جسد زنده

هزلیات یک مُرده‌ی زنده انگاشته شده

روایتی از تدفین شهدا در امیرکبیر

با ۴۴ نظر

‏هر کس که سعادت داشت بر جبهه ارادت داشت
این خانه مصفا بود تا بوی شهادت داشت

حدود ساعت یک بعد از ظهر، از در حافظ وارد دانشگاه می‌شوی. سیل جمعیت را می‌بینی که در حال خروج هستند. با چشمانی گودافتاده و سری به زیر افکنده. وقتی می‌رسی نزدیک مسجد دانشگاه، تریبون را می‌بینی که … یا الله! یا الله! شهدا را می‌بینی بر دوش بچه‌های بسیج پلی‌تکنیک. نمی‌فهمی اینجا کجاست. یادت می‌رود این دانشگاه، قطب اپوزیسیون است. می‌سوزی، دلق و سالوس به کناری می‌افکنی و بلند می‌شوی. بلند می‌شوی و بالا می‌روی. آه! برادرانم! آه! برادران، برادرانم را بر دوش گرفته‌اید! آه! برادران!

صدای هیاهو تو را به خود می‌آورد. گویی از بلندی با صورت به زمین خورده‌ای، فریاد وحشی وحشی تو را به خود می‌آورد. توجه‌ات به سمت سپاهی از سیاهی جلب می‌شود. بی اختیار می‌روی سمت سِلف دانشگاه و جمعیت را می‌بینی؛ دو جبهه روبروی هم. عده‌ای پشت به شهدا و عده‌ای رو به شهدا. آنانکه پشتشان به شهداست بسیجیانند و آنانکه رویشان به شهدا اپوزیسیون، یا به قول بچه‌های بسیج پلی‌تکنیک لمپن‌ها، و یا به قول بی‌بی‌سی و رادیوفردا و ای‌یو‌تی‌نیوز دانشجویان معترض به تدفین اجساد در دانشگاه. اما قصه چیست؟

برخی از لیدرهای لمپن‌ها ظاهر پریشانی دارند: موهای بلند، یاد شورشیان دانشگاه کلمبیا افتادم. جمعیت دویست سیصدنفره روبرو که از حمایت برخی از دانشجویان تماشاچی هم برخوردار هستند  به «بسیج» ناسزا می‌گوید و  این طرف بچه‌های بسیج سعی دارند جمع دویست سیصد نفره مخالف را از مراسم دور نگه‌دارند. محمد می‌رود بالای دوش یکی از بچه‌ها و فریاد می‌زند: دانشجوی مسلمان اتحاد اتحاد. و گل پرتاب می‌کند سمت مخالفین. من در صف دوم خط مقدم هستم. در حال گفتن شعار اتحادیم که ناگهان مشتی بر هوا می‌رود و سنگریزه سمت‌مان پرتاب می‌کند. هل جزاء الاحسان الا الاحسان؟ آن‌چه به وضوح روشن است تمایل طرف اپوزیسیون به انتحار و آشوب‌طلبی و تلاش طرف بسیجی به آرام‌کردن اوضاع است. به علت وخامت اوضاع چشمی(!) برمی‌گردیم عقب. از طرفی برخی از نیروهای مردمی که با جو نامناسب و غیراسلامی دانشگاه ناآشنا هستند، شروع به دم گرفتن و سینه‌زدن می‌کنند. فریاد یازهرا بلند می‌شود و از آن طرف صدای دست زدن و هو کردن می‌آید. خب صبر کار هر کسی نیست. تمام سعی بچه‌های بسیج امیرکبیر این است که جمعیت را آرام کنند. گفتم که صبر کار هر کسی نیست.

بقیه‌اش گفتن چندانی ندارد. جلوآمدن جمعیت معترض (بخوانید هتاک) با شعار مرگ بر استبداد، شعار علیه بسیجیان تا دلت بخواهد – مِن جمله: سگ سیاه کثیف دانشگاه جای تو نیست، بسیجی وحشی شده، وحشی وحشی وحشی …، ای خواهر بسیجی دانشگاه رستوران نیست، نهار دیگه تموم شد بسیجی برو گم‌شو و قس علی هذا – و شعار علیه مقدسات که زبان شرم دارد از بازگفتنش.

این همه غوغا؛ خب که چی؟

برادر جان، گمان کرده‌ای اگر شهید را که به دانشگاه بیاوری، نمی‌توانند بگویند اینها به خاطر وطن کشته شده اند؟ نمی‌توانند بگویند اینها فریب مسئولین و سخنرانی‌های خمینی را خوردند؟ نمی‌توانند بگویند بسیج از شهدا سوء استفاده میکند؟ چرا! می‌گویند. بیشتر هم می‌گویند. اما تفاوت چیست؟ تفاوت در این است که این‌بار شهیدی هست زنده که وقتی تو علیه‌اش حرف می‌زنی و آشوب می‌کنی، خودش از خودش دفاع می‌کند. قبول نداری؟ همین‌جا صبر کن ساعت ۲۱ شود. صبر کن همه بروند. آن‌وقت بیا و ببین این بچه‌بسیجی‌هایی که از دو طرف طعن و آزار دیدند، چگونه کنار این قبور بر زمین می‌نشینند و نجوا می‌کنند. بیا و ببین چگونه از این غربت می‌گریند. بیا و ببین چگونه همین پنج شهید گمنام کنارشان بر زمین می‌نشینند، سرشان را در آغوش می‌گیرند و دلداری‌شان می‌دهند. بیا و ببین بوی یاسی را که اینجا پیچیده‌است. هر چند تو نمی‌فهمی!

