئیس محبوبتان است! در مورد بی سواد که چه عرض کنم؟! شما تفاوت را ندیده اید؟ رفتارهای پوپولیستی را در این امر دخیل نمی دانید؟
====================
با اجازتون می خوام یواش یواش وقت نت گردی ام رو کم کنم. از شما دعوت می کنم مقاله ای در همین باب در دهه اول ماه صفر (یا بعد از آن) بنویسید و در آن جا بحث کنیم.
می توانید این کامنت را هم حذف کرده تا وانمود شود که از پاسخگویی فرار کرده ام!
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
آذر ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۹:۲۲ ق.ظ
نه بابا تحلیلم همینجوری شکمی بود. جدی نگیر. بله درست میفرمایید وظیفه ماست. اما دیگه باقی حرفات رفت تو جاده خاکی. حالا یه نشونهای چیزی بذار با هم دوست شیم بشینیم بحث کنیم. یا بشینیم بحث کنیم با هم دوست شیم. یا اصلا بحث نکنیم با هم دوست شیم فقط. یا نه دوست نشیم فقط بحث کنیم.
فرمودهاید: میتونید این کامنت را «هم» حذف کرده تا … . مرد حسابی من تا حالا کامنتی از شما حذف کردهام؟ عجبا!
پاسخ
خودش
۱۹ آذر ۸۸ در ۴:۴۱ ب.ظ
خیلی حال کردم.
خدا خیرت بده…
پاسخ
صلحایی
۱۹ آذر ۸۸ در ۶:۴۷ ب.ظ
پیرمرد دورغگوی عصبی افتاده به شونزده حرکت … حداکثر میخاد پات کنه … اروم باش بسیجی …. شطرنج بلدی ؟
الهم العن اولی و دومی و سومی ، اسم نبر ….
حق
پاسخ
هرکی
۱۹ آذر ۸۸ در ۶:۵۹ ب.ظ
یک. تریبون ظرفیت می خواهد!
دو. تریبون عرضه حرف زدن می خواهد!
سه. تریبون حرف برای گفتن می خواهد!
نه ظرفیت تریبون دارند، نه عرضه حرف زدن دارند، نه حرفی برای گفتن دارند.
به زمین گرم بخورند به حق صاحب الزمان (عج)…
پاسخ
خون بها
۱۹ آذر ۸۸ در ۸:۳۰ ب.ظ
من دست و بازوی دانشجوی بصیر و صبور را می بوسم
پاسخ
دانشجوی هرز
۱۹ آذر ۸۸ در ۹:۱۳ ب.ظ
عَوِّدْ نَفسَکَ التَّصَبُّرَ على المَکروهِ ، ونِعمَ الخُلقُ التَّصَبُّرُ فی الحَقِّ … فی الحَقِّ… فی الحَقِّ… فی الحَقِّ
پاسخ
Talkative
۱۹ آذر ۸۸ در ۱۱:۳۱ ب.ظ
لعنت خداوند بر شما قوم پَست
پاسخ
ابراهیم پاسخ:
آذر ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۹:۴۴ ب.ظ
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک
پاسخ
زینب پاسخ:
آذر ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۶ ق.ظ
جناب برادر منظور همین جلبکاست
همون چیزی که خودت پایین پست نوشتی
نتونستم از طریق ایمیل جوابتو بدم
پاسخ
زینب
۲۰ آذر ۸۸ در ۱:۰۶ ق.ظ
سلام
از مطلبت استفاده کردم.
راضی باش
پاسخ
زخمی پاسخ:
آذر ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۰ ب.ظ
استفاده یا سوءاستفاده؟
پاسخ
مرصاد پاسخ:
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۰ ق.ظ
پدر صلواتی! حتما باید باید با چوب متلک همه رو بتارونی؟ چه سوء استفاده ای کردم؟ سانسورش کردم؟ عین پست آخرت رو زدم با ذکر منبع. خدا کمی تواضع به بر و بچه های بسیج دانشگاه تهران بده که براشون خیلی لازمه. راستی مرز «U8» با «یونایتد استیت آو آمریکا» گاهی وقت ها خیلی باریک می شه. نفس اماره ، نفس اماره است ، چه جمعی باشه ، چه فردی.
یا علی
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۶:۵۷ ق.ظ
سلام مرصاد.
کامنت «استفاده یا سوء استفاده» از من نیست. دقت کنی شخصی به نام زخمی آن کامنت را گذاشته است.
خدا قوت و حق به همراهت.
پاسخ
مرصاد پاسخ:
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۸:۳۳ ق.ظ
سلام
ببخشید. کلاس این محیط وبلاگی شما خیلی بالاست. این جوریش را ندیده بودم. خیلی با حاله. عذر می خوام.
اما درباره اخلاق بچه های بسیج دانشجویی تهران ، نظرم همونه که گفتم. من اونجا بودم و دیدم چی شد. حرف شما هم غلط نیست اما این بچه ها خیلی این بچه ها یه جورایی تکبر دارن.
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۳ ق.ظ
علیکم السلام
پس شما جزو اون بزرگوارانی بودید که دهن ما رو عنایت کردید! واقعیت اینه که بچه های تهران تمام تلاششون رو کردن که کسی به کسی توهین نکنه و درگیری نشه. حالا شاید خود من یه مشت زده باشم تو سینه شما یا یکی دیگه سر شما داد کشیده باشه اما همه ش به خاطر این بوده که جلوی درگیری گرفته بشه تا این آشی که الان تازه داره جا میافته زیرش روشن نشه که متاسفانه شد.
یک خرده هم خودت رو بذار جای ما. البته ما چاکرآلات شما هم هستیم آقا مهدی.
پاسخ
مرصاد
۲۰ آذر ۸۸ در ۲:۵۷ ق.ظ
و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین لله
پاسخ
عبدالله مجاهد
۲۰ آذر ۸۸ در ۶:۲۶ ق.ظ
امام خمینی:
من باز به همه این آقایانی که میخواهند نطق کنند و اعلامیه بدهند و نمیدانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاین مزخرفات، به همه اینها اعلام میکنم که برگردید به اسلام، برگردید به قانون ، برگردید به قرآن کریم ، بهانه درست نکنید که اسباب این بشود که شما همه به انزوا کشیده بشوید.
نمیشود از شما پذیرفت که ما قانون را قبول نداریم. غلط میکنی قانون را قبول نداری!قانون تو را قبول ندارد .
اگر قانون در یک کشوری عمل نشود ، کسانی که میخواهند قانون را بشکنند اینها دیکتاتورانی هستند که به صورت اسلامی پیش آمدهاند یا به صورت آزادی و امثال این حرفها.
پاسخ
میثم
۲۰ آذر ۸۸ در ۹:۲۸ ق.ظ
بخشی از افاضات رییس جنبش:
۱۶” آذر دانشگاه را تحمل نمیکنید. ۱۷ آذر چه میکنید؟ ۱۸ آذر چه میکنید؟
بسیجی که امام میخواست در مقابل ملت قرار نمیگرفت، بلکه در کنار مردم و پشتسر آنان بود؛ بسیجی که فراتر از جناحها عمل کند و بازوان بلندش همه اقشار را در بر بگیرد؛ بسیجی که از دوستی مردم لذت ببرد؛ بسیجی که به دنبال رفاقت و محبت و یگانگی مردم باشد؛ بسیجی که بدون توجه به اختلافات سلیقهای خود با دیگران حافظ ارض و ناموسشان باشد، که آنان یا برادر او در دینند و یا نظیر او در آفرینش؛ بسیجی که حرمت حریمهای خصوصی مردم راحفظ کند. امام بسیج را به عنوان ابزاری برای قدرت حاکمان نمیخواست، بلکه نهادی برای قدرت مردم میدید تا حاکمیت آنان بر سرنوشتشان تضمین نماید. قرار بود رفتار و اندیشه بسیجی در مردم اثر کند، نه آن که قدرت بسیج بر سر مردم فرود آید. قرار نبود بسیج جیرهخوار دولت شود و به ازای دستگیر کردن مردم در اجتماعات پاداش سرانه بگیرد. افسوس بر بسیج اگر تا حد یک حزب سیاسی تنزل کند؛ این آن چیزی نیست که امام ما برای بسیجیان میخواست. قرار نبود بسیج به دستگاهی تبدیل شود که اختیار انتخاب و آزادی رای را از مردم بستاند.
برادران بسیجی من! کدام عیب و کاستی در آرزوهای امام برای بسیج وجود داشت که از آنها کناره گرفته شود؟ و چرا باید چهرهای که با زحمات گذشتگان شما پدید آمد به کدورتها آلوده گردد؟ شما خود با مردمید و از مردمید. مفاهیمی که فطرت مردم آنها را میپسندد چرا باید در نزد برخی از دوستان بسیجی ما نفرت ایجاد کند؟ کدام زشتی در نامهایی چون آزادی وجود دارد که وقتی بر زبان میآید قلب بعضی از آنان را مشمئز میکند، گویی که نام بزرگترین گناهان باشد؟
آن نیرویی که یک زمان نماینده شجاعت ملت ما بود آیا اینک به کار گرفته شود تا ایرانیان را بترساند؟ کاملا پیداست که آخرین و تازهترین راهبرد اقلیت اقتدارطلب ایجاد هراس در مردم است.”
