نقد مطلب چمران گیت
با ۱۰ نظر
این متن را یکی از حاضران در جلسه به عنوان نویسنده مهمان نوشته است.
بسم الله
نکته اول: نسبت به استفاده مکرر شما از لفظ “لمپن” شدیدا اعتراض دارم. حالا شما می خواهی بگویی این لفظ در اصطلاح دانشجویی به معنای دیگری به کار می رود و آن چنان هم مفهوم بدی ندارد و گیر نده و اصلا بیخیال؟ خب برادر من! گزارش و تحلیلت را که در نشریه دانشجویی منتشر نکرده ای! گذاشته ای روی وبلاگی که منِ بی سوادِ نادانشجویِ … هم می خوانم و بعد می روم سرچ می کنم “لمپن” و برایم آن چنان معانی یی می آید! اگر یک بار استفاده بود باز ندید میشد گرفت. اما تاکید شما روی این لفظ مرا واداشت که بگویم حرفم را، و بگویم این شیوه، شیوه ای نیست که اسلام و انقلابی که من و تو از آن دم میزنیم پسندیده باشد، که نه! نکوهیده است. و خب اگر فکر می کنی با این روش ها، نظرت و حرفت و عقیده ات بیشتر مورد قبول واقع میشود … باید بگویم اشتباه است. این نوع بر خورد جز تفرقه بیشتر و تحریک بیشتر و خلاصه جز این همه “بیشتر”ِ نحس برای ما ارمغانی نخواهد آورد و باز هم اگر فکر می کنی چون آن ها (سبزها) با روشی به جنگ می آیند تو هم حق داری با همان روش به دفاع برخیزی یا حتی گاهی حمله کنی … باز هم اشتباه است.
نکته دوم: حسابی توپیده ای و شوریده ای و بر سر این ملت سبز زده ای آتوهایی را که از آن ها در این مجلس یافتی و حسابی باد کرده ای و احتمالا خوشحالی که “چقدر سوتی! یک لنگه کفش! از کوره در رفتن هایشان! شلوغ بازی ها و به قول خودت هوچی گری هایشان!” ما که ندیدیم اما شنیده ایم حتی روی برد بسیج دانشگاه هم غوغاها شده، و چه شده باشد چه نه، مسلم است که حالا حالاها با رفقایتان خواهید خندید و دم از جامعه مدنی خودتان خواهید زد و مدنیت سبزها را به سخره خواهید گرفت. اما بگذار من برایت بگویم برادر! که منی که آن گوشه سالن نشسته بودم و نگاه می کردم آن ها را و شما را و بالاخص تو را، دیدم که همه از یک جنسید و از یک قماش. و با این حال هرکدام به دیگری میخندید و هم را متهم می کنید.
من دیدم علی کاظمی را و از کوره در رفتن هایش، و با خود اندیشیدم اگر روزی سبزها سالنی در اختیار بگیرند و خودشان بشوند برگزارکننده ی گردهمایی این چنینی و علی کاظمی بشود مجری، شاید تو، شاید امیرحسین ثابتی یا شاید کس دیگر وسط سالن برخواهید خواست و فریاد خواهید زد و سالن را به اغتشاش خواهید کشاند. من دیدم دختری را که از میان جمعیت تو را ترسو نام نهاد و از طرفی دخترانی را که چادر به سر فریاد میزدند با هم یا حتی به تنهایی(!) و جلوی پسر دانشجوی سبزی صدا را بلند کرده بودند خارج از شئون! و پنداشتم همان هنگام، که اگر مراسم از آنِ آنان بود آن دخترِ چادری هم برمیخاست (بی آن که نیاز به برخاستن دختری باشد) و انگِ ترسو را به مجری میزد و مجری هم به قطع جوابی دندان شکن تر از تو به او میداد!