بیا و برای بچه شیعه خذعبلاتی را بباف که امثال علی افشاری ملعون می‌بافتند و می‌بافند. همان شنونده یه ظاهر مُطیع‌ات با گذر از کنار این قبور، با دیدن یک پرچم یازهرا، با دیدن تابلوی «یا فاطمه! من عقده دل باز نکردم.» چنان برمی‌گردد ایستگاه اول تحجر که بیا و تماشا کن. چنان عاشورایی شود که هزار جزوه و نشریه بسیج نتواند یک‌صدم آن اثر را داشته باشد. بسم الله! راه باز است! بیا و برای بچه شیعه خذعبل بباف!

آشوب طلب

خط مشخص بود، قدری گرد گرفته بود، الان مشخص‌تر شد. وای از روزی که پرده بیافتد. مدعیان دموکراسی و حقوق بشر چنان فحاشی و غوغاسالاری می‌کردند و متحجران خشک‌مغز بسیجی آن‌قدر صبر و شکیبایی و اخلاق نیک از خود نشان دادند که دیگر جایی برای بحث نمانده بود. اخلاق و انصاف جایی در قاموس این عزیزان ندارد، روشن‌فکری و تمدن نیز.

استفاده سیاسی از شهدا، تقویت بسیج و …

شوخی که نداریم برادر من! شما با فرهنگ شهادت مخالفی. شما با شهادت مخالفی. حتی در مقاله‌ات هم اشاراتی داری به اینکه جنگ بازی قدرت بود و این کشتگان یا برای وطن رفتند یا کلا از بیخ – العیاذ بالله – کودن بودند و فریب فرماندهان را خورده اند. عنوان کرده‌ای که بهره‌برداری سیاسی‌ست! احسنت! خوب گرفته‌ای اصل مطلب را! کجای کاری؟ این امت از حرکت امام حسین (ع) هم استفاده سیاسی می‌کنند. حتی از زندگانی ائمه هدی علیهم السلام. از روز اول شما باید با ساخته شدن «مسجد» مخالفت می‌کردی، این شهدا که فرزندان این مکتب‌اند.

عناوینی نظیر استفاده سیاسی از شهدا و اشاره به نزدیک بودن انتخابات نه تنها دروغ نیست بلکه عین حقیقت است. ما از شهدا استفاده سیاسی می‌کنیم، ولی برادر جان! حواست نیست! ما نه از پیکر شهدا، نه از خانواده شهدا، نه از گریه مردم بر شهدا، که از عقاید شهدا استفاده سیاسی می‌کنیم. ما از وصیت‌نامه‌های شهدا استفاده سیاسی می‌کنیم. و از گفتن این حرف هیچ ابایی نداریم که در پی گسترش فرهنگ شهادت در سراسر گیتی هستیم، دانشگاه که سهل است، کاخ سفید را هم فتح خواهیم کرد و شهیدی در حیاطش دفن می‌کنیم! گر تو نمی‌پسندی تغییر ده قضا را!

قبرستان

ما دانشگاهی را که شهید در آن نباشد قبرستان می‌دانیم. ما دانشگاهی را که امثال شما در آن درس بخوانند و آروغ آنتی اسلامیسم و سوسیالیسم و لیبرالیسم بزنند قبرستان می‌دانیم. ما دانشگاهی را که اساتید آن در حمایت از میمون کودن زمانه، هاشم آغاجری، کلاسهایشان را تعطیل کنند قبرستان می‌دانیم. نه! قبرستان؟ نه! هرگز! قبرستانها برای ما معتقدین به معاد مکانهای پستی نیستند. قبرستانهای ما زندگی زایند. یاد مرگ دلهای ما را زنده می‌کند. وچه بهتر از مزار شهید که زندگی و حیات را در رگ و قلب ما جاری کند. بر خلاف شما سالوس بر تنان، ما اینان را مشتی استخوان نمیدانیم که «من یحیی العظام و هی رمیم؟»! ما اعتقاد داریم شهیدان نه مُردگان که زندگانی هستند «در شادی وصولشان عند ربهم یرزقون»! پس این به زعم «شما مردگان حقیقی» قبرستان؛ برای ما مُحیی‌تر از آن محیط آکادمیک نجسی‌ست که وصفش رفت. البته به قول برادرم محمدالیاس چه چیزی ترسناک‌تر از همین یک‌تکه استخوان؟

باقی شبهات

برادران امیرکبیری به شبهات تکراری و متداول مخالفان طرح پاسخهای مبسوطی داده‌اند که مخالغان نه تنها این پاسخ‌های منطقی و مستدل را نادیده می‌انگارند بلکه باز هم بر دلایل خود اصرار جالبی دارند. چند مورد از وبلاگهای رفع شبهات را اینجا و اینجا و اینجا ببینید.

بسیجیان

بسیجی یعنی شیعه، بسیجی یعنی دمی تیغ بر حنجر دشمن زدن و دمی دیگر خنجر دشمن را بوسه زدن و دمی دیگر سر به محمل کوفتن. بسیجی یعنی تقیه و شهادت‌طلبی. بسیجی یعنی صبر. بسیجی یعنی ماندن در خانه و همسرت بین دیوار و در، بسیجی یعنی سر مرحب خیبری با یک ضربت روی سینه اش. بسیجی یعنی دستی دمی خیبرگشا و دمی دیگر بسته کِشان کِشان در کوچه‌ها. بسیجی یعنی به مادرت توهین شود و لب به دندان بگزی، مبادا سوء استفاده کنند. بسیجی یعنی حرف حقت را در سینه بمیرانی تا پازل دشمن کامل نشود. بسیجی یعنی به رسول الله توهین شود و تو در حالی که سرخ شده‌ای از خشم و دست و پایت می‌لرزد از غیرت، برادرت را بگیری و آرام کنی و بوسه‌ای بر جبهه‌اش که:‌

برادر! صبر داشته باش! شیعه یعنی صبر!

