جسد زنده

هزلیات یک مُرده‌ی زنده انگاشته شده

نقد درون گفتمانی

با ۳۴ نظر

با خودم گفتم لحظه ای بایستم و با خودم بیاندیشم چه شد و چه کردیم و چه میخواهیم بکنیم. این گزارشی از این چند روز است.

دفتر حافظ منافع مصر:

دیدگاه اول: تسخیر حتی به خون!

اینان با این که برای معاهداتی که دولت اسلامی با دیگران (ولو کفار) امضا کرده است احترام قائل هستند و با استناد به سنت حضرت رسول که تا طرف مقابل عهد خود را نقض نکند معاهده محترم خواهد بود، اعتقاد داشتند بنا به واقعیات موجود و همچنین پیام طوفانی حضرت آقا، که مصر و اردن را در حرب علیه مسلمین همکار “کافر حربی” نامیده اند، معاهده فوق، خود به خود از درجه اعتبار ساقط شده است. و این دولت است که بنا به مصلحت‏سنجی های نادرست بر حفظ و تقویت این رابطه تاکید دارد. طرفداران این نظریه،  (که بنده از این قماش بودم و هستم)  مترصد آن بودند تا با تسخیر، این رابطه از بند مو نازکتر را قطع کنند، ولو به خون! اینان نیروهای انتظامی را هم ترغیب میکردند سپر خویش بیاندازند و به صف مجاهدین بپیوندند. [خوارج شدیم رفت!]

این که چرا طرفداران دیدگاه اول، پیش از اجرایی شدن طرحشان منصرف شدند را در پایان همین مقاله بررسی خواهیم کرد.

دیدگاه دوم: تحصن تا قطع رابطه

این عزیزان بر اعتقاد دسته اول بر قطع رابطه بودند، اما مقابله با ناجا را جایز نمی‏دانستند. به عقیده این دوستان، صحیح نیست ما در برابر برادرانمان بایستیم که آنها نیز به وظیفه خود عمل میکنند. اینان دوست داشتند دولت را مجاب کنند که این رابطه را با زبان خوش قطع کند، وگرنه ما همین جا تا صبح میخوابیم! [الـــــــــــــــتماس دعا برادر!]

دیدگاه سوم: مخالفان قطع رابطه

گویند: ایران چندی ست دفتری به نام حافظ منافع در مصر گشوده ست که از قبل آن بسیاری خدمات به ملت مصر ارزانی داشته است. این گشایش در روند صدور انقلاب اسلامی به مصر، خود افقی جدید بوده است. درست است که پایین بودن سطح دیپلماتیک این رابطه و سختگیری امنیتی و سیاسی مصر محدودیتهای فراوانی برای جمهوری اسلامی ایجاد کرده است، اما نمیتوان چشم بر خدمات این دفتر بست. به گمان این عده اظهار نظرهای اخیر طنطاوی و مهدی عاکف بازتاب همین فعالیتهای محدود بوده است، اولی در مخالفت با تشیع [نگو چه ربطی دارد که ناراحت میشوم] و دومی در حمایت از تشیع و سیاست هسته ای ایران [ربطش را فهمیدم؟].  افزایش فعالیتهای اخیر اخوان المسلمین و همچنین توصیه های سید حسن نصرالله به افسران نظامی مصر را در همین رابطه میدانستند و به همین رابطه بند تنبانی با مصر هم به دیده گنج می‏نگریستند.

باغ قلهک:

به جرات میتوان گفت این یک تله امنیتی و سیاسی بود. ناجا در برابر دفتر حافظ منافع به شدت تحت فشار افکار عمومی حاضرین (رسانه همچنان حلقه مفقوده) بود و نیازی به سوپاپ اطمینانی برای تخلیه احساسات دانشجوها داشت. از طرفی یکشنبه‏شب تلویحاً به خود بنده توصیه شد “اگر شما مَردید برید باغ قلهک رو بگیرید!”. روز حادثه بچه ها وقتی می‏رسند روبروی دفتر حافظ منافع مصر، به صورتی باورنکردنی  با تعداد زیادی نیروی ضد شورش مواجه می‏شوند. با هدایت تعدادی از دانشجوهای فارغ التحصیل شده که الان در سازمان بسیج دانشجویی استخدام شده اند، جمعیت به سمت باغ قلهک گسیل داده می‏شود. ظاهراً قرار بر این بوده است بچه ها پشت در و دیوار باغ تجمع کنند، اما باز هم بسیجی بی ترمزی خود را ثابت کرد و عده ای از پیشگامان با بالا رفتن از دیوار و باز کردن در، موفق میشوند تا رسیدن نیروی انتظامی پنجاه نفر را وارد کنند. در این حین، پرچم باغ پایین می‏آید و پرچم فلسطین بالا می‏رود. چندی بعد ناجا با بستن خیابان شریعتی و به سرعت به معرکه میرسد و اقدام به پذیرایی از دانشجویان داخل میکند، که با ورود دکتر سراج و آرام کردن جمع دانشجویان و نیروهای انتظامی و سپس خواندن زیارت عاشورا، جو برای خارج شدن شورشی های بسیجی مساعد میشود. من هنوز از خودم می‏پرسم چرا فلانی باید بعد از سه ماه جواب سلام ندادن با من تماس بگیرد که “باغ را بگیرید و سفت نگه دارید، ما از بالا چانه زنی میکنیم اذیتتان نکنند!” ؟