تو آن بالا ایستاده بودی و دفاع می کردی ازعقیده ات! و فریاد میزدی: “جامعه مدنی!” و صفارهرندی هم شادمانه از پیروزی خود لنگه کفش را بالا گرفته بود تا عکاس ها حسابی بتوانند مانور بدهند و البته تو هم این ها را دیدی. اما ندیدی آن پسرکی را که ترم اولی به نظر میرسید و خامی در صورتش موج میزد … هربار با شنیدن سخنی به نفع حکومت، در مقابل سبزها می ایستاد و دستش را در هوا تکان می داد به نشانه پیروزی و تنها فایده این حرکتش تحریک سبزها بود و لاغیر!
در این زمان بود که دو فکر به ذهنم می آمد:
۱- حقیقتا چه کسانی از این به هم پریدن ها مسرور میشوند؟ من ادعایی ندارم و این حرفم را خواستی نشنیده بگیر. اما شنیدم قبل از روز قدس که رهبر خواستند از ما که شعار های تفرقه انگیز را رها کنیم و شعله را فروزان تر و تحریک را عمیق تر نکنیم. و شعارهای “منفافق حقیقی، موسوی و خاتمی” ِ شما و بسیاری شعارهای دیگر شبیه این را در این راستا ندیدم. و سوال من این جاست: از دیدن یا شنیدن این پرخاشگری ها و پریدن های به هم چه کسانی شاد شده اند؟ رهبرِ مملکتمان یا …
۲- برادر من! حرف سبز و قرمز و زرد و سفید نیست. اگر جاهایتان با هم عوض میشد شما و جماعت سبز، بدان! نمی گویم بیشتر می کردید، اما کمتر از آنها واکنش نشان نمیداد. بحث، بحثِ اوی سبز نیست. بحث، بحث من است، بحث توست، بحثِ دانشجوی مملکت است. بحثِ مایی که ادعای تمدن و فرهنگ داریم ولی پشیزی از آن بو نبرده ایم. باید به اصلاح خودم و خودت بیندیشیم. دردِ ما، شورِ جوگیرانه ی دانشجویی ست، دردِ ما دردِ جوانی و خامی است. این هاست که مملکت ما را به هم ریخت و مردم ما را از هم گسیخت. جوان هایمان احساسِ دانای کل بودن می کنند و این میشود که جلسه ای هم که برگزار میشود کمتر کسی مینشیند تا بشنود! بیشتر می آیند تا بگویند، تا داد بزنند، تا به خُردِ دیگران بدهند. چرا؟ چون هرکس از خود مطمئن است. گفتگو را بی فایده میبیند. لکم دینکم و لی دین را شعار خودش قرار می دهد و می آید دهانش را باز و گوشش را بسته نگه میدارد و آن گونه داد میزند! آن گونه به هم میریزد، آن گونه فحش می دهد، آن گونه لنگه کفش پرتاب می کند! نگو لمپنِ هوچیگرِ عربده کشِ سبز، عزیز، نگو. وقتش شده که لحظه ای فقط … خودمان را هم زیر سوال ببریم.
“این شیوه، شیوه ای نیست که اسلام و انقلابی که من و تو از آن دم میزنیم پسندیده باشد، ”
“. بحث، بحث من است، بحث توست، بحثِ دانشجوی مملکت است. بحثِ مایی که ادعای تمدن و فرهنگ داریم ولی پشیزی از آن بو نبرده ایم. باید به اصلاح خودم و خودت بیندیشیم. دردِ ما، شورِ جوگیرانه ی دانشجویی ست، دردِ ما دردِ جوانی و خامی است. این هاست که مملکت ما را به هم ریخت و مردم ما را از هم گسیخت.”
کاملا موافقم.
آقا بیاید روراست باشیم با خودمان.