پیروزی بزرگ

شهدا را در امیرکبیر دفن کردند. پخش زنده از صدا و سیما بدون نشان‌دادن کوچک‌ترین انعکاسی از آشوبها. کل نیروهای اپوزیسیون قادر نبودند حتی اعتراض خود را به صحن مراسم بکشانند. اخلاق و اخلاق‌مداری صاحبان اصلی آن و مدعیان دروغین آن بر شاهدان هویدا شد. پروژه به تشنج کشیدن دفن شهدا شکست خورد. حالا نوبت رسانه‌های دانشجویی و شخصی‌ست که نگذارند دشمنان بر موج مرده اعتراضشان سوار شوند. کاری که متاسفانه دشمنان در انجام آن بسیار ورزیده و در صحنه هستند و ما، صاحبان اصلی حق و پیروزمندان این میدان، همیشه در انجام آن اهمال کرده‌ایم. این سلام همه ما دوستداران شهادت و پیروان حضرت عشق است خطاب به بچه‌های بسیج امیرکبیر:

کف پایت بوسه‌گاه من است برادر دل‌خسته‌ام.


پس نگاشت ۰: بیانیه بسیج امیرکبیر پیرامون تدفین شهدا در آن دانشگاه را اینجا بخوانید.

پس نگاشت۱: این تنها روایتی بود از روز دوشنبه پنجم اسفند هشتاد و هفت و نگاهی اجمالی به مواضع طرفین از دید یک شاهد عینی. مطمئنا خیلی ناگفته‌ها باقی مانده است و پرونده هم‌چنان مفتوح است. البته برادرم علی الهیاری پور روایتی بسیار کامل‌تر از آنچه قلم قاصر من تحریر کرده نگاشته است که در اینجا میتوانید بخوانید. حفظه الله. و این هم روایتی دیگر.

پس نگاشت۲: دوست عزیزم، مسعود حبیبی مقاله‌ای در ای‌یو‌تی‌نیوز منتشر کرده و تدفین شهدا را به نقد نشسته است؛ که انصافا خالی از غرض‌ورزی‌ست. ان شاء الله اگر وقت کنم در پاسخ به آن قلم خواهم زد.

نوشته شده توسط م. ع.

اسفند ۷م, ۱۳۸۷ در ۳:۳۷ ب.ظ

با ۴۴ نظر برای 'روایتی از تدفین شهدا در امیرکبیر'

اشتراک نظرات با RSS یا بازتاب برای 'روایتی از تدفین شهدا در امیرکبیر'.

  1. اون بیچاره ها (واقعا بیچاره ان) دویست سیصد نفر نبودن ، حد اکثر صد نفر بودن ، اولا
    قیافه های پریشون و شورشی نداشتن، اکثرا بچه بوچه های تازه مکلف بودن ، دوما
    نباید غلط اونا رو جدی گرفت اصلا ، سوما
    چهارمانش اینکه برادر من به این فکر کن که چقدر دوره ی خاتمی (علیه ما علیه) رو این دانشگاه کار شده بود
    فکر کن به این که اکثر این بچه ها مخشون پر شده از اراجیفی که اساتید بی دینشون بلغور؟بلقور فرمودن
    اینا مستضعف فرهنگین … ما چی کار کردیم براشون ؟ یا بزرگترای ما؟
    خود اون شهدایی که به زور مهمونشون شدن درستشون میکنن ان شاءالله

    جسد: من اسمشو میذارم مستضعف فکری. من که برا خودم هم کاری نکرده ام چه برسه بقیه! اما بزرگترا اگه منظورت مسئولان و بزرگان نظامه که راه به خطا رفته ای. مشکل را باید جای دیگر جست.

    پاسخ

    ...

    ۷ اسفند ۸۷ در ۱۱:۴۵ ب.ظ

  2. حرفهایت حرف دل بود برادرم و عجیب بر دلم نشست.حرفهایی از جنس شهدا.وای که چقدر آن لحظه ها شیرین بود : شهادت شهادت آرزومه،شهادت رویای ناتمومه.عجب مراسمی بود به کوری چشم دشمن از هر نوعی.ای کاش در دانشگاه علامه طباطبایی نیز که جوی همچون امیرکبیر دارد چنین مراسمی برگزار میشد اما افسوس که دانشکده های علامه در یک مکان مجموع نیستند.اجرتان با شهدا

    پاسخ

    ایرانی

    ۸ اسفند ۸۷ در ۱۲:۰۹ ق.ظ

  3. وحشی وحشی وحشی وحشی وحشی ……

    چه شعار باحالیه ولی ……
    ادم جیگرش حال میاد!
    بخند…

    جسد: آره خودشون لگد و سنجاق و سنگریزه و باتوم آنتنی و نانچیکو … بعد ما که میخواستیم دفاع از خود کنیم میشدیم وحشی! یه دختره سنجاق توی دستش داشت میزد به بچه ها، یکی از رفقا مچ دستشو میگیره دختره جیغ میزنه نامحرمم! دستمو ول کن!
    بخند …

    پاسخ

    هرکی

    ۸ اسفند ۸۷ در ۱۲:۳۷ ق.ظ

  4. یه حرف قشنگی حاجی پناهیان اون روز تدفین تو امیرکبیر زدن، که کلی جیگرم حال اومد. گفتن ما اول انقلاب هول شدیم حواسمون نبود که کار درست چیه، برداشتیم شهدا رو تو قبرستان دفن کردیم! باید از همون اول شهدا رو تو دانشگاه ها و اینطور مراکز دفن می کردیم.(نقل به مضمون) بله برادر!
    ” هرکس به قدر فهمش دریافت مدعا را . . .”