اما سوالی هم از رسانه ها: چرا حامد طالبی باید دقیقاً با بچه ها وارد باغ قلهک شود؟ چرا خبرگزاری فارس باید از ورود اولین نفر به باغ عکس داشته باشد؟ چرا خبر این تصرف به سرعت در تلکست ایرنا قرار میگیرد؟ این را بگذارید کنار این حقیقت تلخ که از چهار روز تجمع روبروی دفتر حافظ منافع مصر هیچ خبری مخابره نشد الا یک خبر ناقص در ایسنا و یک عکس از فردی که عکس مبارک را آتش میزد. بدون نشان دادن جمعیت، بدون انعکاس سخنرانی ها، بدون انعکاس کتک خوردن بچه بسیجی ها، دو سر شکسته در یکشنبه شب و دختر دانشجویی که چهارشنبه شب کتک خورد. در تجمعات روبروی دفتر حافظ منافع مصر، آقای حامد طالبی ِ همیشه در صحنه کجا بود؟ رسانه ها کجا بودند؟ نتیجه فلاش های آن همه عکاس و فیلمبردار چه شد؟ جز یک مصاحبه مختصر در شبکه خبر  و چند خبر نادقیق در تلکستهای ایسنا و ایرنا کجا منعکس شد؟

آیا جز این است که سردبیر رسانه های مختلف اجازه درج کوچکترین خبری در مورد مصر نداشتند الا بشرطها و شروطها؟ حاشا به غیرت بسیجی مسئولین!

تحصن در فرودگاه:

دست و بازوی دوستان و استادان عزیزم در جنبش عدالتخواه دانشجویی، مجمع وبلاگ نویسان مسلمان و دیگر عزیزان گمنامی که این حرکت زیبا و دور از شعار را به راه انداختند می بوسم. بسیار خرسندم که طرح ایشان مورد عنایت “شورای عالی امنیت ملی” قرار گرفت و پشتیبانی رسانه های رسمی و غیر رسمی را در پی داشت. این را نگفتم که از اجر عزیزان بکاهم. آقا صادق! ما مخلصتیم شـَـدید! خدا قوت!

مشکلی به نام نقل قول!

باز هم همان مشکل همیشگی: نقل قول از حضرت آقا! اولین نقل قول وقتی به صحنه می آید که بچه های امام صادق برای کسب تکلیف در مورد رزم یا عدم رزم به یکی از اعضای خانواده حضرت آقا رجوع میکنند و ایشان هم با استفسار از حضرت آقا، نقل میکند که اگر میتوانستیم سه لشکر میفرستادیم، اما چون …[این تکه عمومی نیست] این کار را نمیکنیم و جهاد فقط جهاد نظامی نیست و رسانه ای و سیاسی و فرهنگی و کذا و کذا. این نقل قول کافیست تا امام صادق دیگر در هیچ کدام از جلسات یو۸ شرکت نکند.

دومین نقل قول وقتی مطرح میشود که بچه های تحکیم طیف شیراز و انجمن مستقل با عنوان “تسخیر سفارت اردن” روبروی آن سفارت تجمع میکنند. یکی از روحانیون که ظاهرا حجت الاسلام محمدیان مسئول نهاد رهبری در کل دانشگاهها، وی را فرستاده نقل قولی میکند مبنی بر اینکه حضرت آقا با تعرض به سفارت خانه ها و دیپلماتها مخالفند، به این دلیل که اینها در پناه حکومت اسلامی هستند و ما با دولتهای اینها معاهده امضا کرده ایم، البته ایشان از تحصن و اعتراضات دانشجویی حمایت میکنند. با این نقل قول تقریباً تمامی دانشجویان از مقابل سفارت اردن متفرق میشوند.

