جسد زنده

هزلیات یک مُرده‌ی زنده انگاشته شده

چمران‌گیت؛ رسوایی لمپنیسم

با ۱۹ نظر

کل این متن را مجری برنامه به عنوان نویسنده میهمان نوشته است.

- ترسو! بذار حرفش رو بزنه!

مجری نگاهی به دختر لمپن سبزپوش می‌اندازد و می‌گوید: آخه خواهر من! من از چی بترسم؟ مملکت دست ما نیست که هست، شما رو نمیگیریم که میگیریم، قدرت نداریم که داریم، حاکمیت طرف ما نیست که هست، چه چیزی برای ترسیدن وجود داره؟ آخه تو رو خدا یه چیزی بگو بگنجه. من راهنماییت میکنم: به من بگو دیکتاتور

لمپن‌های حاضر در سالن یک‌پارچه فریاد برآوردند:

- مرگ بر دیکتاتور

روایتی مدرسه‌ای از آن‌چه گذشت

بیست و هفت مهر ۸۸، دانشکده فنی، سالن چمران، ساعت ۱۲:۵۰

از وقتی در سالن باز شد تا وقتی سرود ملی نواخته شد، بیشتر از ده دقیقه نگذشته بود اما حدود هفتاد درصد صندلی‌های قسمت بالایی سالن اشغال شده بود. جماعتی که نکته بارزشان ناهم‌گون بودن بود. از دختران و پسران حزب الهی تا کسانی که به جداسازی جنسیتی سالن تمکین نمی‌کردند و با لج‌بازی به دنبال ایجاد آشوب بودند تا دانشجویانی که برای گرفتن پاسخ حول مسائل انتخابات به جلسه آمده بودند. بعد از سرود ملی و قرائت قرآن، مجری شعری از امیری اسفندقه را خواند که در محضر رهبری خوانده شده بود. با این مطلع که «ایران من بلات مهل سر برآورند.». به لطف قوت شعری این قصیده و به‌روز بودن و حماسی و «ایرانی» بودن، جلسه نظم خاصی یافت و تا حدی سکوت بر آن حکم‌فرما شد. بعد از آن تریبون آزاد برگزار شد. پویا امرالهی عزیز، هر چه خواست گفت، هم‌چنین دو دوست دیگرش. و دوستان ما بسیار ضعیف عمل کردند. جلسه شلوغ شد. نماینده‌ای از شلوغ‌کنندگان آمد و حرف زد. ناصر قره‌باغی به جایگاه آمد و صحبت کرد. فحش شنید و عصبانی شد و دفاع کرد. صفار هرندی به جایگاه آمد و حرف زد و فحش شنید و مرگ بر تو شنید و لنگه کفش به سمتش پرتاب شد و لبخند زد و پاسخ گفت و خیرخواهی کرد. مجری حرف زد و اتمام حجت و برنامه تمام شد. ما ماندیم و یک لنگه کفش بی‌صاحب! (البته کفش زنانه است! به گمانم داستان سیندرلا دارد تکرار میشود).

روایت از منظر فارس. از منظر رجانیوز. از منظر برنا. از منظر شبکه خبر دانشجو و این و این. از منظر ایرنا. از منظر ایسنا و این، گزارش تصویری تابناک، گزارش تصویری شبکه خبر دانشجو

روایتی موشکافانه و تحلیلی

‌می‌خواهیم حاضران در سالن را طیف شناسی کنیم. سه سنخ کنش‌گر عمده داشتیم: حزب‌الهی‌ها، لمپن‌ها و مجری/سخنرانان و دو سنخ ناظر و بی‌کنش: بی‌طرف‌ها و خبرنگاران. موردی می‌گویم یادداشت بردارید:

آغاز جلسه و قرائت شعر توسط مجری

سعی لمپن‌ها در اخلال در نظم. ننشستن در جایگاه مخصوص خانم‌ها و آقایان و درخواست از مسئولین برای توضیح اینکه چرا تفکیک جنسیتی کرده‌اید؟ وقتی پاسخ می‌گرفتند که این‌جا مسئولیت با ماست و ما نمی‌توانیم بپذیریم هنگام ازدحام جمعیت دختر و پسر نزد هم باشند و برای خودشان هم بهتر است قانع شدند، اما باز هم تمکین نکردند و به صورت اقلیت‌های چهار پنج نفره‌ی پسر میان دخترها نشستند. لمپن‌ها سعی کردند با کف‌زدن‌های استادیومی و هو‌کردن قسمت‌های مختلف شعر، تشخص خود را ابراز کنند. آشکار بود که قصد اصلی لمپن‌ها مخالفت نبود، اظهار وجود بود.