اگه این نطق های مودبانه! و از سر دلسوزی!، جنبه تحریک آمیز نداره اسمش چی می تونه باشه؟
پاسخ
ابراهیم پاسخ:
آذر ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۹:۴۷ ب.ظ
همون طور که امام خمینی فرمودند: «مزخرفات»!
پاسخ
جناب شیدا پاسخ:
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۳ ب.ظ
چرا اسم ۴تا دانشجوی فریب خورده که فردا توبه میکنن رو میذارید مردم؟!!! میذارید ملت؟! رو هم خوب چیزیه والا!
پاسخ
میثم
۲۰ آذر ۸۸ در ۹:۴۷ ق.ظ
«محض قوت قلب»
مقام معظم ره بری:
وقتى با حقیقت معنا به بسیج نگاه شود، بسیج رمز پایدارى و ماندگارى و عزت ملى است. جمعى از بهترین و مؤمنترین مردم در هر عرصهاى که کشور و نظام به آن احتیاج دارد، بىمحابا وارد شوند، همهى توان خودشان را کف دست بگیرند، بیاورند توى میدان، اجر و مزدى هم نخواهند، نام و نشانى هم برایشان مطرح نباشد؛ این خیلى چیز مهمى است. ما عادت کردهایم؛ مثل خیلى چیزهاى مهمى که انسان به آنها عادت میکند و اهمیت آنها را توجه نمیکند. چنین چیزى در جاى دیگرى نیست.
بسیج نه به پول وابسته است، نه به عنوان و جاه و جلال وابسته است، نه به دستور از بالا وابسته است. معیار بسیج، بصیرت است و ایمان. ایمان از دل او میجوشد، او را به کار وادار میکند؛ بصیرت هم به او تفهیم میکند که چگونه حرکت کند، معیارها را چگونه تشخیص بدهد، راه را چگونه طى کند. این معناى بسیجى است.
دشمنان میدانند که حضور بسیجى، واقعیت بسیج در کشور و در میان ملت ایران چقدر اهمیت دارد؛ لذا همت میگمارند بر اینکه این حقیقت مؤثر و کارآمد و نافذ را مورد تهاجم قرار بدهند. البته این مظلومیت است. مظلومیت، مطلقاً به معناى ضعف نیست. قوىترین انسانهاى دنیا هم مظلوم واقع شدند. امیرالمؤمنین نیرومندترین انسان دورانهاى گوناگون است و مظلومترین انسانها هم هست.
پاسخ
میثم
۲۰ آذر ۸۸ در ۱۰:۳۴ ق.ظ
سلام
من فیلم چند تا از این تریبونهاتون رو توی سالن اجتماعات دیدم.
اونها هر حرفی شما میزنید هو می کنن.
دفعه دیگه تا هو کردند فیلم یا صوت حرفهای خاتمی توی ۱۶ آذر۸۳ رو پخش کنید همون لحظه”شما چند نفریدهو میکنید،کاری نکنید بگم بیرونتون کنن،آدم باشید”
اگه گفتن بسیجی واقعی همت بود و باکری،فیلم یا صوت سخنرانی شهید همت رو پخش کنید.
حتما تجربه ی متفاوتی خواهید داشت.
در مورد پولهم میتونید عکسهای دلار رو کپی بزنید،هر وقت پول سمت شما ریختن دلار ها رو نشونشون بدید!
پاسخ
اویس قرن
۲۰ آذر ۸۸ در ۵:۳۲ ب.ظ
سلام.
یه لحظه بشین و فکر کن که این حرفهایی که داری میزنی چه آدمهایی رو شامل میشه. من یکیشون. به این نکته فکر کن.
یه چیز دیگه رو هم در نظر بگیر، اون هم اینه که تقریباً همین قضاوتهایی که تو در مورد مخالفان داری، مخالفان هم در مورد شما دارن.
من واقعاً الآن فرصت بحث کردن ندارم. ولی یه سؤال دارم.
شما با روش کار صدا و مخالفین. شما (اون طوری که تو پست قبلی گفتی) با حضور اونایی که بهشون گفتی «لمپنهای بسیجینما» توی دانشگاه مخالف بودی و یه سری چیز مثل این. سؤال من اینه که چرا هیچ وقت در مورد این مخالفتهاتون، تو بیانیهها و نوشتههای رسمیتون چیزی نمیگین (واقعاً دارم سؤال میکنم، اگر جایی گفتین بگو که بدونم).
ضمناً این رو هم بگم که این حرفها رو خطاب به نویسندهی وبلاگ نوشتم که من رو میشناسه و فقط از خودش انتظار جواب دارم.
یا علی.
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
آذر ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۹:۰۹ ب.ظ
سلام م.ج. عزیز.
بله گفته ایم. در بیانیه بسیج دانشجویی بعد از حادثه کوی امسال دقیقا به همین موضوع اشاره کردیم. همچنین توی سرمقاله ای که خود من برای نشریه رسمی بسیج دانشگاه نوشتم (پس فردای حادثه کوی چاپ شد) به همین موضوع با تندترین لحن پرداختم.
بیانیه بسیج فنی هم فردا منتشر میشه اگه اونی باشه که من دیده ام به طرز شدید اللحنی به این بحث پرداخته. همچنین سرمقاله شماره آینده نبض که ان شاء الله فردا چاپ میشه.
در مورد سبزها من دقیقا منظورم کسانی بود که در آنجا نماد سبز دستشان بود و خیلیهایشان هم دوستان مشترک من و تو بودند و مرا میدیدند و در چشم من علیهم فحش میدادند. واقعا من خیلی دوست دارم منطقی باشم و امیدوارم از سبیل منطق خارج نشده باشم. در مطلب قبلی می بینی که چطور سعی کرده ام فقط بر اساس منطق و عقل صحبت کنم. در این مطلب هم هر جا خلاف شواهد حرف زده ام بگو. باور کن حقیقت خیلی جاها تلخ است.
یا علی.
پاسخ
م.ج.
۲۰ آذر ۸۸ در ۸:۴۹ ب.ظ
نوکرتم یه بار دیگه متنی رو که نوشتی بخون. سرشار از ناسزا است؛ آن هم به صورت کاملا کلی. مثلا گفتی سبز ناموس میفهمد چیست؟
یعنی تمام سبزها هیچچی از ناموس سرشون نمیشه؟ همه اشان؟
من هرچه فکر میکنم میبینم اگر ناسزاها و لعن و نفرین هایت را از متن حذف کنیم متن خیلی قشنگ میشود.
نه حالا که سراسر ناسزا و فحاشی است.
به نظرم خیلی زشت است.
خود دانی؛ ولی این روش شما درست نیست. شاید دقیقا خودت گرفتار همون برخوردی شدی که در پست قبل به بسیجی های لمپن نسبت میدادی.
به نظرم، فحاشی، در حالت عمومی یک اشتباه محض محسوب میشود.
پاسخ
عبدالحمید پاسخ:
آذر ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۰ ب.ظ
البته عبارت “سرشار از فحاشی”؛ شاید اغراق آمیز محسوب شود؛ اما معتقدم اگر بدون موضع، فقط شرح ماوقع را تعریف میکردی خوب میشد.
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
آذر ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۲ ب.ظ
فحاشی نیست، دقیقا در مورد جریان سبز گفته شده است. البته انکار نمیکنم که سبزه مزبله هم داریم این وسط (این اصطلاح را از حضرت هرز وام گرفتم).
این متن در فضایی سراسر عصبانیت و غیرت نوشته شده، به هیچ گاه پاکنویس یا تعدیل یا حذف نخواهد شد، برای ثبت در تاریخ. فحاشی هم نیست. صدهزار تا سبز دیدم که به آقا فحش میدادند. بگویم چه؟ بگویم آن دیکتاتوری که میگویند منظورشان هیتلر است؟ بعد بگویم نه! سبز میفهمد ولایت فقیه چیست!
خودم را گول بزنم؟ مخاطب را چطور؟
پاسخ
Talkative پاسخ:
آذر ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۰ ب.ظ
فحاشی؟!
تو ببین برای وبلاگی که کامنتش بسته است و بوی سیاست هم نمی دهد دوستان سبزتان چطور جوابش را ایمیل می کنند…
http://i.imagehost.org/0924/Mail.jpg
موضوع سر بود و نبود همین “اسلام” است… نمی شود این درد را با کلمات وزین آراست… هرکاری کنی یک جایش میلنگد…
پاسخ
عبدالحمید پاسخ:
آذر ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۷ ب.ظ
کی؟ سبزهای این مدلی دوستان منند؟ من خودم زخم خورده همین حرفهام. وجود آدمهایی مثل آن بابایی که به شما میل زده هم نفی نمیکنم. جامعه بزرگه. همه جور آدمی هم پیدا میشه. ممکنه مثلا این بابایی که به شما میل زده سر یه قصیه ای از شما دلخور بوده… دشمنی شخصی داشته. تو فضای فحاشی حلوا خیر نمیکنند که. اینجا هم من خیلی نمیخوام بحث علت و معلول رو بکنم. ولی باید ببینیم آیا نمیشد با تغییر برخی عملکردها، توو این نقطه ای که الان تووش هستیم نمیبودیم؟
وقتی میبینم طرفین به همدیگه فحاشی میکنند؛ حس میکنم این راهش نیست. این راه در حالت نهایی، ختمش همون بزن بزن و بکش بکش خواهد بود. که به نظر این راه حل، راه حل درستی نیست. یعنی حس میکنم مساله حل نمیشه. فقط ممکنه بشه یه آتش زیر خاکستر که دوباره از یه جا سر باز بکنه.