اینجا باید متذکر این نکته شد که دفتر حضرت آقا، بارها و بارها اعتبار نقل قولهای شفاهی و بدون تایید آن دفتر را ساقط کرده است. درست است که من به صحت هر دو نقل قول اطمینان دارم، اما دلیل نمی شود فکر و تحلیل خودم را کنار بگذارم. چقدر باید این بحث را تبیین کنیم که دانشجو باید بصیرت داشته باشد، نیاز به دست خط و امضا نداشته باشد. وقتی حضرت آقا پیامی به آن شور و شعور می دهند این دستخطهای ناقض چه معنایی میتواند داشته باشد؟ چرا باید تحلیل این همه دانشجوی بسیجی از پیام با این نقل قولها این همه تفاوت داشته باشد؟ برادران بالاخره ما فکوریم یا نه؟

سوالی هم از آنهایی که به سرعت پازل را در ذهن ما کامل میکردند: اگر حضرت آقا با تحصن ها مخالف نیستند و حمایت میکنند چرا باز هم تجمع روبروی دفتر حافظ منافع مصر، که با لیدری دکتر سراج ادامه می یابد همچنان بایکوت خبری می شود؟

و من همچنان به برادران یادآوری میکنم اسلام، نظام، حضرت آقا از ما میخواهند بصیر و دانا باشیم و خود تحلیل کنیم؛ و برادران ِ آچمَز شده نمی‏دانند بالاخره با مصر مبارزه کنند یا بروند درسشان را بخوانند؟ و ما باز هم چوب نقل قولها را میخوریم.

و ما باز هم دریغ و افسوس میخوریم …

که تنها ده ضربت شمشیر تا خیمه معاویه باقی بود …

کانکلوژن:

شش روز از فاجعه غزه گذشت و ما هیچ نکرده ایم. والله بالله مسئولیم. به خدای آسمان و زمین مسئولیم در برابر این کشتار، در برابر این مظلومیت، در برابر این گودال قتلگاه. صدا و سیما هم که فقط به اغنای عاطفی می پردازد، برادران ما انگار نهضت بکائین میخواهند راه بیاندازند! کو تئوریسین های نظامی و سیاسی؟ کو شخصیتهای تاثیرگذار در افکار عمومی مملکت و جهان اسلام؟ کو راهکار عملی برای این همه نیروی آزاد شده؟

آه!


پس نگاشت ۱: با اینکه با بسیاری از جهت گیریها و تحلیلهای دکتر سراج مخالف بوده و هستم، اما ایشان را به عنوان یک فرمانده صبور و با طمانینه می ستایم. پرخاشجویی های امثال بنده و نافرمانی های مدنی و غیرمدنی که در حضور خودی و غیر خودی از خود نشان دادیم، جز با لبخند و سعه صدر ایشان مواجه نشد. بالاخره یکی از بازماندگان امثال همت و بروجردی را دیدیم … چاکریم دکتر!

پس نگاشت ۲: دکتر سراج! شما در برابر استدلال ما، استدلال نیاوردید و از حربه نقل قول استفاده کردید. کاش میگذاشتید ما این حرکت به زعم شما اشتباه را عملی می‏کردیم اما به اجتهاد خودمان! ما “ببخشید گفتن” بعد از مسجل شدن اشتباهمان را بلدیم دکتر جان!

حیف و صدافسوس …

نوشته شده توسط م. ع.

دی ۱۲م, ۱۳۸۷ در ۸:۳۷ ب.ظ

با ۳۴ نظر برای 'نقد درون گفتمانی'

اشتراک نظرات با RSS یا بازتاب برای 'نقد درون گفتمانی'.

  1. ضعف عقیدتی بچه ها. ضعف مطالعاتی بچه ها. ضعف فکری بچه ها. فقر اندیشه ی بچه ها.

    و من هی سرم را به دیوار میکوبم!

    پاسخ

    صآب خونه

    ۱۲ دی ۸۷ در ۹:۱۳ ب.ظ

  2. همین که شور انقلابی ات را به هرز ندادی و لحظه ای به فکر فرو رفتی همین یعنی برنده ای !!
    همین که مثل مرغ پرکنده! دست وپا میزدی و می زنی ، میان جمعیت و بی تاب بودی از مصلحت گرایی و محافظه کاری و زمین ماندن حرف ره بر یعنی برنده ای!
    همین که اعتراف کردی می فهمی لیدر چقدر موثر است یعنی برنده ایی!
    همین که متوجه ای که بسیجی بازیچه نمی شود! یعنی برنده ای!
    همین که گفتی لحظه ای بایستیم و با خودم بیاندیشیم چه شد و چه کردیم و چه میخواهیم کنیم یعنی برنده ایی!

    مهم نیست که بدانی ! علت آنرا که وسط معرکه اگر مانع ات بودم تا بیخود و مفت باتوم نخوری و تو نامرد و … خطابم کردی چه بود…!
    مهم نیست که بدانی علت انرا که وسط معرکه اگر مانع ات شدم وگفتم ارم باش ! در جیبم هم شوکر بود و هم گاز بی هوشی و حداقل میشد چندتایی از سربازها را هم ناکار کنم و به چه فکر می کردم و تو ترسو خطابم کردی چه بود….!
    مهم نیست که بدانی علت اینکه دیشب نیامدم چه بود!
    مهم نیست که بدانی علت آنکه یک خبرنگار چطور معروف میشود! و چه طور همه کاره و ….