    هر چند که بر پیکر ما تاخته اید
    از جمجمه های ما بنا ساخته اید
    هر چند زخون پهلوانان، امروز
    مستانه به ضرب سکه پرداخته اید
    هر چند که در باغ شقایق هامان
    جونان علف هرز قد افراخته اید
    غم نیست اگر به اشک ما طعنه زنید
    تاریخ قبیله را چو نشناخته اید
    اما به همان که رفت و نامد خبرش
    سوگند! که ای قوم هُبَل باخته اید….

    پاسخ

    مرتضی

    ۸ اسفند ۸۷ در ۱۰:۱۵ ق.ظ

  5. از اول اشتباه کردیم که شهدا را در قبرستان ها به خاک سپردیم.
    باید از خیلی وقت پیش ها این کار را در دانشگاه ها می کردیم.
    البته در زمان آقای خاتمی کارهایی از قبیل حرام بود.

    شما هم کتک خورتون ملسه ها.

    پاسخ

    غریبه

    ۸ اسفند ۸۷ در ۱۱:۲۰ ق.ظ

  6. با این یه تیکه خیلی حال کردم : “ما دانشگاهی را که شهید در آن نباشد قبرستان می‌دانیم. ما دانشگاهی را که امثال شما در آن درس بخوانند و آروغ آنتی اسلامیسم و سوسیالیسم و لیبرالیسم بزنند قبرستان می‌دانیم. ما دانشگاهی را که اساتید آن در حمایت از میمون کودن زمانه، هاشم آغاجری، کلاسهایشان را تعطیل کنند قبرستان می‌دانیم.”

    پاسخ

    سلطانی نژاد

    ۸ اسفند ۸۷ در ۱۲:۴۰ ب.ظ

  7. سلام
    با اجازه به این مطلبتون لینک دادم
    به امید پیروزی حزب الله بر حزب شیطان

    پاسخ

    میم نقطه

    ۸ اسفند ۸۷ در ۱:۳۰ ب.ظ

  8. سلام
    دلچسب بود، حرفی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.
    - – -
    یک پیشنهاد کوچک داشتم، همان طور که گفتی خطری که الآن وجود دارد، تحریف ماوقع است.
    کاشکی هر چه سریعتر شرح جریان از زبان افراد مختلف را (در قابل پست های متعدد) در یک سایت مخصوص به آن جمع می کردید و مطمئن باشید دوستان مختلف بلافاصله بعد از اطلاع لوگوی سایت را قرار می دهند و برای آن تبلیغ می کنند.
    باید آنچه از توان تبلیغی مان برمی آید برای مقابله با توان دروغگویی پرحجمشان به کار بگیریم، تا دیر نشده است . . .

    یا علی

    پاسخ

    داداشی

    ۸ اسفند ۸۷ در ۱:۵۱ ب.ظ

  9. حیف که فقط تو این اپوزیسیونها برادری و رفاقتها گل می کنه
    .
    .
    .
    وقتی بالای سن کفنهای سفید پیچیده شده را از تابوتها درآوردند ، تنم لرزید …
    شهید ناموس شیعه است، مسئولیت سنگینیست برادر … فقط به نشستن شبانه پای تابوتها و فحش و کفش و سنگ خوردن ختم نمی شود
    .
    .
    .
    سیاست ساده لوحانه این بنده های خدا را هم ببینید:
    http://www.agahsazi.com/article.asp?id=2687&cat=4

    پاسخ

    طاهر

    ۸ اسفند ۸۷ در ۲:۰۶ ب.ظ

  10. بله اخوی …. اتفاقا منظورم همون مسئولان نظامه (البته نه همشون)
    کجاش خطاست؟ … وقتی هر ننه قمری رو می چپونن تو جا استادی ، هر کی از راه می رسه تو این داشگاه و خیلی دانشگاهای دیگه همایش می ذاره و مغز این بچه ها رو شستشو میده ……… آخرش غیر از این می شه؟
    مشکل همین جاست دقیقا!
    امان از این مسئولای بی مسئولیت!

    پاسخ

    ...

    ۸ اسفند ۸۷ در ۲:۲۸ ب.ظ

  11. خب شهدا که رفتند کاری حسینی کردند . شماها هم که اونروز کاری زینبی کردید . غصه چی رو میخوری ؟ اصلا مگه غصه می خوری ؟ من هم یه حرفایی میزنما !! این ذکرهای اهلبیت علیهم السلام توی جبهه ها زیر آتیش بلند بود . خب بچه های جبهه جایی میرن که آتیش باشه . وگرنه مثل من بی خاصیت که زیاد هستند . ولی رزمنده و بسیجی زیر آتیش صدای ذکرش بلند میشه . تو فرض کن جای کاتیوشا و خمپاره ایندفعه آتیش از فحش و مقاله بلند میشه . ذکرتو بگو .

    پاسخ

    هرز دانشجوی افراطی

    ۸ اسفند ۸۷ در ۳:۲۲ ب.ظ

  12. مطلبی فوق العاده بود.
    در وبلاگ گفتگو به عنوان مطلب موافق لینک شدید.
    یا علی

    پاسخ

    دانشجو

    ۸ اسفند ۸۷ در ۳:۵۰ ب.ظ

  13. عالی بود.

    دست و پنجولت درد نکنه اتشالله
    از این روایت زیباتر ندیده بودم.

    پاسخ

    ریشه

    ۸ اسفند ۸۷ در ۳:۵۵ ب.ظ

  14. من تو اون مراسم بودم و با حرکت های بسیجی ها خیلی یاد جمله معروف شهید علم الهدی افتادم :

    ما عاقلانه فکر می کنیم و عاشقانه عمل می کنیم.