تریبون آزاد

۱. کف‌زدن ممتد برای پویا امرالهی صاحب‌امتیاز نشریه ۸۸ و به قول مجری «سردار بزرگ انجمن». تقریبا همه حرفهای پویا برای لمپن‌ها بسیار جذاب بود. علی الخصوص دعای اللهم فک کل اسیر ای که در ابتدای صحبتش خواند. پویا همان چیزهایی را که بارها در ۸۸ نوشته بود تکرار کرد. پویا برای حرفهایش مثل سابق دلیلی نداشت، جز ادعاهای خودش و تشویق لمپن‌ها. تنها کسی که لمپن‌ها در حمایت از او اتفاق نظر داشتند پویا بود. پویا نماینده یک کاریزمای هنجارشکن است که می‌تواند رهبری سنخ لمپن را بر عهده گیرد. پویا به ما نگفت که اگر حرفهای او درست است چرا او را بازداشت نکرده‌اند. و چطور در میتینگ بسیج دانشجویی اینقدر آزادانه می‌تواند به هنجارهای حاکم بتازد؟ پویا ده دقیقه صحبت کرد. کاش هیچ کدام از دانشجوها بازداشت نمی‌شدند تا می‌شد در فضایی منطقی با آنها بحث کرد. خدا کند پویا همیشه آزاد باشد، همیشه.

۲. ایجاد تنش هنگام الف) تذکر مجری به سخنران در مورد وقت ب) شنیدن صحبت‌های مخالف پ) نقاط عطف هیجانی صحبت‌های موافق و مخالف. توافق درونی‌شده و به عبارتی حس مشترک لمپن‌ها، اعتراض به هر گونه هنجار حاکم بود. بر هم زدن نظم جلسه، برخورد لفظی با انتظامات، شعارهای تحریک‌آمیز و هم‌چنین تحت فشار گذاشتن مجری و عصبی کردن او. انتظامات بسیار خویشتن‌دارانه و مسامحه‌گرانه برخورد می‌کرد. اعتراضات تا وقتی که در حد صحبت، ایموشن و حتی فریاد بود بی‌جواب می‌ماند. مجری اما سعی کرد در این بازی وارد نشود. مجری لمپن‌ها را نه به صورتی بی‌طرفانه که به صورت حریفی مقتدر و از موضع بالا به بازی گرفت. مجری حرکات لمپن‌ها را به آشوب‌های خیابانی تشبیه کرد و آن‌ها را به رعایت منش آکادمیک خودشان و شأن غیراستادیومی سالن چمران توجه داد. مجری در عصبانی‌کردن جمعیت موفق بود اما این سوال باقی‌ست که آیا هدف اولیه مجری برقراری نظم بود یا برافروختن جنگ؟

۳. ا. دانشجوی علوم کامپیوتر، بسیجیان را سگ‌های هاری توصیف کرد که به جان مردم افتاده‌اند. حزب‌الهی‌های حاضر در سالن با هو کردن و شعار دادن مانع از ادامه این بخش از سخنان او شدند. برخورد مجری با ا. باعث واکنش یکی از دانشجویان دختر شد. او مجری را ترسو خطاب کرد و مجری جواب درخوری به او داد. ا. هم‌چنین در مورد زیرمجموعه‌ی سپاه بودن بسیج دانشجویی سوالاتی را مطرح کرد که مجری برنامه با اعلام اینکه بسیج دانشجو و طلبه از آغاز تاسیس که با نامه سال ۶۸ امام مصادف بود زیرمجموعه این نهاد نظامی بوده است ا. را به خواندن سخنرانی رهبری در اردی‌بهشت ۸۶ فراخواند که در آن به تفصیل در مورد این دوگانگی ذاتی بسیج دانشجویی (دانشجویی و سپاهی بودن) توضیح داده شده‌است.

۳. «ع. ک.»، دبیر سابق انجمن اسلامی دانشکده حقوق، به موضع‌گیری‌های مجری ایراد گرفت و خواستار رعایت بی‌طرفی شد. مجری که آشکارا برای این سوال آماده می‌نمود توضیح داد که وقتی به «بسیج» توهین میشود یا در مورد آن سوالی مطرح میشود، به عنوان نماینده تشکل برگزار کننده حق تبیین اصول را دارد. مجری، ع. ک. را ترغیب کرد که نامش را برای تریبون آزاد به انتظامات دهد و از اخلال در نظم خودداری کند.