    مهم این است که خدا شاهد است که تو سید علی را در حد خودت! در حد خودت! و توان ات تنها نگذاشته ایی ….

    به تو میگویم خدا قوت مَرد ! دوست داشتم بازویت را ببوسم!
    تو بگو التماس دعا برادر!!

    پاسخ

    هر کی

    ۱۲ دی ۸۷ در ۹:۳۴ ب.ظ

  3. خدا نکند باز علی بگوید که برگردید….
    سرت را محکم تر بکوب…

    پاسخ

    تو بگو التماس دعا برادر...

    ۱۲ دی ۸۷ در ۹:۴۵ ب.ظ

  4. بسم الله
    خیمه ی معاویه کیلویی چند ؟ شمشیر خواص منافق بر حنجر علی و نادانی عوام (من !) ، یعنی بیهودگی همه ی کارها … تنها راه آگاهانیدن عوام است تا خواص منافق را با قدرت انها ، از مسند به زیر کشاند …

    پاسخ

    نه هرکی !

    ۱۲ دی ۸۷ در ۱۰:۳۷ ب.ظ

  5. سلام علیکم
    خدا قوت برادر……..
    التماس دعا

    پاسخ

    هزار فرسنگ

    ۱۲ دی ۸۷ در ۱۰:۴۷ ب.ظ

  6. خاموشم کردی برادر، خاموشم کردی…
    .
    .
    این مطلب را که خواندم، انگار کن آبی بود که بر آتش درونم ریخته شده بود، و آن آتش خاموش شد، خاموش!
    .
    .
    خاموش و خرابم کردی، و گیج! و ناامید! و شکست خورده….
    .
    چرا این مطلب را نوشتی؟؟؟ می دانی چه کرد این نوشته با من؟

    پاسخ

    mojtaba

    ۱۲ دی ۸۷ در ۱۱:۲۵ ب.ظ

  7. بسم الله
    آخه بره چی این کارا رو میکنین ؟ بره چی خودمونو لو میدین ؟ هان ؟ بعد از این انگریزیا هر جا یه تعداد بسیجی جو گیر ببینن سریع یه بلندگو با مداح میارن و یه چن تا زیارت عاشورا بینشون پخش میکنن میگن یه ذره بخونید ، سینه بزنید ، خودتون خوب میشید میرید خونه هاتون !

    پاسخ

    نه هرکی ! 2

    ۱۲ دی ۸۷ در ۱۱:۳۱ ب.ظ

  8. ما باید فکر کنیم و بصیر و دانا باشیم اما نکته ای که مغفول مانده اینست که در آخر باید به چه نتیجه ای برسیم. اگر قرار باشد فکر خود را به کار گیریم و به نتیجه ای خلاف نظر آقا برسیم که نمی شود.(بعضی مواقع به علت کمبود مواد خام واطلاعات هر چقدر هم که درست بیندیشیم باز به نتیجه ی غلط می رسیم.)مشکل این نیست که ما فکر کنیم یا نکنیم ، مشکل این است که ما باید تکلیف خود را با این نقل قول ها از جانب حضرت آقا مشخص کنیم.
    یا بخواهیم دست خط بدهند یا اصلا حرف دوستان را نشنیده بگیریم و کار خودمان را بکنیم.لااقل در برزخی که خودی ها درست می کنند گیر نکنیم.

    پاسخ

    مهم نیست

    ۱۳ دی ۸۷ در ۱۲:۰۷ ق.ظ

  9. سلام
    پس کامنت من که همین یکی دو ساعت پیش، خودم گذاشتمش اینجا، کو؟!!!


    توضیح جسد: فکر کردم کامنت شما مربوط به این پست نمیشود، تاییدش نکردم. حمل بر توهین نکنید. ان شاء الله دو طرفه میکنیم اش! فعلاً مردم غزه مهم ترند علی الظاهر!

    پاسخ

  10. من هم نگفتم که از اجر عزیزان بکاهم.

    پاسخ

    نا...

    ۱۳ دی ۸۷ در ۱۲:۵۱ ق.ظ

  11. حرفهای خوبی زدید! خدا خیرت بده!

    پاسخ

    تاملات

    ۱۳ دی ۸۷ در ۱:۱۳ ق.ظ

  12. خوب مجالس امام حسین رو (کارخانه انسان سازیو) تعطیل کردین. برید ۴۰ روز بست بشینید ببینم غزه آزاد میشه. برادر من اگه آقا حکم جهاد بدن با همون ۱۰۰۰ نفر میخواین برید غزه رو بگیرید؟ شما دفتر مصر تو تهران و نتونستید بگیرید؟!
    برید سراغ تربیت سرباز… کجا؟ تو همین هیئتا؟ فرصت از محرم برای همراه کردن ملت بهتر؟ آقا کی گفته برید تور تهرانگردی راه بندازید؟ دل آدمو خون نکنید.