بعدشم غیرت با عصبانیت فرق میکنه. به طور عمومی آدم در حالت عصبانیت، از آدمیت خارج میشود. آدم وقتی عصبانی است؛ باید سعی کنه هرچه سریعتر از حالت عصبانیت خارج بشه…
به هر حال الان جماعت زیادی هستند که خود را سبز میدانند و در عین حال نمیتوان گفت به ناموس هم اعتقاد ندارند. البته قبول دارم که جماعت سبز عموما با روایت امام از ولایت فقیه مشکل دارند. که البته شک دارم چاره اش اخراجشان از دانشگاه باشد. یعنی بعیده باز هم مساله حل بشود.
ضمنا من نگفتم شرح ماوقع را نمینوشتی. نگفتم نگو که آنها چی میگفتند و میکردند. گفتم لعن و نفرین و ناسزا (معاویه صفت، مروان سیرت … ) نمیدادی. اینطوری به نظرم حتا مظلومیت شما ملموس تر هم میشد.
پاسخ
عبدالحمید پاسخ:
آذر ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۶ ق.ظ
راستی کاشکی میشد اینجا کامنت شخصی هم گذاشت.
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
آذر ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۸ ق.ظ
در متن کامنتتان عبارت «خصوصی» را درج کنید، شخصی خواهد شد.
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
آذر ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۴۳ ق.ظ
حرفت درسته. کلا خوب نیست از سر عصبانیت مطلب نوشتن، اما بعضی خشمها مقدسه. من اسمش رو میذارم عصبانیت و غیرت توامان. اینهایی که نوشتم جز حقیقت نبود. بند آخر هم کاملا جدی بودم. تو نبودی در جلسه ای که وقتی خواست به آقا توهین کند بچه ها – خدا شاهده – دست و پام رو گرفته بودند نرم روی سن بزنم طرف رو. دست خودم نیست. متعصبم. کورمغزم. بدبختم. دست خودم نیست. و این حالتم رو دوست دارم.
در ضمن. ما هرگز دنبال مظلوم نمایی نیستیم. علی مظلوم بود اما مظلوم نمایی نمیکرد. اظهار ضعف نمیکرد. حسین ابن علی تا لحظه آخر، مردانه رجز میخواند و جز حق نمیگفت.
پاسخ
دانشجوی هرز پاسخ:
آذر ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۸:۰۷ ق.ظ
تعصب و کورمغزی و بدبختیت رو عشقه
پاسخ
عبدالحمید
۲۰ آذر ۸۸ در ۱۰:۵۵ ب.ظ
سلام بر امام سید علی
پسر جون تو چند سالته ؟چقدر درس خوندی؟چند ماه جبهه بودی ؟ اهل سیرو سلوک و عالم معنا هم که الحمد لله هستی!
خجالت نمی کشی تو که بد تر از اونا عمل میکنی-بچه برو درستو بخون همه ی رشته های حزب اللهی های اهل علم و منطق رو با این حرفای احمقانه و بچه گانه پنبه نکن!!برو آفرین کوچولو.
اگه خواستی به من فحش بده و اهانت کن .باشه؟
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
آذر ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۵ ب.ظ
یه رفیقی داشتیم یه حرف قشنگی میزد: میگفت فلانی! تنها حزبالهی و احیاناً صاحب حزبالهیهای دنیا تو نیستی!
شده حکایت دوست زخمی ما! رفیق! نشونی بذار مث دو تا مرد بالغ بشینیم صوبت کنیم. جون داآش، ما زخم زبون زدنمون رد خور نداره، اینه که زیره به کرمون آوردی. اگرم فکر میکنی با فحش شنیدن از کوره در رفتهام، زدی خاکی. نه که آدم خودساختهای باشم، گوشم پره. شومام قبل کامنت گذاشتن یه مستراح بری بد نیست. وبلاگ ما وضو واجبه، نجاست نباشه تو کامنتات.
حق
پاسخ
زخمی
۲۰ آذر ۸۸ در ۱۱:۲۲ ب.ظ
اندکی از ادب سرشار بسیجی نمایان مزدور:
اگر بسیجی نبود / صدام الان بابات بود
اون آخرش که فحش می دادید آخرش یکباره به معاویه رسیدم و یک مکثی کردم! معاویه و معاویه صفت! جالبه
پاسخ
اولیایی
۲۱ آذر ۸۸ در ۱:۳۰ ق.ظ
مقاومت در عرصه فتنه امروز تعبیر یا لیتنی کنت معکم است. ای کاش فوز عظیمی نیز نصیب ما شود.
پاسخ
بزمانه
۲۱ آذر ۸۸ در ۸:۵۰ ق.ظ
ایول حاجی ایول
آدم بی رگ بود و نبودش فرقِ قلوه سنگ و سیب زمینی هم نیست!
بیرونشان خواهیم کرد، با همین مظلومیت ان شا الله
پاسخ
تاملات
۲۱ آذر ۸۸ در ۹:۲۷ ق.ظ
برادر خدا قوت…
دیشب با برادر علی.ن صحبت می کردم گفتن از شما بخوام اسمشون رو از متن حذف کنید… من کاره ای نیستم فقط کمیسیون میگیرم!!
پاسخ
جناب شیدا
۲۱ آذر ۸۸ در ۳:۵۴ ب.ظ
سلام
کاش میشد روزی برسه که آدم ها به ارزش ها و حقوق همدیگه احترام بذارند و نخوان دیگران که مثل خودشون نیستند و حتی اگر اشتباه فکر میکنند رو حذف کنند
پاسخ
ابراهیم پاسخ:
آذر ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۹:۵۹ ب.ظ
به شرطی که فکر اشتباه طرف مقابل، حذف تو نباشه! اگر باشه اون وقت باید برای بقای راه حقت بجنگی.
پاسخ
سعید پاسخ:
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۵:۵۸ ب.ظ
آخ، گفتی حقیقت و جگرم را سوزاندی. همه از حق و حقیقت میگویند. شاید حقیقت نزد همه است و نزد همه نیست. نکته درستی گفتی و من هم دو طرفه گفتم، اما سخت است. به خودم نگاه میکنم میبینم ظرفیتش را ندارم
پاسخ
سعید
۲۱ آذر ۸۸ در ۵:۱۰ ب.ظ
سلام
متاسفانه خبرگذاری ها سکوت کردن و جز در خبرنامه امیر کبیر که به وسیله دانش جو!! های مشروطی و اخراجی اداره می شه بازتابی نداشت:
دکتر حبیبی، رییس پردیس هنرهای زیبا بنا بر گفته خودشون یه مشاجره ای با نیروی انتطامی در راستای دستگیری چندتا دانشجو داشتند(که باز به گفته ایشون این بازداشتی ها الان آزاد شدن) حالا به خاطر توهین به حرمت دانشجو استعفا دادن! آیا پرتاب کردن صندلی بر سر داشن جویان بسیجی بی حرمتی به دانشجو نیست؟ شکستن شیشه ها چه طور؟ ریختن سکه جلوی دانشجویان در شان دانش گاه هست؟ متجاوز خوندن هم کلاسی مصداق ادب مرد به ز دولت اوست؟
خوش حال می شیم ایشون جواب بدن با کدوم مجوز امروز نمایش براه انداختند که نتیجه اش توهین بارز بچه های انجمن اسلامی به نظام و ره بری بود.قانون شکنی ایشون موجب شد سبزهای هنرهای زیبا و فنی!! و ادبیات!! بچه های بسیج رو هو کنند و نگذارند ۵دقیقه هم اونها حرفشونو بزنند.
ایشون باید جواب بدن به چه حقی از جمهوری اسلامی حقوق می گیرند و نسبت به اهانت به نظام ساکت هستند؟
یکی از دوستان به خاطره ای اشاره کرد که خوبه یه گریز بزنیم بهش:
دکتر! یادتون هست افتضاحی که زرین کلک تو اون دانشکده به بار آورد؟ اون روز بسیج با شما مماشات کرد و نگذاشت امت حزب الله با این فرد و مسئول دانشکده که شما باشین برخوردی متناسب داشته باشه و اما شما این لطف بسیج رو فراموش کردین و امروز باید پاسخ گوی بی قانونی هاتون باشین.ارجاع تون می دم جلسه ای که دکتر!!! رهنورد برای دخترهای دانشکده برگزار کرد و شما هم حضور داشتین و صراحتا بیان کرد هدف ما نه احمدی نژاد بلکه ره بریه…
مسئول بی حرمتی های امروز شما و انجمن به اصطلاح اسلامی هستین که این نمایش رو با سناریوی قبلی براه انداختین…
پاسخ
ساقی
۲۱ آذر ۸۸ در ۸:۴۵ ب.ظ
برادری که میگی ما هم سبزیم! چرا به همه سبزها توهین میشه؟!
.
.
خب همه ما سبزیم! مگر این نیست که این آقا سبز را نشانه ارادت به اهل بیت میدونن؟ من تمام پارچه سبزهایی که از بچگی داشتم رو نگه داشتم… قدمتمون هم بیشتر از ۲۲خرداده!
این جسد محترم هم حساب سبز لجنی رو از سبز اهل بیت جدا میدونن، شما چرا گرد و خاک میکنی؟!