۴. «ع. ک.» به اعتراض برخاست که «اسم‌نوشتن‌ها نمایشی است». مجری پس از تذکر مجدد راجع به رعایت نظم چنین پاسخ داد: «خدا شاهده که تنها اسمی که از بالا، اتاق فرمان، سپاه، بیت! و هر جای دیگه‌ای که مد نظرتونه به من دادند اسم آقای امرالهی (صاحب‌امتیاز ۸۸) بود که بعد از شروع جلسه گفتند آقای ثابتی(مسئول بسیج حقوق) هم میخواهند صحبت کنند. هم‌چنین آقای باقرزاده(دبیر سابق انجمن) هم انصراف دادند. اسم شما هم جلوی من هست منتها الان ساعت ۱۴ است و فقط دو نفر دیگه حق دارند حرف بزنند چون وقت سخنرانی ساعت ۱۴ بوده و از برنامه عقبیم.» مجری سعی کرد با استفاده از هنجارهای کلامی لمپن‌ها عدم هراس‌اش از این ساختارشکنی روبنایی را به رخ حاضران بکشد اما آیا این کار در راستای هدف اصلی مجری بود؟ یا تنها نوعی خودنمایی و یا واکنش عصبی-روان‌شناختی به حساب می‌آمد؟

آبستراکسیون

هنگامی که اشتری، یکی از سخنرانان صحبت از «فاسق بودن منتظری» از قول امام (ره) کرد، ع. ک. شروع به فحاشی کرد. مجری همان‌طور که از آقایان ثابتی و امرالهی خواسته بود از آقای اشتری نیز درخواست کرد که رعایت فضای حاکم بر جلسه را بکند و از صحبت‌های تشنج‌آفرین خودداری ورزد. اما ک. بسیار بلوا می‌کرد، مجری با بیان این جمله: «آقای ک. ما می‌دانیم که شما نماینده جریانی هستید که همواره هوچی‌گری می‌کند اما نمی‌دانم چرا انتظامات در مقابل شما مماشات می‌کند» از مسئولین انتظامات خواست او را به بیرون هدایت کنند. با اخراج وی، لمپن‌ها تصمیم به ترک سالن گرفتند. مجری که آشکارا خونسرد می‌نمود میکروفون را به دست گرفت، ایستاد و از همه کسانی که به بیان او «نمی‌توانستند مدنیت خود را بروز دهند» خواست سالن را ترک کنند.

لمپن‌ها به سمت درهای سالن می‌رفتند و مجری رجز می‌خواند:

با بد شومنی طرف شده‌اید! آبستراکسیون هم بی‌فایده است!

مجری به شدت هو میشد: «مجری برو بیرون». یکی دو تا از لیدرهای لمپن‌ها به جمع یادآوری کردند که باید منتظر صفار بمانیم، ما به خاطر او اینجا جمع شده‌ایم. تعلل لمپن‌ها با رجزخوانی‌های مجری همراه شده بود، او روی سن قدم می‌زد و این‌چنین خطابه می‌کرد: «ببینید دوستان! بعد میگید من تشبیه نکنم! ولی خداییش دیگه نمی‌تونم نگم! نگاه کنید! رای نمیارید میریزید توی خیابون، حرف مخالف رو تحمل نمی‌کنید و هو می‌کنید، نظم جلسه رو رعایت نمیکنید و آبستراکسیون میکنید، هر چقدر شعار بدهید صدای من از همه شما بلندتره چون میکروفون دستمه! پس خواهشا نظم رو حفظ کنید». مجری سپس از همه کسانی که می‌خواستند در فضایی منطقی و ارام به گفت‌وگو بپردازند درخواست کرد که سر جایشان بنشینند. مجری به لمپن‌ها این امکان را داد که یک نفر به نمایندگی از ایشان پنج دقیقه حق صحبت کردن دارد به این شرط که از این به بعد فضای جلسه را متشنج نکنند. شرطی که هیچ‌گاه محقق نشد.

لمپن‌ها فریاد «عذرخواهی عذرخواهی» سردادند. مجری قبول کرد عذر خواهی کند. او گفت: «از اون خواهری که اون گوشه نشسته و نظم جلسه رو رعایت کرده و از اون برادری که این طرف نشسته و نظم جلسه رو رعایت کرده عذرخواهی میکنم و از شما عذرخواهی نمیکنم.» مجری باز هم در مشتعل کردن هیجان لمپن‌ها موفق بود، هر چند لمپن‌ها به سرجایشان بازگشتند و جلسه در فضایی متشنج کارش را ادامه داد. نماینده لمپن‌ها پنج دقیقه صحبت کرد و در این پنج دقیقه نکاتی را به صفار گوشزد کرد.