پاسخ
ربی
۲۹ مهر ۸۸ در ۱۱:۵۸ ب.ظ
سلام
به منتقد:
همیشه بسیج همه مراسم ها رو برگزار نکرده.نمونه خیلی خوبش روزی بود که خاتمی اومد.فیلمش هم هست نمی شه انکار کرد.کامل مشخصه من و دوستان من که اون روز تو مراسم بودیم از مخالفین سرسخت آقای خاتمی بودیم.اما نه فریاد زدیم، نه کفش پرتاب کردیم نه شعار “بروگم شو” و “مرگ بر تو” دادیم.اتفاقن برعکس! از خاتمی جلوی هوادارانش دفاع هم کردیم.
البته بنده منکر اشتباهات فردی ای که ممکنه جایی بروز کنه نیستم اما شما منصفانه کلیت برخورد بسیج با مخالفینش رو درنظر بگیرین.واقعن مثل سبزها برخورد می کنیم؟ این رفقای سبز حتی نمی خوان حرف مخالفشون رو هم بشنفن.وگرنه یه ساعت دندون رو جیگر می ذاشتن ببینن صفار چی می گه.مگه غیر ازینه که قرار بود بعد مراسم پرسش و پاسخ داتشه باشیم؟
آخرین مناظره ای که قبل از انتخابات برگزار شد رو یادتونه؟ دانش کده داروسازی…بماند که مناظره بازهم به استادیوم تبدیل شد! فقط باز می خوام یادآوری کنم که مجری اون مراسم فقط به گروه سبز تذکر می داد؟ آیا در لحاظ کردن وقت صحبت طرفین ناعادلانه برخورد کرد؟ پس چی شد که به مجری انگ زدند و ایشون هم ختم مراسم رو اعلام کرد و سوالات بازهم باقی موند.بنده به شخصه کلی سوال آماده کرده بودم که ازمطالب مستندی که اون روز هم راهم بود نشات می گرفت.نمونه اش تاریخ فارغ التحصیل شدن آقای خاتمی و تاریخ تولد ایشون در مدرک لیسانسشون که مقایسه این دو به اندازه کافی مسرت بخشه! و موارد دیگه…
آهان! یه مورد دیگه هم بگم تا لال از دنیا نرم! ما از مخالفین موسوی و خاتمی و … هستیم.قبول؟ آیا شده عکس این افراد رو جلوی خودشون یا هوادارانشون آتیش بزنیم؟ فکر می کنید اون موقع چه برخوردی باهامون می شه.کوچک ترین عنایت مخالفین روز تشییع شهدای امیرکبیر یادمون نرفته.خانومهاشون با سوزن به آقایون بسیج نزدیک می شدن و …
یاعلی
پاسخ
ساقی
۳۰ مهر ۸۸ در ۷:۲۶ ق.ظ
فرض میکنم آقای منتقد، حکومت رو به عنوان حاکم شرع در دست داشته باشه و عدهای برش خروج کنند و او به مقابله بپردازه. بنا به استدلال ایشون تفاوتی نداره با زمانی که همون عدهی خارجی، حکومت طاغوت رو در دست داشته باشند و ایشون به عنوان مجاهد علیهشون قیام کنه.
پاسخ
سلمان
۳۰ مهر ۸۸ در ۱۰:۵۴ ق.ظ
کلید کرده رو کفش. عجیبه! با چماق و قمه ریختن تو خوابگاه مملکت در و دیوار رو شکستن، آسانسور رو از جاش در آوردن، صداتون در نیومد. با یه کفش متحول شدید؟
پاسخ
امیر حسین بختیاری
۳۰ مهر ۸۸ در ۹:۵۴ ب.ظ
اگه به جای کلمه ی لمپن ، کلمه دیگری استفاده کنیم ، مشکل منتقد برطرف میشه دیگه . نه ؟ اصلن اسمشون رو بزاریم هرز یا هرزه . خوبه ؟
پاسخ
دانشجوی هرز
۱ آبان ۸۸ در ۱:۳۳ ق.ظ
سابولی. خوبیش اینه که فعلنه بازیبازی میکنین و کاری به کسی ندارین. کانّه بچهای که بجای وقوقکردن و سر بابا ننهه رو خوردن انگشت تو مماغ عروسکش کرده و قصدم نداره بیخیال عروسکه شه.