    «(این گفته که) امروز دیگر انقلاب کردیم، روضه دیگر لازم نیست از غلط هایی است که تو دهن ها انداختند، مثل این است که بگوییم امروز ما انقلاب کردیم دیگر لازم نیست که نماز بخوانیم! انقلاب برای این است، انقلاب کردیم که شعائر اسلام را زنده کنیم، نه انقلاب کردیم که شعائر اسلام را بمیرانیم. زنده نگه داشتن عاشورا یک مسئله بسیار مهم سیاسی عبادی است..ما ملتی هستیم که با همین اشک ها سیل جریان می دهیم وخرد میکنیم سدهایی را که در مقابل اسلام ایستاده است.. همین گریه هاست که کارها را پیش برده است، همین اجتماعات است که مردم را بیدار میکند.. مجالس سر جای خودش باید باشد، ومجالس عزل باید باشد، واهل منبر باید این شهادت امام حسین سلام الله علیه را زنده نگه دارند، وملت باید با همه قدرت این شعائر اسلامی را، خصوصا این را زنده نگه دارند، با زنده نگه داشتن او اسلام زنده می شود، «انا من حسین» که روایت شده است که پیغمبر فرموده است، این معنایش این است که حسین مال من است ومن هم از او زنده میشوم.. این مجالس را حفظ کنید .. اینها اسلام را در قلوب ما زنده نگه میدارد .. مجالس عزا را با همان شکوهی که پیشتر انجام میگرفت وبیشتر از او حفظ کنید..». (صحیفه نور ۱۳/ ۱۵۶- ۱۵۸).

    - «ان شاء الله روز عاشورا که جمعیت بیرون آمد، مراسم تعزیه حسین سلام الله علیه باید با قوت خودش باشد، ودر راه پیمائی ها همه اش مراسم امام حسین (ع) باشد..». (صحیفه نور ۱۳/ ۱۷۳).

    «باید ماه محرم وصفر را زنده نگه داریم به ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام، که با ذکر مصائب اهل بیت علیهم السلام زتده مانده است این مذهب تا حالا، با همان وضع سنتی، با همان وضع مرثیه خوانی.. ما باید حافظ این سنت های اسلامی، حافظ این دسته جات مبارک اسلامی، که در روز عاشورا، در محرم وصفر، در مواقع مقتضی به راه می افتد تأکید کنیم که بیشتر دنبالش باشند، محرم وصفر است که اسلام را نگه داشته است، فداکاری سید الشهدا سلام الله علیه است که اسلام را برای ما زنده نگه داشته است. زنده نگه داشتن عاشورا با همان وضع سنتی خودش از طرف روحانیون، از طرف خطبا، با همان وضع سابق، واز طرف توده های مردم با همان ترتیب سابق که دستجات معظم ومنظم، دستجات عزاداری به عنوان عزاداری راه می افتاد. باید بدانید که اگر بخواهید نهضت شما محفوظ بماند، باید این سنت ها را حفظ کنید. البته اگر جنانچه یک چیزهای ناروائی بوده است سابق ودست اشخاص بی اطلاع از مسائل اسلام بوده، آنها باید یک مقداری تصفیه بشود، لکن عزاداری به همان قوت خودش باید باقی بماند، وگویندگان پس از اینکه مسائل روز را گفتند روضه را همانطور که سابق میخواندند ومرثیه را همانطور که سابق میخواندند بخوانند، ومردم را مهیا کنند برای فداکاری. این خون سید الشهدا است که خون های همه ملت های اسلامی را به جوش می آورد، واین دستجات عزیز عاشوراست که مردم را به هیجان می آورد، وبرای حفظ مقاصد اسلامی مهیا میکند. در این امر نباید سستی کرد..». (صحیفه نور ۱۵/ ۲۰۳- ۲۰۴).

    پاسخ

    چه فرقی داره

    ۱۳ دی ۸۷ در ۱:۱۵ ق.ظ

  13. سلام
    چه حس خوبی داره وقتی میای و میبینی حرفهای درگوشی بچه ها که مدتی اینجا دنبالش میگشتم گفته شد.
    یه چیزی رو هم بنده جسارتا اضافه کنم:
    صبح ساعت ۸ لانه جاسوسی.کلی خبرنگار و دوربین.
    یکی رفته اون بالا بدورو و قدم رو یاد میده!
    صف میکنند بچه هارو!!
    ۴تا پرچم آتیش می زنند.
    از لانه تا دانشگاه تهران بچه ها رو …
    بعدش حرکت داخل دانشگاه
    و ورود به نماز جمعه که یه دانشجو بعد کلی تحصیل اجازه ورود و حتی عکس یرداری هم نداشته.
    بچه ها لباس نظامی دارند!
    کفن دارند!
    میرن دنبال حاج آقا پناهیان و حاج سعید.
    حاح آقا با لباس نظامی زیر عبا سخنرانی میکنند.
    آخرشم به ملت ناهار میدن!
    خب دیگه غزه رو گرفتیم.خیالتون راحت!