هم‌چنین یکی دیگر از بیش‌فعالان معترض، که بارها نظم جلسه را به هم زده بود یک دقیقه وقت خواست و پشت تریبون رفت. صحبت‌های او این‌گونه پایان یافت که : «بابا ۳۰ سال حکومت دست روحانیون بوده!» که مجری میکروفون را خاموش کرد تا دیگران نشنوند که در ادامه گفت: «دیگه بسه‌تونه!».

سخنرانی دو سخنران

نکته بارز سخنرانی‌ها این بود که در فضایی متشنج و احساسی به مناظره‌ای بین لمپن‌ها از یک سو و سخنرانان از سوی دیگر تبدیل شد. شعارهای توهین‌آمیز لمپن‌ها با جوابهای داغ و انقلابی ناصر قره‌باغی مواجه می‌شد که مصداق دیکتاتوری را در «انفرادی به خاطر مرگ بر صدام» میدانست و هم‌رزمی با همت را بسیجی بودن. البته در مورد شعارهایی که به حسین صفار هرندی داده شد همین بس که «مرگ بر تو، مرگ بر تو، مرگ بر تو» و «صفار برو گم‌شو» و «هر کی که بی‌سواده با احمدی‌نژاده» با این جواب‌ها که «من کی هستم که به من میگید مرگ بر تو؟ من خیلی ناچیز تر از این حرفهام» «میانگین سواد دولت نهم رو بررسی کنید» و «نماد مدنیت را به سمت ما پرتاب نکنید» و تعریف از جوانان و پاکی آنها روبرو شد.

این قسمت از برنامه را در سالن حضور کم‌رنگی داشتم اما مختصر سخن این‌که نه صفار و نه قره‌باغی هیچ‌کدام نتوانستند در فضایی که لمپن‌ها متشنج‌اش کرده بودند صحبت‌های از پیش تعیین شده شان را داشته باشند و اسیر بگو مگو با شعارهای آنان بودند. (البته با مطالعه گزارشهای ایسنا و ایرنا متوجه شدم که خیلی جو سالن متشنج بوده که من متوجه این حرفها نشدم. بیشتر مشغول حوادث مختلف و آشوب‌گری‌ها بودیم تا گوش دادن به سخنرانی).

یکی دیگر از نکات بارز این قسمت فضای استادیومی حاکم بر سالن بود. سبزها شعار می‌دادند و حزب‌الهی‌ها در جواب آن‌ها شعار می‌دادند. سخنران حرف می‌زد و سبزها او را به لجن می‌کشیدند و سخنران مجبور به پاسخ‌گویی می‌شد. حتی در مورد شعار «آزادی اندیشه با ریش و پشم نمی‌شه» هم جواب صفار را شنیدند که : «آقای موسوی هم ریش دارند آقای خاتمی هم ریش دارند! این چه حرفیه آخه شما می‌زنید؟». خونسردی صفار و طنز کلامی او بسیار مایه مسرت ما شد. فضای استادیومی خوبی بود.

ماجرای فیلم‌برداری حراست

انتظامات سالن با مسئول حراست دانشکده که در حال فیلم‌برداری از لمپن‌ها بود برخورد کرد. به عقیده انتظامات حراست نباید فیلم می‌گرفت حال آنکه لمپن‌ها نگرانی خود مبنی بر پرونده‌سازی را با بچه‌های انتظامات در میان گذاشته بودند. وقتی مسئول حراست با برخوردی توهین‌آمیز با بچه‌های بسیج دانشجویی برخورد کرد مجری به بالای سن رفت، از آقای صفار عذرخواهی کرد و اعلام کرد: «این آقا که اینجان و دارن فیلم می‌گیرن از حراست هستند و وقتی ما گفتیم دوربین رو خاموش کنید به ما فرمودند به شما چه! خواستم عرض کنم که فیلمبرداری ایشون ربطی به بسیج دانشجویی نداره!». وقتی مجری پایین آمد مسئول حراست را دید که با نگاهی غمگین دوربین خاموش در دست به او زل زده است.

ترکیب جمعیتی حاضران در سالن

سبز: لمپن‌ها

آبی: حزب‌الهی‌هایی که شعار می‌دادند.

قهوه‌ای روشن: حزب‌الهی‌هایی که شعار نمی‌دادند و طیف بی‌طرف.

کانکلوژن

۱. هدف اصلی جلسه محقق نشد. جلسه برای رفع شبهاتی در مورد انتخابات و هم‌چنین وقایع بعد از انتخابات بود. ناصر قره‌باغی که قرار بود در مورد انتخابات صحبت کند در فضای جواب دادن به شعارهای مخالف قرار گرفت و به حرف‌های اصلی‌اش نرسید. حتی اگر هم رسیده باشد فضایی مساعد گوش دادن و تامل کردن وجود نداشت. محمدحسین صفار هرندی نیز به جای پرداختن به سخنرانی اصلی‌اش مجبور بود شعارهای لمپن‌ها را واشکافی کند تا مگر بتواند به اشتباهاتشان آگاهشان سازد. هر چند که لهم آذان لا یسمعون بها.