پاسخ
جناب شیدا
۲۱ آذر ۸۸ در ۱۰:۳۹ ب.ظ
مطلبی که جهان نیوز منتشر کرده گزارش مختصری از بی شرمی سبزها در پردیس هنرهای زیباست.توجه به نکات زیر می تونه تصویر روشنی از واقعه بده:
*طیق آیین نامه دانشگاه، ریاست پردیس مجاز به اجرای هم چین برنامه نبود و جلسه دیروز کاملا غیر قانونی تلقی می شه.
*اولین سخنران دی روز رییس انجمن و مجری هم یکی از اعضای انجمن بود درحالی که انجمن اظهار می کرد برگزاری برنامه ارتباطی با ما نداره.
*طبق قرار قبلی و قولی که دکتر حبیبی به بسیج داده بود بنا بود فقط و فقط ریاست پردیس به شرح ماوقع بپردازه و سخن رانی دیگه وجود نداشته باشه اما بعد ایشون تریبون آزاد برگزار شد و وقتی با اعتراض دوستان مواجه شدن لطف کرده و لبخند زدن!
* ریاست پردیس اعتراض رو حق دانشجو ها می دونست و کم ترین تلاشی برای جلوگیری از این نوع اعتراضات که جنبه اغتشاش دارن نکرد و تنها از دانشجویان خواست کلاسها رو تعطیل نکنند.
* یکی از سخنرانان تریبون آزاد آقایی با ظاهر مذهبی بود که وقتی روی سن رفت هو شد اما ایشون با صحبتهاشون طرفداری جمع رو خرید: اسلام موجود تحریفی هستش او عده ای متحجر درحال اجرای اون هستن. و ایشون و خانواده شون چون مذهبی! هستند به صراحت بیان می کنند نظر آقایون!! اسلام واقعی نیست و در کمال حیرت جنتلمن مذهبی به مقام اجتهاد رسیدن و فرمودن کارشون حرامه!
*ریاست انجمن به صراحت به نظام و بسیج هنرهای زیبا توهین کرد و مورد تشویق حضار قرار گرفت.
*نفر بعد دولت رو غیر مشروع دونست و افاضه کرد وقتی برای این دولت کار می کنیم و قبض آب و برق رو پرداخت می کنیم یعنی دولت رو قبول داریم و نتیجه گرفت ازون جایی که ما دولت و دکتر رهبر(ریاست دانشگاه) رو قبول نداریم قوانین دانشگاه رو اجرا نکرده و کلاس هامونو تعطیل می کنیم.
* مسئول بسیج با ورودش به سن و حین صحبتها مورد حمایت مودبانه سبزها قرار گرفت و هو شد.ایشون بیان کرد افرادی که الان از موسوی حمایت می کنند همونهایی بودند که سال گذشته از پهن بودن سجاده وی در منزل شاکی بوده و از مخالفین او به شمار می اومدن(دکتر!! رهنورد جریان خواستگاریش رو این طور تعریف می کنه که ما افرادی روشن فکر و بی حجاب بودیم که میرحسین با ریش و تسبیح به خواستگاری من اومد.—دکتر!! رهنورد در حال حاضر استاد درس فلسفه هنر اسلامی هستند) در ادامه دکتر حبیبی رو فدایی امام و رهبری خوند که حضار لطف نموده و هو کردند و مسئول بسیج درواکنش به این جریان گفت کی رو هو می کنید؟ رییس پردیس رو؟!
(بعد تمام شدن مراسم سبزیها ها معترضانه سراغ دکتر حبیبی رفتند و گفتند چرا شما تکذیب نکردین؟ ایشون هم فرمودن: بذارین حرفشونو بزنند و نگاه عاقل اندر سفیهی به بچه های بسیج انداختند.)
*اسم یکی از خانوم های بسیج برای تریبون آزاد داده شد و مسئول بسیج به دکتر حبیبی گفت کوچکترین اهانتی نباید به این خانوم بشه و درصورت چنین اتفاقی شما مسبب این جریان هستید و باید برنامه رو قطع کنید.
* یکی از خانومهای بسیج هم به محض ورود روی سن هو شد.سبزی ها معتقد بودن این فرد دانشجو نیست به همین دلیل ایشون کارت دانشجویی خودش رو نشون حضار داد .
در شروع اشاره ای داشت به بی حرمتی که آقای زرین کلک به یکی از خانومهای محجبه کردند.با این مثال سبزی ها رو ارجاع داد به ۲-۳سال پیش تا یادشون بیاد سالن شهید آوینی اون سال پر از جمعیتی بود که نسبت به این موضع معترض بودند اما کوچکترین توهینی به کسی نکردند.ایشون تلنگری به جناب حبیبی زد تا متوجه بشه اگر تا الان ریاست پردیس رو به عهده داره از صذقه سری لطف و اخلاق خطاپوشانه بسیجه وگرنه خیلی وقت پیش باید دانشگاه رو ترک می کرد.
سبزی ها معتقد بودن نظام اعتراضات قانونی دانشجوها رو سرکوب می کنه.این خانوم با چند مثال به بیان اعتراضات قانونی اونها پرداخت: آتش زدن سطل زباله، شکستن شیشه و صندلی روز ۱۶ آذر، پرتاب گاز اشک آور و …(مجری مدام تذکر می داد این موضوعات ربطی به جلسه امروز نداره درصورتی که معلوم نیست تقلبی خوندن انتخابات و حکم به غیر مشروع بودن نظام چه ارتباطی به جلسه داشت؟ درصورتی که موضوع برنامه اعتراضات دانش جویی بود و اون خانوم ثابت کرد این اعتراضات جز اغتشاش چیزی نیست) سبزی ها مدام در سخنرانی قبلی خود مظلوم نمایی می کردن که حکومت جلوی اعتراضات ما رو می گیره و ساختار قانونی رو برای ما فراهم نمی کنه و یعنی مردیم از خفقان!! این خانوم بیان کرد این ساختار مدتها قبل به نام کرسی های آزاد اندیشی توسط مقام معظم رهبری مطرح شد.با بیان اسم «آقا» جمعیت هو کردند و ریاست پردیس لبخند می زد!! ایشون بیان کرد شما مدافع شعار زنده باد مخالف من بودید درحالی که تحمل شنیدن صدای مخالفتونو ندارین!
توهین های مکرر به این خانوم و نظام ادامه پیدا کرد و متجاوز!! خونده شد و مجری محترم هم بدون احتساب قطع شدن صحبت ایشون توسط نزاکت هم مسلکهاش عنوان کرد وقت تموم شده! سبزها فریاد می کشیدند مزدور! و چندین سکه به سمت ایشون پرتاب کردند و ایشون قبل از پایین رفتن از سن بیان کرد من افتخار می کنم مزدور جمهوری اسلامی باشم اما مزدور آمریکا نباشم.
* بعد از تموم شدن صحبت این خانوم وادامه فحاشی های مکرر سبزی ها و وقتی به اندازه کافی به نظام اهانت شد و ریاست پردیس و جناب تقی زاده با لبخنشون کار سبزی ها رو تایید کردند،دکتر حبیی روی سن اومد و بیان کرد باید به حرف هم دیگه احترام بذاریم! و برنامه رو به خاتمه رسوند.(که البته تحت تاثیر صحبتهای مسئول بسیج با ایشون—که در این محل قابل بیان نیست—، ختم جلسه اعلام شد)
*بعد از مراسم دانشجوها اطراف دکتر حبیبی حلقه زدن و ایشون حرفهای دانشجوها رو تایید کرد!
* همون طور که خبرگذاری جهان اشاراه کرد دکتر!! رهنورد چند دقیقه در مراسم حضور داشتند و بعد از راهنمایی های سازنده شون و خط دهی به سبزیها خارج شدند.
* طی صحبتی که چند نفر از بچه های بسیج با مسئول انجمن اسلامی داشتند و ایشون رو مسئول اهانت های صورت گرفته دونستن، جناب “…” بیان کرد این برنامه هیچ ربطی به انجمن نداشت.درحالی که جناب “—” (یکی دیگه از اعضای انجمن) گفته بود ما پرتاب سکه به سمت اون خانوم رو تایید می کنم.
یکی از نقاط جالب توجه صحبتهای جناب “…” اشاره ایشون به اسلام بود و بیان کردند:
– هر فردی می تونه از اسلام تفسیر داشته باشه.
– ولایت فقیه که بسیج بهش اعتقاد داره جزء اسلام نیست!
- درنهایت با اهانت آشکار به رییس جمهور، موسوی رو نمونه کامل و تجلی اسلام خوند.
شهید آوینی:
عزیز ما، ای وصی امام عشق، آنان که معنایِ ولایت را نمیدانند در کار ما سخت درماندهاند، اما شما خوب میدانید که سرچشمهی این تسلیم و اطاعت و محبت در کجاست.
و دیروز در سالنی که مزین به نام این شهید بزرگوار بود و پیش چشمان همگان به ولایت توهین شد…
پاسخ
ساقی
۲۲ آذر ۸۸ در ۹:۴۲ ق.ظ
بسم رب الشهداء./
سلام علیکم..
خواستم چیزی بگم، دلم نیومد. خوفم گرفت مبادا برنجی ازم.!
دیدی وقتی یقه منو گرفتی که بچه های شما اومدن و کارو خراب کردن و گفتم اشتباهت اینجاست که اولا خط کش گذاشتی و بچه های ما و شما راه انداختی و دوما هنوز فرق بین کار خرابی و کار درس و درمون کردن رو نمی دونی، حق داشتم؟!