علیایّحال خوش باشین. پیشنهاد هم میکنم به بررسی ایعاد دیالکتیکی پسارویدادشناختانه قضیه هم که بهشدت هرمونوتیکیه برید با این دیفالت که جامعه فروبسته نیاز به کافه حزبالله داره!
جسد: جاااااااااااااانم احمد جاااااااااااااااان
پاسخ
حاج الف
۲ آبان ۸۸ در ۸:۳۸ ق.ظ
در جواب شما منتقد عزیز باید بگویم درست است که شاید در شرایط حاکم بر جلسه , مجری تحت تاثیر قرار گرفته و در بعضی جهات تند روی کرده است ولی نباید چشمانمان را در برابر حقایق ببندیم .
توصیه ی رهبر عزیز درست است که ما را به دوری از تندی و بی اخلاقی دعوت کرده و ما همیشه رهنمود های ولی فقیه خود را آویزه ی گوشمان می کنیم , اما تمییز حق و باطل منافاتی با اخلاق گرایی ندارد .
شما چند مورد را نادیده گرفته اید از جمله این که شما دخالت عوامل بیگانه در این اتفاقات را نادیده و بی تاثیر انگاشته اید . مگر اینگونه نیست که سردمداران این جنبش ضد اسلام و همراه با منافقین و بیگانگان و دشمنان ایران هستند . مگر اینگونه نیست که تا وقتی به نفعشان است از بسیج و سپاه ایرادی نمی گیرند ( مثل همین اتفاقات تروریستی در سیستان و بلوچستان که عده ی زیادی از سپاهیان به شهادت رسیدند ) موقع کشته دادن اینها وظیفه است و موقع انجام دیگر وظایف که همان جنبشیان ظالم و گناهکارند سپاه و بسیج ظالم اند و مفسد فی الارض .
به قول اهل قلمی تا الان می گفتند “بسیجی واقی همت بود و با کری و حالا خواهند گفت بسیجی واقعی نورعلی شوشتری ! ( از جمله سپاهیان شهید شده در سیستان ) چرا که دیگر برای دفاع از کشور وحفظ منافع ایران کشته شده , بسیجیان باید بمیرند تا مفید باشند !!!)”
مگر ۲۴ سال حکومت در دست آنها نبود !!!؟ مگر تا پایان دوره ی ریاست هایشان بسیج و سپاه دست به این اعمال شورشی و بی پایه و اساس زد !؟
مطمئن باشید که اگر انتخابات جور دیگری به پایان می رسید و جنبش سبز! پیروز می شد طرف دیگر ماجرا هرگز دست به این اعمال وحشیانه و غیر اخلاقی نمی زد . چه کسی بود که در دم عده ای از سپاهیان و بسیجیان را به رگبار بست در خیابان آزادی !؟ چه کسی زن و بچه ی مردم را کشت بی هیچ دلیل !؟ من فقط در اقوام خودم مجروح دیده ام از این اتفاقات (یکی از اقوامم به دست جنبشیا ن کور شد یکی در خیابان برهنه شد یکی یک دست و یک پایش شکست و خواهر و همسرش مورد ضرب و جرح قرار گرفت ) . آیا تا به حال به جنبشان نظاره کرده اید !!!؟ غالبا افراد بی دین و ایمانی هستند که پیش از انتخابات باید از میهمانی های شبانه و خیابان ها جمعشان می کردند و حالا باید از تظاهرات جمعشان کنند . آیا کسی که گوش به فرمان نایب امام زمانش است این کارها را می کند !؟ ولله که بی انصافی است ولله که بی رحمی است اینطور قضاوت کردن .