۲. سنخ بی‌طرف، بیشترین ضرر را کرد: نه تخلیه هیجانی کرد، نه به سوالات و ابهامات احتمالی‌اش در مورد انتخابات جوابی داد، نه هیچ کدام از طرفین را برحق دید. طیف بی‌طرف یا خاکستری دو گروه (لمپن‌ها و عده‌ای از حزب‌الهی‌های احساساتی) را عده‌ای هیجانی ارزیابی کرد که کردار و گفتارشان سرشار از تناقض است. البته این را نباید از نظر دور داشت که «تقدس جریان سبز» و «عقلانی بودن آن» به طور مطلق نزد این طیف رنگ باخت.

۳. در برابر صحبت‌های منطقی بسیجیان، و عکس‌العمل‌های ایموشنال مجری برنامه، طیف سبز، تنها به شعار دادن و فحاشی – از روی استیصال – دست زدند. اینان باز هم ثابت کردند که هیچ قدرتی جز هیجان‌پروری و جوسازی ندارند. اینان شانیت مدنی و اصول جایگاه دانشجویی را درک نکرده‌اند، با ابزارهای تمدن و انگاره‌های فرهنگ‌محور بیگانه‌اند و عمدتا جوانان کم‌مطالعه و بی‌بصیرتی هستند که تفاوت «باکری» با «جوانانی که گول خمینی را خوردند» نمیدانند! اینان کلیدواژه‌های مورد مصرفشان را نیز از بر شده‌اند بدون آنکه در معنای این متناقضات اندیشه کرده باشند.

و متاسفانه دانشگاه‌های ما پر از این لمپن‌های بازیگوش است.

۴. خبرهای رسیده از جلسات بعد از این برنامه، نشان‌دهنده عدم رضایت مسئولان بسیج دانشگاه و دانشکده از عمل‌کرد مجری‌ست. به عقیده آنان مجری می‌بایست نقش ایجاد موازنه را ایفا می‌کرد نه جانب‌داری و تحریک احساسات حاضران. مجری از بخش‌هایی از عملکرد خود پشیمان است اما معتقد است روی‌کرد تهاجمی در قبال جریانی که تنها هدف‌اش برهم‌زدن نظم جلسه بوده است قابل دفاع است، هر چند در چند و چون آن باید بیش‌تر اندیشید. مجری در اجرای جنگ روانی در جهت شعله ور ساختن هیجانات طرف مقابل موفق بود اما در آرام کردن فضای سالن ناموفق نشان داد. او آرامش دادن به خودی‌ها را با موفقیت به انجام رساند اما بی‌طرفانه مجری‌گری نکرد.

و مگر بی‌طرفی ارزش است؟

نوشته شده توسط م. ع.

مهر ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۸ ب.ظ

با ۱۹ نظر برای 'چمران‌گیت؛ رسوایی لمپنیسم'

اشتراک نظرات با RSS یا بازتاب برای 'چمران‌گیت؛ رسوایی لمپنیسم'.

  1. سلام

    این بار نظر بنده این است که عرایضم را تایید کنید و حتی المقدور جواب بدین:
    این مطلب بیش تر علیه مجری نوشته شده نه شرح مراسم!!
    به نظر بنده و بیش تر دوستان مجری بسیار موفق عمل کرد.از بس که قبلن موضع انفعالی داشتیم شاید عادت نکردیم به شرایطی که مجری با بقیه مثل خودشون برخورد کنه.جواب ایشون به اون دختر(البته دوتا بودند که مدام جاشون رو عوض می کردند تا بگن کل سالن مخالف بسیجی هاست) خیل هم عالی بود.
    جنبش جلبکی ها ثابت کرده برای تجمعاتش باید دخترها رو قربانی کنه.شجاعت!! این دختر در فحاشی به بقیه آقایون شهامت داد و این طوری شد که دعوا بالا گرفت.
    نکته بعدی اینکه شاید تعداد بی طرف ها ۲درصد هم نبود.این رو می شد از عکس العملهای حاضرین فهمید.