به قول خودت دست خودتون بود. چی شد آقا محسن؟!
شلوغش نکنی و بگی که دانشگاه جای دعوا و اینا نیست که خودت می دونی بیشتر از تو قائلم به این. که همه علت بودنم تو اون دو روز تو دانشگاه همین بوده. اما برادر من، کی گفته که باید اجازه بدیم خط قرمزها شکسته بشه؟! کی گفته که باید بشینیم و تماشا کنیم که چطور به اماممون که همه هویتمون از اونه جسارت می کنن، اما جیک نزنیم؟!
به مرتضی هم گفتم. گفتم برای من ایده آل این بود که بیام ببینم بچه های خود دانشگاه تهران اولا برنامه دارن برای کار و دوما خوب هم دارن کار می کنن. بعد من با اون همه اولدرم پولدرمم بیام تحت امرشون کار کنم. اما خب وقتی اومدم و دیدم که خیال خوش بوده، چی؟!
این یکی دو روز که دیگه همه چی دست خودتون بود. چی شد؟! چیکار کردید؟! جار و جنجال راه نندازی و بگی که من میگم کار یعنی دعوا که من اینو نمیگم. اما خودتون بگید چه کار کردید؟!
۱۷ام رو پله های ورودی دانشکده فنی بچه های شما ایستادن و بدون هیچ دلیلی راه رو بستن تا اون … بتونن با خیال راحت از اون بالا هم این پایینو زیر آتیش بگیرن، هم اون غلط پاره کردن و آتیش زدن عکس امام و حضرت آقا رو انجام بدن. نگفتم برید پاکسازی کنید؟! رفتید؟!
اخوی جان، مشکل از اینجا شروع شد که خط کشیدید بین خودتون با بیرونی ها. و گفتید ما ماییم و از شما بیشتر می فهمیم. خط خودتون رو جدا کردید. وقتی انشقاق ایجاد شد بین حزب الله، میدون هم خالی میشه. میدون هم که خالی شد، میشه همین که دیدی. همین که این چند دختر و پسر جقله چند ماهه زمین و زمان مملکت رو به باد فحش و دری وری گرفتن..
بگذریم برادر. بگذریم که حرف زیاد دارم بزنم، اما زدنش میشه مثل تف سر بالا.!
دعات برسه..
یازهرا(س)./
پاسخ
ابراهیم پاسخ:
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۲:۰۱ ب.ظ
مشکل شما اینه که فکر میکنید «کار کردن» یعنی این که به هر قیمتی نگذارید فحش به رهبر داده بشه. به هر قیمتی نگذارید عکس آقا پاره بشه. حتی اگر لازم باشه صدای یک دختر رو با کتک خفه کنید.
هنوز این حرف امام رو نفهمیدهاید که فرمودند اگر حرف زدند حرف بزنید، اگر مقاله نوشتند مقاله بنویسید، … میتونید بفهمید که اگر شعار دادند باید شعار بدید؟ میتونید بفهمید که آقا برای ۱۸ تیر فرمودند اگر عکس مرا هم پاره کردند «کار»ی نکنید؟ این «بصیرت» و «صبر»ی که گفته میشه یعنی چی؟
اگر با ورود سازماندهیشدهٔ افرادی از بیرون و کتک زدن جلبکها بهانه به دستشون نداده بودید اوضاع خیلی بهتر بود. الان نظام (و نه شخص شما یا فلان کس) متهمه که به دانشگاه حمله کرده. نباید این کار رو میکردید.
چه بسا بهتر بود اون روز به جای این که سبزها از بسیجیهای جاهای دیگه کتک بخورند، بسیجیهای دانشگاه تهران از سبزها کتک میخوردند و فحش میشنیدند. حداقل چهرهٔ واقعی جلبکها و مظلومیت بسیجیهای دانشگاه معلوم میشد. البته بسیجیهای دانشگاه کتک خوردند و فحش شنیدند، اون هم از هر دوطرف دیگه! ولی این صحنهها توی هیاهوی کتک خوردن سبزها و اشکآور و … گم شد.
اصلاً قاط زدهام از دست امثال شما. میترسم بیشاز این بنویسم فقط فحش بشه.
پاسخ
مجاهد پاسخ:
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۴:۴۰ ب.ظ
بسم رب الشهداء./
سلام علیکم..
نه دیگه اخوی. نشد.!
انگار که شما فقط دو سه خط اول رو خوندی و دو سه خط آخر رو. کاری به این نداشتی که بخونی حقیر موکدا گفتم مخالف درگیری و کتک کاری ام. نخوندی که گفتم تمام علت بودنم تو دانشگاه همین بوده. باز رفتی سر حرف خودتو گفتی.!
نه پسرم. نمی دونم شما تجربه ۱۸ تیر رو داشتی یا نه. اما عارضم بنده صف اولی ۱۸ تیر بودم. سال اول دانشجوییم بوده. وسط میدون بودم. هم سنگ خوردن بچه ها رو دیدم، هم پاره کردن عکس حضرت آقا رو. هم سکوت بچه ها رو دیدم، هم خروششون رو. اتفاقا این ایام پر بلا و فتنه که گذشت، خیلی ازم شنیدن که میگم باید همون جور که سال ۷۸ ایستادیم، بازم بایستیم. با همون منش و روش. حزب اللهیه حزب اللهی..
نه دادا. بازم میگم. هیچ کس نمیگه برید دعوا کنید و کتک کاری کنید. هیچ کس نمیگه. من دارم میگم، طوری تو صحنه باشید که دشمن جرئت نکنه غلط اضافه کنه. بخون ببین ته همون پیغومی که حضرت امام داده که اگر حرف زدن حرف بزنید، گفته اگه ۱۰۰۰ تا بودن، ۱۰هزارتا برید. این یعنی چی؟! یعنی تو صحنه بودن. یعنی عرصه رو خالی نکردن. بعد تازه می رسیم به کیفیت. چقدر آیه و حدیث لازمته تا بگم که میگه سینه به سینه دشمن بایستید، براق شید تو چشماش، برافروخته باشید، تا بترسه ازتون؟! لازمه شرح کنم “و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة” یعنی چی؟!
از اینا بگذرم، برسم حرف آخرت. نارحت نشیا، من از امام حسین(ع)ای که ذلیل نشونش بدن هم بدم میاد، چه برسه از بسیجی که با ذلت حال کنه.!
این ادبیات که کاش ما کتک می خوردیم که مبادا بهونه دست اونا نیفته، کجای ادبیات اهل بیته؟! نکنه اهل بیت مسیحیت اینطوری باشن؟!
مومن، حواست هست؟! زمین بازی رسانه مال ما نیست. مال اوناست. بزنی، میگن زد و کشت، نزنی میگن ترسید و پیروز شدیم. حال تو انتخاب کن؟! اینکه جا بیفته ترسیدی بهتره، یا اینکه دشمن ازت حساب ببره؟! تازه این به غیر اینه که کی گفته که ما زدیم و کشتیم؟! کی گفته که بسیجی های جای دیگه زدن و چه کردن و چه نکردن؟! نکنه رفتی تو هژمونی خبری اونا؟! باورت شده برادر؟! بیدار شو دادا. صبح شده.!
تو نمایشگاه رسانه های دیجیتال، یه مشت احمق برداشته بودن محمد نوری زاد رو دعوت کرده بودن، تا به خیال باطل خودشون به چالش بکشنش. طرف هم اومد، اباطیلش رو دوبله تکرار کرد و رفت. رفتم سر وقتش که تو اگه فکر کردی حزب اللهی ها همه روشنفکر و اهل تساهل و تسامح شدن، کور خوندی. هنوز حزب الله زنده است و نمیذاره امثال شما هر غلطی خواستید بکنید..
بماند که از امثال شما چقدر تیکه شنیدم که چه و چه. ولی یکی از بچه ها خوب حرفی زد. گفت من نمی دونم چرا یه سری بچه حزب اللهی باورشون شده که گروه فشار و خشونت طلبن. این وصله به قول سعید قاسمی لایتچسبک تحجر و ارتجاع بهشون چسبیده. کجا اینطوریه؟! کجا ما ظلم کردیم که حالا باید نگران حق مظلوم باشیم؟!
تکمیلش کردم و گفتم، اصلا من به خشونت طلبی که مصداقش علی(ع) باشه افتخار می کنم. عاشق ارتجاعی هستم که نمادش حسین(ع) بود. اصلا خود خدا هم انحصارطلبه. ما که جای خود داریم..
همه اینا رو گفتم، تا بازم آخرش بگم، نه من و نه هیچ احد دیگه ای که خودش رو ملزم به اطاعت محض و مطلق از حضرت مقتدی می دونه، سر جنگ با هیچ کس نداریم. ولی هیچ جا هم ندیدم حضرت آقا از حزب الله بخواد مظلوم بمونه. ندیدم اجازه بده که به بهای اینکه مبادا اون لوس آنجلسی ها و لندنی های بی پدر آخ بگن، اینطرف اجازه بدیم شمشیر رو گرده نظام بذارن..
نه دادا. بصیرت معنیش سکوت نیست. معنیش انفعال نیست. معنیش مظلوم نمایی نیست. اتفاقا بصیرت ایستادگی در تمام صحنه هاست. حالا تو هر صحنه به نوعی..
شرمنده از روی صاب خونه که تندی از ما اومد. حلال کنید..