    +این تجمع با این تعداد یه دونه! حتی یه دونه هم نیروی ضد شورش نداشت
    +ملت صف بسته قرار نیست جایی رو بگیریند.
    +این همه اختیار و امکانات فقط از عهده سازمان برمیاد.
    +سازمان…(سانسور میشه به دلایلی)

    +یه عزیزی میگفت این جمعیت دیگه حال! نداره شب بره دفتر مصر.نیروهای انقلابی هم خشم خودشونو ابراز کردن.دقیقا همین چیزی بود که نیروی انتظامی و برخی …محافظه کار میخواستند.

    درمورد قلهک:
    سراج گفته بود اگه تعداد بچه های داخل باغ بیشتر بود اون وقت…(همچنان مجبورم سانسور کنم)

    بسه دیگه.تا حرف غیر مجاز! نزدم برم.

    یاعلی

    پاسخ

    ساقی

    ۱۳ دی ۸۷ در ۸:۳۲ ق.ظ

  14. اینو نگم نمیشه:
    مکان دفتر حفاظت از منافع! مصر:

    بنده خدا میره شمع بگیره از یه مغازه.
    یه برادری! داشته شیر کاکائو!!!! میل میکرده.
    میگه برو ما خودمون قراره براتون بگیریم…

    تفسیرش دیگه بماند.

    یاعلی

    پاسخ

    ساقی

    ۱۳ دی ۸۷ در ۸:۳۹ ق.ظ

  15. سلام
    من یه دانشجویم مال همین دانشگاه تهران خودمون اتفاقا بسیجی هم هستم و از دور دستی بر آتش دارم. من نتونستم همه حرفای شما روکامل بپذیرم، از اون طرف هم کارای مسئولین بسیج را نمی پسندم. اما میدونم و میپذیرم که هر دو طرف برای حرفا و اعمالشون منطقی دارن، و فکر میکنم کسی با حال و روز من فقط باید فکر کنه و تحقیق کنه و زود قانع نشه و دست برنداره،چون ممکنه همون نقطه ای که فکر کنم به اوج شناخت و معرفت رسیدمو و از کار همه سر درآوردم،همون نقطه ای باشه که من تو اوج اشتباه و ساده اندیشیم. از خود خدا میخوام به حق خون عزیزترین بنده اش سیدالشهدا (ع) کمکم کنه تا درست فکر کنم و به نتیجه درست برسم.

    پاسخ

    غریبه

    ۱۳ دی ۸۷ در ۱۲:۱۶ ب.ظ

  16. سلام اخوی
    نظر خودم رو در این خصوص در وبلاگ خراب نشده ام نوشتم. تو پی نوشت ها یه کم توضیح دادم. البته اون قدر که به عقلم رسید.
    با فرمانده هم زیاد دعوا نکن! گناه داره!!!
    راستی تو هم کتک خوردی یا نه؟ بگو یه کم دلم لااقل خونک بشه!!!
    غصه نخور. ان شاء ا… دفعه بعدی با هم کتک می خوریم!!!
    قربانت

    پاسخ

  17. فتفکر اخوی… برادر شما با دید باز این کارا رو کردی؟ یا از روی جو؟ (بخوان Javv) پیش داوری نمی کنم.

    پاسخ

    سید

    ۱۳ دی ۸۷ در ۵:۴۱ ب.ظ

  18. طیب الله برادر
    باز هم به اجساد زنده!

    پاسخ

  19. سلام داداش
    امشب توی مهرآباد یکی از روحانیون یه حرف فوق العاده ای زد. گفت که ما الان وظیفه تصمیم سازی داریم، نه تصمیم گیری. اگر یه زمانی دانشجوها ریختند و سفارت آمریکا را گرفتند برای این بود که دولت لیبرال بود و طرفدار آمریکا و بخاری ازش بلند نمی شد. الان که خیر سرمون دولت اصولگرا داریم که نباید اینقدر شتاب زده عمل کنیم. به والله من هم مشکلی با آتش زدن سفارت مصر و اصلا همه کشورهای عربی ندارم. مشکل من، همون چیزیه که حاج سعید قاسمی امروز در فرودگاه گفت.
    (مطلب من در این زمینه رو بخون. روشن تر میشی)
    یا علی