    اما به قول شما بحث درون سازمانی:
    همایش موفق نبود چون تبدیل به مشاعره شد.صفار و قره باغی فقط به پاسخگویی پرداختند ولاغیر! البته به نظرم چاره ای نبود.اوضاع متشنج تر ازین حرفها شده بود.
    حالا چرا؟
    همین تعداد کم دخترهای لجنی برای نیرو دهی به هوادانشون کافی بود.تعداد غالب لجنی ها رو می شد تو پسرهاشون پیدا کرد.پسرهایی با ماکزیمم طول و عرض! که موقع فریاد زدن صداشون به اندازه کافی شنیده می شد.اما بسیج چی؟
    جو غالب با دخترها بود که صدای ۱۰نفرشون هم به اندازه ۱پسر لجنی ها نمی رسید.با اینکه حنجره دریدند اما فایده ای نداشت.پراکنده گی بیسج و نداشتن مدیریت باعث می شد از پایین سالن به سرکرده گی بردار میوندار! جناب ثابتی شعاری ساخته بشه اما تا به گوش برادران و خواهران مستقر در گوشه ها می رسید درجا میت شده بود!!
    مسئول برگزاری مراسم واقعن پیش خودش چی فکر کرده بود؟ فکر می کرد سبزپوشان دانش گاه نمیان؟ اگه غیر ازینه این همه ضعف مدیریت و نداشتن میوندار و از کنترل در رفتن برنامه و نیم ساعت قبل از شروع مراسم همه موبایل به دست بشن برای …چه دلیلی می تونه داشته باشه؟

    اومده بودند تا نذارن صفار و قره باغی منطقی حرف بزنند و قضاوت رو به بسپرند به وجدان بچه ها که موفق شدند.البته فضای دیروز بازهم به خاطر استادیومی شدن و به قول مجری پارتی با حضور سینرلا(این بار به قول شما) به اندازه کافی برای اهلش قابل قضاوت بود.

    در آخر از ضعف عمل همیشگی انتظامات دانشگاه تهران کمال قدردانی رو دارم.با خصوص جناب جنتلمن کت پوش مسئول سالن که بازی رو به وقت اضافه نکشوند.حکمن نیتشون خیر بوده!

    یاعلی

    پاسخ

    صآب خونه پاسخ:

    در مورد انتظامات حق با شماست.این فقط شرح ماوقع بود. نقدها فراوان است.
    در مورد مجری، فقط قصدم نقد بود نه علیه او نوشتن.
    در مورد اون دختر: بله! صاحب اون کفش هم همون دخترخانم بود!

    پاسخ

    ساقی

    ۲۸ مهر ۸۸ در ۸:۱۷ ق.ظ

  2. بطور کلی باید با ‎‎÷یشنهاد شورای عالی امنیت ملی به دولت و لایحه دولت ، در مجلس قانونی تصویب بشه که دانشجویان فنی در طول دوران تحصیل خود و بعد از آن به هیچ وجه در سیاست دخالت نکنند ( حتی حق رای و و یا هر گونه کنش سیاسی نداشته باشند ) . باباجون شما که اینهمه انرژی دارید که نمیدونید چیکارش کنید برید توی استادیوم .

    پاسخ

    دانشجوی هرز

    ۲۸ مهر ۸۸ در ۷:۵۳ ب.ظ

  3. سلام

    بله! اون سرکار خانوم سیندرلا هم راه با آناستازیا جلوی بنده بودند.آمار رخت و لباسشون دستمه.خواستم نگم یه وقت ۷۳امین! شهید نشه!! دوستم دوربین داشت بهش گفتم روش زوم کن یه خورده حالش جابیاد و بدونه زیر نظره اما گفت می ترسم دوربینمو بشکنه.منم دوربین نداشتم.حیف شد!

    اما مجری! ایشون!!! همونی نبودن که ۱۶آذر وقتی خاتمی اومد از خجالتش دراومدن؟! الان چهره اون بنده خدا خاطرم نیست.پیر شدیم دیگه!
    در تایید مجری:
    یکی از دوستان زمان انتخابات تو تاکسی نشسته بود و به عرایض کارشناسان سیاسی!! گوش می داد.طرف می گفت من فامیل احمدی نژادم! شیش تا خونه داره! مبلهاش این طوریه! ماشینش اون طوریه! این رفیق ما تعریف می کرد و می خندید.آخرش اون فامیل احمدی نژاد که خیلی حرفاشو زد و دلش خنک شد دوست مجری مسلک ما برگشته بهش گفته: دایی من!!! این طوری که شما می گین نیست.بعدش دیگه کارشناس ها سکوت هم راه با خجالت و داداش سیا ضایع شد رو پیشه کردند.