یازهرا(س)./
پاسخ
عبدالحمید پاسخ:
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۲ ب.ظ
دِ من جیگر اون احساس وظیفه را بخورم؛ مرد حسابی! این که شما بریزی با آدم آوردن از بیرون، دانشگاه رو فتح کنی چه فایده ای داره؟ همون فردا، پس فردایش که نبودید مشکل حل شد؟ نمیتونید که تو دانشگاه چادر بزنید. که اگر بزنید هم مشکلی حل نمیشه…
راست میگی! باید فردا و پس فردا هم میموندید. تا بشه با شور و غیرت(!)، دانشگاه رو فتح شده نگه داشت. باید بقیه روزها هم می موندید. باید ادامه داد. نمیگید فردایش که رفتید؛ چه مظلومیت مضاعفی را برای باقی مانده ها باقی گذاشته اید؟
چقدر از آدمهایی مثل شما درد کشیده ام … چقدر از آدمهایی مثل شما درد کشیده اند …
پاسخ
مجاهد پاسخ:
آذر ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۰۷ ق.ظ
بسم رب الشهداء./
سلام علیکم..
اول: اخوی جان بحث اینجاست حقیر فقیر سراپاتقصیر، یحتمل سابقه دانشجوییم تو دانشگاه تهران، از سابقه صاحب خونه هم قدیمی تر باشه و به قول علی خضریان، ما ادوار جنبش دانشجویی محسوب میشیم دیگه. یعنی اینقدرها هم که شما فکرتون گرفته، بیرونی نیستیم..
درثانی، از خود صاحب خونه بپرس بهت بگه. از مرتضی کیا بپرس بهت بگه. از خیلی های دیگه تو همون دانشگاه بپرس تا بهت بگن. همون دوشنبه ۱۶ام و نه حتی ۱۷ام، به جماعت گفتم، امروز رو ما تونستیم بیایم، روزای دیگه چی؟! دعو ما که اینجا بود باید خود بچه های دانشگاه میدون دار میشدن، تا هم از تجربه اونجایی بودنشون استفاده میشد، هم آبدیده میشدن برای روزای بعد. اما خب نه این حضرات به کار میومدن برا این مهم، نه اون حضرات زیربار این می رفتن. تقصیر ما چیه؟!
دوم: نمی خواستم اینطوری بگم اما ناچار شدم. نقل از حضرت روح الله(ره) که “حفظ پیروزی، از به دست آوردنش واجب تره..” اخوی جان، ما پیروزی رو به دست آوردیم و دادیم دست شما. به قول همون تیکه متلکی که انداختی، ما فتح کردیم و سپردیم به شما. اینکه شما عرضه نداشتید پیروزی رو فتح کنید، ما مقصریم؟!
ببخشیدا، از بعد انتخابات نمیگم، از بعد ۱۳آذر یکماه فرصت داشتید تا آماده بشید. چرا کم کاری کردید تا حالا گیر کنید تو مخمصه و مظلومیت مضاعف(!!) بکشید؟!
نه برادر. راه مورد نظر شما در دسترش نمی باشد. اصلا شماره عوضی گرفتی.!
کم ندیدم مثل شما. بادی به غبغب دارید که بیا و ببین. به خیالتون زمین و زمان حزب الله باید تحت امر شما سینه خیز بره تا همه چیز درست بشه؟! نه برادر. شما نجنبید، انشاءالله هستن کسایی که حواسشون به جنبیدن هست.!
عزت زیاد..
یازهرا(س)./
پاسخ
ابراهیم پاسخ:
آذر ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۰ ق.ظ
لبّ کلوم رو عبدالحمید گفت.
یه نکته اضافه کنم: مظلومیت با ذلت فرق داره. مظلومیت با مظلومنمایی فرق داره.
نکتهٔ دیگه: ما که «و اعدو …» داریم، این رو هم داریم که توی صحرای کربلا که ملائک میخواستند به کمک امام حسین (ع) بیاند، اجازه داده نشد. امام علی میدونستند ضربت میخورند و به مسجد رفتند. ما مأمور به وظیفهایم، نه مأمور به نتیجه. قرار نیست جرزنی کنیم.
یه نکته دیگه هم اضافه بکنم؟ انگار ما رو خودی حساب نکردی که این جوری نوشتی. «از امثال شما چقدر تیکه شنیدم» و اینها! خلاصه کوچیکتیم. اگر بحثی هم هست، برادرانه است.
خداوند به شما و ما خیر عنایت کناد.
پاسخ
مجاهد پاسخ:
آذر ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۰ ق.ظ
بسم رب الشهداء./
سلام علیکم..
اول: همون که برا عبدالمجید گفتم، برا شما هم هست. بخونید بی زحمت..
بله اخوی. مظلومیت با ذلت فرق داره. اما این راهی که بعض رفقای روشنفکر شده و باد تساهل و تسامح به تن نشسته پیش گرفتن، عزت که نمیاره هیچ، تهش به ذلت ختم میشه. دیگه تجربه ۱۰،۱۲ ساله فعالیت تو این فضا، خوب به ما نشون داده ته این خط کجاست.!
دوم: برادر من، چرا سفسطه می کنی. چرا مغالطه می کنی؟! ندیدی که مکرارا تو تفسیر مسائل بعد از حضرت رسول(ص) گرفتن که ائمه نباید از دست غیب استفاده می کردن تو حکومت؟! ندیدی که اجازه خرق عادت رو بعد از پیامبر تنها به حضرت صاحب(عج) دادن؟! بخون نهج البلاغه حضرت مولا(ع) رو. ببین چی گفته اونجا..
آخه یعنی چی که چون امام حسین(ع) از ملائک استفاده نکرد، توجیه میشه که ما هم قدرت اسلام رو تعطیل کنیم؟! بسنجید شرایط رو بعد بگید آخه. اینطوری باشه حضرت رسول(ص) هم تو دو سه فقره از امداد و یاری ملائکه مدد گرفت. جنگ بدر یکیش..
درباب حضرت امیر(ع) هم استاد حقی داشتیم خوب می گفت. اگر یکی از مردم که به نحوی مطلع شده بود از نیت پلید ابن ملجم، به حضرت خبر می داد که طرف تو مسجد منتظرته، محال بود حضرت امیر(ع) بره مسجد. آخه کجا خدا به اهل بیت اجازه داده خودشونو الکی به کشتن بدن؟! یا مگه کم بوده مواردی که به زعم من و تو باید از قدرت الهی استفاده می کردن، اما به خاطر هدایت امت مثل خود امت حکومت کردن..
سوم: میگم رفتید تو هژمونی خبری اونا، میگید نه. جرزنی چیه برادر؟! مگه اونا همه شون دانشجوی دانشگاه تهران بودن؟! به همین رفقای صاحب خونه همون ۱۶ام گفتم برید ببین دم نرده های خیابون ۱۶ آذر چه خبره. چه دسته دسته کارت دانشجویی رد می کنن اون طرف تا آدماشونو بیارن تو..
درثانی، این فقط یه نمه بود از اینکه ببینید وقتی حضرت مقتدی میگه نباید قشون کشی و لشگرکشی خیابونی کنید که اگر قرار باشه نظام هم اینطوری بکنه، همه تون رو مثل سیلاب میشوره و می بره، یعنی چی. ۴ ماه ۵ماه، اون قشون کشیدن، دو روز هم ماه چشمه نشون دادیم و نه سیلاب..
چهارم: نه برادر. شما رو هم خودی می دونم. اقلا از خودم خودی تر.!
اینکه میگم از امثال شما، منظور از امثال خودی هاست. والا اون طرفی ها که بچه اند و فحش بچه صلوات.!
نقل خون دل خوردن از خودی هاست. با کلاسش میشه نقد درون گفتمانی.!
برسه دعای مستجابتون..
یازهرا(س)./
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۳:۰۲ ب.ظ
سلام سید جون.
یک سینه حرف موج زند در دهان ما
حق
پاسخ
مجاهد
۲۲ آذر ۸۸ در ۱۲:۰۷ ب.ظ
اما ۱۶ آذر تو شریف چه گذشت!
جماعت بسیجی ها که حامل سه تابوت نمادین سه شهید این روز بودن بعد از نماز از مسجد به سمت ساختمان ابن سینا حرکت کردن و از اونجا بعد از اندکی توقف برگشتن به سمت مسجد.
همزمان با حرکت بسیجی ها که تعدادشون به ۲۰۰ نفر می رسید (و تازه تعدادی از بچه ها بخاطر تجمع همزمان اومده بودن دانشگاه تهران) اونور جلوی درب اصلی جماعت سبز تجمع داشتن، ما یک بار تو مسیر رفت و یک بار تو مسیر برگشت فقط از کنارشون رد شدیم، شعارهامون همه ایجابی بود و برگرفته از آرمانهامون. تندترین شعارمون “آمریکای فریبکار، نقاب سبز و بردار” بود، که شاید دوبار بیشتر تکرار نشد. به هیچ وجه جایی که اونها بودن توقف نکردیم، شعارشون میدونی چی بود؟ “دانشجوی سهمیه، همینه همینه” – “بسیجی برو گمشو” و شعارهایی که دیگه دون شان این نوشته اس. نگاه می کردم به دوستانم، یکی رتبه ۸۰ کنکور، یکی رنک ۳ دانشکده، یکی نقره المپیاد … البته دیگه اونها خودشونم میدونستن که هممون دانشجوییم، چون جلوی در اصلی رو که خودشون گرفته بودن، بقیه درها هم یکی سه تا حراست وایساده بود.