    پاسخ

  20. از دانشجویان و تئوریسین های !!! دانشگاه امام صادق(ع) چه خبر؟؟؟
    کسانی که در آن جلسه قول همکاری دادند و آن شب جا زدند چه خبر؟؟؟
    نگوییم چه شد نیامدید؟
    می گویند شب قبل با بحث هایی که کردیم به این نتیجه رسیدیم که این کار را نکنیم!!
    آخه برادر پس جلسه اومدن چی بود ؟؟؟ یه دفه می گفتی نمیایم خلاص!!
    آخه چرا کار رو خراب می کنید؟؟؟
    شب قبلش با یک ماشین ککتلمولوتف میگیرنتون! فرداش اصلا شرکت نمی کنید!! ره آن نیست که گه تند وگهی خسته رود!! ره رو آنست که آهسته و پیوسته رود!
    آخه مگر اون نماینده شما نبود تو جلسه؟؟ مگر حرف اون حرف شما نیست؟؟
    حالا هی برید برای دانشجو ها و اساتید کشور های غربی ایمیل بزنید!! آخه اخوی ایمیلتون اولا نمیره دوما اگه بره اونور فیلتر می کنن سوما بابا اونا به چشم تروریست مارو میبینن! میگن یه تروریست به ما میل زده! آقا نماینده نفرستید!!!!!!!!!!!!!!

    پاسخ

    محمد

    ۱۳ دی ۸۷ در ۱۰:۰۵ ب.ظ

  21. خیلی عجیبه ! چه جوری ممکنه تحلیل ماوقع شور حرکت کردن رو از ادم بگیره ؟ .. اصلا درکشون نمیکنم .. منکه تو این جور وقتا تحلیل کردن اتفاقات به شدت سر ذوق ام میاره !
    اما نظر شخصیم اینه که تجمع جلوی دفتر مصر اگه ادامه ام پیدا میکرد سودی نداشت چون توی این جور مواقع اهرم فشار لازمه . تو این ماجرا اهرم فشار شما به مصر چی بود ؟ یا اگه دولت حرکت شما رو ادامه میداد ؟ الان ما به مصر احتیاج داریم ، نه اون به ما … ما با چی میتونیم مصر رو وادار به باز کردن رفح بکنیم ؟ با کدوم ابزار فشار ؟ اون که چیزی از دست نمیده با بسته شدن دفترش ، شاید حتی چیزهایی رو هم از دست میدادیم . چونکه این دفتر میتونه راهی بره بیدار کردن بعضی خواص اثر گذار توی مصر بشه .. تا اونها هم عوام رو بعد هم از طریق قدرتشون حکومت رو … میدونید که به قول اقا اهرمهای سیاسی جوامع در اختیار نخبگان جامعه اس و حرکت تاریخ بر اساس جابجایی نخبگان جوامع انجام میشه که تنها قشر کنشگر جامعه ان .
    اما تصرف باغ قلهک ، حتی بره چن دیقه هم ، عالی بود ! آی حرص میخورم از ان ادیبات قلدر مآبانه و از این کوتاه امدن های ذلیلانه !
    اما یه نکته . به نظرم نباید این شور انقلابی رو تو نوشته در برابر درس خوندن اورد . اگه اون نیست ، نه یعنی این هم نباشه ! اگه اون خوابه ، نه این رو هم باید خابوند ! قسمت های خواب رو باید بیدار کرد … تموم سال درس ! درست ! اما اگه لازم شد …

    پاسخ

    نه هرکی ! 2

    ۱۴ دی ۸۷ در ۱۲:۱۴ ق.ظ

  22. پیروزی بعضی از لیدرهای تجمعات فقط این نبود که اون رو از مصر به باغ قلهک منحرف کردند، تحلیلهاشون رو هم به خورد شما داده اند! با رجا نیوز و امثال آن!

    قلهک چه ربطی داشت اصلا؟ همه دایی جان ناپلئون شده اند! اگه سفارتی قراره گرفته بشه انگلیس نیست، اردنه، میگی اروپایی؟ فرانسه! اونه که الان قدرت داره. چرا انگلیس؟ چرا قلهک؟

    چیزهایی هم که راجع به مصر گفتید رو خودم تو همین پُست اشاره کرده ام. البته الان که کلا بحث سفارت منتفی شده. فاما راجع به قلهک: بازی نخوریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد لامصب ها!

    راجع به امام صادقی ها: دارم براشون!

    پاسخ

    صآب خونه

    ۱۴ دی ۸۷ در ۱۲:۲۳ ق.ظ

  23. سلام … دلم می خواست بگم کاش منم الان تهران بودم … ولی خودم می دونم دروغه … همین جایی هم که هستم ،کاری که شاید می تونستم بکنم ، انجام ندادم …. خوش به حالتون
    بازی نخوریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد لامصب ها!