    پاسخ

    امین

    ۸ اسفند ۸۷ در ۵:۱۶ ب.ظ

  15. سلام حاجی خیلی زیاد نوشتی تعدادشون رو ۵۰- ۶۰ تا بیشتر نبودن که صدای شعار هاشون هم اون قدر بلند نبود من پشت بچه ها بودم خیلی سخت صداشون میومد یا علی مدد

    جسد: یکی از بچه ها رفت رو بلندی و تخمین زد. من همون رو نوشتم. البته این عدد مال اول مراسمه. بعدش کم تر شدن و توی اعتراضهای آخر که به جلوی سلف کشید همون تعدادی بودند که شما گفتی. مستدام باشی.

    پاسخ

    ذوالجناح

    ۸ اسفند ۸۷ در ۱۱:۲۵ ب.ظ

  16. من با تدفین موافق بودم و هستم.ولی اگه واقع بین باشیم کار مخالفا زشت بود کار بسیجیا زشت تر.

    جسد: کدوم بسیجیها؟ همونایی که گل پرتاب کردن و شعار دوستی دادن و جوابش رو با سنگریزه و سنجاق و “وحشی وحشی” گرفتند؟ دم شما گرم!

    پاسخ

    از پلی تکنیک

    ۹ اسفند ۸۷ در ۱۲:۰۹ ق.ظ

  17. محشر بود روایتت … خدا خیرت دهد …

    پاسخ

    علی

    ۹ اسفند ۸۷ در ۲:۳۲ ق.ظ

  18. حالا چِشِت به‌تره؟

    پاسخ

    سلمان

    ۹ اسفند ۸۷ در ۸:۱۵ ق.ظ

  19. گفتند از صلح،گفتند جنگ اعتباری ندارد
    گفتند این نسل تردید با غصه کاری ندارد
    گفتند شمشیرها را در قاب خاتم بگیرید
    ابزار عیار بودن، اینجا عیاری ندارد
    گفتند مردانه مردن، یک اصطلاح قدیمیست
    بر کشته اشکی مریزید وقتی مزاری ندارد
    گفتند آن هشت ساغر از باده خانگی بود*
    مست شراب تساهل، دیگر خماری ندارد
    گفتند گفتند گفتند، تا بشکند پای غیرت
    غافل که این غم،به جزعشق مرهم گذاری ندارد

    *اشاره به صحبت مهاجرانی که جنگ ایران و عراق را برادر کشی دانسته بود!

    سلام
    برقرار باشید.

    جسد: و علیکم السلام

    پاسخ

    کبری آسوپار

    ۹ اسفند ۸۷ در ۹:۳۵ ق.ظ

  20. امام خمینی:شهدا امامزادگان عشقند که مزارشان زیارتگاه اهل یقین است.
    اون بیچاره ها از همین می ترسن که با حضور اهل یقین در دانشگاه دیگه خزعبلاتشون مشتری نداشته باشه!
    در پناه حق باشید…

    پاسخ

    این روزها

    ۹ اسفند ۸۷ در ۹:۵۲ ب.ظ

  21. قضیه‌ی اون دختره و سنجاق اون روز اتفاق افتاده بود یا جوک بود؟!

    جسد: اتفاق افتاده بود.

    پاسخ

    رضا

    ۹ اسفند ۸۷ در ۱۰:۴۹ ب.ظ

  22. خدایی مدیونی اگه اینو ننویسی. ای کاش اونجاشو هم مینوشتی که یه سری آدم ناشناس اومده بودن داخل جمعیت و تا تونستن مخالفارو کتک زدن…لا تکتموالحق بالباطل

    پاسخ

    صآب خونه پاسخ:

    شما درست می فرمایی. یک عده ناشناس بودند ولی تا تونستن چی کار کردن؟ قربون شکل ماهت! متن رو بخون متوجه میشی اون کسانی که بچه های بسیج امیرکبیر آرومشون میکردن همینایی بودن که شما گفتی. خدا شاهده تمام هم و غم بچه ها این بود که درگیری رخ نده. همون مقدار کمی هم که رخ داد خواسته ما نبود و از کنترل خارج شد. حالا من این وسط بیام همون رو بزرگ کنم؟ هر چند شما درست میفرمایی باید یه دل سیر از این عناصر خودسر برا ملت روضه میخوندم. شما درست میگی.

    متاسفانه همه تبلیغات اونوری ها روی همون دو سه تا درگیری محدود متمرکز شده. من مجبور بودم چراغ قوه بندازم رو نکته های بیشتر مغفول مانده.

    از تذکرت متشکرم

    پاسخ

    علی

    ۱۰ اسفند ۸۷ در ۱۲:۵۴ ق.ظ

  23. بسم رب الشهداء و الصدیقین

    «…فَقَالُوا ابْنُوا عَلَیهِمْ بُنْیانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیهِمْ مَسْجِدا»

    (آیه ۲۱ سوره مبارکه کهف)

    …گروهی می‌گفتند: «بنایی بر آنان بسازید (تا برای همیشه از نظر پنهان شوند و از آن‌ها سخن نگویید که) پروردگارشان از وضع آنها آگاه‌تر است!» ولی آن‌ها که از رازشان آگاهی یافتند (و آن را دلیلی بر رستاخیز دیدند) گفتند: «ما مسجدی در کنار (مدفن) آنها می‌سازیم (تا خاطره‌ی آنان فراموش نشود)» (ترجمه‌ی آیت‌ا… مکارم)