همه رفقا بودن، حتی یک نفر هم از خارج دانشگاه نبود حتی یک نفر.
بعد که رسیدیم مسجد با هم به یه اجماع رسیدیم که بریم و خودمون رو به عابرین بیرون دانشگاه نشون بدیم و بگیم که صدای دانشگاه شریف فقط صدای سبزها نیست، اول بحث بود که بریم جلوی درب اصلی(محل استقرار سبزها) اما این هم یک اجماع بین بچه ها بود که بریم سراغ یه در دیگه(در نقلیه) تا خدای نکرده اصطکاکی بوجود نیاد، می دونستیم که جماعت سبز به شدت دنبال درگیری بود، نمی خواستیم هیچ بهانه ای دستشون باشه. نمی خواستیم هیچ اغتشاشی بوجود بیاد. رفتیم جلوی درب نقلیه، شعارهای انقلابیمون رو که با پوست و گوشتمون عجین بودن رو دادیم، تو اون بین یکی از بچه ها به عنوان لیدر شعار داد “دیکتاتور واقعی موسوی و خاتمی” همه فریاد زدن سرش که “نه، اینو نگو، شعارو منحرف نکن، شعار سلبی نده، تحریکشون نکن” یه بار دیگه اومد تکرار کنه بازم همین جوابا رو تند تر شنید. همه چیز بدون اینکه بچه ها بذارن لحظه ای درگیری بوجود بیاد تموم شد.
شعار قالب بچه ها میدونی چی بود: “دانشجوی مسلمان، اتحاد اتحاد”، “دانشجوی با غیرت، اتحاد اتحاد”
اما اونا در جواب این رفتارهای بدون درگیری ما چی جوابشون بود؟
کمی بعد از اینکه راهپیمایی ما تموم شد، از جلوی درب اصلی حرکت کردن به سمت ساختمون ابن سینا، وقتی اونجا رسیدن از عمد اومدن و از جلوی درب بسیج رد شدن، “بسیجی حیا کن، دانشگاه و رها کن” – “بسیجی برو گمشو” “ما اهل کوفه نیستیم، پشت یزید بایستی” پول انداختن، سکه انداختن…
خدا هممونو هدایت کنه، خدا هممون و هدایت کنه، خدا هممونو هدایت کنه…
پاسخ
بی عمر پاسخ:
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۲:۲۰ ب.ظ
راستی به روزم، با “آنها که آرمان امام را پاره می کنند”
http://bi-omr.blogfa.com/post-74.aspx
پاسخ
بی عمر
۲۲ آذر ۸۸ در ۲:۱۸ ب.ظ
سلام علیکم بما صبرتم
خدا قوت
رگ غیرتمون زد بیرون. کاری که با عکس حاج همت کردن خیلی ناراحت کننده است و البته این کارها باطنها رو لو داده لو دادنی! الحمد لله
پاسخ
سعید پاسخ:
اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۵۲ ب.ظ
رگ غیرتت برای بی ناموسی بیرون زده؟؟
ندیدی همین حزب اللهی ولایتی ها توی اصفهان با ناموسش چه کردند؟؟؟
پاسخ
اسکالپل
۲۲ آذر ۸۸ در ۴:۰۸ ب.ظ
آری، لعنت خداوند بر شما قوم پست
http://www.youtube.com/watch?v=XoXnKS_CsIk
پاسخ
معین
۲۳ آذر ۸۸ در ۱۲:۱۰ ق.ظ
اول اینکه یکی از جلبک ها تشریف دارم،
. چی بگم، انقدر تفاوت فکری هست که با دو سه خط نمی شه چیزی منتقل کرد. آقا عصبانی باشید، ولی ناراحت نباشید. این وسط هم سعی کنید اطلاعاتتون دقیق باشه.
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
آذر ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۹:۲۰ ق.ظ
امیرحسین من شدیداً دوست دارم.
پاسخ
امیر حسین بختیاری
۲۳ آذر ۸۸ در ۱۱:۱۷ ب.ظ
تشکر دارم از توصیف زیبایی که از جریان اموی کرده ای، می خوام بگم در خصوص عفت دختران این جماعت ، یادم نمی رود زمان دانشگاه، همیشه یه نفرتی را از این جماعت و علی الخصوص دختران بی عفتشان در احساس غالب دانشجویان ، حتی اونایی که خیلی موافق جریان حزب الله نبودند می دیدم. اینها همون هایی هستند که روز انتخابات تو اردبیل ، یکی از روسای ستاد موسوی که آدم مثلا مشهوری هم هست و زمان اصلاحات شهردار اردبیل بود برگشته بود به یکی از دختران ستاد دکترگفته بود امشب را فرصت دارید فردا ما می دانیم وشما محجبه ها و جمله دور از شانی را گفته بود که انسان شرم دارد از بیانش. گاهی فکر می کنم این جماعت که این همه داد از تجاوز و … می زند نکند حقیقتا در برنامه شون بود در صورت پیروزی عقده های فروخفتشون را از جماعت حزباللهی با اینگونه جنایت ها خالی کنند وحالا که به ان نرسیدند فرا فکنی می کنند. متاسفانه آنموقع که ان نامرد این تهدید را کرد بچه ها خیلی دنبالش رفتند تا پیگیری حقوقی بکنند ولی مسئولین پی اش را نگرفتند. گویا دوست داریم در موضع دفاع باشیم در حالی که اسنادی از اعمال و برنامه های حضرات داریم که یکی اش برای بی آبرویی موسوی و ازنابش کفایت می کند.
پاسخ
امیر
۲۶ آذر ۸۸ در ۱۲:۵۶ ق.ظ
سلام اخوی
خدا قوت
اوایل که با این ادم ها در دانشگاه سخن می گفتیم حواسمان بود که چرا می گوییم و چه می گوییم. کم کم آنقدر با این قوم یزید صفت (بحثم اصلا میرحسین و غیره نیست فقط روشنفکران دانشگاه را می گویم) هم کلام شدیم و زنگار دلمان را گرفت که امر بر خودمان هم مشتبه شد که اری فقط با ایشان تفاوت فکری داریم!!!
ولی واقعیت از روز اول همان بود که ما و این ها دشمنانی بوده ایم نا پیوستنی. و این مصاف را پایانی نیست جز همان مصاف!
ژست های روشنفکرانه شان کم کم باور خودمان هم شده بود که نه بابا اینام ادمای با حالی ان! لیکن این وقایع تلنگری بود که بدانیم کجاییم و بکجا خواهیم رفت!
خدا قوت و التماس دعا
ضمنا فکر می کنم این ادبیات مقداری با روحیه خدایی شما سازگار نباشد عزیز جان:
“قبل کامنت گذاشتن یه مستراح بری بد نیست. وبلاگ ما وضو واجبه، نجاست نباشه تو کامنتات.”
پاسخ
احسان
۲۶ آذر ۸۸ در ۲:۲۸ ب.ظ
با مطلب زیر به روزم :
لحظه ای سر خود را بالا گرفتم ، چشمانم را باز کردم ، باور کردنی نبود ، قیامتی به پاشده بود ، قبوری را می دیدم که به خود می لرزیدند و یکی پس از دیگری تکان می خوردند ، صدا ادامه داد….
پاسخ
قناسه
۲۸ آذر ۸۸ در ۱۰:۴۰ ب.ظ
باسلام و احترام شمارا به دیدار از سایت بزرگ خانواده اسلامی شمیم دعوت می کنیم ؛ بی شک نظرات شما به عنوان یک صاحبنظر می تواند مارا در بهبود عملکردمان یاری کند. منتظرتان هستیم خانواده اسلامی شمیم
پاسخ
خانواده اسلامی شمیم
۱ دی ۸۸ در ۳:۰۸ ب.ظ
علی . ن اون موقع که خواهری رو زیر باد لگد می گرفتند مزدورانتون کجا تشریف داشتند؟
توی دهه فجر خودتون رو با فیلم و سریال می کشید که ظالم قبلی به مراسم مجوز نمی داد و از این چیزا و البته حق مبارزین بود که زورکی برنامه برپا کنند. اما ظالم فعلی اگر مجوز نده حق مخالف نیست که یک جوری صدای خودش رو برسونه؟
اون موقع اگر چادر از سر کسی می کشیدند ظلم و ستم و عدم احترام به عقیده اونی بود که حجاب داشت ولی حالا اگر مادری رو جلوی فرزندش به جرم اینکه عقیده اش در پوشش با شما فرق داره می زنند و سوار اون ماشینهای مسخره می کنند به چیزی توهین نشده؟
دیکتاتورتر از خودتون خودتون هستید.
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
دی ۹م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۰ ق.ظ
فکر نکنم اینجا بحث سر گشت ارشاد باشه. اون جای بحث مفصلی رو می طلبه.