    پاسخ

    متعجب

    ۱۴ دی ۸۷ در ۱:۱۴ ق.ظ

  24. در مورد تجمع در مقابل دفتر مصر قبل قلهک در فارس هم عکس هست هم گزارش فوری – تکمیلی
    برادر میشود گفت بقیه ولی فارس منتشر کرده است

    پاسخ

    محمد حسین

    ۱۴ دی ۸۷ در ۲:۱۳ ق.ظ

  25. ساقی

    ۱۴ دی ۸۷ در ۸:۳۵ ق.ظ

  26. حالا دیگه مطمئنا بحث تسخیر تعطیله، دیگه کار به تجمع محدود میشه!
    کلا باهات موافقم.

    پاسخ

    صلحایی

    ۱۴ دی ۸۷ در ۱۱:۴۳ ق.ظ

  27. نبرد نهایی حق و باطل در پیش است. آرماگدونِ صهیونیستهای مسیحی یا همان قرقیسیای مسلمانان قریب الوقوع است. حال باید دید مسیح، صهیونیستها را نجات خواهد داد یا مهدی، بشریت را!
    با مطلبِ “نبرد نهایی” به روزم.
    http://bi-omr.blogfa.com/post-19.aspx

    پاسخ

    بی عمر

    ۱۴ دی ۸۷ در ۳:۳۳ ب.ظ

  28. هیچ یک از دیدگاهها را نمی شود کنار گذاشت، آنجا هرکس وظیفه ای داشت و به وظایف خود عمل می کرد. اساسا امروز هرکس وظیفه ای دارد و به آن عمل می کند:
    وظیفه دانشجو: شعار دادن و جوگیر شدن و از دیوار بالا رفتن و بازیچه قرار گرفتن و کتک خوردن
    وظیفه نیروی انتظامی: دفاع کردن از حقوق بین المللی و فحش خوردن و کتک زدن
    وظیفه دکتر سراج: ماسمالی کردن و به صلح دعوت کردن
    وظیفه صدا و سیما: سانسور کردن
    وظیفه اصلاح طلبان عزیز: صلح پایدار خواستن و گفتگو کردن و زیر بار ذلت رفتن
    وظیفه اعراب: باج گرفتن و دست روی دست گذاشتن و سازش کردن و ضر زدن
    اصلا دلیل زیبا شدن دنیا همین انجام وظیفه هاست!
    خوب بود که کمی هم از افراط و تفریطهای پلیس می گفتید، خودم آنجا بارها به چشم دیدم که بعضی از سربازهای جوان نیروی انتظامی که مانند بسیاری از دانشجویان جوان شدیدا دچار جو گرفتگی شده بودند اقدام به ضرب و جرح شدید دانشجویان می کردند و فرمانده شان(بخوانیم بزرگترشان) آنها را از این کار منع میکرد. درست است که امروز صدا و سیما اخبارهای این چنینی را سانسور می کند اما به خاطر داشته باشیم همواره نیمه ی اول نیمه ی محک زدن است و نیمه ی دوم نیمه ی مربی ها…
    تیمها دارند دوباره به میدان می آیند، تا شروع نیمه ی دوم چیزی نمانده است…

    پاسخ

    بی عمر

    ۱۴ دی ۸۷ در ۳:۵۸ ب.ظ

  29. موقعیت جالبی پیش اومده که آدمارو بشناسی. ماجرای غضنفر و مارادوناست. معلوم نیست که با کی داریم می جنگیم یا اصلا می خوایم برای چی بجنگیم ؟ بجنگیم که جنگ کرده باشیم و خیالمونو راحت کرده باشیم!معلوم نیست که کجارو می خوایم حفظ کنیم . اصلا برای چی حفظ کنیم…؟!

    پاسخ

    طاهر

    ۱۴ دی ۸۷ در ۹:۴۵ ب.ظ

  30. سلام اخوی …

    پاسخ

    سلمان

    ۱۴ دی ۸۷ در ۱۰:۳۰ ب.ظ

  31. چقدر خوشم اومد از کامنت این هرکی………….
    حرفش خیلی مهم بود .
    حق مدد

    پاسخ

    هبوط

    ۱۵ دی ۸۷ در ۱۲:۲۲ ب.ظ

  32. چی بگم ؟! خود سانسوری ، خودزنی…

    پاسخ

    طاهر که سانسور شد!

    ۱۵ دی ۸۷ در ۹:۱۲ ب.ظ

  33. کی سانسورت کرده اخوی؟ هر کی هر چی گفته منتشر شده ولو چیزهای بد بد! نبینم خودسانسوری کنی اخوی! بریز بیرون! مرض قلب میگیری ها! از ما گفتن.

    پاسخ

    صآب خونه

    ۱۶ دی ۸۷ در ۱:۰۰ ق.ظ

  34. سلام؛ مطلبت رو تو وبلاگ خودم بازخوانی کردم!

    پاسخ

دیدگاهی بنویسید

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.