    پاسخ

    محمد

    ۱۰ اسفند ۸۷ در ۹:۲۰ ق.ظ

  24. بسم الله الرحمن الرحیم
    دمت گرم! باحال بود! عین واقعیت.
    چند روز قبل از مراسم، جنوب بودم.روز قبل از اربعین رفتیم فکه.مراسم باصفایی داشتیم.آخرش به یاد مراسم تشییع امیرکبیر که افتادم،بدجوری اضطراب داشتم؛یعنی چه اتفاقی می افته؟میترسیدم از هتک حرمتها…
    به خود شهدا التماس میکردم که خودشون ختم به خیر کنن…
    گذشت و مراسم انجام شد…دم شهدا گرم!خودشون قضیه رو جمعش کردند…
    تازه بعدش فهمیدم که یکیشون هم از همون شهدای فکه است…

    پاسخ

    رامین

    ۱۰ اسفند ۸۷ در ۱:۴۳ ب.ظ

  25. ناز جونت پهلوون.
    ضعیف چزونی کردی نصفه نصفه قصه گفتی. سوزن و سنجاق دیدی، چوب و چماق ندیدی.

    اگه تو بودی ما هم بودیم. از دم سلف جدا کردمشون تا در کامپیوتر.
    مردونگی نکردی این جوری گفتی. ندیدی اون قلدرایی که از بیرون اومده بودن می خواستن دو سه ساعته فضا رو تطهیر کنن؟ اون قلچماقی که من دیدم شعبون بی مخ براش ایول میفرساد. اگه ندیدی فیلمش هس شکر خدا. تو همون خبرنامه ی کذا.
    نگو که نبود. نگو که یه صحنه بود. نگو که دلم چرک میشه

    ندیدی بسیجیای پلی تکنیک هم با این لندهور های معلوم نیس از کجا اومده درگیر شدن که زد و خورد نشه؟
    اگه ندبدی برو از همون محمد بپرس. از اون علی فاطمی بپرس.
    صب تا از من کارت ندیدن رام ندادن تو. این همه قلچماق از کجا ریختن تو دانشگاه؟ فخر می کنی به جماعت؟ اینا هر جا دیگه هم بیان هیچ صدای دیگه ای شنیده نمی شه. فکر کردی خیلی موفقیته که صدای مخالفارو کسی نشنید؟
    تا دیروزش که اینا نبودن هم کسی صدایی نشنید؟ دیوار حاشا هم که بلنده…بشمار

    اگه ادعا اینه که اساتید و دانشجو ها درخواست کردن این کار بشه، اقلش برای خفه کردن صدای اون اپوزیسیون یه نظر سنجی می شد دیگه کسی صداش در نمی اومد. سه هزار تا امضا چی بود؟ دروغ بود و دغل؟ چرا با نظر سنجی دروغ گو رو رسوا نکردین.
    بگو دیگه. سواله.

    وحشی وحشی رو شنیدی فحش و فضیحتای ناموسی رو نشنیدی. آره والا حب الشیئ یعمی و یصم.

    ختم کلوم. یه طرفه رفتی. یه چشتو وا کردی یکی رو بستی.
    مروت نبود.

    پاسخ

    امیر

    ۱۰ اسفند ۸۷ در ۲:۱۱ ب.ظ

  26. بازگرد ای مرد! این­جا مکه­ی تزویر هاست
    وین ابابکران دم از شور اباذر می­زنند

    آتشا! ناجی شدن هم­واره آسان نیست، نیست
    زین جهت مردان خاکستر دم از زر می­زنند

    هرکه حرف خوب می گوید سزایش بدتر است
    ترکه های بید را بر پشت من تر می­زنند

    پاسخ

    امیر

    ۱۰ اسفند ۸۷ در ۲:۱۲ ب.ظ

  27. بسم الله
    سلام امیر جون. من میخواستم یه مطلب در این راستا بنویسم اما به دلایلی این کار رو نکردم و ترجیح دادم همینجا جوابت رو بدم.
    من مثل تو توی اون مراسم بودم یعنی نمیتونستم نباشم با توجه به این متن. تقریبا همه حوادث رو یا دیدم یا توش بودم. یکی دو تا مورد کتک زدن از طرف عناصر خودسر (تو بگو بروبچه های هیئتی نمای غیر دانشجو) صورت گرفت. یک دماغ هم خون اومد. ولی راستش رو بخواهی مراسم کلا کشون کشون بود (با کاف مکسر).
    واقعیت این بود که حدود سه چار ساعت زنجیره انسانی روبروی بچه های مخالف تدفین جلو و عقب میشد. هر وقت از توی جمعیت یکی از طرفین یک نفر عصبانی میشد بقیه (از توی همون جمعیت مذکور) آرومش میکردن و میکشوندنش عقب. و توی چهار پنج ساعت یکی دو تا درگیری محدود واقعا جنایت آشکاری نیست!

    میدونی نکته جالب چیه؟ چرا گفتم من اونجا بودم؟ برا این بود که همین منی که بودم اینقدر توی این دوسه روز اخبار داغون و یک طرفه خوندم که شک کردم نکنه کلا من کور بوده ام! تا اینکه دو تا سی دی از عکسهای دست اول مراسم به دستم رسید. سی دی ها رو اگه بخوای جایی عکسها رو آپلود میکنم اما نکته مهم اینه که واقعا قضیه آروم و کشون کشون خودمونه. اتفاقا همون سنگ ریزه ریزون رو هم فیلمش رو دارم. واقعا قضیه اون طوری که ما اومدیم بیرون یادمون نیست!!! کلی دروغ شنیدیم و اینقدر زیاد شنیدیم که فکر میکنیم خبریه.

    اگه بخوای فیلمها رو روی یوتیوب و عکسها رو جای دیگه ای آپلود میکنم. واقعا ما تحت جویم امیر جون.
    این رو هم بدون من راجع به عملکرد بچه های بسیج دانشجویی صحبت کردم. راجع به عملکرد نیروهای امنیتی یا حراست دانشگاه چیزی نگفتم و دفاعی نکرده ام. من هم مخالف برخورد امنیتی هستم و به نظرم نباید همه چیز رو با هم قاطی کنیم.