پاسخ
الناز
۹ دی ۸۸ در ۱۲:۰۴ ق.ظ
هر قدر هم که حق رو به جانب خودتون میدونید یاد این باشید که در حال حاضر قدرت در دست شماست و قدرت همیشه می تواند انسان رو محق تر از آنچه هست پیش وجدان ( در مورد انسانهایی که دارند) نشان دهد. شما که دست به نصیحت کردنت برای خدا خوبه هی می گی کی رو هدایت کنه کی رو به زمین گرم بزنه فقط کمی مقایسه کن بین کارهایی که الان انجام می شود و آنچه در دوره گذشته انجام شد. حداقل بعدا اگر حق به جانب شما نشد ( به جای بعدا می تونی تا خود قیامتی که بهش معتقدی بری جلو. البته پیش فرض من این است که هستی، و در قضاوت از این پشت امکان اشتباه) می تونی بگی من با وجود قدرت به اینکه حق با من هست یا نه فکر کردم و الکی طرف زور را نکرفتم.
پاسخ
الناز
۹ دی ۸۸ در ۱۲:۱۱ ق.ظ
آنان که بر سیدالشهدا شمشیر کشیدند، خود را مسلمان و حق میدانستند.آنان که با او به صحنه نیامدند هم.آنان که با او آمدند و در میانه راه رهایش کردند،آنان که آمدند اما دیر آمدند، آنانی که جهاد در راه حق و عدالت را به بهانه سرگرمی به عبادات شخصی رها کردند…همه و همه مسلمان نام داشتند. راستی امروز در نبرد میان عدالت وبی عدالتی ها ما کجای میدان هستیم ؟ مدعیان تدین ، مدعیان عدالت و مدعیان مردم گرایی در آزمونهای نو به نوست که چهره حقیقی خود را نمایان می کنند. در آزمونهایی چون عاشورای ۸۸ ایران
پاسخ
solimani
۹ دی ۸۸ در ۱۰:۲۱ ق.ظ
سلام…
و هذا یوم فرحت به ی آل زیاد و آل مروان بقلهم الحسین علیه السلام
دوستان عزیز
مطالب همه رو تا اونجا که تونستم خوندم.
منم دانشجو ام. اگر چه از خیلی از حرفاتون سر در نیاوردم (آخه رشته ام کامپیوتره!) ولی با فهم اندکی که دارم چند تا جمله برای بیان عقیده هام میگم…
۱- به تخصص گرایی اعتقاد دارید؟
اگه مریض بشید میرید دکتر یا تعمیرگاه؟ ماشینتون خراب بشه میرید آرایشگاه یا دکتر؟؟ میبینید؟ خیلی ساده ست. چطوره که تو مبحث دین که میشه همه صاحب نظر میشیم؟ عزیزای من یه مجتهد ۵۰ سال (درسته ۵۰ سال) درس میخونه تا مجتهد میشه. حالا تو مسائل دینی باید بری سراغ مجتهد. پیش هر مجتهدی هم بری میگه ولایت فقیه یک اصل هست. پس تکلیف روشنه. همون طور که با دکترت راجع به تومور مغزی بحث نمی کنی اینجام جر و بحث نداره. حرف گوش کن اگه به تخصص گرایی اعتقاد داری.
۲- صدها ساله که انگلیس دشمن ماست. اینو تاریخ ثابت کرده. سالها نفت مارو بردن. کودتا کردن و…
حالا یه کم روشن باشی میبینی انگلیس داره به نفع کی شعار میده؟؟
تکلیف روشن شد!
۳- اعتراض و نقد حق همه است. بدون مخالف نمیشه و نباید بود. اگه نقد و اعتراض نباشه حقیقت روشن نمیشه. ولی اعتراض هم راه داره. اگه دیدی اعتراض کردی و انگلیس طرفتو گرفت باید روشن شی!
خدا همه مارو روشن کنه… یا حق.
پاسخ
محمود
۱۴ دی ۸۸ در ۱۲:۰۱ ب.ظ
Execution of dissidents in Iran
عجب رویی داری ها
پاسخ
یلا قبا
۱۹ دی ۸۸ در ۹:۵۹ ق.ظ
اخیش خدایش کتک خوردید دلم خنک شد تا باشه از این کتک خوردنها.
البته من سبزی نیسم فقط از شما ها هم زیاد خوشم نمیاد.
اسلامم قبول دارم.
مرگ هم به امریکا.
اما نوش جونتون. اخیش
پوسی
پاسخ
KouKlass پاسخ:
اسفند ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۴:۱۱ ق.ظ
salam
aslan mohem nist sabzi bashy ya na amma maneshe mosalmuni in nist albatte age mosalmun bashy ma(mosalmuna)eteghad darim ke nabayad razi be mazlum budan hich kas va zarar hich kas bud ke albatte ba maghuleye nefrin fargh dare amma ehsasaty ke shoma be kharj dadi baid az yek adame normale va besiar nazdike be ye adame oghdeye
پاسخ
اجنوی
۲۳ بهمن ۸۸ در ۴:۴۲ ق.ظ
matalebeto yekam dir didam.ba ejazeye sabkhune ye chantaisham gharz migiram.rasty man ozv basij hich koja nistam chon age ozve basij daneshgahemun mishodam momken bud mesl kheili az dustane enhesar talab besham.amma hamin ke mibinam be rahbary va shohadaye mamlekatam va shie khafan eredat daram mifahmam ke jozve jameye basiji vaghey ke bayad tu rah rast bashan hanuz hastam
chon kheili sakhte tu basij bashy o gheshry o hezby nazar nady o azadane nazar bedy.ishalla bayanate rahbary yek be yek ejra beshan o adamye ke vaghen harf daran betunan harfeshuno bezananva ma baraye khodemun doshman natarashim ke 100 albatte uni ke doshman mishe moshkelesh in nist ke behesh ejaze nadadn harf bezane .haghir ro tu rahpeymay 22bahman chon muhaye bolandy dashtam o kapshane pashmi pof daro shalvar li o einak dudi baradarani ke hatta senneshun nesf man ham nabud bordan yejaye kharabe o gashtan o kolli kholase maro ziro ru kardan ba vaz mojudi ke dashtam un moghe ha bekhatere bahs ba sabzha agar nadide budam shkhse magham rahbary ro va me,ishnakhtam ishun ro va safrhaye jonub ba daneshgah nabud o shenakhtane shohada o emam be ehtemal 0.000000009 shayad be kheile sabza mipeivastam.bebakhshid ke porharfy kardim.pushapish sale 89 mobarak bar shoma o ishalla sale zohur bashe
ya Ali
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
اسفند ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۹:۴۶ ق.ظ
بسیجی بودن به کارت عضویت نیست. همانطور که خودتان گفتید تعریف بسیجی چیز دیگری است.
سال نو بر شما هم مبارک.
پاسخ
KouKlass
۲۱ اسفند ۸۸ در ۴:۲۰ ق.ظ
نصر من الله به فتح القریب مرگبر این دولت مردم فریب
مرگبر دیکتاتور
پاسخ
میر حسین
۲۳ اسفند ۸۸ در ۳:۳۷ ب.ظ
اون وقت برای گاز اشک آور هم مجوز می دهند
پاسخ
سعید
۱۳ اردیبهشت ۸۹ در ۱۲:۳۹ ب.ظ
از این مقاله ها برای ۳۰ خرداد هم بلدی بنویسی؟؟
در مورد اون چی بلدی بنویسی؟؟
یهو آدم شدید، یا یادتون افتاده که ایرانی هستید.
ببینم وقتی آن انسان های حزب اللهی ولایتی با باتوم توی سر ومغز همین آدمایی که جلوت استادند می زدند چه غلتی داشتی می کردی؟
خوابیده بودی یا خودت را به خواب زده بودی؟؟؟
خون شما حزب اللهی ها رنگین تر بود که به شما مجوز دادند، اما به سبز ها نه؟؟ بعضی در جهل مرکب بسر می برند، حتی نمی دانند که نمی دانند
ما با شما با زبان خودتان رفتار نمی کنیم -زبان چماق- می بینی که از شما آدم تریم
چشمانت را باز کن برادر حزب اللهی ولایتی
توضیح صآبخونه: نظر ایشون کمی فحش داشت که فحشهایش حذف شد.
پاسخ
سعید
۱۳ اردیبهشت ۸۹ در ۱۲:۴۹ ب.ظ
هنوز جاهلیم.
هنوز راه داریم. تا زمانی که دروغ بزرگ بر ما جهانیان سایه بندازه ایران ایرانه. افغانستان و عراق و امثال اونها هم همینی که هستن میمونند.
ای کاش رونسانس رو می فهمیدیم. ای کاش همه دنبال فلسفه بودیم. نه سیاست. مشکل ما سیاسی نیست. فلسفیه.
پاسخ
Arsaham
۳۱ اردیبهشت ۸۹ در ۷:۵۵ ب.ظ
در ضمن. اسلام منشی داره که در همه ی دنیا میدونند.
من دو رگه سیدم. اما کافرم. به خدایی هم که تو اعتقاد داری اعتقاد ندارم.
خدای تو دوست داره من سرم از بدنم جدا شه. یا از کوه پرت شم. به قرآن مراجعه کن تا بفهمی.
من مرتدم. محکوم به مرگ. از طرف الله! حلاد کیه؟ جانشین الله! یعنی حضرت ولی! شما هم آدماش. من باید بمیرم. چون نظرم خلاف نظر شماهاست. این عدالته؟ منطقه؟ مهره؟ چیه؟
اگه انسان باشی می فهمی که وحشی گریه.
خیلی دوست دارم باهات صحبت کنم. بهم ایمیل بزن اگه فکر نمیکنی که نجسم!!!
پاسخ
Arsaham
۳۱ اردیبهشت ۸۹ در ۸:۰۲ ب.ظ