این طرزتفکر عقل گرایی و صلح طلبی نیست این همان قرآن در نیزه کردن است که دهان بعضی ساده اندیشان و سطحی نگران بسته شود تا کلاه شرعی باشد بر اعمال مفسدانه ی ایشان . تا مسلمانان صدر اسلامی مانند مالک اشتر و عمار هستند چرا ابو موسی اشعری را الگوی خود قرار دهیم !؟
پاسخ
آوا
۲ آبان ۸۸ در ۱۲:۱۹ ب.ظ
بسم الله
همان که غریب شده این روزها. و تنها احساساتی بودن چیز خوبی نیست. همان که …
هرچند میشه رو جواب هرکدام از شما عزیران صحبت و بحث کرد.(البته بگم من بی سواد تر از این هام که بتونم جواب همه رو بگم یا حتی جواب همه رو بدونم!) اما فکر می کنم تا حدی حرف من رو نگرفتید و اون رو به حاشیه کشوندید. حرف من این است: دانشجوها و جوان ها همه جو گیر شده اند! اول از همه به خاطر جوگیری یک سری حرف ها زدند بی اطلاع و بی آگاهی.(درباره اعتقاد مصرانه به تقلب) بعد باز به خاطر جوگیری ادامه اش دادند. بعد البته آتش را خیلی خوب بی بی سی و امثالهم فروزان نگه داشت و به نظرم دلیلش می تونه آگاهی اون ها باشه اتفاقا بر همین خصوصیت جوان ها! جدا با بعضی که حرف میزنه آدم میبینه درونشون کاملا خالیه و نمی دونن دقیقا چه خبره اما خب احساس کردن واجبه همین جوری الکی سریع جهت گیری سیاسی کنند و خلاصه رفتن تو یه گروه. بعد هم احساس کردند تو تجمعات باید حتما صداشون رو از همه بلندتر کنند. عزیز من، برادر من، بدان اون جور تو بوق و کرنا کردن ندا یعنی آن ها فهمیده اند تو جوگیری! حالا تو میخوای باز هم از رو همون اخلاق های نابت بیای و به من فحش بدی، خب بیا.
و من بحثم با آقای جسد این بود: آقا این گونه نیست که اونا انسان های استادیومی باشند و ما نباشیم. ما هم به موقعش که میشه کفش پرت می کنیم به طرف کروبی! من میگم معضلی که ما باهاش مواجهیم این شور و این احساس گرا بودن دانشجوهاست. و اصلا اساس این اتفاقاتی هم که افتاد همین بود. کم ندیده ام آدم های تند و تیزی رو که از دور که نگاه می کنی احساس می کنی خب لابد حق داره این جوریه. بعد میری میبینی نه بابا. توش خالیه. خلاصه این که فکر چیز خوبیست
پاسخ
منتقد!
۳ آبان ۸۸ در ۶:۴۶ ب.ظ
اولا ولادت امام هشتم مبارک و به قول خواجه ی شیراز
به آب روشن می عارفی طهارت کرد
علی الصباح که می خانه را طهارت کرد
همین که ساغر زرین خور نهان گردید
هلال عید به دور قدح اشارت کرد
دویما اینکه “آنهایی که گفته اند دانشجوی رشته جامعه شناسی درایران باید دوواحد مسافرکشی پاس کند، دروغ نگفته اند!”
فهمیدن ربطش به بحثهای بالا زیاد سخت نیست
پاسخ
صآب خونه پاسخ:
آبان ۴م, ۱۳۸۸ at ۹:۲۷ ق.ظ
اسم خواجه شمس الدین را آوردی و دامن از دست برفت:
من خاکی که از این در نتوانم برخاست
از کجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند؟
باز مستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ
زان که دیوانه همان به که بود اندر بند
پاسخ
شبگرد مبتلا
۳ آبان ۸۸ در ۱۱:۲۸ ب.ظ