    زیاده عرضی نیست

    پاسخ

    صآب خونه

    ۱۰ اسفند ۸۷ در ۲:۵۸ ب.ظ

  28. « و ما صبرک الا بلله …»
    دست مریزاد به بچه بسیجیای با غیرت
    « زمان بازرگان به من برچسب چریک فدایی زدند. زمان بنی صدر برچسب منافق! هرقدمی که درراه خدا و بندگان مستضعف او برداشتیم برچسب بارانمان کردند. حالا روزی ده برچسب دشت می کنیم. اما عزیزان من دلسرد نباشید؛ حاشا که بچه بسیجی میدان را خالی کند.» شهید همت

    پاسخ

    ره گذر

    ۱۰ اسفند ۸۷ در ۹:۵۸ ب.ظ

  29. سلام
    من خودم از حاضرین بودم خیلی یکطرفه رفته ای
    خیلی یک طرفه رفته ای
    کاش حقایق رو می نوشتی تا این متن قشنگت بر دل می نشست
    من اون روز بیطرف بودم اما تعجب من از اینه که چطور اون گلهایی که از طرف بسیجیا پرتاب میشد صورت بچه ها رو زخمی می کرد
    به خدا قسم خود من شاهد شلوار پاره شده ۲ نفر و صورت خونی یک نفر بودم حتی از اونا عکس گرفتم خواستی برات می فرستم اما مونده ام که مگه با گل میشه شلوار پاره کرد

    پاسخ

    بیطرف

    ۱۰ اسفند ۸۷ در ۱۰:۱۰ ب.ظ

  30. اینجا ایران است
    سرزمین عجایب
    ……………..
    هنوز هم فیلمهاشون جذابه و نو …..آمریکایی ها رو میگم …جنگ جهانی دوم
    برای قتل و غارت …نه دفاع ……۲۰۰۸…….اوه ۶۰ میگذره
    ..
    برا دفاع …..ایرونی…..بچه محل ….میگید کشک بوده ؟؟ جنازه هاشون آلوده است …..شهدا بی خودن ؟
    نامردا تازه ۲۰ سال گزشته ….انقدر بی حیا …..
    حاشا ….

    .
    صبح نزدیک نیست؟

    پاسخ

    mehdinoor

    ۱۱ اسفند ۸۷ در ۱۰:۲۰ ب.ظ

  31. قضیه ۳۰۰۰ امضا بلوفی بیش نبود. این را ببینید:
    http://autshohada.mihanblog.com/post/28

    در روزهای قبل از تدفین، فضای بسیار خوبی حاکم بود بر دانشگاه، و اقلیت بودن مخالفین توی چشم می زد.
    این را هم ببینید:
    http://autbasij.org/archive/images-archive/546-1387-12-10-08-50-22.html

    پاسخ

    محمد

    ۱۱ اسفند ۸۷ در ۱۱:۴۱ ب.ظ

  32. سلام نوشته ام که بخوانید
    http://autac.persianblog.ir

    پاسخ

    ali

    ۱۲ اسفند ۸۷ در ۱۱:۲۹ ق.ظ

  33. اتفاقا روز تدفین از طرف دانشگاه عازم مناطق جنگی بودیم. عده ای از بچه های بسیج دانشگاه رفته بودند به مراسم تدفین. وقتی برگشتند می گفتند:«انجمنی هم انجمنی های قدیم». حداقل آنها می دانستند با چه چیز مخالفند و دشمنشان کیست. این بیچاره های جوگرفته ی امروز چه؟ نه می دانند دوستشان کیست و نه دشمنشان را می شناسند. به خدا اگر یک بار صدای انفجار مین را می شنیدند آن وقت می فهمیدند که معنای جوگرفتن چیست. آخر این پرگویان بی مغز چه می دانند که بوی گوشت سوخته بهترین رفیقت چه بلایی بر سرت می آورد، اینها چه می دانند که داوطلبانه روی میدان مین پریدن و روی سیم خاردار خوابیدن تا دوستانت زنده زنده از روی تو رد شوند و تو را به مرگ، نه جاودانگی، نزدیکتر کنند به چه معناست. آخر چه می فهمند که بارش ۷۰ گلوله توپ در کمتر از ۵ دقیقه بر روی سرت چیست. بخدا اگر بفهمند. تنها ارزشی که آنها به آن می اندیشند ملی گرایی است. آیا واقعا اگر هدف صرفا دفاع از خاک باشد می توان این گونه ایستاد و حتی یک قدم هم عقب نگذاشت، می توان قسم خورد که شهدا هیچ کدام دلیل اصلی شهادتشان دفاع از خاک نبود. بگذریم…
    خوب گفتی که چاره صبر است. کافیست به آنها فرصت عرض اندام دهیم. خودشان خودشان را نابود می کنند.
    به قول شهید بزرگ چمران: شیپورهای جنگ که به صدا در آید مرد از نامرد شناخته می شود.

    پاسخ

    بی عمر

    ۱۲ اسفند ۸۷ در ۴:۱۹ ب.ظ

  34. روز تدفین وقتی حرکت های مضحک دوستان انجمنی را ریشه یابی کردم خدمت دوست عزیز عرض کردم علت تمام این واکنش ها بی توجهی مسوولان به یک امر است! و آن هم ورزش جوانان است اگر جوان مردم برود ورزش کند تا انرژی خود را تخلیه کند دیگر دانشگاه را با رینگ بوکس وبرادر بسیجی را با کیسه بوکس اشتباه نمیگیرد!