    اما یه کلیتی از مراسم:
    خود تریبون آزاد به تنهایی تشنج آفرین هست.اگه دو نفر هم نظر هم بخوان صحبت کنند باز جو داغی به وجود میاد.حالا حسابشو بکنید بسیج و انجمن باشن.این مراسم که می ره می شه “”"اولین”"” برنامه قطعن حکم جرقه رو داره برای انفجار.خلاصه اینکه اگه برنامه با سخنرانی شروع شده بود به اون شرایط کشیده نمی شد.

    یاعلی

    پاسخ

    ساقی

    ۲۸ مهر ۸۸ در ۸:۱۵ ب.ظ

  4. آهان!
    یه نقد تخصصی!
    این نقشه شما چرا جهت نداره؟
    معلوم نیست راستتش شمال سالنه یا چپش جنوب؟
    یه مختصات درست درمون بهش بدین.

    یاعلی

    پاسخ

    ساقی

    ۲۸ مهر ۸۸ در ۸:۱۶ ب.ظ

  5. به نام خدا،
    سلام.
    هنوز کامل نخوندم، ولی تا همین وسط‌ش هم می‌شه گفت: چه مجری خودشیفته‌ای بوده.
    (به هر حال انصافن جواب دختره رو خوب داده، اون جا هم که به اون دختره گفت “شما الان داشتید هو می‌کردید، این خوب نیست.” فوق‌العاده بود.)

    پاسخ

    آیینه (صفورا یوسفی)

    ۲۹ مهر ۸۸ در ۷:۲۳ ق.ظ

  6. ولد الزنا!ء

    پاسخ

    یک دانشجو

    ۲۹ مهر ۸۸ در ۸:۱۶ ب.ظ

  7. مادر به خطا ما لمپنیم یا شما عمله های استبداد!؟

    پاسخ

    یک دانشجو

    ۲۹ مهر ۸۸ در ۸:۳۸ ب.ظ

  8. من خیلی عذر میخوام ولی از هر کسی که بیطرف باشه بپرسین که لمپنیسم در کجا خانه کرده بی درنگ جواب دیگری میشنوین!!آخه کیو میخواین گول بزنین؟؟

    پاسخ

    من

    ۲۹ مهر ۸۸ در ۸:۴۵ ب.ظ

  9. اصلا تعریف لمپن می دونی چیه که میگی؟ لمپن اونی بود که باتوم دستش بود تو خیابون….حتی به این چماقها لمپن هم نمی شد گفت

    پاسخ

    من

    ۲۹ مهر ۸۸ در ۸:۵۰ ب.ظ

  10. به نظرم الان از چند کامنت اخر اینجا یه کم متوجه شدم(مطمئن شدم) لمپن ینی چی……

    پاسخ

    بی طرف

    ۲۹ مهر ۸۸ در ۸:۵۶ ب.ظ

  11. دانشگاه تموم میشه. جو گیری تموم میشه. شما میمونید و حرفایی که نباید میزدید و زدید. فک نکنید چون دارید برا انتخابات برا انقلاب کار میکنید (هر دو گروه) هر کاری کردید کردید! فک نکنید دانشجویی جز محاسبات یوم الحساب نیستا!
    قال پناهیان: “جوون اخرالزمانی باید یه کم از سیاست خبر داشته باشه” ولی فکر نمیکنید شما در عصر آخرالزمان اون وقتی را هم که باید برای خودسازی بذارید تو هیاهوهای پوچ صرف میکنید. نگید لازمه که آدم خنده‌اش میگیره. این انقلاب بیش از اینکه به یک همچین جلساتی نیاز داشته باشد به چنتا جوون نیاز داره که موقع دفاع حب و بغض شخصی رو کنار گذاشته باشند. در راه دفاع از حق ایمانشونو گم نکنن.
    برادرا و خواهرای هیجان زده رو به یه سفر جمکران توصیه میکنم.
    “کاش تاخیمه ی سبزت برسد فریادم .من از ان روز که د ربند توام ازادم.”

