ی ا ح ق
با ۱۰ نظر
اصلا راز و رمز این همه سادگی در چیست؟ تو می دانی؟ تو که نمی دانی … یعنی نه تنها تو نمی دانی که من هم نمی دانم؛ سوال یعنی همین! یعنی چیزی را که نمی دانی چیست می پرسی اش. اصلا ندانستن یعنی چه؟ می گویمت جهل یعنی در بسته یا پسته سر بسته یا … همین را مسجع کن با چند لفظ دیگر و بگذار همین جا تا خودت یا دیگری خیال کنی عجب نویسنده نابالغی! جهل یعنی سیلی نواخته به صورت جاهل، و فاعل این فعل را اگر نتوان اول شناخت شاید بتوان دید، یا اگر نتوان دید شاید بتوان شناخت … بگذریم … و اصلا پرسش یعنی سیلی ای را که کسی به تو نواخته با سیلی جواب بدهی که
لا یدفع الشر الا بالشر.
یادم هست آن بچگی ها که مادرم نمی گذاشت بروم پایین ساختمان و با بچه های همسایه بازی کنم، همیشه خوشحال بودم از اینکه من بچه شهرستانی تازه به تهران آمده نمی توانم با این بچه های بی ادب همسایه بازی کنم. این روزها … نه دقیقترش میشود این سالها … خیلی از بچه های تازه به دوران رسیده شهرستانی را می دیدم که با احتیاط دست دوستی دراز می کردند. چه می خواستم بگویم؟ نه منظورم این چیزها نبود …
بگذریم
دوگانه را باید با غسل به جای آورد. این از آداب طلبگی ست. طلبه یعنی کسی که طالب است. خب تو که طالبی در این هوای سرد هم باید بهایش را بپردازی. روزه دار بی نیاز از مسواک کردن است؛ اما حالا که شکم چرانی ت شده باب طبع دل تنگ و به جای شمیم عطر، هوای مسموم فاحشه خانه را بر جامه می افشانی … باید پیه غسل با آب سرد و غیربهداشتی را هم به تن بمالی. گفته بود که؛ فطهر ثیابک … اما چه باک؟ دوگانه هم قضا شد به درک، که
شرب و خمرم خود گواه بندگیست
نمی دانم چرا هوس کرده ام آن بچه تازه به دوران (بخوان تازه به تهران) رسیده ناراضی و مستضعف باشم که این کنار وصف ش رفته : من اخلال گرم! چقدر دوست تر دارم به یاد همان … اصلا به کسی چه ربطی دارد من چه چیزی دوست دارم؟ وقتی به خاطر می آورم چه کسانی یک روز می آمدند اینجا و اینها را می خواندند اصلا شرم میکنم چیزی بنویسم. برای بعضی شرم از خودم و برای بعضی شرم از ایشان … زبان را جهاز کرده ام چیزی بگوید که فقط برخی گوشها را جواز فهم آن باشد:
افانت تسمع الصم و لو کانوا لایعقلون؟
آسمان و زمین را درنوردی باز هم می رسی به همان منزل اول. شرح منازل را ساربانان کرده اند. قصد م ملال خاطرت نیست. فقط این که قدر این نفس را بدان. نه! پیامبر نیز نیستم که گواه، معجزه بیاورم. وانگهی در این دوران جاهلی، خرق عادت از عادات ساحران است. ساحران و ساحرات … بگذریم
گه فضلها حاصل کند گه جمله را روبد بلا
ی ا ح ق
سلام
جدیدن شروع کار رو با یاحقِ ب ر ی د ه رنگی می کنند؟!
شروع تون مستدام!
یاعلی
پاسخ
میثم
۲۶ تیر ۸۸ در ۹:۰۱ ق.ظ
گفت: سلام آغاز است حتا اگر پایانی نبوده باشد!
…و سلام!
پاسخ
لیلا سادات باقری
۲۶ تیر ۸۸ در ۱۲:۳۳ ب.ظ
سلام علیکم
زیارت قبول
پاسخ
یک طلبه بی سواد
۲۶ تیر ۸۸ در ۹:۲۸ ب.ظ
و علیکم السلام و رحمة الله جمیعا
عزت همه تان مستدام
پاسخ
صآب خونه
۲۶ تیر ۸۸ در ۱۰:۰۹ ب.ظ
دلم برای سیلی های آب کشیده ات تنگ شده بود ،…پدر!
پاسخ
ترم یک را زمان برد غیرت را باد...
۲۷ تیر ۸۸ در ۱۱:۲۶ ق.ظ
سلام ./
پاسخ
تشنه
۲۷ تیر ۸۸ در ۱:۲۱ ب.ظ
اول:
بدقمی ها یه فحش دارن با نام : “پنبه به تو اون ریختت بمالن”
کنایه از مرده ایست که با پنبه بروش کافور می مالن!! یعنی ای که بمیری!!
.
.
ثانی:
میگن از زمان التماس جنیان به حضرتش و نپذیرفتن حضرتش برای یاری اش! ۷ تن همانجا سکنی گزیدند و ماندند و ماندند تا به امروز … الهی که تو هم بری و بمونی!!
.
.
ثالث:
با مدعی مگویید اسرار …
.
.
زت زیاد
پاسخ
مرتضی عارف پاسخ:
تیر ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۲:۲۱ ب.ظ
دفعه بعد دوتایی با هم میریم ایشاللا.
چاکریم
پاسخ
نام (لازم)
۲۷ تیر ۸۸ در ۲:۱۵ ب.ظ
اون چیپس و ایستکی که با پر رویی تمام خرت خرت تو ماشین نفله کردی حرومت باشه اگه دعام نکنی.
دلم برای چرت و پرت هات تنگ شده…خدا خدا می کردم تو این درگیری ها اشتباهی یا به حق گرفته باشندت و چهار پنج تا تو سری بهت زده باشند(به قول قمی ها) که عقلت سر جاش برگشته باشه…اما این پستت رو که خوندم دیدم نچ؛ همون…هستی که بودی!
یا علی مددی…
پاسخ
مرتضی عارف پاسخ:
تیر ۳۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۰ ب.ظ
البته ماشین خدمت بود!
پاسخ
امین
۳۰ تیر ۸۸ در ۵:۵۷ ب.ظ