    پاسخ

    ف.

    ۱۲ اسفند ۸۷ در ۱۰:۴۰ ب.ظ

  35. سلام .
    عالی عالی عالی بود .
    انشااله خود شهدا اون دنیا هوامون رو دارند .

    پاسخ

    مصطفی رضائی

    ۱۳ اسفند ۸۷ در ۱:۲۹ ق.ظ

  36. جز تاسف چه می توان گفت؟ نسلی که در حال سربرآوردن است، به قدری با خود و سرزمین خود بیگانه است که می پندارد همه چیز آسان و مثل آب خوردن به ثبات رسیده…
    باید از آینده نیز نگران بود. شاید روزی برسد که واژه ای به نام “شهید” چندش آور باشد… امان از آن روز!

    پاسخ

    ابتدا

    ۱۳ اسفند ۸۷ در ۳:۴۴ ب.ظ

  37. http://autac.persianblog.ir

    سلام یک سر بیا اینجا

    پاسخ

    ali

    ۱۴ اسفند ۸۷ در ۵:۳۲ ق.ظ

  38. با سلام و عرض خدا قوت به همرزم هایم
    خیلی اتفاقی از مشهد ماجرای تدفین شهدا رو خوندم. اولا از اطلاع رسانی تان تشکر می کنم. اول که فقط کلیپ ها رو دیدم نظرم با تدفین شهدا در دانشگاه مخالف بود. این همه بی احترامی به شهدا آن هم در چنین روزی…چه بگویم…
    تو پایگاه سر همین بحث کردیم…اونقدر ذهنم درگیر شد که اومدم بقیه مطالب رو بخونم…نظرم برگشت آن هم چه برگشتنی. اما ممکن است یاریم دهید تا بتوانم برای دوستانم نیز توضیح کافی داشته باشم.
    تو دانشگاه ما که…همه خوابیم. خواب. شدیم ماشین کوکی.حتی باطری هم نداریم. فقط کوکمان می کنند…
    از اینجا می توان شهدای صبور دانشگاهتان را زیارت کرد؟ حتما می شود؟
    بسم رب الشهدا…

    پاسخ

    وارث

    ۱۶ اسفند ۸۷ در ۸:۳۸ ق.ظ

  39. سلام
    من واقعا نمیدانم چه بر ما گذشته و در چه دور باطلی افتاده ایم که این چنین به تولید و بازتولید بی احترامی و خشونت گرفتار آمده ایم. فقط امیدوارم روزی برسد که دنیا و واقعیاتش را فقط از زاویه دید خود نبینیم و خود را برتر یا برحق تر از دیگران نپنداریم. حتی اگر حق کامل نزد ما باشد شاید دیگران حق داشته باشند مانند ما فکر و رفتار نکنند! آیا ما این حق را برای دیگران قایل هستیم؟ دنیای همه ما مانند گل زیباست ولی متفاوت، این ما هستیم که می توانیم این تفاوت ها را جشن بگیریم یا از هم متنفر شویم!
    آرزوی سلامتی برای تو

    پاسخ

    سعید

    ۲۶ اسفند ۸۷ در ۵:۰۲ ب.ظ

  40. خیلی جوگیر شدی برادر. همچین هم اتفاق خاصی نیفتاده
    طبق معمول ما توهم کار گنده کردن داریم. مثل قضایای تجمعات جلوی سفارتها.
    کارهای حجمی کوتاه مدت بی خاصیت و کم بازده (در حالت خوشبینانه ای که اثر عکس نداشته باشه)

    پاسخ

    صآب خونه پاسخ:

    حرفت برام سنگین اومد. مثل اینکه مضمر اون «ما» توی خط دوم نظرت فقط «جسد زنده» هست. اگر اختلاف نظری هست بفرما من سراپا گوشم. اما اصلا پایه نیستم همچه نظراتی راجع به خودم بشنوم: جوگیر، گنده کردن کار. یادمه در باره همون مطلب مصر هم همین حرف رو زده بودی. برادر جان! اگر قرار بر نگاه از بالا باشه شاید من خیلی شایسته تر از شما در همچه موردی باشم، اما چنین چیزی نه در مرام ما هست و نه باید باشد.

    اگر اعتقاد به بحث اخلاقی و سازنده داری بسم الله. در غیر این صورت یا علی

    پاسخ

    سوتک

    ۲۶ اسفند ۸۷ در ۹:۳۸ ب.ظ

  41. نوشتی که می خواهی از اندیشه شهید استفاده سیاسی کنی، می دونی این حرف یعنی چی؟ یعنی که با استفاده از اندیشه شهید یه گروه رو به جای یه گروه دیگر بیاری سرکار. یعنی از شهید استفاده کنی که رنگ لباست رو انتخاب کنی. یعنی که نظرات خودت رو با اون ها توجیه کنی.
    اگه راهتون درست بود نیاز به توسل به مرده ها نداشتین، برین به حال خودتون یه فکری بکنین دست از سر این بیچاره ها بردارین.

    پاسخ

    امیر حسین بختیاری

    ۲۹ تیر ۸۸ در ۲:۳۳ ب.ظ

  42. با سلام
    ممنون میشوم اگر بفرمائید این جمله (شهدا امامزادگان عشقند که مزارشان زیارتگاه اهل یقین است) را که منسوب به حضرت امام خمینی سلام الله علیه است را ایشان در چه زمانی و یا چه پیامی فرموده اند
    (با ذکر جلد چندم صحیفه نور و صفحه چند آن )
    والسلام
    فرهاد مهندس
    fmohandes@yahoo.com

    پاسخ

    فرهاد مهندس

    ۴ اسفند ۸۸ در ۳:۰۰ ب.ظ

دیدگاهی بنویسید

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.