    پاسخ

    یه دانشجوی الزهرایی

    ۳۰ مهر ۸۸ در ۱۱:۴۱ ق.ظ

  12. با نامی می نویسم که صاحبش اجازه نمی دهد غیر از اینگونه بنویسم

    من در مراسم نبودم. مبنای من روایت توست، جسدی که جدیدا حیات متفاوتی را تجربه می کند و این هنوز از نتایج سحر است، تو موفق شدی. بالاخره موقعیتش فراهم شد خیلی منتظر بودی قاعدتا، آزمایشت را بالاخره انجام دادی، مدت ها به دنبال موش آزمایشگاهی بودی و در چمران پیدایش کردی. انقلاب؛ نام موش آزمایشگاهیت این بود.
    جوانانی که با درایت آن پیرمرد و خون دل خوردن فرزندانش کمی فقط کمی دلشان نرم شده بود و کمی نگاهشان تغییر کرده بود، به مدد آزمایش های تو دوباره عقب رانده شدند، خب از دید تو آنها دشمنند. تبریک می گویم به تو، تو معروف شدی، شومن صادقانه ترین کلمه ای بود که از زبان تو شنیدم. داشتم تبریک می گفتم بابت اینکه تو به تنهایی زحمات این همه آدم را در دانشگاه تهران هدر دادی، حالا برگشتیم به نقطه اول. کینه ها تازه شد. و آن همه آدمی که در صحبت های چهره به چهره شکی هر چند کوچک نسبت به جریانی که از آن حمایت می کنند در دلشان پدید آمده بود دوباره از ما دور شدند . . .
    اما اینها مهم نیست، مهم توبودی که تو شدی آقای مجری . . .

    پاسخ

    اباذر

    ۱ آبان ۸۸ در ۱۲:۲۷ ب.ظ

  13. اشکال در اصل برنامه بود و بدسیلقگی بسیج برای شروع بحث.
    اصل حضور آقای صفار تنش زاست، تصور کنید زیرش هم نوشته باشند بررسی شبهات پیرامون تقلب در انتخابات. بعدش انجمن هم بیاید تراکت پخش کند و یارگیری برای به هم زدن جلسه .
    قبول کنیم بهتر از این نمی شد. زحمات را این شتاب زدگی در تصمیم گیری هدر می دهد. بی فکری هدر می دهد. بی بصیرتی…
    بر مبنای یک روایت فقط، متهم نکنید، آقای اباذر.
    بسیج برای اولین (و احتمالا آخرین) بار از خودش دفاع کرد در مقابل فحاشی ها. مجری توهین نکرد. برچسب نزد. هوچی گری نکرد. فقط برای اولین بار، دفاع کرد. کوتاه نیامد. بی طرف نبود. اینقدر از عهده خارج است درکش؟ این قدر غریب است؟
    گویا این گذشت همیشگی تبدیل به وظیفه شده. لال بودن بسیج عادت شده. بی طرفی و سکوت، در برنامه ی خودمان، طبیعی شده …

    پاسخ

    .

    ۱ آبان ۸۸ در ۵:۵۴ ب.ظ

  14. من موندم دلایل بسیج برا برگزاری این جلسه با این عنوان با این سطح و با این سخنران و…. چی بود واقعا؟؟؟

    پاسخ

    هبوط

    ۳ آبان ۸۸ در ۱۲:۰۰ ب.ظ

  15. راستی شما کجا نشسته بودید؟ نکنه مجری بودید؟

    جسد: استغفروالله!

    پاسخ

    هبوط

    ۳ آبان ۸۸ در ۱۲:۳۱ ب.ظ

  16. مثل اینکه فحش دادن جزء اصلی مبارزات اسلاه تلبانه این سبز ها شده! دوستان سبزی من! این احساسی برخورد کردن به شدت به ضرر شما داره تموم میشه!داغین نمی فهمین!

    پاسخ

    کسی،شبیه من

    ۱۰ آبان ۸۸ در ۲:۰۱ ق.ظ

  17. ضمنا به برکت کامنت های بعضی ها،لمپنیسم را هم فهمیدیییم! خواهرا برادرا ،من مئضرط می خوام!!!

    پاسخ

    کسی،شبیه من

    ۱۰ آبان ۸۸ در ۲:۰۵ ق.ظ

  18. سلام
    وقتی تو انقدر راحت به مخالفین خودت بخاطر بعضی کارهای بعضی اعضاشون لقب لمپن می دی، به نظرت عجیبه که اونها به بیسجی ها بخاطر رفتارهای بعضی از اعضاشون لقب سگ هار بدن؟
    از قدیم گفتن چیزی که عوض داره گله نداره! سالها مخالفین خودتون رو با عنوان منافق و فاسد و … خطاب کردین (خیلی وقت ها هم سرشون رو زیره آب کردین) حالا که لقب سگ بهتون می دن (که واقعا برازنده بعضی از بسیجی ها و سپاهی ها هستش) ناراحت می شین؟
    اگه می خواین نفاق موجود در کشور کمتر بشه ( تا مسئولان انقدر فاسدن حل شدنی نیست) بجای استفاده از کلماتی که سالها از اونها برای تخریب چهره مخالف خودتون استفاده کردین، بهشون احترام بزارین تا صداقتتون (اگه دارین) بهشون اثبات بشه، که البته این اثبات شدن طول می کشه.
    در پناه حق باشید

    پاسخ

    امیر

    ۱۱ آبان ۸۸ در ۱:۲۵ ب.ظ

دیدگاهی بنویسید

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.